Sinopsis
Interpretations of Rumi's poems in Farsi and English under Ganj e Hozour (Tresure of Presence)
Episodios
-
Ganj e Hozour audio Program #318
11/07/2011برنامه صوتی شماره ۳۱۸ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF متن نوشته شده برنامه با فرمتتمامی اشعار این برنامه، PDFغزل شمارهٔ ۱۴۴۵، مولویمن دلق گرو کردم عریان خراباتمخوردم همه رخت خود مهمان خراباتمای مطرب زیبارو دستی بزن و برگوتو آن مناجاتی من آن خراباتمخواهی که مرا بینی ای بسته نقش تنجان را نتوان دیدن من جان خراباتمنی مرد شکم خوارم نی درد شکم دارمزین مایده بیزارم بر خوان خراباتممن همدم سلطانم حقا که سلیمانمکلی همه ایمانم ایمان خراباتمبا عشق در این پستی کردم طرب و مستیگفتم چه کسی گفتا سلطان خراباتمهر جا که همیباشم همکاسه اوباشمهر گوشه که می گردم گردان خراباتمگویی بنما معنی برهان چنین دعویروشنتر از&n
-
Ganj e Hozour audio Program #319
11/07/2011برنامه صوتی شماره ۳۱۹ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF متن نوشته شده برنامه با فرمتتمامی اشعار این برنامه، PDFغزل شمارهٔ ۱۴۵۸، مولوییک لحظه و یک ساعت دست از تو نمیدارمزیرا که تویی کارم زیرا که تویی بارماز قند تو می نوشم با پند تو می کوشممن صید جگرخسته تو شیر جگرخوارمجان من و جان تو گویی که یکی بودهستسوگند بدین یک جان کز غیر تو بیزارماز باغ جمال تو یک بند گیاهم منوز خلعت وصل تو یک پاره کلهوارمبر گرد تو این عالم خار سر دیوار استبر بوی گل وصلت خاری است که می خارمچون خار چنین باشد گلزار تو چون باشدای خورده و ای برده اسرار تو اسرارمخورشید بود مه را بر چرخ حری
-
Ganj e Hozour audio Program #321
11/07/2011برنامه صوتی شماره ۳۲۱ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF متن نوشته شده برنامه با فرمتتمامی اشعار این برنامه، PDFغزل شمارهٔ ۶۲۷، مولویعاشق به سوی عاشق زنجیر همیدرددیوانه همیگردد تدبیر همیدردتقصیر کجا گنجد در گرم روی عاشقکز آتش عشق او تقصیر همیدردتا حال جوان چه بود کان آتش بیعلتدراعه تقوا را بر پیر همیدردصد پرده در پرده گر باشد در چشمیابروی کمان شکلش از تیر همیدردمرغ دل هر عاشق کز بیضه برون آیداز چنگل تعجیلش تأخیر همیدرداین عالم چون قیرست پای همه بگرفتهچون آتش عشق آید این قیر همیدردشمس الحق تبریزی هم خسرو و هم میرستپیراهن هر صبری زان میر همیدردمولوی، مثنوی، دفتر سوم، سطر ۱۳۷۶آن یکی مرد دومو&nbs
-
Ganj e Hozour audio Program #322
11/07/2011برنامه صوتی شماره ۳۲۲ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیتمامی اشعار این برنامه، PDFغزل شمارهٔ ۱۱۳۳، مولوینه در وفات گذارد نه در جفا دلدارنه منکرت بگذارد نه بر سر اقراربه هر کجا که نهی دل به قهر برکندتبه هیچ جای منه دل دلا و پا مفشاربه شب قرار نهی روز آن بگرداندبگیر عبرت از این اختلاف لیل و نهارز جهل توبه و سوگند میتند غافلچه حیله دارد مقهور در کف قهاربرادرا سر و کار تو با کی افتادستکز اوست بیسر و پا گشته گنبد دواربرادرا تو کجا خفتهای نمیدانیکه بر سر تو نشستست افعی بیدارچه خوابهاست که میبینی ای دل مغرورچه دیگ بهر تو پختست پیر خوان سلارهزار تاجر بر بوی
-
Ganj e Hozour audio Program #323
11/07/2011برنامه صوتی شماره ۳۲۳ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیتمامی اشعار این برنامه، PDFغزل شمارهٔ ۱۳۰۱، مولویما دو سه رند عشرتی جمع شدیم این طرفچون شتران رو به رو پوز نهاده در علفاز چپ و راست میرسد مست طمع هر اشتریچون شتران فکنده لب مست و برآوریده کفغم مخورید هر شتر ره نبرد بدین اغلزانک به پستیاند و ما بر سر کوه بر شرفکس به درازگردنی بر سر کوه کی رسدور چه کنند عف عفی غم نخوریم ما ز عفبحر اگر شود جهان کشتی نوح اندرآکشتی نوح کی بود سخره غرقه و تلفکان زمردیم ما آفت چشم اژدهاآنک لدیغ غم بود حصه اوست وااسفجمله جهان پرست غم در پی منصب و درمما خوش و&
-
Ganj e Hozour audio Program #324
11/07/2011برنامه صوتی شماره ۳۲۴ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF متن نوشته شده برنامه با فرمتتمامی اشعار این برنامه، PDFغزل شمارهٔ ۲۴۷۰، مولویجان به فدای عاشقان خوش هوسی است عاشقیعشق پرست ای پسر باد هواست مابقیاز می عشق سرخوشم آتش عشق مفرشمپای بنه در آتشم چند از این منافقیاز سوی چرخ تا زمین سلسلهای است آتشینسلسله را بگیر اگر در ره خود محققیعشق مپرس چون بود عشق یکی جنون بودسلسله را زبون بود نی به طریق احمقیعشق پرست ای پسر عشق خوش است ای پسررو که به جان صادقان صاف و لطیف و صادقیراه تو چون فنا بود خصم تو را کجا بودطاقت تو که را بود کآتش تیز مطلقیجان مرا تو بنده کن عیش مرا تو زنده کنمست کن و بیافرین بازنمای خالقییک نفسی خموش کن در خمشی خروش کنوقت سخن تو خامشی در خمشی تو ناطقیبیدل و جان سخنوری شیوه گاو سامریراست نباشد ای پسر راست برو که حاذقیمولوی، مثنوی، دفتر سوم، سطر ۱۳۸۶در صحابه کم بدی حافظ کسیگرچه شوقی بود جانشان را بسیزانک چون مغزش در آگند و رسیدپوستها شد بس رقیق و واکفیدقشر جوز و فستق و بادام هممغز چون آگندشان شد پوست کممغز علم افزود کم شد پوستشزانک عاشق را بسوزد دوستشوصف مطلوبی چو ضد طالبیستوحی و برق نور سوزندهٔ نبیست
-
Ganj e Hozour audio Program #325
11/07/2011برنامه صوتی شماره ۳۲۵ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF متن نوشته شده برنامه با فرمتتمامی اشعار این برنامه، PDFغزل شمارهٔ ۲۴۷۱، مولویسوخت یکی جهان به غم آتش غم پدید نیصورت این طلسم را هیچ کسی بدید نیمیکشدم به هر طرف قوت کهربای اوای عجبا بدید کس آنک مرا کشید نیهست سماع چنگ نی هست شراب رنگ نیصد قدح است بر قدح آنک قدح چشید نیعشق قرابه باز و من در کف او چو شیشهایشیشه شکست زیر پا پای کسی خلید نیدر قدم روندگان شیخ و مرید بیعدددر نفس یگانگی شیخ نه و مرید نیآنک میان مردمان شهره شد و حدیث شدسایه بایزید بد مایه بایزید نیمژده دهید عاشقان عید وصال می رسدز آنک ندید ه
-
Ganj e Hozour audio Program #326
11/07/2011برنامه صوتی شماره ۳۲۶ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF متن نوشته شده برنامه با فرمتتمامی اشعار این برنامه، PDFغزل شمارهٔ ۱۹۴۵، مولویهر چه آن سرخوش کند بویی بود از یار منهر چه دل واله کند آن پرتو دلدار منخاک را و خاکیان را این همه جوشش ز چیستریخت بر روی زمین یک جرعه از خمار منهر که را افسرده دیدی عاشق کار خود استمنگر اندر کار خویش و بنگر اندر کار مندر بهاران گشت ظاهر جمله اسرار زمینچون بهار من بیاید بردمد اسرار منچون به گلزار زمین خار زمین پوشیده شدخارخار من نماند چون دمد گلزار منهر کی بیمار خزان شد شربتی خورد از بهارچون بهار من بخندد برجهد بیمار منچیست این باد خزانی آن دم انکار توچیست آن باد بهاری آن دم اقرار منمولوی، مثنوی، دفتر اول، سطر۴۰۷گفت لیلی را خلیفه کان تویکز تو مجنون شد پریشان و غویاز دگر خوبان تو افزون نیستیگفت خامش چون تو مجنون نیستیهر که بیدارست او در خوابترهست بیداریش از خوابش بترچون بحق بیدار نبود جان ماهست بیداری
-
Ganj e Hozour audio Program #327
11/07/2011برنامه صوتی شماره ۳۲۷ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF متن نوشته شده برنامه با فرمتتمامی اشعار این برنامه، PDFغزل شمارهٔ ۳۵۱، مولویطبیب درد بی درمان کدام استرفیق راه بیپایان کدامستاگر عقلست پس دیوانگی چیستوگر جانست پس جانان کدامستچراغ عالم افروز مخلدکه نی کفرست و نی ایمان کدامستپر از درست بحر لایزالیدرونش گوهر انسان کدامستغلامانه است اشیاء را قباهامیان بندگان سلطان کدامستیکی جزو جهان خود بیمرض نیستطبیب عشق را دکان کدامستخرد عاجز شد اندر فکر عاجزکه سرکش کیست سرگردان کدامستبت موزون به بتخانه بسی جستکه موزونات را میزان کدامستچه قبله کردهای این گفت و گو راطلب کن درس خاموشان کدامستمولوی، مثنوی، دفتر اول، سطر۴۰۷گفت لیلی را خلیفه کان تویک
-
Ganj e Hozour audio Program #328
11/07/2011برنامه صوتی شماره ۳۲۸ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF متن نوشته شده برنامه با فرمتتمامی اشعار این برنامه، PDFغزل شمارهٔ ۳۷۲، عطاربرکناری شو ز هر نقشی که آن آید پدیدتا تو را نقاش مطلق زان میان آید پدیدبگذر از نقش دو عالم خواه نیک و خواه بدتا ز بی نقشیت نقشی جاودان آید پدیدتو ز چشم خویش پنهانی اگر پیدا شویدر میان جان تو گنجی نهان آید پدیدتو طلسم گنج جانی گر طلسمت بشکنیز اژدها هرگز نترسی گنج جان آید پدیدای دل از تن گر برفتی رفته باشی زآسماندر خیال آسمان کی آسمان آید پدیدجز خیالی چشم تو هرگز نبیند از جهاناز خیال جمله بگذر تا جهان آید پدیدناپدید از فرع شو، در هرچه پیوستی ببرتا پدید آرندهٔ اصل عیان آید پدیدچون تفاوت نیست در پیشان معنی ذرهایکس نگشت آگاه تا چون این و آن آید پدیدچون در اصل کار راه و رهبر و رهرو یکی استاختلاف از بهر چه در کاروان آید پدیدخار و گل چون مختلف افتاد حیران ماندهامتا چرا خار و گل از یک گلستان آید پدیدباز کن چشم و ببین کز بی نشانی چشم رانور با آب سیه در یک مکان آید پدیدبود دریای دو عالم قطره نا افشاندهایچون چنین میخواست آمد تا چنان آید پدیدگر تو نشنودی ز من بشنو که شاهی ای عجبمیزبانی کرده عم
-
Ganj e Hozour audio Program #329
11/07/2011برنامه صوتی شماره ۳۲۹ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF متن نوشته شده برنامه با فرمتتمامی اشعار این برنامه، PDFمولوی، دیوان شمس، شماره ۵۲۳ای بیوفا جانی که او بر ذوالوفا عاشق نشدقهر خدا باشد که بر لطف خدا عاشق نشدچون کرد بر عالم گذر سلطان ما زاغ البصرنقشی بدید آخر که او بر نقشها عاشق نشدجانی کجا باشد که او بر اصل جان مفتون نشدآهن کجا باشد که بر آهن ربا عاشق نشدمن بر در این شهر دی بشنیدم از جمع پریخانه ش بده بادا که او بر شهر ما عاشق نشدای وای آن ماهی که او پیوسته بر خشکی فتدای وای آن مسی که او بر کیمیا عاشق نشدبسته بود راه اجل نبود خلاصش معتجلهم عیش را لایق نبد هم مرگ را عاشق نشدمولوی،مثنوی،دفتر دوم،سطر ۲۷۵۲زاغ ایشان گر بصورت زاغ بودباز همت آمد و مازاغ بودلکلک ایشان که لکلک میزندآتش توحید در شک میزندمولوی، مثنوی، دفتر چهارم، سطر ۲۲۷۷گاو در بغداد آید ناگهانبگذرد او زین سران تا آن سراناز همه عیش و خوشیها و مزهاو نبیند جز که
-
Ganj e Hozour audio Program #330
11/07/2011برنامه صوتی شماره ۳۳۰ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF متن نوشته شده برنامه با فرمتتمامی اشعار این برنامه، PDFغزل شمارهٔ ۲۴۱۴، مولویز لقمهای که بشد دیده تو را پردهمخور تو بیش که ضایع کنی سراپردهحیات خویش در آن لقمه گر چه پنداریضمیر را سبل است آن و دیده را پردهچرا مکن تو در این جا مگو چرا نکنمکه چشم جان را گشته است این چرا پردهطلسم تن که ز هر زهر شهد بنمودهستعروس پرده نمودهست مر تو را پردهچو لقمه را ببریدی خیال پیش آیدخیالهاست شده بر در صفا پردهخیال طبع به روی خیال روح آیدز عقل نعره برآید که جان فزا پردهدلا جدا شو از این پردههای گوناگونهلا که تا نکند مر تو را جدا پردهمولوی، مثنوی، دفتر اول، سطر ۴۰۷گفت لیلی را خلیفه کان تویکز تو مجنون شد پریشان و غویاز دگر خوبان تو افزون نیستیگفت خامش چون تو مجنون نیستیهر که بیدارست او در خوابترهست بیداریش از خوابش بترچون بحق بیدار نبود جان ماهست بیداری چو در بندان ماجان همه روز از لگدکوب خیالوز زیان و سود وز خوف زوالنی صفا میماندش نی لطف و فرنی بسوی آسمان راه سفرخفته آن باشد که او از هر خیالدارد اومید و کند با او مقالدیو را چون حور بیند او به خوابپس ز شهوت ریزد او با دیو آ
-
Ganj e Hozour audio Program #331
11/07/2011برنامه صوتی شماره ۳۳۱ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیتمامی اشعار این برنامه، PDFغزل شمارهٔ ۴۶۷، مولویآنک چنان میرود ای عجب او جان کیستسخت روان میرود سرو خرامان کیستحلقه آن جعد او سلسله پای کیستزلف چلیپا و شش آفت ایمان کیستدر دل ما صورتیست ای عجب آن نقش کیستوین همه بوهای خوش از سوی بستان کیستدیدم آن شاه را آن شه آگاه راگفتم این شاه کیست خسرو و سلطان کیستچون سخن من شنید گفت به خاصان خویشکاین همه درد از کجاست حال پریشان کیستعقل روان سو به سو روح دوان کو به کودل همه در جست و جو یا رب جویان کیستدل چه نهی بر جهان باش در او میهمانبنده آن شو که او داند مهمان کیستدر دل من دار و گیر هست دو صد شاه و میراین دل پرغلغله مجلس و ایوان کیستعرصه دل بیکران گم شده در وی جهانای دل دریاصفت سینه بیابان کیستغم چه کند با کسی داند غم از کجاستشاد ابد گشت آنک داند شادان کیستای زده لاف کرم گفته که من محسنممرگ تو گوید تو را کاین همه احسان کیستآن دم کاین دوستان با تو دگرگون شوندپس تو بدانی که این جمله طلسم آن کیستنقد سخن را بمان سکه سلطان بجوکای زر کامل عیار نقد تو از کان کیست
-
Ganj e Hozour audio Program #332
11/07/2011برنامه صوتی شماره ۳۳۲ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF متن نوشته شده برنامه با فرمتتمامی اشعار این برنامه، PDFغزل شمارهٔ ۱۲۰، مولویتا چند تو پس روی به پیش آدر کفر مرو به سوی کیش آدر نیش تو نوش بین به نیش آآخر تو به اصل اصل خویش آهر چند به صورت از زمینیپس رشته گوهر یقینیبر مخزن نور حق امینیآخر تو به اصل اصل خویش آخود را چو به بیخودی ببستیمیدانک تو از خودی برستیوز بند هزار دام جستیآخر تو به اصل اصل خویش آاز پشت خلیفهای بزادیچشمی به جهان دون گشادیآوه که بدین قدر تو شادیآخر تو به اصل اصل خویش آهر چند طلسم این جهانیدر باطن خویشتن تو کانیبگشای دو دیده نهانیآخر تو به اصل اصل خویش آچون زاده پرتو جلالیوز طالع سعد نیک فالیاز هر عدمی تو چند نالیآخر تو به اصل اصل خویش آلعلی به میان سنگ خاراتا چند غلط دهی تو ما رادر چشم تو ظاهرست یاراآخر تو به اصل اصل خویش آچون از بر یار سرکش آییسرمست و لطیف و دلکش آییبا چشم خوش و پرآتش آییآخر تو به اصل اصل خویش آدر پیش تو داشت جام باقیشمس تبریز شاه و ساقیسبحان الله زهی رواقیآخر تو به اصل اصل خویش آ
-
Ganj e Hozour audio Program #333
11/07/2011برنامه صوتی شماره ۳۳۳ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF متن نوشته شده برنامه با فرمتتمامی اشعار این برنامه، PDFغزل شمارهٔ ۴۰۲، مولوینقش بند جان که جانها جانب او مایلستعاقلان را بر زبان و عاشقان را در دلستآنک باشد بر زبانها لا احب الافلینباقیات الصالحات است آنک در دل حاصلستدل مثال آسمان آمد زبان همچون زمیناز زمین تا آسمانها منزل بس مشکلستدل مثال ابر آمد سینهها چون بامهاوین زبان چون ناودان باران از این جا نازلستآب از دل پاک آمد تا به بام سینههاسینه چون آلوده باشد این سخنها باطلستاین خود آن کس را بود کز ابر او باران چکدبام کو از ابر گیرد ناودانش قایلستآنک برد از ناودان دیگران او سارقستآنک دزدد آب بام دیگران او ناقلستهر که روید نرگس گل ز آب چشمش عاشقستهر که نرگسها بچیند دسته بند عاملستگر چه کفهای ترازو شد برابر وقت وزنچون زبانه ش راست نبود آن ترازو مایلستهر کی پوشیدهست بر وی حال و رنگ جان اوهر جوابی که بگوید او به معنی سائلستگر طبیبی حاذقی رنجور را تلخی دهدگر چه ظالم مینماید نیست ظالم عادلستپا شناسد کفش خویش ار چه که تاریکی بوددل ز راه ذوق داند کاین کدامین منزلستدر دل و کشتی نوح افکن در این طوفان تو خویشدل
-
Ganj e Hozour audio Program #334
11/07/2011برنامه صوتی شماره ۳۳۴ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF متن نوشته شده برنامه با فرمتتمامی اشعار این برنامه، PDFغزل شماره ۴۰۲، مولوینقش بند جان که جانها جانب او مایلستعاقلان را بر زبان و عاشقان را در دلستآنک باشد بر زبانها لا احب الافلینباقیات الصالحات است آنک در دل حاصلستدل مثال آسمان آمد زبان همچون زمیناز زمین تا آسمانها منزل بس مشکلستدل مثال ابر آمد سینهها چون بامهاوین زبان چون ناودان باران از این جا نازلستآب از دل پاک آمد تا به بام سینههاسینه چون آلوده باشد این سخنها باطلستاین خود آن کس را بود کز ابر او باران چکدبام کو از ابر گیرد ناودانش قایلستآنک برد از ناودان دیگران او سارقستآنک دزدد آب بام دیگران او ناقلستهر که روید نرگس گل ز آب چشمش عاشقستهر که نرگسها بچیند دسته بند عاملستگر چه کفهای ترازو شد برابر وقت وزنچون زبانه ش راست نبود آن ترازو مایلستهر کی پوشیدهست بر وی حال و رنگ جان اوهر جوابی که بگوید او به معنی سائلستگر طبیبی حاذقی رنجور را تلخی دهدگر چه ظالم مینماید نیست ظالم عادلستپا شناسد کفش خویش ار چه که تاریکی بوددل ز راه ذوق داند کاین کدامین منزلستدر دل و کشتی نوح افکن در این طوفان تو خویشدل
-
Ganj e Hozour audio Program #335
11/07/2011برنامه صوتی شماره ۳۳۵ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF متن نوشته شده برنامه با فرمتتمامی اشعار این برنامه، PDFغزل شماره ۴۹۲، مولویز دام چند بپرسی و دانه را چه شدستبه بام چند برآیی و خانه را چه شدستفسرده چند نشینی میان هستی خویشتنور آتش عشق و زبانه را چه شدستبگرد آتش عشقش ز دور میگردیاگر تو نقره صافی میانه را چه شدستز دردی غم و اندیشه سیر چون نشویجمال یار و شراب مغانه را چه شدستاگر چه سرد وجودیت گرم درپیچیدبه ره کنش به بهانه بهانه را چه شدستشکایت ار ز زمانه کند بگو تو بروزمانه بیتو خوشست و زمانه را چه شدستدرخت وار چرا شاخ شاخ وسوسهاییگانه باش چو بیخ و یگانه را چه شدستدر آن ختن که در او شخص هست و صورت نیستمگو فلان چه کس است و فلانه را چه شدستنشان عشق شد این دل ز شمس تبریزیببین ز دولت عشقش نشانه را چه شدست
-
Ganj e Hozour audio Program #336
11/07/2011برنامه صوتی شماره ۳۳۶ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF متن نوشته شده برنامه با فرمتتمامی اشعار این برنامه، PDFغزل شمارهٔ ۳۱۰۲، مولویبرست جان و دلم از خودی و از هستیشدست خاص شهنشاه روح در مستیزهی وجود که جان یافت در عدم ناگاهزهی بلند که جان گشت در چنین پستیدرست گشت مرا آنچ میندانستمچو در درستی آن مه مرا تو بشکستیچو گشت عشق تو فصاد و اکحلم بگشادبجستم از خود و گفتم زهی سبک دستیطبیب فقر بخست و گرفت گوش مراکه مژده ده که ز رنج وجود وارستیز انتظار رهیدی که کی صبا بوزدنه بحر را تو زبونی نه بسته شستیز شمس تبریز این جنسها بخر بفروشز نقدهاش چو آن کیسه بر کمر بستیمولوی، مثنوی، دفتر سوم، سطر ۱۸۹آن یکی الله میگفتی شبیتا که شیرین میشد از ذکرش لبیگفت شیطان آخر ای بسیارگواین همه الله را لبیک کومینیاید یک جواب از پیش تختچند الله میزنی با روی سختاو شکستهدل شد و بنهاد سردید در خواب او خضر را در خضرگفت هین از ذکر چون وا ماندهایچون پشیمانی از آن کش خواندهایگفت لبیکم نمیآید جوابزان همیترسم که باشم رد بابگفت آن الله تو لبیک ماستو آن نیاز و درد و سوزت پیک ماستحیلهها و چارهجوییهای توجذب ما بود و گشاد این پای تومولوی، م
-
Ganj e Hozour audio Program #337
11/07/2011برنامه صوتی شماره ۳۳۷ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF متن نوشته شده برنامه با فرمتتمامی اشعار این برنامه، PDFغزل شمارهٔ ۳۹۶، حافظصبح است ساقیا قدحی پرشراب کندور فلک درنگ ندارد شتاب کنزان پیشتر که عالم فانی شود خرابما را ز جام باده گلگون خراب کنخورشید می ز مشرق ساغر طلوع کردگر برگ عیش میطلبی ترک خواب کنروزی که چرخ از گل ما کوزهها کندزنهار کاسه سر ما پرشراب کنما مرد زهد و توبه و طامات نیستیمبا ما به جام باده صافی خطاب کنکار صواب باده پرستیست حافظابرخیز و عزم جزم به کار صواب کنمولوی، مثنوی، دفتر سوم، سطر ۲۵۵۲ مدعی گاو نفس آمد فصیحصد هزاران حجت آرد ناصحیحشهر را بفریبد الا شاه راره نتاند زد شه آگاه رانفس را تسبیح و مصحف در یمینخنجر و شمشیر اندر آستینمصحف و سالوس او باور مکنخویش با او همسر و همسر مکنسوی حوضت آورد بهر وضوواندر اندازد ترا در قعر اوعقل نورانی و نیکو طالبستنفس ظلمانی برو چون غالبستزانک او در خانه عقل تو غریببر در خود سگ بود شیر مهیبباش تا شیران سوی بیشه روندوین سگان کور آنجا بگروندمکر نفس و تن نداند عام شهراو نگردد جز بوحی القلب قهرهر که جنس اوست یار او شودجز مگر داود کان شیخت بودکو مبدل گشت و ج
-
Ganj e Hozour audio Program #338
11/07/2011برنامه صوتی شماره ۳۳۸ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیمتن نوشته شده برنامه با فرمت PDF تمامی اشعار این برنامه، PDFغزل شمارهٔ ۳۰۶۷، مولویتو در عقیله ترتیب کفش و دستاریچگونه رطل گران خوار را به دست آریبه جان من به خرابات آی یک لحظهتو نیز آدمیی مردمی و جان داریبیا و خرقه گرو کن به می فروش الستکه پیش از آب و گلست از الست خماریفقیر و عارف و درویش وانگهی هشیارمجاز بود چنین نامها تو پنداریسماع و شرب سقاهم نه کار درویشستزیان و سود کم و بیش کار بازاریبیا بگو که چه باشد الست عیش ابدملنگ هین به تکلف که سخت رهواریسری که درد ندارد چراش میبندیچرا نهی تن بیرنج را به بیماریمولوی، مثنوی، دفتر سوم، سطر ۲۶۰۰ یادم آمد قصهٔ اهل سباکز دم احمق صباشان شد وباآن سبا ماند به شهر بس کلاندر فسانه بشنوی از کودکانکودکان افسانهها میآورنددرج در افسانهشان بس سر و پندهزلها گویند در افسانههاگنج میجو در همه ویرانههابود شهری بس عظیم و مه ولیقدر او قدر سکره بیش نیبس عظیم و بس فراخ و بس درازسخت زفت زفت اندازهٔ پیازمردم ده شهر مجموع اندرولیک جمله سه تن ناشستهرواندرو خلق و خلایق بیشمارلیک آن جمله سه خام پختهخوارجان ناکرده به جان