Sinopsis
Interpretations of Rumi's poems in Farsi and English under Ganj e Hozour (Tresure of Presence)
Episodios
-
Ganj e Hozour audio Program #302
18/08/2011برنامه صوتی شماره ۳۰۲ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF متن نوشته شده برنامه با فرمتPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، مثنوی، دفتر دوم، سطر ۱۲۲۷همچو آن شخص درشت خوشسخن در میان ره نشاند او خاربن ره گذریانش ملامتگر شدند پس بگفتندش بکن این را نکند هر دمی آن خاربن افزون شدی پای خلق از زخم آن پر خون شدی جامههای خلق بدریدی ز خار پای درویشان بخستی زار زار چون بجد حاکم بدو گفت این بکن گفت آری بر کنم روزیش من مدتی فردا و فردا وعده داد شد درخت خار او محکم نهاد گفت روزی حاکمش ای وعده کژ پیش آ در کار ما واپس مغژ گفت الایام یا عم بیننا گفت عجل لا تماطل دیننا تو که میگویی که فردا این بدان که بهر روزی که میآید زمان آن درخت بد جوانتر میشود وین کننده پیر و مضطر میشود خاربن در قوت و برخاستن خارکن در پیری و در کاستن خاربن هر روز و هر دم سبز و تر خارکن هر روز زار و خشک تر او جوانتر میشود تو پیرتر زود باش و روزگار خود مبر خاربن دان هر یکی خوی بدت بارها در پای خار آخر زدت بارها از خوی خود خسته شدی حس نداری سخت بیحس آمدی گر ز خسته گشتن دیگر کسان که ز خلق زشت تو هست آن رسان غافلی باری ز زخم خود نهای تو عذاب خویش و هر بیگ
-
Ganj e Hozour audio Program #303
18/08/2011برنامه صوتی شماره ۳۰۳ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF متن نوشته شده برنامه با فرمتPDF ،تمامی اشعار این برنامهغزل شماره ۱۶۱، حافظکی شعر تر انگیزد خاطر که حزین باشد یک نکته از این معنی گفتیم و همین باشد از لعل تو گر یابم انگشتری زنهار صد ملک سلیمانم در زیر نگین باشد غمناک نباید بود از طعن حسود ای دل شاید که چو وابینی خیر تو در این باشد هر کو نکند فهمی زین کلک خیال انگیز نقشش به حرام ار خود صورتگر چین باشد جام می و خون دل هر یک به کسی دادند در دایره قسمت اوضاع چنین باشد در کار گلاب و گل حکم ازلی این بود کاین شاهد بازاری وان پرده نشین باشد آن نیست که حافظ را رندی بشد از خاطر کاین سابقه پیشین تا روز پسین باشد مولوی، مثنوی، دفتر دوم، سطر۱۲۲۷ همچو آن شخص درشت خوشسخن در میان ره نشاند او خاربن ره گذریانش ملامتگر شدند پس بگفتندش بکن این را نکند هر دمی آن خاربن افزون شدی پای خلق از زخم آن پر خون شدی جامههای خلق بدریدی ز خار پای درویشان بخستی زار زار چون بجد حاکم بدو گفت این بکن گفت آری بر کنم روزیش من مدتی فردا و فردا وعده داد شد درخت خار او محکم نهاد گفت روزی حاکمش ای وعده کژ پیش آ در کار ما واپس مغژ گفت الایام یا ع
-
Ganj e Hozour audio Program #305
18/08/2011برنامه صوتی شماره ۳۰۵ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF متن نوشته شده برنامه با فرمت تمامی اشعار این برنامه، PDFغزل شمارهٔ ۲۷۷۳، مولویبا یار بساز تا توانیتا بیکس و مبتلا نمانیبر آب حیات راه یابیگر سر موافقت بدانیبا سایه یار رو یکی شومنمای ز خویشتن نشانیگر رطل گران دهند درکشای جان بگذار این گرانیای دل مپذیر بیش صورتمیباش چو آب در روانیپذرفتن صورت از جمادی استمفسر اگر از رحیق جانیدر مجلس دل درآ که آن جاعیش است و حریف آسمانیمولوی، مثنوی، دفتر سوم، سطر ۱۲۵۹پیل اندر خانهٔ تاریک بودعرضه را آورده بودندش هنوداز برای دیدنش مردم بسیاندر آن ظلمت همیشد هر کسیدیدنش با چشم چون ممکن نبوداندر آن تاریکیش کف میبسودآن یکی را کف به خرطوم اوفتادگفت همچون ناودانست این نهادآن یکی را دست بر گوشش رسیدآن برو چون بادبیزن شد پدیدآن یکی را کف چو بر پایش بسودگفت شکل پیل دیدم چون عمودآن یکی بر پشت او بنهاد دستگفت خود این پیل چون تختی بدستهمچنین هر یک به جزوی که رسیدفهم آن میکرد هر جا میشنیداز نظرگه گفتشان شد مختلفآن یکی دالش لقب داد این الفدر کف هر کس اگر شمعی بدیاختلاف از گفتشان بیرون شدیچشم حس همچون کف دستست و بسنیست کف را بر همهٔ
-
Ganj e Hozour audio Program #306
18/08/2011برنامه صوتی شماره ۳۰۶ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF متن نوشته شده برنامه با فرمتتمامی اشعار این برنامه، PDFغزل شمارهٔ ۳۶۵، مولویمیدان که زمانه نقش سوداستبیرون ز زمانه صورت ماستزیرا قفسیست این زمانهبیرون همه کوه قاف و عنقاستجوییست جهان و ما برونیمبر جوی فتاده سایه ماستاین جا سر نکتهایست مشکلاین جا نبود ولیکن این جاستجز در رخ جان مخند ای دلبی او همه خنده گریه افزاستآن دل نبود که باشد او تنگزان روی که دل فراخ پهناستدل غم نخورد غذاش غم نیستطوطیست دل و عجب شکرخاستمانند درخت سر قدم ساززیرا که ره تو زیر و بالاستشاخ ار چه نظر به بیخ داردکان قوت مغز او هم از پاستمولوی، مثنوی، دفتر سوم، سطر ۱۲۵۹پیل اندر خانهٔ تاریک بودعرضه را آورده بودندش هنوداز برای دیدنش مردم بسیاندر آن ظلمت همیشد هر کسیدیدنش با چشم چون ممکن نبوداندر آن تاریکیش کف میبسودآن یکی را کف به خرطوم اوفتادگفت همچون ناودانست این نهادآن یکی را دست بر گوشش رسیدآن برو چون بادبیزن شد پدیدآن یکی را کف چو بر پایش بسودگفت شکل پیل دیدم چون عمودآن یکی بر پشت او بنهاد دستگفت خود این پیل چون تختی بدستهمچنین هر یک به جزوی که رسیدفهم آن میکرد هر جا میشنیداز نظرگ
-
Ganj e Hozour audio Program #307
18/08/2011برنامه صوتی شماره ۳۰۷ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF متن نوشته شده برنامه با فرمتتمامی اشعار این برنامه، PDFغزل شمارهٔ ۲۴۶، مولویصد دهل میزنند در دل مابانگ آن بشنویم ما فرداپنبه در گوش و موی در چشمستغم فردا و وسوسه سوداآتش عشق زن در این پنبههمچو حلاج و همچو اهل صفاآتش و پنبه را چه میداریاین دو ضدند و ضد نکرد بقاچون ملاقات عشق نزدیکستخوش لقا شو برای روز لقامرگ ما شادی و ملاقاتستگر تو را ماتمست رو زین جاچونک زندان ماست این دنیاعیش باشد خراب زندانهاآنک زندان او چنین خوش بودچون بود مجلس جهان آراتو وفا را مجو در این زندانکه در این جا وفا نکرد وفامولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۴۱سایه نوری تو و ما جمله جهان سایه تونور کی دیدست که او باشد از سایه جداگاه بود پهلوی او گاه شود محو در اوپهلوی او هست خدا محو در او هست لقاسایه زده دست طلب سخت در آن نور عجبتا چو بکاهد بکشد نور خدایش به خدامولوی، مثنوی، دفتر سوم، سطر ۱۲۸۹آنچنان کز نیست در هست آمدیهین بگو چون آمدی مست آمدیراههای آمدن یادت نماندلیک رمزی بر تو بر خواهیم خواندهوش را بگذار وانگه هوشدارگوش را بر بند وانگه گوش دارنه نگویم زانک خامی تو هنوزدر بهاری تو ندیدستی تموزای
-
Ganj e Hozour audio Program #308
18/08/2011برنامه صوتی شماره ۳۰۸ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF متن نوشته شده برنامه با فرمتتمامی اشعار این برنامه، PDFغزل شمارهٔ ۱۳۷، مولویبا چنین شمشیر دولت تو زبون مانی چراگوهری باشی و از سنگی فرومانی چرامیکشد هر کرکسی اجزات را هر جانبیچون نه مرداری تو بلک باز جانانی چرادیدهات را چون نظر از دیده باقی رسیددیدهات شرمین شود از دیده فانی چراآن که او را کس به نسیه و نقد نستاند به خاکاین چنین بیشی کند بر نقده کانی چراآن سیه جانی که کفر از جان تلخش ننگ داشتزهر ریزد بر تو و تو شهد ایمانی چراتو چنین لرزان او باشی و او سایه توستآخر او نقشیست جسمانی و تو جانی چرااو همه عیب تو گیرد تا بپوشد عیب خودتو بر او از غیب جان ریزی و میدانی چراچون در او هستی به بینی گویی آن من نیستمدعوی او چون نبینی گوییش آنی چراخشم یاران فرع باشد اصلشان عشق نوستاز برای خشم فرعی اصل را رانی چراشه به حق چون شمس تبریزیست ثانی نیستشناحقی را اصل گویی شاه را ثانی چرامولوی، مثنوی، دفتر سوم، سطر ۱۲۸۹آنچنان کز نیست در هست آمدیهین بگو چون آمدی مست آمدیراههای آمدن یادت نماندلیک رمزی بر تو بر خواهیم خواندهوش را بگذار وانگه هوشدارگوش را بر بند وانگه گوش دارنه نگو
-
Ganj e Hozour audio Program #309
18/08/2011برنامه صوتی شماره ۳۰۹ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF متن نوشته شده برنامه با فرمتتمامی اشعار این برنامه، PDF مولوی، مثنوی، دفتر سوم، سطر ۱۲۵۹پیل اندر خانهٔ تاریک بود عرضه را آورده بودندش هنود از برای دیدنش مردم بسی اندر آن ظلمت همیشد هر کسی دیدنش با چشم چون ممکن نبود اندر آن تاریکیش کف میبسود آن یکی را کف به خرطوم اوفتاد گفت همچون ناودانست این نهاد آن یکی را دست بر گوشش رسید آن برو چون بادبیزن شد پدید آن یکی را کف چو بر پایش بسود گفت شکل پیل دیدم چون عمود آن یکی بر پشت او بنهاد دست گفت خود این پیل چون تختی بدست همچنین هر یک به جزوی که رسید فهم آن میکرد هر جا میشنید از نظرگه گفتشان شد مختلف آن یکی دالش لقب داد این الف در کف هر کس اگر شمعی بدی اختلاف از گفتشان بیرون شدی چشم حس همچون کف دستست و بس نیست کف را بر همهٔ او دسترس چشم دریا دیگرست و کف دگر کف بهل وز دیدهٔ دریا نگر جنبش کفها ز دریا روز و شب کف همیبینی و دریا نه عجب ما چو کشتیها بهم بر میزنیم تیرهچشمیم و در آب روشنیم ای تو در کشتی تن رفته به خواب آب را دیدی نگر در آب آب آب را آبیست کو میراندش روح را روحیست کو میخوان
-
Ganj e Hozour audio Program #311
18/08/2011برنامه صوتی شماره ۳۱۱ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF متن نوشته شده برنامه با فرمتتمامی اشعار این برنامه، PDFمولوی، مثنوی، دفتر سوم، سطر ۱۲۵۹پیل اندر خانهٔ تاریک بود عرضه را آورده بودندش هنود از برای دیدنش مردم بسی اندر آن ظلمت همیشد هر کسی دیدنش با چشم چون ممکن نبود اندر آن تاریکیش کف میبسود آن یکی را کف به خرطوم اوفتاد گفت همچون ناودانست این نهاد آن یکی را دست بر گوشش رسید آن برو چون بادبیزن شد پدید آن یکی را کف چو بر پایش بسود گفت شکل پیل دیدم چون عمود آن یکی بر پشت او بنهاد دست گفت خود این پیل چون تختی بدست همچنین هر یک به جزوی که رسید فهم آن میکرد هر جا میشنید از نظرگه گفتشان شد مختلف آن یکی دالش لقب داد این الف در کف هر کس اگر شمعی بدی اختلاف از گفتشان بیرون شدی چشم حس همچون کف دستست و بس نیست کف را بر همهٔ او دسترس چشم دریا دیگرست و کف دگر کف بهل وز دیدهٔ دریا نگر جنبش کفها ز دریا روز و شب کف همیبینی و دریا نه عجب ما چو کشتیها بهم بر میزنیم تیرهچشمیم و در آب روشنیم ای تو در کشتی تن رفته به خواب آب را دیدی نگر در آب آب آب را آبیست کو میراندش روح را روحیست کو میخواندش موس
-
Ganj e Hozour audio Program #312
18/08/2011برنامه صوتی شماره ۳۱۲ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF متن نوشته شده برنامه با فرمتتمامی اشعار این برنامه، PDFمثنوی معنوی، مولوی، دفتر سوم، سطر ۱۲۵۹پیل اندر خانهٔ تاریک بود عرضه را آورده بودندش هنود از برای دیدنش مردم بسی اندر آن ظلمت همیشد هر کسی دیدنش با چشم چون ممکن نبود اندر آن تاریکیش کف میبسود آن یکی را کف به خرطوم اوفتاد گفت همچون ناودانست این نهاد آن یکی را دست بر گوشش رسید آن برو چون بادبیزن شد پدید آن یکی را کف چو بر پایش بسود گفت شکل پیل دیدم چون عمود آن یکی بر پشت او بنهاد دست گفت خود این پیل چون تختی بدست همچنین هر یک به جزوی که رسید فهم آن میکرد هر جا میشنید از نظرگه گفتشان شد مختلف آن یکی دالش لقب داد این الف در کف هر کس اگر شمعی بدی اختلاف از گفتشان بیرون شدی چشم حس همچون کف دستست و بس نیست کف را بر همهٔ او دسترس چشم دریا دیگرست و کف دگر کف بهل وز دیدهٔ دریا نگر جنبش کفها ز دریا روز و شب کف همیبینی و دریا نه عجب ما چو کشتیها بهم بر میزنیم تیرهچشمیم و در آب روشنیم ای تو در کشتی تن رفته به خواب آب را دیدی نگر در آب آب آب را آبیست کو میراندش روح را روحیست کو میخواندش موسی و عیسی کجا بد کفت
-
Ganj e Hozour audio Program #313
18/08/2011برنامه صوتی شماره ۳۱۳ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF متن نوشته شده برنامه با فرمتPDF ،تمامی اشعار این برنامهغزل شماره ۱۸۲۹، مولویگفتم دوش عشق را ای تو قرین و یار منهیچ مباش یک نفس غایب از این کنار مننور دو دیده منی دور مشو ز چشم منشعله سینه منی کم مکن از شرار منیار من و حریف من خوب من و لطیف منچست من و ظریف من باغ من و بهار منای تن من خراب تو دیده من سحاب توذره آفتاب تو این دل بیقرار منلب بگشا و مشکلم حل کن و شاد کن دلمکآخر تا کجا رسد پنج و شش قمار منتا که چه زاید این شب حامله از برای منتا به کجا کشد بگو مستی بیخمار منتا چه&nbs
-
Ganj e Hozour audio Program #314
18/08/2011برنامه صوتی شماره ۳۱۴ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF متن نوشته شده برنامه با فرمتتمامی اشعار این برنامه، PDFغزل شمارهٔ ۱۸، عطاردم مزن گر همدمی میبایدتخسته شو گر مرهمی میبایدتتا در اثباتی تو بس نامحرمیمحو شو گر محرمی میبایدتهمچو غواصان دم اندر سینه کشگر چو دریا همدمی میبایدتاز عبادت غم کشی و صد شفیعپیشوای هر غمی میبایدتاشک لایقتر شفیع تو از آنکهر عبادت را نمی میبایدتتنگدل ماندی، که دل یک قطره خونستعالمی در عالمی میبایدتتا که این یک قطره صد دریا شودصبر صد عالم همی میبایدتهر دو عالم گر نباشد گو مباشدر حضور او دمی میبایدتدر غم هر دم که نبود در حضورتا قیامت ماتمی میبایدتدر حضورش عهد کردی ای فریدعهد خود مستحکمی میبایدتمولوی، مثنوی، دفتر سوم، سطر ۱۲۵۹هر زمانم غرقه میکن من خوشمحکم تو جانست چون جان میکشمننگرم کس را وگر هم بنگرماو بهانه باشد و تو منظرمعاشق صنع توم در شکر و صبرعاشق مصنوع کی باشم چو گبرعاشق صنع خدا با فر بودعاشق مصنوع او کافر بودمولوی، مثنوی، دفتر سوم، سطر ۱۳۶۲دی سؤالی کرد سایل مر مرازانک عاشق بود او بر ماجراگفت نکتهٔ الرضا بالکفر کفراین پیمبر گفت و گفت اوست مهرباز فرمود او که اندر هر قضامر
-
Ganj e Hozour audio Program #362
17/08/2011برنامه صوتی شماره ۳۶۲ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF متن نوشته شده برنامه با فرمت(PDF) تمامی اشعار این برنامه مولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۵۲۸آن کیست آن آن کیست آن کو سینه را غمگین کندچون پیش او زاری کنی تلخ تو را شیرین کنداول نماید مار کر آخر بود گنج گهرشیرین شهی کاین تلخ را در دم نکوآیین کنددیوی بود حورش کند ماتم بود سورش کندوان کور مادرزاد را دانا و عالم بین کندتاریک را روشن کند وان خار را گلشن کندخار از کفت بیرون کشد وز گل تو را بالین کندبهر خلیل خویشتن آتش دهد افروختنوان آتش نمرود را اشکوفه و نسرین کندروشن کن استارگان چاره گر بیچارگانبر بنده او احسان
-
Ganj e Hozour audio Program #361
10/08/2011برنامه صوتی شماره ۳۶۱ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF متن نوشته شده برنامه با فرمتتمامی اشعار این برنامه (PDF)مولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۴۷۰ای غم اگر مو شوی پیش منت بار نیستدر شکرینه یقین سرکه انکار نیستگر چه تو خون خوارهای رهزن و عیارهایقبله ما غیر آن دلبر عیار نیستکان شکرهاست او مستی سرهاست اوره نبرد با وی آنک مرغ شکرخوار نیستهر که دلی داشتست بنده دلبر شدستهر که ندارد دلی طالب دلدار نیستکل چه کند شانه را چونک ورا موی نیستپود چه کار آیدش آنک ورا تار نیستبا سر میدان چه کار آن که بود خرسوارتا چه کند صیرفی هر کش دینار نیستجان کلیم و خلیل جانب آتش دواننار نماید&nbs
-
Ganj e Hozour audio Program #360
03/08/2011برنامه صوتی شماره ۳۶۰ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF متن نوشته شده برنامه با فرمتتمامی اشعار این برنامه (PDF)غزل شمارهٔ ۲۳۳۴، مولویای طبل رحیل از طرف چرخ شنیدهوی رخت از این جای بدان جای کشیدهای نرگس چشم و رخ چون لاله کجاییاز گور تو آن نرگس و آن لاله دمیدهاندر لحد بیدر و بیبام مقیمیای بر در و بر بام به صد ناز دویدهکو شیوه ابروی تو کو غمزه چشمتای چشم بد مرگ بدان هر دو رسیدهای دست تو بوسه گه لبهای عزیزاندر دست فنا مانده تو با دست بریدهاینها همه سهل است اگر مرغ ضمیرتبر چرخ پریده بود و دام دریدهصورت چه کم آید چو برد جان به سلامتموزه چه کم آید چو بود
-
Ganj e Hozour audio Program #359
27/07/2011برنامه صوتی شماره ۳۵۹ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF متن نوشته شده برنامه با فرمتPDF ،تمامی اشعار این برنامهغزل شمارهٔ ۱۸۸، مولویاینجا کسیست پنهان خود را مگیر تنهابس تیز گوش دارد مگشا به بد زبان رابر چشمه ضمیرت کرد آن پری وثاقیهر صورت خیالت از وی شدست پیداهر جا که چشمه باشد باشد مقام پریانبا احتیاط باید بودن تو را در آن جااین پنج چشمه حس تا بر تنت روانستزاشراق آن پری دان گه بسته گاه مُجریوان پنج حس باطن چون وهم و چون تصورهم پنج چشمه می دان پویان به سوی مرعیهر چشمه را دو مشرف پنجاه میرابندصورت به تو نمایند اندر زمان اجلازخمت رسد ز پریان گر باادب نباشیکاین گونه شهره پریان تندند و&
-
Ganj e Hozour audio Program #358
20/07/2011برنامه صوتی شماره ۳۵۸ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF ،تمامی اشعار این برنامهغزل شمارهٔ ۱۸۷، مولویاز سینه پاک کردم افکار فلسفی رادر دیده جای کردم اشکال یوسفی رانادر جمال باید کاندر زبان نیایدتا سجده راست آید مر آدم صفی راطوری چگونه طوری نوری چگونه نوریهر لحظه نور بخشد صد شمع منطفی راخورشید چون برآید هر ذره رو نمایدنوری دگر بباید ذرات مختفی رااصل وجودها او دریای جودها اوچون صید میکند او اشیاء منتفی رامولوی، مثنوی معنوی، دفتر ششم، سطر ۳۱۰۰چون شدی زیبا بدان زیبا رسیکه رهاند روح را از بیکسیمولوی، مثنوی معنوی، دفتر چهارم، سطر ۱۸۶۰شاد آن صوفی که رزقش کم شودآن شَبَهش دُر گردد و او یَم شودزان جِرای خاص هر که آگاه شداو سزای قرب و اجریگاه شدزان جرای روح چون نقصان شودجانش از نقصان آن لرزان شودپس بداند که خطایی رفته استکه سَمَنزار رضا آشفته استمولوی، مثنوی معنوی،
-
Ganj e Hozour audio Program #357
13/07/2011برنامه صوتی شماره ۳۵۷ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF متن نوشته شده برنامه با فرمتPDF، تمامی اشعار این برنامه
-
Ganj e Hozour audio Program #315
11/07/2011برنامه صوتی شماره ۳۱۵ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF متن نوشته شده برنامه با فرمتتمامی اشعار این برنامه، PDFمولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۱۹۱۲بیا ساقی می ما را بگردانبدان می این قضاها را بگردانقضا خواهی که از بالا بگرددشراب پاک بالا را بگردانزمینی خود که باشد با غبارشزمین و چرخ و دریا را بگرداننیندیشم دگر زین خورده سودابیا دریای سودا را بگرداناگر من محرم ساغر نباشممرا لا گیر و الا را بگرداناگر کژ رفت این دلها ز مستیدل بیدست و بیپا را بگردانشرابی ده که اندر جا نگنجمچو فرمودی مرا جا را بگردانمولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۱۶۱۸علم عشق برآمد برهانم ز زحیرمبه لب چشمه حیوان بکشم پای بمیرمبه که مانم به که مانم که سطرلاب جهانمچو قضا حکم روانم نه امیرم نه وزیرمبروی ای عالم هستی همه را پای ببستیتو اگر جان منستی نپذیرم نپذیرممولوی، مثنوی، دفتر سوم، سطر ۱۳۶۲دی سؤالی کرد سایل مر مرازانک عاشق بود او بر ماجراگفت نکتهٔ الرضا بالکفر کفراین پیمبر گفت و گفت اوست مهرباز فرمود او که اندر هر قضامر مسلمان را رضا باید رضانه قضای حق بود کفر و نفاقگر بدین راضی شوم باشد شقاقور نیم راضی بود آن هم زیانپس چه چاره باشدم اندر میانگفتمش این کفر
-
Ganj e Hozour audio Program #316
11/07/2011برنامه صوتی شماره ۳۱۶ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیتمامی اشعار این برنامه، PDFغزل شمارهٔ ۱۳۷۶، مولویکاری ندارد این جهان تا چند گل کاری کنمحاجت ندارد یار من تا که منش یاری کنممن خاک تیره نیستم تا باد بر بادم دهدمن چرخ ازرق نیستم تا خرقه زنگاری کنمدکان چرا گیرم چو او بازار و دکانم بودسلطان جانم پس چرا چون بنده جانداری کنمدکان خود ویران کنم دکان من سودای اوچون کان لعلی یافتم من چون دکانداری کنمچون سرشکسته نیستم سر را چرا بندم بگوچون من طبیب عالمم بهر چه بیماری کنمچون بلبلم در باغ دل ننگست اگر جغدی کنمچون گلبنم در گلشنش حیفست اگر خاری کنمچون گشتهام نزدیک شه ا
-
Ganj e Hozour audio Program #317
11/07/2011برنامه صوتی شماره ۳۱۷ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF متن نوشته شده برنامه با فرمتتمامی اشعار این برنامه، PDFغزل شمارهٔ ۱۳۳۷، مولویالا ای رو ترش کرده که تا نبود مرا مدخلنبشته گرد روی خود صلا نعم الادام الخلدو سه گام ار ز حرص و کین به حلم آیی عسل جوشیکه عالمها کنی شیرین نمیآیی زهی کاهلغلط دیدم غلط گفتم همیشه با غلط جفتمکه گر من دیدمی رویت نماندی چشم من احولدلا خود را در آیینه چو کژ بینی هرآیینهتو کژ باشی نه آیینه تو خود را راست کن اولیکی میرفت در چاهی چو در چه دید او ماهیمه از گردون ندا کردش من این سویم تو لاتعجلمجو مه را در این پستی که نبود در عدم