Sinopsis
Interpretations of Rumi's poems in Farsi and English under Ganj e Hozour (Tresure of Presence)
Episodios
-
Ganj e Hozour audio Program #339
07/07/2011برنامه صوتی شماره ۳۳۹ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیمتن نوشته شده برنامه با فرمت PDF تمامی اشعار این برنامه، PDFغزل شماره ۲۲۴۳، مولویآینه جان شده چهره تابان توهر دو یکی بودهایم جان من و جان توماه تمام درست خانه دل آن توستعقل که او خواجه بود بنده و دربان توروح ز روز الست بود ز روی تو مستچند که از آب و گل بود پریشان توگل چو به پستی نشست آب کنون روشن استرفت کنون از میان آن من و آن توقیصر رومی کنون زنگیکان را شکستتا به ابد چیره باد دولت خندان توای رخ تو همچو ماه ناله کنم گاه گاهز آنک مرا شد حجاب عشق سخندان تومولوی، مثنوی، دفتر سوم، سطر ۲۶۰۰ یادم آمد قصهٔ اهل سباکز دم احمق صباشان شد وباآن سبا ماند به شهر بس کلاندر فسانه بشنوی از کودکانکودکان افسانهها میآورنددرج در افسانهشان بس سر و پندهزلها گویند در افسانههاگنج میجو در همه ویرانههابود شهری بس عظیم و مه ولیقدر او قدر سکره بیش نیبس عظیم و بس فراخ و بس درازسخت زفت زفت اندازهٔ پیازمردم ده شهر مجموع اندرولیک جمله سه تن ناشستهرواندرو خلق و خلایق بیشمارلیک آن جمله سه خام پختهخوارجان ناکرده به جانان تاختنگر هزارانست باشد نیم تنآن یکی بس دور بین و دیده
-
Ganj e Hozour audio Program #340
07/07/2011برنامه صوتی شماره ۳۴۰ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF متن نوشته شده برنامه با فرمتتمامی اشعار این برنامه، PDFغزل شمارهٔ ۲۲۴۴، مولویسیر نیم سیر نی از لب خندان توای که هزار آفرین بر لب و دندان توهیچ کسی سیر شد ای پسر از جان خویشجان منی چون یکی است جان من و جان توتشنه و مستسقیم مرگ و حیاتم ز آبدور بگردان که من بنده دوران توپیش کشی میکنی پیش خودم کش تمامتا که برآرد سرم سر ز گریبان توگر چه دو دستم بخست دست من آن تو استدست چه کار آیدم بیدم و دستان توعشق تو گفت ای کیا در حرم ما بیاتا نکند هیچ دزد قصد حرمدان توگفتم ای ذوالقدم حلقه این در شدمتا که نرنجد ز من خاطر دربان توگفت که هم بر دری واقف و هم در بریخارج و داخل توی هر دو وطن آن توخامش و دیگر مخوان بس بود این نزل و خوانتا به ابد روم و ترک برخورد از خوان تومولوی، مثنوی، دفتر سوم، سطر ۲۶۲۸ کر امل را دان که مرگ ما شنیدمرگ خود نشنید و نقل خود ندیدحرص نابیناست بیند مو بموعیب خلقان و بگوید کو بکوعیب خود یک ذره چشم کور اومینبیند گرچه هست او عیبجوعور میترسد که دامانش برنددامن مرد برهنه چون درندمرد دنیا مفلس است و ترسناکهیچ او را نیست از دزدانش باکاو برهنه آمد و عری
-
Ganj e Hozour audio Program #341
07/07/2011برنامه صوتی شماره ۳۴۱ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF متن نوشته شده برنامه با فرمتتمامی اشعار این برنامه، PDFغزل شمارهٔ ۵۷۸، مولویمرا عهدیست با شادی که شادی آن من باشدمرا قولیست با جانان که جانان جان من باشد به خط خویشتن فرمان به دستم داد آن سلطانکه تا تختست و تا بختست او سلطان من باشداگر هشیار اگر مستم نگیرد غیر او دستموگر من دست خود خستم همو درمان من باشدچه زهره دارد اندیشه که گرد شهر من گرددکی قصد ملک من دارد چو او خاقان من باشدنبیند روی من زردی به اقبال لب لعلشبمیرد پیش من رستم چو او دستان من باشدبدرم زهره زهره خراشم ماه را چهرهبرم از آسمان مهره چو او کیوان من باشدبدرم جبه مه را بریزم ساغر شه راوگر خواهند تاوانم همو تاوان من باشدچراغ چرخ گردونم چو اجری خوار خورشیدمامیر گوی و چوگانم چو دل میدان من باشدمنم مصر و شکرخانه چو یوسف در برم گیرمچه جویم ملک کنعان را چو او کنعان من باشدزهی حاضر زهی ناظر زهی حافظ زهی ناصرزهی الزام هر منکر چو او برهان من باشدیکی جانیست در عالم که ننگش آید از صورتبپوشد صورت انسان ولی انسان من باشدسر ما هست و من مجنون مجنبانید زنجیرممرا هر دم سر مه شد چو مه بر خوان من باشدسخن بخش زب
-
Ganj e Hozour audio Program #342
07/07/2011برنامه صوتی شماره ۳۴۲ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF متن نوشته شده برنامه با فرمتتمامی اشعار این برنامه، PDFغزل شمارهٔ ۹۳، مولویمیندیش میندیش که اندیشه گری هاچو نفطند بسوزند ز هر بیخ تریهاخرف باش خرف باش ز مستی و ز حیرتکه تا جمله نیستان نماید شکریهاجنونست شجاعت میندیش و دراندازچو شیران و چو مردان گذر کن ز غریهاکه اندیشه چو دامست بر ایثار حرامستچرا باید حیلت پی لقمه بریهاره لقمه چو بستی ز هر حیله برستیوگر حرص بنالد بگیریم کریهامولوی، مثنوی، دفتر سوم، سطر ۲۶۲۸کر امل را دان که مرگ ما شنیدمرگ خود نشنید و نقل خود ندیدحرص نابیناست بیند مو بموعیب خلقان و بگوید کو بکوعیب خود یک ذره چشم کور اومینبیند گرچه هست او عیبجوعور میترسد که دامانش برنددامن مرد برهنه چون درندمرد دنیا مفلس است و ترسناکهیچ او را نیست از دزدانش باکاو برهنه آمد و عریان رودوز غم دزدش جگر خون میشودوقت مرگش که بود صد نوحه بیشخنده آید جانش را زین ترس خویشآن زمان داند غنی کش نیست زرهم ذکی داند که او بد بیهنرچون کنار کودکی پر از سفالکو بر آن لرزان بود چون رب مالگر ستانی پارهای گریان شودپاره گر بازش دهی خندان شودچون نباشد طفل را دانش دثارگر
-
Ganj e Hozour audio Program #343
07/07/2011برنامه شماره ۳۴۳ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF متن نوشته شده برنامه با فرمتتمامی اشعار این برنامه، PDFغزل شمارهٔ ۲۸۷۹، مولویننگ هر قافله در شش دره ابلیسیتو به هر نیت خود مسخره ابلیسیاز برای علف دیو تو قربان تنیبز دیوی تو مگر یا بره ابلیسیسره مردا چه پشیمان شدهای گردن نهکه در این خوردن سیلی سره ابلیسیشلغم پخته تو امید ببر زان تره زارز آنک در خدمت نان چون تره ابلیسینان ببینی تو و حیزانه درافتی در روعاشق نطفه دیو و نره ابلیسینیت روزه کنی توبره گوید کای خرسر فروکن خر باتوبره ابلیسیاز حقیقت خبرت نیست که چون خواهد بودتو بدان علم و هنر قوصره ابلیسیدر غم فربهی گوشت تو لاغر گشتیناله برداشته چون حنجره ابلیسیکفر و ایمان چه میخور چو سگان قی میکنز آنک تو مؤمنه و کافره ابلیسیتا دم مرگ و دم غرغره چون سرکه بدترش و گنده تو چون غرغره ابلیسیگرد آن دایره گرده و خوان پر چو مگستا قیامت تو که از دایره ابلیسیمولوی، مثنوی، دفتر ششم، سطر ۱۱۹عقل سر تیزست لیکن پای سستزانک دل ویران شدست و تن درستعقلشان در نقل دنیا پیچ پیچفکرشان در ترک شهوت هیچ هیچصدرشان در وقت دعوی همچو شرقصبرشان در وقت تقوی همچو برقعالمی اندر هنرها خودنماهمچو عالم
-
Ganj e Hozour audio Program #344
07/07/2011برنامه صوتی شماره ۳۴۴ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF متن نوشته شده برنامه با فرمتتمامی اشعار این برنامه، PDFغزل شمارهٔ ۱۶۶۵، مولویعاشقی بر من پریشانت کنمکم عمارت کن که ویرانت کنمگر دو صد خانه کنی زنبوروارچون مگس بیخان و بیمانت کنمتو بر آنک خلق را حیران کنیمن بر آنک مست و حیرانت کنمگر که قافی تو را چون آسیاآرم اندر چرخ و گردانت کنمور تو افلاطون و لقمانی به علممن به یک دیدار نادانت کنمتو به دست من چو مرغی مردهایمن صیادم دام مرغانت کنمبر سر گنجی چو ماری خفتهایمن چو مار خسته پیچانت کنمخواه دلیلی گو و خواهی خود مگودر دلالت عین برهانت کنمخواه گو لاحول خواهی خود مگوچون شهت&nbs
-
Ganj e Hozour audio Program #345
07/07/2011برنامه صوتی شماره ۳۴۵ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF متن نوشته شده برنامه با فرمتPDF ،تمامی اشعار این برنامهغزل شماره ۲۹۷۷، مولویهر روز بامداد درآید یکی پری بیرون کشد مرا که ز من جان کجا بری گر عاشقی نیابی مانند من بتی ور تاجری کجاست چو من گرم مشتری ور عارفی حقیقت معروف جان منم ور کاهلی چنان شوی از من که برپری ور حس فاسدی دهمت نور مصطفی ور مس کاسدی کنمت زر جعفری محتاج روی مایی گر پشت عالمی محتاج آفتابی گر صبح انوری از بر و بحر بگذر و بر کوه قاف رو بر خشک و بر تری منشین زین دو برتری ای دل اگر دلی دل از آن یار درمدزد وی سر اگر سری مکن این سجده سرسری چون اسب میگریزی و من بر توام سوار مگریز از او که بر تو بود کان بود خری صد حیله گر تراشی و صد شهر اگر روی قربان عید خنجر الله اکبری خاموش اگر چه بحر دهد در بیدریغ لیکن مباح نیست که من رام یشتری مولوی، مثنوی، دفتر اول، سطر ۲۷۰۳ گفت زن صدق آن بود کز بود خویش پاک برخیزی تو از مجهود خویش آب بارانست ما را در سبو ملکت و سرمایه و اسباب تو این سبوی آب را بردار و رو هدیه ساز و پیش شاهنشاه شو گو که ما را غیر این اسباب نیست در مفازه هیچ به زین آب نیست گر خزینهش پر متا
-
Ganj e Hozour audio Program #346
07/07/2011برنامه صوتی شماره ۳۴۶ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF متن نوشته شده برنامه با فرمتتمامی اشعار این برنامه، PDFغزل شماره ۴۱۲، مولویآنک بیباده کند جان مرا مست کجاستو آنک بیرون کند از جان و دلم دست کجاستو آنک سوگند خورم جز به سر او نخورمو آنک سوگند من و توبهام اشکست کجاستو آنک جانها به سحر نعره زنانند از اوو آنک ما را غمش از جای ببردهست کجاستجان جانست وگر جای ندارد چه عجباین که جا میطلبد در تن ما هست کجاستغمزه چشم بهانهست و زان سو هوسیستو آنک او در پس غمزهست دلم خست کجاستپرده روشن دل بست و خیالات نمودو آنک در پرده چنین پرده دل بست کجاستعقل تا مست نشد چون و چرا پست نشدو آنک او مست شد از چون و چرا رست کجاستمولوی، مثنوی، دفتر ششم، سطر ۸۰۶مور بر دانه بدان لرزان شودکه ز خرمنهای خوش اعمی بودمیکشد آن دانه را با حرص و بیمکه نمیبیند چنان چاش کریمصاحب خرمن همیگوید که هیای ز کوری پیش تو معدوم شیتو ز خرمنهای ما آن دیدهایکه در آن دانه به جان پیچیدهایای به صورت ذره کیوان را ببینمور لنگی رو سلیمان را ببینتو نهای این جسم تو آن دیدهایوا رهی از جسم گر جان دیدهایآدمی دیدهست باقی گوشت و پوستهرچه چشمش دیده است آن چیز
-
Ganj e Hozour audio Program #347
07/07/2011برنامه صوتی شماره ۳۴۷ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF متن نوشته شده برنامه با فرمتتمامی اشعار این برنامه، PDFغزل شمارهٔ ۳۱۷۲، مولویای که ازین تنگ قفس میپریرخت به بالای فلک میبریزندگی تازه ببین بعد ازینچند ازین زندگی سرسری؟!در هوس مشتریت عمر رفتماه ببین و بره از مشتریدلق شپشناک درانداختیجان برهنه شده خود خوشتریدر عوض دلق تن چار میخبافتهاند از صفتت ششتریجامهٔ این جسم، غلامانه بودگیر کنون پیرهن مهتریمرگ حیاتست و حیاتست مرگعکس نماید نظر کافریجملهٔ جانها که ازین تن شدندحی و نهانند کنون چون پریگشت سوار فرس غیب، جانباز رهید از خر و از خرخریسوخت درین آخر دنیا دلتبهر وجوه جو این لاغریپرده چو برخاست اگر این خرتگردد زرین، تو درو ننگریبر سر دریاست چو کشتی روانروح، که بود از تن خود لنگریگر چه جدا گشت ز دست و ز پافضل حقش داد پر جعفریخانهٔ تن گر شکند، هین منالخواجه! یقین دان که به زندان دریچونک ز زندان و چه آیی برونیوسف مصری و شه و سروریچون برهی از چه و از آب شورماهیی و معتکف کوثریباقی این را تو بگو، زانک خلقاز تو کنند ای شه من، باوریمولوی، مثنوی، دفتر ششم، سطر ۸۰۶مور بر دانه بدان لرزان شودکه ز خرمنهای خوش اعمی بودمی
-
Ganj e Hozour audio Program #348
07/07/2011برنامه صوتی شماره ۳۴۸ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF متن نوشته شده برنامه با فرمتتمامی اشعار این برنامه، PDFغزل شمارهٔ ۹۱۰، مولویبر آستانه اسرار آسمان نرسدبه بام فقر و یقین هیچ نردبان نرسدگمان عارف در معرفت چو سیر کندهزار اختر و مه اندر آن گمان نرسدکسی که جغدصفت شد در این جهان خرابز بلبلان ببرید و به گلستان نرسدهر آن دلی که به یک دانگ جو جوست ز حرصبه دانک بسته شود جان او به کان نرسدعلف مده حس خود را در این مکان ز بتانکه حس چو گشت مکانی به لامکان نرسدکه آهوی متأنس بماند از یارانبه لاله زار و به مرعای ارغوان نرسدبه سوی عکه روی تا به مکه پیوندیبرو محال مجو
-
Ganj e Hozour audio Program #349
07/07/2011برنامه صوتی شماره ۳۴۹ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF متن نوشته شده برنامه با فرمتتمامی اشعار این برنامه، PDFغزل شمارهٔ ۱۶۷۴، مولویما ز بالاییم و بالا می رویمما ز دریاییم و دریا می رویمما از آن جا و از این جا نیستیمما ز بیجاییم و بیجا می رویملااله اندر پی الالله استهمچو لا ما هم به الا می رویمقل تعالوا آیتیست از جذب حقما به جذبه حق تعالی می رویمکشتی نوحیم در طوفان روحلاجرم بیدست و بیپا می رویمهمچو موج از خود برآوردیم سرباز هم در خود تماشا می رویمراه حق تنگ است چون سم الخیاطما مثال رشته یکتا می رویمهین ز همراهان و منزل یاد کنپس بدانک هر دمی ما می رویمخواندهای&n
-
Ganj e Hozour audio Program #356
06/07/2011برنامه صوتی شماره ۳۵۶ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF متن نوشته شده برنامه با فرمتPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۳۱۲۸تو هر چند صدری شه مجلسی ز هستی نرستی در این محبسی بده وام جان گر وجوهیت هست درآ مفلسانه اگر مفلسی غریمان برستند و تو حبس غم گه از بیکسی و گه از ناکسی در این راه بیراه اگر سابقی چو واگردد این کاروان واپسی لطیفان خوش چشم هستند لیک به چشمت نیایند زیرا خسی نه بازی که صیاد شاهان شوی برو سوی مردار چون کرکسی نهای شاخ تر و پذیرای آب نه درخورد باغ و رز و مغرسی برو سوی جمعی چو در وحشتی بیفروز شمعی چرا مغلسی چو استارگان اندر این برج خاک گهی کنسی و گهی خنسی خمش کن مباف این دم از بهر برد چه در برد ماندی تو خود اطلسی مولوی، مثنوی، دفتر ششم، سطر ۷۳۱تا نگشتند اختران ما نهان دانک پنهانست خورشید جهان گرز بر خود زن منی در هم شکن زانک پنبهٔ گوش آمد چشم تن گرز بر خود میزنی خود ای دنی عکس تست اندر فعالم این منی عکس خود در صورت من دیدهای در قتال خویش بر جوشیدهای همچو آن شیری که در چه شد فرو عکس خود را خصم خود پنداشت او نفی ضد هست باشد بیشکی تا ز ضد ضد را بدانی اندکی این زمان جز
-
Ganj e Hozour audio Program #355
29/06/2011برنامه صوتی شماره ۳۵۵ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF متن نوشته شده برنامه با فرمتPDF ،تمامی اشعار این برنامهغزل شمارهٔ ۳۹۱، مولویمطربا این پرده زن کان یار ما مست آمدستوان حیات باصفای باوفا مست آمدستگر لباس قهر پوشد چون شرر بشناسمشکو بدین شیوه بر ما بارها مست آمدستآب ما را گر بریزد ور سبو را بشکندای برادر دم مزن کاین دم سقا مست آمدستمیفریبم مست خود را او تبسم میکندکاین سلیم القلب را بین کز کجا مست آمدستآن کسی را میفریبی کز کمینه حرف اوآب و آتش بیخود و خاک و هوا مست آمدستگفتمش گر من بمیرم تو رسی بر گور منبرجهم از گور خود کان خوش لقا مست آمدستگفت آن کاین دم پ
-
Ganj e Hozour audio Program #351
29/06/2011برنامه صوتی شماره ۳۵۱ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF متن نوشته شده برنامه با فرمتPDF ،تمامی اشعار این برنامهغزل شماره ۱۸۳۰، مولوی تا تو حریف من شدی ای مه دلستان منهمچو چراغ می جهد نور دل از دهان منذره به ذره چون گهر از تف آفتاب تودل شدهست سر به سر آب و گل گران منپیشتر آ دمی بنه آن بر و سینه بر برمگر چه که در یگانگی جان تو است جان مندر عجبی فتم که این سایه کیست بر سرمفضل توام ندا زند کان من است آن مناز تو جهان پربلا همچو بهشت شد مراتا چه شود ز لطف تو صورت آن جهان منتاج من است دست تو چون بنهیش بر سرمطره توست چون کمر بسته بر این میان منعشق برید کیسهام گفتم هی چه می کنیگفت تو را نه بس بود نعمت بیکران منبرگ نداشتم دلم می لرزید برگ وشگفت مترس کآمدی در حرم امان مندر برت آن چنان کشم کز بر و برگ وارهیتا همه شب نظر کنی پیش طرب کنان منبر تو زنم یگانهای مست ابد کنم تو راتا که یقین شود تو را عشرت جاودان منسینه چو بوستان کند دمدمه بهار منروی چو گلستان کند خمر چو ارغوان من
-
Ganj e Hozour audio Program #352
29/06/2011برنامه صوتی شماره ۳۵۲ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF متن نوشته شده برنامه با فرمتPDF ،تمامی اشعار این برنامهغزل شماره ۱۴۸۰، مولویخیزید مخسپید که نزدیک رسیدیم آواز خروس و سگ آن کوی شنیدیم والله که نشانهای قروی ده یارست آن نرگس و نسرین و قرنفل که چریدیم از ذوق چراگاه و ز اشتاب چریدن وز حرص زبان و لب و پدفوز گزیدیم چون تیر پریدیم و بسی صید گرفتیم گر چه چو کمان از زه احکام خمیدیم ما عاشق مستیم به صد تیغ نگردیم شیریم که خون دل فغفور چشیدیم مستان الستیم بجز باده ننوشیم بر خوان جهان نی ز پی آش و ثریدیم حق داند و حق دید که در وقت کشاکش از ما چه کشیدید وز ایشان چه کشیدیم خیزید مخسپید که هنگام صبوح است استاره روز آمد و آثار بدیدیم شب بود و همه قافله محبوس رباطی خیزید کز آن ظلمت و آن حبس رهیدیم خورشید رسولان بفرستاد در آفاق کاینک یزک مشرق و ما جیش عتیدیم هین رو به شفق آر اگر طایر روزی کز سوی شفق چون نفس صبح دمیدیم هر کس که رسولی شفق را بشناسد ما نیز در اظهار بر او فاش و پدیدیم وان کس که رسولی شفق را نپذیرد هم محرم ما نیست بر او پرده تنیدیم خفاش نپذرفت فرودوخت از او چشم ما پرده آن دوخته را هم بدریدیم تریاق جهان دید و گما
-
Ganj e Hozour audio Program #353
29/06/2011برنامه صوتی شماره ۳۵۳ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF متن نوشته شده برنامه با فرمتPDF ،تمامی اشعار این برنامهغزل شمارهٔ ۱۲۴۵، مولویآنک بیرون از جهان بد در جهان آوردمشو آنک میکرد او کرانه در میان آوردمشآنک عشوه کار او بد عشوهای بنمودمشو آنک از من سر کشیدی کشکشان آوردمشآنک هر صبحی تقاضا میکند جان را ز مناز تقاضا بر تقاضا من به جان آوردمشجان سرگردان که گم شد در بیابان فراقاز بیابانها سوی دارالامان آوردمشگفت جان من مینیایم تا بننمایی نشانکو نشان کو مهر سلطان من نشان آوردمشمهربانی کردن این باشد که بستم دست دزددست بسته پیش میر مهربان آوردمشچونک یک گوشه ردای مصطفی آمد به دستآنک بد در قعر دوزخ در جنان آوردمشمولوی، مثنوی، دفتر ششم، سطر ۶۴۳اعجمی ترکی سحر آگاه شدوز خمار خمر مطربخواه شدمطرب جان مونس مستان بودنقل و قوت و قوت مست آن بودمطرب ایشان را سوی مستی کشیدباز مستی از دم مطرب چشیدآن شراب حق بدان مطرب بردوین شراب تن ازین م
-
Ganj e Hozour audio Program #320
29/06/2011برنامه صوتی شماره ۳۲۰ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیتمامی اشعار این برنامه، PDFغزل شمارهٔ ۱۷۸۹، مولویای عاشقان ای عاشقان هنگام کوچ است از جهاندر گوش جانم می رسد طبل رحیل از آسماننک ساربان برخاسته قطارها آراستهاز ما حلالی خواسته چه خفتهاید ای کارواناین بانگها از پیش و پس بانگ رحیل است و جرسهر لحظهای نفس و نفس سر می کشد در لامکانزین شمعهای سرنگون زین پردههای نیلگونخلقی عجب آید برون تا غیبها گردد عیانزین چرخ دولابی تو را آمد گران خوابی تو رافریاد از این عمر سبک زنهار از این خواب گرانای دل سوی دلدار شو ای یار سوی یار شوای پاسبان بیدار شو خفته نشاید پاسبانهر سو
-
Ganj e Hozour audio Program #350
29/06/2011برنامه صوتی شماره ۳۵۰ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF متن نوشته شده برنامه با فرمتPDF ،تمامی اشعار این برنامهغزل شماره ۹۵۴، مولویفزود آتش من آب را خبر ببرید اسیر میبردم غم ز کافرم بخرید خدای داد شما را یکی نظر که مپرس اگر چه زان نظر این دم به سکر بیخبرید طراز خلعت آن خوش نظر چو دیده شود هزار جامه ز درد و دریغ و غم بدرید ز دیده موی برست از دقیقه بینیها چرا به موی و به روی خوشش نمینگرید ز حرص خواجگی از بندگی چه محرومید ز غورها همه پختید یا که کور و کرید در آشنا عجمی وار منگرید چنین فرشتهاید به معنی اگر به تن بشرید هزار حاجب و جاندار منتظر دارید برای خدمتتان لیک در ره و سفرید همیپرد به سوی آسمان روان شما اگر چه زیر لحافید و هیچ مینپرید همیچرد همه اجزای جان به روض صفات از آن ریاض که رستید چون از آن نچرید درخت مایه از آن یافت سبز و تر زان شد زبون مایه چرایید چونک شیر نرید هزار گونه کجا خستتان به زیر سجود کجا نظر که بدانید تیغ یا سپرید هزار حرف به بیگار گفتم و مقصود به هر دمی ز چه شما خفیه تر چه بیهنرید هنر چو بیهنری آمد اندر این درگاه هنروران ز شادیت چون نه زین نفرید همه حیات در اینست کاذبحوا بقره چو عاشقا
-
Ganj e Hozour audio Program #354
23/06/2011برنامه صوتی شماره ۳۵۴ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF متن نوشته شده برنامه با فرمتPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۴۶۲یوسف کنعانیم روی چو ماهم گواستهیچ کس از آفتاب خط و گواهان نخواستسرو بلندم تو را راست نشانی دهمراستتر از سروقد نیست نشانی راستهست گواه قمر چستی و خوبی و فرشعشعه اختران خط و گواه سماستای گل و گلزارها کیست گواه شمابوی که در مغزهاست رنگ که در چشمهاستعقل اگر قاضیست کو خط و منشور اودیدن پایان کار صبر و وقار و وفاستعشق اگر محرم است چیست نشان حرمآنک بجز روی دوست در نظر او فناستعالم دون روسپیست چیست نشانی آنآنک حریفیش پیش و آن دگرش در قفاستچونک به&nb