Sinopsis
Interpretations of Rumi's poems in Farsi and English under Ganj e Hozour (Tresure of Presence)
Episodios
-
Ganj e Hozour audio Program #419
19/09/2012برنامه صوتی شماره ۴۱۹ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF متن نوشته شده برنامه با فرمتPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۳۱۰۷میان تیرگی خواب و نور بیداریچنان نمود مرا دوش در شب تاریکه خوب طلعتی از ساکنان حضرت قدسکه جمله محض خرد بود و نور هشیاریتنش چو روی مقدس بری ز کسوت جسمچو عقل و جان گهردار، وز غرض عاریمرا ستایش بسیار کرد و گفت: ای آنکه در جحیم طبیعت چنین گرفتاریشکفته گلبن جوزا برای عشرت تستتو سر به گلخن گیتی چرا فرود آریسریر هفت فلک تخت تست اگرچه کنونز دست طبع، گرفتار چار دیواریکمال جان چو بهایم ز خواب و خور مطلبکه آفریده تو زینسان نه بهر این کاریبدی مکن که درین کشت زار زود زوالبه داس دهر همان بدروی که میکاریپی مراد چه پویی به عالمی که دروچو دفع رنج کنی جمله راحت انگاریحقیقت این شکم از آز پر نخواهد شداگر به ملک همه عالمش بینباریگرفتمت که رسیدی بدانچ میطلبیولی چه سود ازان، چون بجاش بگذاریشب جوانیت ای دوست چون سپیده دمیدتو مست، خفته و آگه نهای ز بیداریحافظ، دیوان غزلیات، غزل شماره ۴۰۷مزرع سبز فلک دیدم و داس مه نویادم از کشته خویش آمد و هنگام دروگفتم ای بخت بخفتیدی و خورشید دمیدگ
-
Ganj e Hozour audio Program #418
12/09/2012برنامه صوتی شماره ۴۱۸ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF متن نوشته شده برنامه با فرمتPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۵۰۰قبله امروز جز شهنشه نیستهر که آید به در بگو ره نیستعذر گو وز بهانه آگه باشهمه خفتند و یک کس آگه نیستنگذارد نه کوته و نه درازآتشی کو دراز و کوته نیستدر چه طبع تو خیالاتستیوسفی بیخیال در چه نیستچون که گندم رسید مغز آکندهمره ماست و همره که نیستپاره پاره کند یکایک راعشق آن یک که پاره ده نیستگه گهی میکشند گوش تو راسوی آن عالمی که گه گه نیستشمس تبریز شاه ترکانسترو به صحرا که شه به خرگه نیست
-
Ganj e Hozour audio Program #417
05/09/2012برنامه صوتی شماره ۴۱۷ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۱ای رستخیز ناگهان وی رحمت بیمنتهاای آتشی افروخته در بیشه اندیشههاامروز خندان آمدی مفتاح زندان آمدیبر مستمندان آمدی چون بخشش و فضل خداخورشید را حاجب تویی اومید را واجب توییمطلب تویی طالب تویی هم منتها هم مبتدادر سینهها برخاسته اندیشه را آراستههم خویش حاجت خواسته هم خویشتن کرده رواای روح بخش بیبدل وی لذت علم و عملباقی بهانهست و دغل کاین علت آمد وان دواما زان دغل کژبین شده با بیگنه در کین شدهگه مست حورالعین شده گه مست نان و شوربااین سکر بین هل عقل را وین نقل بین&
-
Ganj e Hozour audio Program #416
29/08/2012برنامه صوتی شماره ۴۱۶ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF متن نوشته شده برنامه با فرمتPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۲۲۹۷چو در دل پای بنهادی بشد از دست اندیشهمیان بگشاد اسرار و میان بربست اندیشهبه پیش جان درآمد دل که اندر خود مکن منزلگران جان دید مر جان را سبک برجست اندیشهرسید از عشق جاسوسش که بسم الله زمین بوسشدر این اندیشه بیخود شد به حق پیوست اندیشهخرابات بتان درشد حریف رطل و ساغر شدهمه غیبش مصور شد زهی سرمست اندیشهبرست او از خوداندیشی چنان آمد ز بیخویشیکه از هر کس همیپرسد عجب خود هست اندیشهفلک از خوف دل کم زد دو دست خویش بر هم زدکه از من کس نرست آخر چگونه رست اندیشهچنین اندیشه را هر کس نهد دامی به پیش و پسگمان دارد که درگنجد به دام و شست اندیشهچو هر نقشی که میجوید ز اندیشه همیرویدتو مر هر نقش را مپرست و خود بپرست اندیشهجواهر جمله ساکن بد همه همچون اماکن بدشکافید این جواهر را و بیرون جست اندیشهجهان کهنه را بنگر گهی فربه گهی لاغرکه درد کهنه زان دارد که نوزاد است اندیشهکه درد زه ازان دارد که تا شه زادهای زایدنتیجه سربلند آمد چو شد سربست اندیشهچو دل از غم رسول آمد بر دل جبرئیل آمد
-
Ganj e Hozour audio Program #415
22/08/2012برنامه صوتی شماره ۴۱۵ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF متن نوشته شده برنامه با فرمتPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۷۶۰خنک آن کس که چو ما شد همه تسلیم و رضا شدگرو عشق و جنون شد گهر بحر صفا شدمه و خورشید نظر شد که از او خاک چو زر شدبه کرم بحر گهر شد به روش باد صبا شدچو شه عشق کشیدش ز همه خلق بریدشنظر عشق گزیدش همه حاجات روا شدبه سفر چون مه گردون به شب چارده پر شدبه نظرهای الهی به یکی لحظه کجا شددل تو کرد چرایی به برون ز آخر قالبوگر آن نیست به هر شب به چراگاه چرا شدخنک آنگه که کند حق گنهت طاعت مطلقخنک آن دم که جنایات عنایات خدا شدسفر مشکل و دورش بشد و ماند حضورشز درون قوت نورش مدد نور سما شد مولوی، مثنوی، دفتر دوم، سطر شماره ۳۰۷۷کو خلیلی کو برون آمد ز غارگفت هذا رب هان کو کردگارمن نخواهم در دو عالم بنگریستتا نبینم این دو مجلس آن کیستبی تماشای صفتهای خداگر خورم نان در گلو ماند مراچون گوارد لقمه بی دیدار اوبی تماشای گل و گلزار اوجز بر اومید خدا زین آب خورکی خورد یک لحظه الا گاو و خرآنک کالانعام بد بل هم اضلگرچه پر مکرست آن گندهبغلمکر او سرزیر و او سرزیر شدروزگارک برد و رو
-
Ganj e Hozour audio Program #414
15/08/2012برنامه صوتی شماره ۴۱۴ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF متن نوشته شده برنامه با فرمتPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۲۸۶۲هله هشدار که با بیخبران نستیزیپیش مستان چنان رطل گران نستیزیگر نخواهی که کمان وار ابد کژ مانیچون کشندت سوی خود همچو کمان نستیزیگر نخواهی که تو را گرگ هوا بردردچون تو را خواند سوی خویش شبان نستیزیعجمی وار نگویی تو شهان را که کییدچون نمایند تو را نقش و نشان نستیزیاز میان دل و جان تو چو سر برکردندجان به شکرانه نهی تو به میان نستیزیچو به ظاهر تو سمعنا و اطعنا گفتیظاهر آنگه شود این که به نهان نستیزیدر گمانی ز معاد خود و از مبدا خودشودت عین چو با اهل عیان نستیزیدر تجلی بنماید دو جهان چون ذراتگر شوی ذره و چون کوه گران نستیزیز زمان و ز مکان بازرهی گر تو ز خودچو زمان برگذری و چو مکان نستیزیمثل چرخ تو در گردش و در کار آییگر چو دولاب تو با آب روان نستیزیچون جهان زهره ندارد که ستیزد با شاهالله الله که تو با شاه جهان نستیزیهم به بغداد رسی روی خلیفه بینیگر کنی عزم سفر در همدان نستیزیحیله و زوبعی و شیوه و روبه بازیراست آید چو تو با شیر ژیان نستیزیهمچو آیینه شوی خامش و گویا تو اگره
-
Ganj e Hozour audio Program #413
08/08/2012برنامه صوتی شماره ۴۱۳ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF متن نوشته شده برنامه با فرمتPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۶۵۳چون بر رخ ما عکس جمال تو برآیدبر چهره ما خاک چو گلگونه نمایدخواهم که ز زنار دو صد خرقه نمایدترسابچه گوید که بپوشان که نشایداشکم چو دهل گشته و دل حامل اسرارچون نه مهه گشتست ندانی که بزایدشاهیست دل اندر تن ماننده گاویوین گاو ببیند شه اگر ژاژ نخایدوان دانه که افتاد در این هاون عشاقهر سوی جهد لیک به ناچار بسایداز خانه عشق آنک بپرد چو کبوترهر جا که رود عاقبت کار بیایدآیینه که شمس الحق تبریز بسازدزنگار کجا گیرد و صیقل به چه باید مولوی، مثنوی، دفتر اول، سطر شماره ۱۲۰۸غیرنطق و غیر ایما و سجلصد هزاران ترجمان خیزد ز دل مولوی، مثنوی، دفتر دوم، سطر شماره ۸بلبلی زینجا برفت و بازگشتبهر صید این معانی بازگشتساعد شه مسکن این باز بادتا ابد بر خلق این در باز بادآفت این در هوا و شهوتستورنه اینجا شربت اندر شربتستاین دهان بر بند تا بینی عیانچشمبند آن جهان حلق و دهانای دهان تو خود دهانهٔ دوزخیوی جهان تو بر مثال برزخینور باقی پهلوی دنیای دونشیر صافی پهلوی جوه
-
Ganj e Hozour audio Program #412
01/08/2012برنامه صوتی شماره ۴۱۲ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF متن نوشته شده برنامه با فرمتPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۶۳۶بمیرید بمیرید در این عشق بمیریددر این عشق چو مردید همه روح پذیریدبمیرید بمیرید و زین مرگ مترسیدکز این خاک برآیید سماوات بگیریدبمیرید بمیرید و زین نفس ببریدکه این نفس چو بندست و شما همچو اسیریدیکی تیشه بگیرید پی حفره زندانچو زندان بشکستید همه شاه و امیریدبمیرید بمیرید به پیش شه زیبابر شاه چو مردید همه شاه و شهیریدبمیرید بمیرید و زین ابر برآییدچو زین ابر برآیید همه بدر منیریدخموشید خموشید خموشی دم مرگستهم از زندگیست اینک ز خاموش نفیریدمولوی، مثنوی، دفتر پنجم، سطر شماره ۱۷۶۳مرگ را تو زندگی پنداشتیتخم را در شوره خاکی کاشتیعقل کاذب هست خود معکوسبینزندگی را مرگ بیند ای غبینمولوی، مثنوی، دفتر پنجم، سطر شماره ۴۱۳۵این حیاتی خفیه در نقش مماتوان مماتی خفیه در قشر حیاتمینماید نور نار و نار نورورنه دنیا کی بدی دارالغرورمولوی، مثنوی، دفتر ششم، سطر شماره ۳۱۷۰جان چه باشد که تو سازی زو سندحق به عشق خویش زندهت میکندزو حیات عشق خواه و جان مخواهتو ازو آن
-
Ganj e Hozour audio Program #411
25/07/2012برنامه صوتی شماره ۴۱۱ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF متن نوشته شده برنامه با فرمتPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۶۵۲تدبیر کند بنده و تقدیر نداندتدبیر به تقدیر خداوند نماندبنده چو بیندیشد پیداست چه بیندحیله بکند لیک خدایی نتواندگامی دو چنان آید کو راست نهادستوان گاه که داند که کجاهاش کشانداستیزه مکن مملکت عشق طلب کنکاین مملکتت از ملک الموت رهاندباری تو بهل کام خود و نور خرد گیرکاین کام تو را زود به ناکام رسانداشکاری شه باش و مجو هیچ شکاریکاشکار تو را باز اجل بازستاندچون باز شهی رو به سوی طبله بازشکان طبله تو را نوش دهد طبل نخوانداز شاه وفادارتر امروز کسی نیستخر 
-
Ganj e Hozour audio Program #410
18/07/2012برنامه صوتی شماره ۴۱۰ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF متن نوشته شده برنامه با فرمتPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۱۱۵۷گر تو خواهی وطن پر از دلدارخانه را رو تهی کن از اغیارور تو خواهی سماع را گیرادور دارش ز دیده انکارهر که او را سماع مست نکردمنکرش دان اگر چه کرد اقرارهر که اقرار کرد و باده شناختعاقلش نام نه مگو خماربه بهانه به ره کن آنها راتا شوی از سماع برخورداروز میان خویش را برون کن تیزتا بگیری تو خویش را به کنارسایه یار به که ذکر خدایاین چنین گفتست صدر کبارتا نگویی که گل هم از خارستزانک هر خار گل نیارد بارخار بیگانه را ز دل برکنخار گل را به جان و دل میدارموسی اندر درخت آتش دیدسبزتر میشد آن درخت از نارشهوت و حرص مرد صاحب دلهمچنین دان و همچنین پندارصورت شهوتست لیکن هستهمچو نار خلیل پرانوارشمس تبریز را بشر بینندچون گشایند دیدهها کفارمولوی، مثنوی، دفتر اول، سطر شماره ۲۹۵۹گفت پیغمبر علی را کای علیشیر حقی پهلوان پردلیلیک بر شیری مکن هم اعتماداندر آ در سایهٔ نخل امیداندر آ در سایهٔ آن عاقلیکش نداند برد از ره ناقلیظل او اندر زمین چون کوه قافروح او سیمرغ بس عالیطوافگر بگویم تا ق
-
Ganj e Hozour audio Program #409
11/07/2012برنامه صوتی شماره ۴۰۹ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF متن نوشته شده برنامه با فرمتPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۲۰چندانک خواهی جنگ کن یا گرم کن تهدید رامیدان که دود گولخن هرگز نیاید بر سماور خود برآید بر سما کی تیره گردد آسمانکز دود آورد آسمان چندان لطیفی و ضیاخود را مرنجان ای پدر سر را مکوب اندر حجربا نقش گرمابه مکن این جمله چالیش و غزاگر تو کنی بر مه تفو بر روی تو بازآید آنور دامن او را کشی هم بر تو تنگ آید قباپیش از تو خامان دگر در جوش این دیگ جهانبس برطپیدند و نشد درمان نبود الا رضابگرفت دم مار را یک خارپشت اندر دهنسر درکشید 
-
Ganj e Hozour audio Program #408
05/07/2012برنامه صوتی شماره ۴۰۸ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF متن نوشته شده برنامه با فرمتPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۵۶۸چو آمد روی مه رویم چه باشد جان که جان باشدچو دیدی روز روشن را چه جای پاسبان باشدبرای ماه و هنجارش که تا برنشکند کارشتو لطف آفتابی بین که در شبها نهان باشددلا بگریز از این خانه که دلگیرست و بیگانهبه گلزاری و ایوانی که فرشش آسمان باشداز این صلح پر از کینش وز این صبح دروغینشهمیشه این چنین صبحی هلاک کاروان باشدبجو آن صبح صادق را که جان بخشد خلایق راهزاران مست عاشق را صبوحی و امان باشدهر آن آتش که میزاید غم و اندیشه را سوزدبه هر جایی که گل کاری نهالش گلستان باشدیکی یاری نکوکاری ز هر آفت نگهداریظریفی ماه رخساری به صد جان رایگان باشدیکی خوبی شکرریزی چو باده رقص انگیزییکی مستی خوش آمیزی که وصلش جاودان باشداگر با نقش گرمابه شود یک لحظه همخوابههمان دم نقش گیرد جان چو من دستک زنان باشددل آواره ما را از آن دلبر خبر آیدشبی استاره ما را به ماه او قران باشدچو از بام بلند او رو نماید ناگهان ما راهوای سست پی آن دم مثال نردبان باشدکسی کو یار صبر آمد سوار ماه و ابر آمدمکن باور که ابر
-
Ganj e Hozour audio Program #407
27/06/2012برنامه صوتی شماره ۴۰۷ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF متن نوشته شده برنامه با فرمتPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۹۵۹اگر دل از غم دنیا جدا توانی کردنشاط و عیش به باغ بقا توانی کرداگر به آب ریاضت برآوری غسلیهمه کدورت دل را صفا توانی کردز منزل هوسات ار دو گام پیش نهینزول در حرم کبریا توانی کرددرون بحر معانی لا نه آن گهریکه قدر و قیمت خود را بها توانی کردبه همت ار نشوی در مقام خاک مقیممقام خویش بر اوج علا توانی کرداگر به جیب تفکر فروبری سر خویشگذشتههای قضا را ادا توانی کردولیکن این صفت ره روان چالاکستتو نازنین جهانی کجا توانی کردنه دست و پای اجل را فرو توانی بستنه رنگ و بوی جهان را رها توانی کردتو رستم دل و جانی و سرور مرداناگر به نفس لئیمت غزا توانی کردمگر که درد غم عشق سر زند در توبه درد او غم دل را روا توانی کردز خار چون و چرا این زمان چو درگذریبه باغ جنت وصلش چرا توانی کرداگر تو جنس همایی و جنس زاغ نهایز جان تو میل به سوی هما توانی کردهمای سایه دولت چو شمس تبریزیستنگر که در دل آن شاه جا توانی کردمولوی، دیوان شمس، رباعی شماره ۵۷۱این واقعه را سخت بگیری شایداز کوشش عاجزانه کار
-
Ganj e Hozour audio Program #406
20/06/2012برنامه صوتی شماره ۴۰۶ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF متن نوشته شده برنامه با فرمتPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۱۷۰۹ما قحطیان تشنه و بسیارخوارهایمبیچاره نیستیم که درمان و چارهایمدر بزم چون عقار و گه رزم ذوالفقاردر شکر همچو چشمه و در صبر خارهایمما پادشاه رشوت باره نبودهایمبل پاره دوز خرقه دلهای پارهایماز ما مپوش راز که در سینه توایموز ما مدزد دل که نه ما دل فشارهایمما آب قلزمیم نهان گشته زیر کاهیا آفتاب تن زده اندر ستارهایمما را ببین تو مست چنین بر کنار بامداند کنار بام که ما بیکنارهایممهتاب را چه ترس بود از کنار بامپس ما چه غم خوریم که بر مه سوارهایمگر تیردوز گشت جگرهای ما ز عشقبیزحمت جگر تو ببین خون چکارهایمقصاب ده اگر چه که ما را بکشت زارهم می چریم در ده و هم بر قنارهایمما مهرهایم و هم جهت مهره حقهایمهنگامه گیر دل شده و هم نظارهایمخاموش باش اگر چه به بشرای احمدیهمچون مسیح ناطق طفل گوارهایمدر عشق شمس مفخر تبریز روز و شببر چرخ دیوکش چو شهاب و شرارهایممولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۲۰۴۵مس را که زر کنند یکی علم دیگر استزینها که میکنی نشود زر بهل مکنهنگامههاس
-
Ganj e Hozour audio Program #405
13/06/2012برنامه صوتی شماره ۴۰۵ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF متن نوشته شده برنامه با فرمتPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۱۸۰۶آن سو مرو این سو بیا ای گلبن خندان منای عقل عقل عقل من ای جان جان جان منزین سو بگردان یک نظر بر کوی ما کن رهگذربرجوش اندر نیشکر ای چشمه حیوان منخواهم که شب تاری شود پنهان بیایم پیش تواز روی تو روشن شود شب پیش رهبانان منعشق تو را من کیستم از اشک خون ساقیستمسغراق می چشمان من عصار می مژگان منز اشکم شرابت آورم وز دل کبابت آورماین است تر و خشک من پیدا بود امکان مندریای چشمم یک نفس خالی مباد از گوهرتخالی مبادا یک زمان لعل خوشت از کان منبا این همه کو قند تو کو عهد و کو سوگند توچون بوریا بر می شکن ای یار خوش پیمان مننک چشم من تر می زند نک روی من زر می زندتا بر عقیقت برزند یک زر ز زرافشان منبنوشته خطی بر رخت حق جَدِدُوا ایمانَکُمزان چهره و خط خوشت هر دم فزون ایمان مندر سر به چشمم چشم تو گوید به وقت خشم توپنهان حدیثی کو شود از آتش پنهان منگوید قوی کن دل مرم از خشم و ناز آن صنماول قدح دردی بخور وانگه ببین پایان منبر هر گلی خاری بود بر گنج هم ماری بودشیرین مراد تو بود تلخی و صبرت
-
Ganj e Hozour audio Program #404
06/06/2012برنامه صوتی شماره ۴۰۴ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF متن نوشته شده برنامه با فرمتPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۱۵۳۲بیا تا عاشقی از سر بگیریمجهان خاک را در زر بگیریمبیا تا نوبهار عشق باشیمنسیم از مشک و از عنبر بگیریمزمین و کوه و دشت و باغ جان راهمه در حله اخضر بگیریمدکان نعمت از باطن گشاییمچنین خو از درخت تر بگیریمز سر خوردن درخت این برگ و بر یافتز سر خویش برگ و بر بگیریمز دل ره بردهاند ایشان به دلبرز دل ما هم ره دلبر بگیریممسلمانی بیاموزیم از ویاگر آن طره کافر بگیریمدلی دارد غمش چون سنگ مرمراز آن مرمر دو صد گوهر بگیریمچو جوشد سنگ او هفتاد 
-
Ganj e Hozour audio Program #403
30/05/2012برنامه صوتی شماره ۴۰۳ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF متن نوشته شده برنامه با فرمتPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۳۱۳۶خواهی ز جنون بویی ببریز اندیشه و غم میباش بریتا تنگ دلی از بهر قباجانت نکند زرین کمریکی عشق تو را محرم شمردتا همچو خسان زر میشمریفوق همهای چون نور شویتا نور نهای در زیر دریهیزم بود آن چوبی که نسوختچون سوخته شد باشد شرریوانگه شررش وا اصل رودهمچون شرر جان بشریسرمه بود آن کز چشم جداستدر چشم رود گردد نظرییک قطره بود در ابر گراندر بحر فتد یابد گهریخار سیهی بد سوختنیکردش گل تر باد سحرییک لقمه نان چون کوفته شدجان گشت و کند نان جانوریخون گشت غذا در پیشه وریآن لقمه کند هم پیشه وریگر زانک بلا کوبد دل تواز عین بلانوشی بچریور زانک اجل کوبد سر تودانی پس از آن که جمله سریدر بیضه تن مرغ عجبیدر بیضه دری ز آن مینپریگر بیضه تن سوراخ شودهم پر بزنی هم جان ببریسودای سفر از ذکر بوداز ذکر شود مردم سفریتو در حضری وین وهم سفرپنداشت توست از بیهنرییا رب برهان زین وهم کژشتو وهم نهی در دیو و پریچون در حضری بربند دهاندر ذکر مرو چون در حضریمولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۱۷۹۶ای سایه معشوق را
-
Ganj e Hozour audio Program #402
23/05/2012برنامه صوتی شماره ۴۰۲ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF متن نوشته شده برنامه با فرمتPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۱۴۰۴کار مرا چو او کند کار دگر چرا کنمچونک چشیدم از لبش یاد شکر چرا کنماز گلزار چون روم جانب خار چون شوماز پی شب چو مرغ شب ترک سحر چرا کنمباده اگر چه می خورم عقل نرفت از سرممجلس چون بهشت را زیر و زبر چرا کنمچونک کمر ببستهام بهر چنان قمررخیاز پی هر ستاره گو ترک قمر چرا کنمبر سر چرخ هفتمین نام زمین چرا برمغیرت هر فرشتهام ذکر بشر چرا کنممولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۱۸۳۷رفته ره درشت من بار گران ز پشت مندلبر بردبار من آمده برده بار منآهوی شیرگیر من سیر خورد ز شیر منآن که منم شکار او گشته بود شکار مننیست شب سیاه رو
-
Ganj e Hozour audio Program #401
16/05/2012برنامه صوتی شماره ۴۰۱ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF متن نوشته شده برنامه با فرمتPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۱۸۴۵عدو توبه و صبرم مرا امروز ناگاهانمیان راه پیش آمد نوازش کرد چون شاهانگرفته جام چون مستان در او صد عشوه و دستانبه پیشم داشت جام می که گر میخوارهای بستانمنور چون رخ موسی مبارک چون که سینامشعشع چون ید بیضا مشرح چون دل عمرانهلا این لوح لایح را بیا بستان از این موسیمکش سر همچو فرعونان مکن استیزه چون هامانبدو گفتم که ای موسی به دستت چیست آن گفت اینیکی ساعت عصا باشد یکی ساعت بود ثعبانز هر ذره جدا صد نقش گوناگون بدید آیدکه هر چه بوهریره را بباید هست در انبانبه دست من بود حکمش به هر صورت بگردانمکنم زهراب را دارو کنم دشوار را آسانزنم گاهیش بر دریا برآرم گرد از دریازنم گاهیش بر سنگی بجوشد چشمه حیوانگه آب نیل صافی را به دشمن خون نمودم مننمودم سنگ خاکی را به عامه گوهر و مرجانبه چشم حاسدان گرگم بر یعقوب خود یوسفبر جهال بوجهلم محمد پیش یزدان دانگلاب خوش نفس باشد جعل را مرگ و جان کندنجلاب شکری باشد به صفرایی زیان جانبه ظاهر طالبان همراه و در تحقیق پشتاپشتیکی منزل در اسفل کرد و دیگر
-
Ganj e Hozour audio Program #400
09/05/2012برنامه صوتی شماره ۴۰۰ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF متن نوشته شده برنامه با فرمتPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۲۶۵۹کسی کو را بود در طبع سستینخواهد هیچ کس را تندرستیمده دامن به دستان حسودانکه ایشان میکشندت سوی پستیزیانتر خویش را و دیگران رانباشد چون حسد در جمله هستیهلا بشکن دل و دام حسودانوگر نی پشت بخت خود شکستیاز این اخوان چو ببریدی چو یوسفعزیز مصری و از گرگ رستیاگر حاسد دو پایت را ببوسدبه باطن میزند خنجر دودستیندارد مهر مهره او چه گشتیندارد دل دل اندر وی چه بستیاگر در حصن تقوا راه یابیز حاسد وز حسد جاوید رستیاگر چه شیرگیری ترک او کننه آن شیر است کش گیری به مستیمولوی، مثنوی، دفتر پنجم، سطر ۱۴هر کسی کو حاسد کیهان بودآن حسد خود مرگ جاویدان بودمولوی، مثنوی، دفتر اول، سطر ۳۳۹۶اول آن کس کین قیاسکها نمودپیش انوار خدا ابلیس بودگفت نار از خاک بی شک بهترستمن ز نار و او ز خاک اکدرستپس قیاس فرع بر اصلش کنیماو ز ظلمت ما ز نور روشنیمگفت حق نه بلک لا انساب شدزهد و تقوی فضل را محراب شداین نه میراث جهان فانی استکه به انسابش بیابی جانی استبلک این میراثهای انبیاستوارث این جانهای اتقیاستپور آن بو