Sinopsis
Interpretations of Rumi's poems in Farsi and English under Ganj e Hozour (Tresure of Presence)
Episodios
-
Ganj e Hozour audio Program #399
02/05/2012برنامه صوتی شماره ۳۹۹ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF متن نوشته شده برنامه با فرمتPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۱۶۰۷ز فلک قوت بگیرم دهن از لوت ببندمشکم ار زار بگرید من عیار بخندممثل بلبل مستم قفس خویش شکستمسوی بالا بپریدم که من از چرخ بلندمنه چنان مست و خرابم که خورد آتش و آبمهمگی غرق جنونم همگی سلسله مندمکله ار رفت بر او گو نه کلم سلسله مویمخر اگر مرد بر او گو که بر این پشت سمندمهمه پرباد از آنم که منم نای و تو ناییچو تویی خویش من ای جان پی این خویش پسندمز پی قند و نبات تو بسی طبله شکستمز پی آب حیات تو بسی جوی بکندمچو تویی روح جهان را جهت چشم بدان رااگرم پاک بسوزی سزد ایرا که سپندماگر از سوز چو عودم وگر از ساز چو عیدمنه از آن عید بخندم نه از این عود برندمسر سودای تو دارم سر اندیشه نخارمخبرم نیست که چونم نظرم نیست که چندمترشی نیست در آن خد ترش او کرد به قاصدکه اگر روترشم من نه همان شهدم و قندمچو دلم مست تو باشد همه جانهاست غلامموگر از دست تو آید نکند زهر گزندمطرف سدره جان را تو فروکش به کفم نهسوی آن قلعه عالی تو برانداز کمندمنه بر این دخل بچفسم نه از این چرخ بترسمچو فزون خرج کنم م
-
Ganj e Hozour audio Program #398
25/04/2012برنامه صوتی شماره ۳۹۸ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF متن نوشته شده برنامه با فرمتPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۲۴۴۴چون درشوی در باغ دل مانند گل خوش بو شویچون برپری سوی فلک همچون ملک مه رو شویگر همچو روغن سوزدت خود روشنی کردی همهسرخیل عشرتها شوی گر چه ز غم چون مو شویهم ملک و هم سلطان شوی هم خلد و هم رضوان شویهم کفر و هم ایمان شوی هم شیر و هم آهو شویاز جای در بیجا روی وز خویشتن تنها رویبیمرکب و بیپا روی چون آب اندر جو شویچون جان و دل یکتا شوی پیدای ناپیدا شویهم تلخ و هم حلوا شوی با طبع می همخو شویاز طبع خشکی و تری همچون مسیحا برپریگردابها را بردری راهی کنی یک سو شویشیرین کنی هر شور را حاضر کنی هر دور راپرده نباشی نور را گر چون فلک نه تو شویشه باش دولت ساخته مه باش رفعت یافتهتا چند همچون فاخته جوینده و کوکو شویخالی کنی سر از هوس گردی تو زنده بینفسیاهو نگویی زان سپس چون غرقه یاهو شویهر خانه را روزن شوی هر باغ را گلشن شویبا من نباشی من شوی چون تو ز خود بیتو شویسر در زمین چندین مکش سر را برآور شاد کشتا تازه و خندان و خوش چون شاخ شفتالو شویدیگر نخواهی روشنی از خویشتن گردی غنیچون ش
-
Ganj e Hozour audio Program #397
18/04/2012برنامه صوتی شماره ۳۹۷ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF متن نوشته شده برنامه با فرمتPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۴۰۶چند گویی که چه چارهست و مرا درمان چیستچاره جوینده که کردهست تو را خود آن چیستچند باشد غم آنت که ز غم جان ببرمخود نباشد هوس آنک بدانی جان چیستبوی نانی که رسیدهست بر آن بوی بروتا همان بوی دهد شرح تو را کاین نان چیستگر تو عاشق شدهای عشق تو برهان تو بسور تو عاشق نشدی پس طلب برهان چیستاین قدر عقل نداری که ببینی آخرگر نه شاهیست پس این بارگه سلطان چیستگر نه اندر تتق ازرق زیباروییستدر کف روح چنین مشعله تابان چیستچونک از دور دلت همچو زنان میلرزدتو چه دانی که در آن جنگ دل مردان چیستآتش دیده مردان حجب غیب بسوختتو پس پرده نشسته که به غیب ایمان چیستشمس تبریز اگر نیست مقیم اندر چشمچشمه شهد از او در بن هر دندان چیستمولوی، مثنوی، دفتر اول، سطر ۳۹۳خفته از احوال دنیا روز و شبچون قلم در پنجهٔ تقلیب ربآنک او پنجه نبیند در رقمفعل پندارد بجنبش از قلممولوی، مثنوی، دفتر سوم، سطر ۲۵۶۶نقد را از نقل نشناسد غویستهین ازو بگریز اگر چه معنویستمولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۴۱۲پرده ر
-
Ganj e Hozour audio Program #396
11/04/2012برنامه صوتی شماره ۳۹۶ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF متن نوشته شده برنامه با فرمتPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۸۸۷روبهکی دنبه برد شیر مگر خفته بودجان نبرد خود ز شیر روبه کور و کبودقاصد ره داد شیر ور نه کی باور کنداین چه که روباه لنگ دنبه ز شیری ربودگوید گرگی بخورد یوسف یعقوب راشیر فلک هم بر او پنجه نیارد گشودهر نفس الهام حق حارس دلهای ماستاز دل ما کی برد میمنه دیو حسوددست حق آمد دراز با کف حق کژ مبازدر ره حق هر کی کاشت دانه جو جو درودهر که تو را کرد خوار رو به خدایش سپارهر کی بترساندت روی به حق آر زودغصه و ترس و بلا هست کمند خداگوش کشان آردت رنج به درگاه جودیارب و یارب کنان روی سوی آسمانآب ز دیده روان بر رخ زردت چو رودسبزه دمیده ز آب بر دل و جان خرابصبح گشاده نقاب ذلک یوم الخلودگر سر فرعون را درد بدی و بلالاف خدایی کجا دردهدی آن عنودچون دم غرقش رسید گفت اقل العبیدکفر شد ایمان و دید چونک بلا رو نمودرنج ز تن برمدار در تک نیلش درآرتا تن فرعون وار پاک شود از جحودنفس به مصرست امیر در تک نیلست اسیرباش بر او جبرئیل دود برآور ز عودعود بخیلیست او بو نرساند به توراز نخواهد گشا تا نکشد نار
-
Ganj e Hozour audio Program #395
04/04/2012برنامه صوتی شماره ۳۹۵ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF متن نوشته شده برنامه با فرمتPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۲۹۴۳گرمی مجوی الا از سوزش درونیزیرا نگشت روشن دل ز آتش برونیبیمار رنج باید تا شاه غیب آیددر سینه درگشاید گوید ز لطف چونیآن نافههای آهو و آن زلف یار خوش خوآن را تو در کمی جو کان نیست در فزونیتا آدمی نمیرد جان ملک نگیردجز کشته کی پذیرد عشق نگار خونیعشقش بگفته با تو یا ما رویم یا توساکن مباش تا تو در جنبش و سکونیبر دل چو زخم راند دل سر جان بداندآنگه نه عیب ماند در نفس و نی حرونیغم چون تو را فشارد تا از خودت برآردپس بر تو&n
-
Ganj e Hozour audio Program #394
28/03/2012برنامه صوتی شماره ۳۹۴ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF متن نوشته شده برنامه با فرمتPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۱۸۷۶بی جا شو در وحدت در عین فنا جا کنهر سر که دوی دارد در گردن ترسا کناندر قفس هستی این طوطی قدسی رازان پیش که برپرد شکرانه شکرخا کنچون مست ازل گشتی شمشیر ابد بستانهندوبک هستی را ترکانه تو یغما کندردی وجودت را صافی کن و پالودهوان شیشه معنی را پرصافی صهبا کنتا مار زمین باشی کی ماهی دین باشیما را چو شدی ماهی پس حمله به دریا کناندر حیوان بنگر سر سوی زمین داردگر آدمیی آخر سر جانب بالا کندر مدرسه آدم با حق چو شدی محرمبر صدر ملک بنشین تدریس ز اسما کنچون سلطنت الا خواهی بر لالا شوجاروب ز لا بستان فراشی اشیاء کنگر عزم سفر داری بر مرکب معنی روور زانک کنی مسکن بر طارم خضرا کنمی باش چو مستسقی کو را نبود سیریهر چند شوی عالی تو جهد به اعلا کنهر روح که سر دارد او روی به در داردداری سر این سودا سر در سر سودا کنبی سایه نباشد تن سایه نبود روشنبرپر تو سوی روزن پرواز تو تنها کنبر قاعده مجنون سرفتنه غوغا شوکاین عشق همیگوید کز عقل تبرا کنهم آتش سوزان شو هم پخته و بریان شوهم مست شو و هم می بی
-
Ganj e Hozour audio Program #393
21/03/2012برنامه صوتی شماره ۳۹۳ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF متن نوشته شده برنامه با فرمتPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۲۲۸۴باده بده باد مده وز خودمان یاد مده روز نشاط است و طرب برمنشین داد مده آمدهام مست لقا کشته شمشیر فنا گر نه چنینم تو مرا هیچ دل شاد مده خواجه تو عارف بدهای نوبت دولت زدهای کامل جان آمدهای دست به استاد مده در ده ویرانه تو گنج نهان است ز هو هین ده ویران تو را نیز به بغداد مده والله تیره شب تو به ز دو صد روز نکو شب مده و روز مجو عاج به شمشاد مده غیر خدا نیست کسی در دو جهان همنفسی هر چه وجود است تو را جز که به ایجاد مده گر چه در این خیمه دری دانک تو با خیمه گری لیک طناب دل خود جز که به اوتاد مده ساقی جان صرفه مکن روز ببردی به سخن مال یتیمان بمخور دست به فریاد مده ای صنم خفته ستان در چمن و لاله ستان باده ز مستان مستان در کف آحاد مده دانه به صحرا مکشان بر سر زاغان مفشان جوهر فردیت خود هرزه به افراد مده چون بود ای دلشده چون نقد بر از کن فیکون نقد تو نقد است کنون گوش به میعاد مده هم تو تویی هم تو منم هیچ مرو از وطنم مرغ تویی چوژه منم چوزه به هر خاد مده آنک به خویش است گرو ع
-
Ganj e Hozour audio Program #392
14/03/2012برنامه صوتی شماره ۳۹۲ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF متن نوشته شده برنامه با فرمتPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۱۴۲۴بگفتم عذر با دلبر که بیگه بود و ترسیدمجوابم داد کای زیرک بگاهت نیز هم دیدمبگفتم ای پسندیده چو دیدی گیر نادیدهبگفت او ناپسندت را به لطف خود پسندیدمبگفتم گر چه شد تقصیر دل هرگز نگردیدهستبگفت آن را هم از من دان که من از دل نگردیدمبگفتم هجر خونم خورد بشنو آه مهجورانبگفت آن دام لطف ماست کاندر پات پیچیدمچو یوسف کابن یامین را به مکر از دشمنان بستدتو را هم متهم کردند و من پیمانه دزدیدمبگفتم روز بیگاه است و بس ره دور گفتا روبه من بنگر به 
-
Ganj e Hozour audio Program #391
07/03/2012برنامه صوتی شماره ۳۹۱ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF متن نوشته شده برنامه با فرمتPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۱۸۳۸چند گریزی ای قمر هر طرفی ز کوی منصید توایم و ملک تو گر صنمیم وگر شمنهر نفس از کرانهای ساز کنی بهانهایهر نفسی برون کشی از عدمی هزار فنگر چه کثیف منزلم شد وطن تو این دلمرحمت مؤمنی بود میل و محبت وطندشمن جاه تو نیم گر چه که بس مقصرمهیچ کسی بود شها دشمن جان خویشتنمطرب جمع عاشقان برجه و کاهلی مکنقصه حسن او بگو پرده عاشقان بزنهمچو چهی است هجر او چون رسنی است ذکر اودر تک چاه یوسفی دست زنان در آن رسنذوق ز نیشکر بجو آن نی خشک را مخاچاره ز حسن او طلب چاره مجو ز بوالحسنگر تو مرید و طالبی هست مراد مطلق اوور تو ادیم طایفی هست سهیل در یمنآن دم کآفتاب او روزی و نور می دهدذره به ذره را نگر نور گرفته در دهنگر چه که گل لطیفتر رزق گرفت بیشترلیک رسید اندکی هم به دهان یاسمنعمر و ذکا و زیرکی داد به هندوان اگرحسن و جمال و دلبری داد به شاهد ختنملک نصیب مهتران عشق نصیب کهترانقهر نصیب تیغ شد لطف نصیبه مجنشهد خدای هر شبی هست نصیبه لبیهمچو کسی که باشدش بسته به عقد چار زنتا که بود حیات من عشق بود نب
-
Ganj e Hozour audio Program #390
29/02/2012برنامه صوتی شماره ۳۹۰ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF متن نوشته شده برنامه با فرمتPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۸۷۳خفته نمود دلبر گفتم ز باغ زودشفتالوی بدزدم او خود نخفته بودخندید و گفت روبه آخر به زیرکیاز دست شیر صید کجا سهل درربودمر ابر را که دوشد و آن جا که دررسدالا مگر که ابر نماید به خویش جودمعدوم را کجاست به ایجاد دست و پافضل خدای بخشد معدوم را وجودمعدوم وار بنشین زیرا که در نمازداد سلام نبود الا که در قعودبر آتش آب چیره بود از فروتنیکآتش قیام دارد و آب است در سجودچون لب خموش باشد دل صدزبان شودخاموش چند چند بخواهیش آزمودمولوی، مثنوی، دفتر دوم، سطر ۱۳۰۶ما رمیت اذ رمیت گفت حقکار حق بر کارها دارد سبقمولوی، مثنوی، دفتر سوم، سطر ۴۱۰حق همیگوید که آری ای نزهلیک بشنو صبر آر و صبر بهصبح نزدیکست خامش کم خروشمن همیکوشم پی تو تو مکوشمولوی، مثنوی، دفتر ششم، سطر ۳۷۵۶لیک بعضی رو سوی دم کردهاندگرچه سر اصلست سر گم کردهاندلیک آن سر پیش این ضالان گممیدهد داد سری از راه دمآن ز سر مییابد آن داد این ز دمقوم دیگر پا و سر کردند گمچونک گم شد جمله جمله یافتنداز کم آمد سوی کل بشتافتندمو
-
Ganj e Hozour audio Program #389
22/02/2012برنامه صوتی شماره ۳۸۹ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF متن نوشته شده برنامه با فرمتPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۱۶۶۷من ز وصلت چون به هجران می روم در بیابان مغیلان می روم من به خود کی رفتمی او می کشد تا نپنداری که خواهان می روم چشم نرگس خیره در من ماندهست کز میان باغ و بستان می روم عقل هم انگشت خود را می گزد زانک جان این جاست و بیجان می روم دست ناپیدا گریبان می کشد من پی دست و گریبان می روم این چنین پیدا و پنهان دست کیست تا که من پیدا و پنهان می روم این همان دست است کاول او مرا جمع کرد و من پریشان می روم در تماشای چنین دست عجب من شدم از دست و حیران می روم من چو از دریای عمان قطرهام قطره قطره سوی عمان می روم من چو از کان معانی یک جوم همچنین جو جو بدان کان می روم من چو از خورشید کیوان ذرهام ذره ذره سوی کیوان می روم این سخن پایان ندارد لیک من آمدم زان سر به پایان می روممولوی، مثنوی، دفتر چهارم، سطر ۱۸۵۶ صوفیی از فقر چون در غم شود عین فقرش دایه و مطعم شود زانک جنت از مکاره رسته است رحم قسم عاجزی اشکسته است آنک سرها بشکند او از علو رحم حق و خلق ناید سوی او این سخن آخر ندارد وان جوان
-
Ganj e Hozour audio Program #388
15/02/2012برنامه صوتی شماره ۳۸۸ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF متن نوشته شده برنامه با فرمتPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۲۲۸۳ساقی فرخ رخ من جام چو گلنار بدهبهر من ار میندهی بهر دل یار بدهساقی دلدار تویی چاره بیمار توییشربت شادی و شفا زود به بیمار بدهباده در آن جام فکن گردن اندیشه بزنهین دل ما را مشکن ای دل و دلدار بدهباز کن آن میکده را ترک کن این عربده راعاشق تشنه زده را از خم خمار بدهجان بهار و چمنی رونق سرو و سمنیهین که بهانه نکنی ای بت عیار بدهپای چو در حیله نهی وز کف مستان بجهیدشمن ما شاد شود کوری اغیار بدهغم مده و آه مده جز به ط
-
Ganj e Hozour audio Program #387
08/02/2012برنامه صوتی شماره ۳۸۷ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیمتن نوشته شده برنامه با فرمت PDFPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۲۱۴۴کار جهان هر چه شود کار تو کو بار تو کوگر دو جهان بتکده شد آن بت عیار تو کوگیر که قحط است جهان نیست دگر کاسه و نانای شه پیدا و نهان کیله و انبار تو کوگیر که خار است جهان گزدم و مار است جهانای طرب و شادی جان گلشن و گلزار تو کوگیر که خود مرد سخا کشت بخیلی همه راای دل و ای دیده ما خلعت و ادرار تو کوگیر که خورشید و قمر هر دو فروشد به سقرای مدد سمع و بصر شعله و انوار تو کوگیر که خود جوهریی نیست پی
-
Ganj e Hozour audio Program #386
01/02/2012برنامه صوتی شماره ۳۸۶ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیمتن نوشته شده برنامه با فرمت PDFPDF متن شماره ۲ نوشته شده برنامه با فرمت PDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۲۲۱۹من غلام قمرم غیر قمر هیچ مگوپیش من جز سخن شمع و شکر هیچ مگوسخن رنج مگو جز سخن گنج مگوور از این بیخبری رنج مبر هیچ مگودوش دیوانه شدم عشق مرا دید و بگفتآمدم نعره مزن جامه مدر هیچ مگوگفتم ای عشق من از چیز دگر میترسمگفت آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگومن به گوش تو سخنهای نهان خواهم گفتسر بجنبان که بلی جز که به سر هیچ مگوقمری جان صفتی در ره دل پیدا شددر ره دل چه لطیف است سفر هیچ مگوگفتم ای دل چه&nb
-
Ganj e Hozour audio Program #385
25/01/2012برنامه صوتی شماره ۳۸۵ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیمتن نوشته شده برنامه با فرمت PDFPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۸۷۰چشمم همیپرد مگر آن یار میرسددل میجهد نشانه که دلدار میرسداین هدهد از سپاه سلیمان همیپردوین بلبل از نواحی گلزار میرسدجامی بخر به جانی ور زانک مفلسیبفروش خویش را که خریدار میرسدآن گوش انتظار خبر نوش میکندوان چشم اشکبار به دیدار میرسدآن دل که پاره پاره شد و پارههاش خونآن پاره پاره رفته به یک بار میرسدقد چو چنگ را که دلش تار تار شدنک زخمه نشاط به هر تار میرسدآن خارخار باغ و تقاضاش رد نشدگلهای خوش عذار سوی خار میرسدآن زینهار گفتن عاشق تهی نبود
-
Ganj e Hozour audio Program #384
18/01/2012برنامه صوتی شماره ۳۸۴ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیمتن نوشته شده برنامه با فرمت PDFPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۱۶۴۶روز آن است که ما خویش بر آن یار زنیم نظری سیر بر آن روی چو گلنار زنیم مشتری وار سر زلف مه خود گیریم فتنه و غلغله اندر همه بازار زنیم اندرافتیم در آن گلشن چون باد صبا همه بر جیب گل و جعد سمن زار زنیم نفسی کوزه زنیم و نفسی کاسه خوریم تا سبووار همه بر خم خمار زنیم تا به کی نامه بخوانیم گه جام رسید نامه را یک نفسی در سر دستار زنیم چنگ اقبال ز فر رخ تو ساخته شد واجب آید که دو سه زخمه بر آن تار زنیم وقت شور آمد و هنگام نگه داشت نماند ما که مستیم چه دانیم چه مقدار زنیم خاک زر می شود اندر کف اخوان صفا خاک در دیده این عالم غدار زنیم می کشانند سوی میمنه ما را به طناب خیمه عشرت از این بار در اسرار زنیم شد جهان روشن و خوش از رخ آتشرویی خیز تا آتش در مکسبه و کار زنیم پاره پاره شود و زنده شود چون که طور گر ز برق دل خود بر که و کهسار زنیم هله باقیش تو گو که به وجود چو توی سرد و حیف است که ما حلقه گفتار زنیممولوی، مثنوی، دفتر ششم، سطر ۸۳۱مر شما را نیز در سوداگری دست کی جنبد چو نبود مشتری
-
Ganj e Hozour audio Program #383
11/01/2012برنامه صوتی شماره ۳۸۳ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF متن نوشته شده برنامه با فرمتPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۲۰۹۹چند نظاره جهان کردنآب را زیر که نهان کردنرنج گوید که گنج آوردمرنج را باید امتحان کردنآنک از شیر خون روان کردهستشیر داند ز خون روان کردنآسمان را چو کرد همچون خاکخاک را داند آسمان کردنبعد از این شیوه دگر گیرمچند بیگار دیگران کردنتیز برداشتی تو ای مطرباین به آهستگی توان کردناین گران زخمهای است نتوانیمرقص بر پرده گران کردنیک دو ابریشمک فروتر گیرتا توانیم فهم آن کردناندک اندک ز کوه سنگ کشندنتوان کوه را کشان کردنتا نبینند جان جانها راکی توان سهل ترک جان کردنب
-
Ganj e Hozour audio Program #382
04/01/2012برنامه صوتی شماره ۳۸۲ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF متن نوشته شده برنامه با فرمتPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۳۱۷۶کردم با کان گهر آشتیکردم با قرص قمر آشتیخمرهٔ سرکه ز شکر صلح خواستشکر که پذرفت شکر آشتیآشتی و جنگ ز جذبهٔ حق استنیست زدم، هست ز سر آشتیرفت مسیحا به فلک ناگهانبا ملکان کرد بشر آشتیای فلک لطف، مسیح تومگر بکنی بار دگر آشتیجذبهٔ او داد عدم را وجودکرده بدان پیه نظر آشتیشاه مرا میل چو در آشتیستکرد در افلاک اثر آشتیگشت فلک دایهٔ این خاکدانثور و اسد آمد در آشتیصلح درآ، این قدر آخر بدانککرد کنون جبر و قدر آشتیبس کن کین صبح مرا، دایمستنیست مرا بهر&nbs
-
Ganj e Hozour audio Program #381
28/12/2011برنامه صوتی شماره ۳۸۱ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF متن نوشته شده برنامه با فرمتPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۲۰۱۰بشنو از دل نکتههای بیسخنو آنچ اندر فهم ناید فهم کندر دل چون سنگ مردم آتشی استکو بسوزد پرده را از بیخ و بنچون بسوزد پرده دریابد تمامقصههای خضر و علم من لدندر میان جان و دل پیدا شودصورت نو نو از آن عشق کهنچون بخوانی والضحی خورشید بینکان زر بین چون بخوانی لم یکندر بیان آنک چنانک گدا عاشق کرمست و عاشق کریم، کرم کریم هم عاشق گداست،اگر گدا را صبر بیش بود کریم بر در او آید و اگر کریم را صبر بیش بود، گدا بر دراو آید اما صبر&nb
-
Ganj e Hozour audio Program #380
21/12/2011برنامه صوتی شماره ۳۸۰ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF متن نوشته شده برنامه با فرمتPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۲۴۵۱دریوزهای دارم ز تو در اقتضای آشتیدی نکتهای فرمودهای جان را برای آشتیجان را نشاط و دمدمه جمله مهماتش همهکاری نمیبینم دگر الا نوای آشتیجان خشم گیرد با کسی گردد جهانش محبسیجان را فتد یا رب عجب با جسم رای آشتیبا غیر اگر خشمین شوی گیری سر خویش و رویسر با تو چون خشمین شود آن گاه وای آشتیگر دستبوس وصل تو یابد دلم در جست و جوبس بوسهها که دل دهد بر خاک پای آشتیهر نیکوی که تن کند از لطف داد جان بودمن هر سخا که کردهام بود آن س