Ganj E Hozour Programs

  • Autor: Vários
  • Narrador: Vários
  • Editor: Podcast
  • Mas informaciones

Informações:

Sinopsis

Interpretations of Rumi's poems in Farsi and English under Ganj e Hozour (Tresure of Presence)

Episodios

  • Ganj e Hozour audio Program #270

    15/01/2013

    برنامه صوتی شماره ۲۷۰ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۵۸۹ شکایت‌ها همی‌کردی که بهمن برگ ریز آمد کنون برخیز و گلشن بین که بهمن بر گریز آمد ز رعد آسمان بشنو تو آواز دهل یعنی عروسی دارد این عالم که بستان پرجهیز آمد بیا و بزم سلطان بین ز جرعه خاک خندان بین که یاغی رفت و از نصرت نسیم مشک بیز آمد بیا ای پاک مغز من ببو گلزار نغز من به رغم هر خری کاهل که مشک او کمیز آمد زمین بشکافت و بیرون شد از آن رو خنجرش خواندم به یک دم از عدم لشکر به اقلیم حجیز آمد سپاه گلشن و ریحان بحمدالله مظفر شد که تیغ و خنجر سوسن در این پیکار تیز آمد چو حلواهای بی‌آتش رسید از دیگ چوبین خوش سر هر شاخ پرحلوا به سان کفچلیز آمد به گوش غنچه نیلوفر همی‌گوید که یا عبهر باستیز عدو می خور که هنگام ستیز آمد مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مکن با او تو همراهی که او بس سست و حیز آمد خمش باش و بجو عصمت سفر کن جانب حضرت که نبود خواب را لذت چو بانگ خیز خیز آمد

  • Ganj e Hozour audio Program #271

    15/01/2013

    برنامه صوتی شماره ۲۷۱ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۲۱۰۳ گر چه اندر فغان و نالیدن اندکی هست خویشتن دیدن آن نباشد مرا چو در عشقت خوگرم من به خویش دزدیدن به خدا و به پاکی ذاتش پاکم از خویشتن پسندیدن دیده کی از رخ تو برگردد به که آید به وقت گردیدن در چنین دولت و چنین میدان ننگ باشد ز مرگ لنگیدن عاشقان تو را مسلم شد بر همه مرگ‌ها بخندیدن فرع‌های درخت لرزانند اصل را نیست خوف لرزیدن باغبانان عشق را باشد از دل خویش میوه برچیدن جان عاشق نواله‌ها می‌پیچ در مکافات رنج پیچیدن زهد و دانش بورز ای خواجه نتوان عشق را بورزیدن پیش از این گفت شمس تبریزی لیک کو گوش بهر بشنیدن

  • Ganj e Hozour audio Program #272

    15/01/2013

    برنامه صوتی شماره ۲۷۲ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۱۰۲۵ مرا آن اصل بیداری دگرباره به خواب اندر بداد افیون شور و شر ببرد از سر ببرد از سر به صد حیله کنم غافل از او خود را کنم جاهل بیاید آن مه کامل به دست او چنین ساغر مرا گوید نمی‌گویی که تا چند از گدارویی چو هر عوری و ادباری گدایی می‌کنی هر در بدین زاری و خفریقی غلام دلق و ابریقی اگر حقی و تحقیقی چرایی این جوال اندر از این‌ها کز تو می‌زاید شهان را ننگ می‌آید ملک بودی چرا باید که باشی دیو را تسخر که داند گفت گفت او که عالم نیست جفت او ز پیدا و نهفت او جهان کورست و هستی کر مرا گر آن زبان بودی که راز یار بگشودی هر آن جانی که بشنودی برون جستی از این معبر از آن دلدار دریادل مرا حالیست بس مشکل که ویران می‌شود سینه از آن جولان و کر و فر اگر با مؤمنان گویم همه کافر شوند آن دم وگر با کافران گویم نماند در جهان کافر چو دوش آمد خیال او به خواب اندر تفضل جو مرا پرسید چونی تو بگفتم بی‌تو بس مضطر اگر صد جان بود ما را شود خون از غمت یارا دلت سنگست یا خارا و یا کوهیست از مرمر

  • Ganj e Hozour audio Program #273

    15/01/2013

    برنامه صوتی شماره ۲۷۳ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF ،تمامی اشعار این برنامه مولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۱۷۲۷ به غم فرونروم باز سوی یار روم در آن بهشت و گلستان و سبزه زار روم ز برگ ریز خزان فراق سیر شدم به گلشن ابد و سرو پایدار روم من از شمار بشر نیستم وداع وداع به نقل و مجلس و سغراق بی‌شمار روم نمی‌شکیبد ماهی ز آب من چه کنم چو آب سجده کنان سوی جویبار روم به عاقبت غم عشقم کشان کشان ببرد همان به‌ست که اکنون به اختیار روم ز داد عشق بود کار و بار سلطانان به عشق درنروم در کدام کار روم شنیده‌ام که امیر بتان به صید شده‌ست اگر چه لاغرم سوی مرغزار روم چو شیر عشق فرستد سگان خود به شکار به عشق دل به دهان سگ شکار روم چو بر براق سعادت کنون سوار شدم به سوی سنجق سلطان کامیار روم جهان عشق به زیر لوای سلطانی است چو از رعیت عشقم بدان دیار روم منم که در نظرم خوار گشت جان و جهان بدان جهان و بدان جان بی‌غبار روم غبار تن نبود ماه جان بود آن جا سزد سزد که بر آن چرخ برق وار روم اگر کلیم حلیمم بدان درخت شوم وگر خلیل جلیلم در آن شرار روم خموش کی هلدم تشنگی این یاران مگر که از بر یاران به یار غار روم جوار مفخر آفاق شمس تبریزی بهشت عدن

  • Ganj e Hozour audio Program #435

    09/01/2013

    برنامه صوتی شماره ۴۳۵ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، غزل شماره  ۱۴۷۴حکیمیم طبیبیم ز بغداد رسیدیمبسی علتیان را ز غم بازخریدیمسبل‌های کهن را غم بی‌سر و بن راز رگ هاش و پی‌هاش به چنگاله کشیدیمطبیبان فصیحیم که شاگرد مسیحیمبسی مرده گرفتیم در او روح دمیدیمبپرسید از آن‌ها که دیدند نشان‌هاکه تا شکر بگویند که ما از چه رهیدیمرسیدند طبیبان ز ره دور غریبانغریبانه نمودند دواها که ندیدیمسر غصه بکوبیم غم از خانه بروبیمهمه شاهد و خوبیم همه چون مه عیدیمطبیبان الهیم ز کس مزد نخواهیمکه ما پاک روانیم نه طماع و پلیدیممپندار که این نیز هلیله‌ست و بلیله‌ستکه این شهره عقاقیر ز فردوس کشیدیمحکیمان خبیریم که قاروره نگیریمکه ما در تن رنجور چو اندیشه دویدیمدهان باز مکن هیچ که اغلب همه جغدنددگر لاف مپران که ما بازپریدیممولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت شماره ۷۶۷کاغ کاغ و نعرهٔ زاغ سیاهدایما باشد به دنیا عمرخواههم‌چو ابلیس از خدای پاک فردتا قیامت عمر تن درخواست کردگفت اَنْظِرْنی الی یَوْم الْجَزاکاشکی گفتی که تُبْنا رَبَّناعمر بی توبه همه جان کندنستمرگ حاضر غایب از حق بودنستعمر و مرگ این هر

  • Ganj e Hozour audio Program #434

    04/01/2013

    برنامه صوتی شماره ۴۳۴ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، غزل شماره  ۲۷۴۰بازم صنما چه می‌فریبیبازم به دغا چه می‌فریبیهر لحظه بخوانیم که ای دوستای دوست مرا چه می‌فریبیعمری تو و عمر را وفا نیستبازم به وفا چه می‌فریبیدل سیر نمی‌شود به جیحوناو را به سقا چه می‌فریبیتاریک شده‌ست چشم بی‌توما را به عصا چه می‌فریبیای دوست دعا وظیفه ماستما را به دعا چه می‌فریبیآن را که مثال امن دادیبا خوف و رجا چه می‌فریبیگفتی به قضای حق رضا دهما را به قضا چه می‌فریبیچون نیست دواپذیر این دردما را به دوا چه می‌فریبیتنها خوردن چو پیشه کردیما را به صلا چه می‌فریبیچون چنگ نشاط ما شکستیما را به سه تا چه می‌فریبیما را بی‌ما چو می‌نوازیما را با ما چه می‌فریبیای بسته کمر به پیش تو جانما را به قبا چه می‌فریبیخاموش که غیر تو نخواهیمما را به عطا چه می‌فریبمولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت شماره ۳۰۶۵هفت نوبت صبر کرد و بانگ کردتاکه عاجز گشت از تیباش مردپاسخش این بود می‌نگذاردمتا برون آیم هنوز ای محترمگفت آخر مسجد اندر کس نماندکیت وا می‌دارد آنجا کت نشاندگفت آنک بسته‌استت از برونبسته است او هم مرا در اندرو

  • Ganj e Hozour audio Program #433

    27/12/2012

    برنامه صوتی شماره ۴۳۳ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، غزل شماره  ۲۰۵چند گریزی ز ما چند روی جا به جاجان تو در دست ماست همچو گلوی عصاچند بکردی طواف گرد جهان از گزافزین رمه پر ز لاف هیچ تو دیدی وفاروز دو سه‌ای زحیر گرد جهان گشته گیرهمچو سگان مرده گیر گرسنه و بی‌نوامرده دل و مرده جو چون پسر مرده شواز کفن مرده ایست در تن تو آن قبازنده ندیدی که تا مرده نماید تو راچند کشی در کنار صورت گرمابه رادامن تو پرسفال پیش تو آن زر و مالباورم آنگه کنی که اجل آرد فناگویی که زر کهن من چه کنم بخش کنمن به سما می‌روم نیست زر آن جا رواجغد نه‌ای بلبلی از چه در این منزلیباغ و چمن را چه شد سبزه و سرو و صبامولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت شماره ۴۵۱۰ذوق آزادی ندیده جان اوهست صندوق صور میدان اودایما محبوس عقلش در صوراز قفس اندر قفس دارد گذرمنفذش نه از قفس سوی عُلادر قفس‌ها می‌رود از جا به جادر نُبی انْ اسْتَطَعْتُمْ فَانْفُذُوااین سخن با جن و انس آمد ز هوگفت منفذ نیست از گردونتانجز به سلطان و به وحی آسمانگر ز صندوقی به صندوقی روداو سمایی نیست صندوقی بودفُرجه صندوق نَو نَو مُسْکِرستدر نیابد

  • Ganj e Hozour audio Program #432

    19/12/2012

    برنامه صوتی شماره ۴۳۲ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، غزل شماره  ۸۵۸وقتی خوشست ما را لابد نبید بایدوقتی چنین به جانی جامی خرید بایدما را نبید و باده از خم غیب آیدما را مقام و مجلس عرش مجید بایدهر جا فقیر بینی با وی نشست بایدهر جا زحیر بینی از وی برید بایدبگریز از آن فقیری کو بند لوت باشدما را فقیر معنی چون بایزید بایداز نور پاک چون زاد او باز پاک خواهدو آنک از حدث بزاید او را پلید بایداما چو قلب و نیکو ماننده‌اند با همپیش چراغ یزدان آن را گزید بایدبر دل نهاد قفلی یزدان و ختم کردشاز بهر فتح این در در غم طپید بایدسگ چون به کوی خسبد از قفل در چه باکشاصحاب خانه‌ها را فتح کلید بایدسالی دو عید کردن کار عوام باشدما صوفیان جان را هر دم دو عید بایدجان گفت من مریدم زاینده جدیدمزایندگان نو را رزق جدید بایدما را از آن مفازه عیشیست تازه تازهآن را که تازه نبود او را قدید بایدای آمده چو سردان اندر سماع مردانزنده ز شخص مرده آخر بدید بایدگر زانک چوب خشکی جز ز آتشی نخنبیور زانک شاخ سبزی آخر خمید بایدآن ذوق را گرفتم پستان مادر آمدبنهاد در دهانت آخر مکید بایدخامش که در فصاحت عمر عزیز ب

  • Ganj e Hozour audio Program #431

    12/12/2012

    برنامه صوتی شماره ۴۳۱ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، غزل شماره  ۶۲۴هر ذره که بر بالا می‌ نوشد و پا کوبدخورشید ازل بیند وز عشق خدا کوبدآن را که بخنداند خوش دست برافشاندوان را که بترساند دندان به دعا کوبدمستست از آن باده، با قامت خم دادهاین چرخ برین بالا، ناقوس صلا کوبداین عشق که مست آمد، در باغ الست آمدکانگور وجودم را در جهد و عَنا کوبدگر عشق نی مستستی یا باده پرستستیدر باغ چرا آید؟ انگور چرا کوبد؟تو پای همی‌کوبی، و انگور نمی‌بینیکاین صوفی جان تو در معصره‌ها کوبدگویی همه رنج و غم بر من نهد آن همدمچون باغ تو را باشد انگور که را کوبدهمخرقه ایوبی، زان پای همی‌کوبیهر کو شنود «اُرکَضْ» او پای وفا کوبداز زمزمه یوسف یعقوب به رقص آمدوان یوسف شیرین لب پا کوبد پا کوبدای طایفه پا کوبید چون حاضر آن جوییدباشد که سعادت پا در پای شما کوبداین عشق چو بارانست ما برگ و گیا ای جانباشد که دمی باران بر برگ و گیا کوبدپا کوفت خلیل الله در آتش نمرودیتا حلق ذبیح الله بر تیغ بلا کوبدپا کوفته روح الله در بحر چو مرغابیبا طایر معراجی تا فوق هوا کوبدخاموش کن و بی‌لب خوش طالَ بقا می‌زنمی‌ترس که چش

  • Ganj e Hozour audio Program #430

    05/12/2012

    برنامه صوتی شماره ۴۳۰ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، غزل شماره  ۹۱۴ز بانگ پست تو ای دل بلند گشت وجودتو نفخ صوری یا خود قیامت موعود؟شنوده‌ام که بسی خلق جان بداد و بمردز ذوق و لذت آواز و نغمه داودشها نوای تو برعکس بانگ داودستکز آن بمرد و از این زنده می‌شود موجودز حلق نیست نوایت ولیک حلقه رباستهزار حلقه ربا را چو حلقه او بربوددلا تو راست بگو دوش می کجا خوردی؟که از پگاه تو امروز مولَعی بسرودسرود و بانگ تو زان رو گشاد می‌آردکه آن ز روح معلّاست نی ز جسم فرودچو بند جسم نگشتی گشاد جان دیدیکه هر که تخم نکو کشت دخ

  • Ganj e Hozour audio Program #429

    28/11/2012

    برنامه صوتی شماره ۴۲۹ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، غزل شماره  ۶۳۳شمس و قمرم آمد سمع و بصرم آمدوان سیمبرم آمد وان کان زرم آمدمستی سرم آمد نور نظرم آمدچیز دگر ار خواهی چیز دگرم آمدآن راه زنم آمد توبه شکنم آمدوان یوسف سیمین بر ناگه به برم آمدامروز به از دینه ای مونس دیرینهدی مست بدان بودم کز وی خبرم آمدآن کس که همی‌جستم دی من به چراغ او راامروز چو تنگ گل بر ره گذرم آمددو دست کمر کرد او بگرفت مرا در برزان تاج نکورویان نادر کمرم آمدآن باغ و بهارش بین وان خمر و خمارش بینوان هضم و گوارش بین چون گلشکرم آمداز مرگ چرا ترسم کو آب حیات آمدوز طعنه چرا ترسم چون او سپرم آمدامروز سلیمانم کانگشتریم دادیوان تاج ملوکانه بر فرق سرم آمداز حد چو بشد دردم در عشق سفر کردمیا رب چه سعادت‌ها که زین سفرم آمدوقتست که می نوشم تا برق زند هوشموقتست که برپرم چون بال و پرم آمدوقتست که درتابم چون صبح در این عالموقتست که برغرم چون شیر نرم آمدبیتی دو بماند اما بردند مرا جاناجایی که جهان آن جا بس مختصرم آمدمولوی، مثنوی، دفتر پنجم، سطر شماره ۹مادح خورشید مداح خودستکه دو چشمم روشن و نامرمدستذ

  • Ganj e Hozour audio Program #428

    22/11/2012

    برنامه صوتی شماره ۴۲۸ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، غزل شماره  ۲۷آن خواجه را در کوی ما در گل فرورفتست پابا تو بگویم حال او برخوان اذا جاء القضاجباروار و زفت او دامن کشان می‌رفت اوتسخرکنان بر عاشقان بازیچه دیده عشق رابس مرغ پران بر هوا از دام‌ها فرد و جدامی‌آید از قبضه قضا بر پر او تیر بلاای خواجه سرمستک شدی بر عاشقان خنبک زدیمست خداوندی خود کشتی گرفتی با خدابر آسمان‌ها برده سر وز سرنبشت او بی‌خبرهمیان او پرسیم و زر گوشش پر از طال بقااز بوسه‌ها بر دست او وز سجده‌ها بر پای اووز لورکند شاعران وز دمدمه هر ژاژخاباشد کرم را آفتی کان کبر آرد در فتیاز وهم بیمارش کند در چاپلوسی هر گدابدهد درم‌ها در کرم او نافریدست آن درماز مال و ملک دیگری مردی کجا باشد سخافرعون و شدادی شده خیکی پر از بادی شدهموری بده ماری شده وان مار گشته اژدهاعشق از سر قدوسیی همچون عصای موسییکو اژدها را می‌خورد چون افکند موسی عصابر خواجه روی زمین بگشاد از گردون کمینتیری زدش کز زخم او همچون کمانی شد دوتادر رو فتاد او آن زمان از ضربت زخم گرانخرخرکنان چون صرعیان در غرغره مرگ و فنارسوا شده عریان شده دشمن بر ا

  • Ganj e Hozour audio Program #427

    14/11/2012

    برنامه صوتی شماره ۴۲۷ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، غزل شماره  ۵۰۳بر شکرت جمع مگس‌ها چراستنکته لاحول مگسران کجاستهر نظری بر رخ او راست نیستجز نظری کو ز ازل بود راستاسب خسان را به رخی پی بزنعشوه ده ای شاه که این روی ماستعشوه و عیاری و جور و دغلتو نکنی ور کنی از تو رواستاز تو اگر سنگ رسد گوهرستگر تو کنی جور به از صد وفاستتیره نظر چونک ببیند دو نقشجامه درد نعره زند کاین صفاستچونک هر اندیشه خیالی گزیدمجلس عشاق خیالش جداستکعبه چو از سنگ پرستان پرستروی به ما آر که قبله خداستآنک از این قبله گدایی کنددر نظرش سنجر و سلطان گداستجز که به تبریز بر شمس دینروح نیاسود و نخفت و نخاستحافظ، دیوان غزلیات، غزل شماره  ۴۵۸نقطه عشق نمودم به تو هان سهو مکنور نه چون بنگری از دایره بیرون باشیتاج شاهی طلبی گوهر ذاتی بنمایور خود از تخمه جمشید و فریدون باشیساغری نوش کن و جرعه بر افلاک فشانچند و چند از غم ایام جگرخون باشیمولوی، دیوان شمس، غزل شماره  ۸۴۵مرغی که ناگهانی در دام ما درآمدبشکست دام‌ها را بر لامکان برآمدجان را چو شست از گل معراج برشد آن دلآن جا چو کرد منزل آن جاش خوشتر آمدز

  • Ganj e Hozour audio Program #426

    07/11/2012

    برنامه صوتی شماره ۴۲۶ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، غزل شماره  ۱۳۵۳چگونه برنپرد جان چو از جناب جلالخطاب لطف چو شکر به جان رسد که تعالدر آب چون نجهد زود ماهی از خشکیچو بانگ موج به گوشش رسد ز بحر زلالچرا ز صید نپرد به سوی سلطان بازچو بشنود خبر ارجعی ز طبل و دوالچرا چو ذره نیاید به رقص هر صوفیدر آفتاب بقا تا رهاندش ز زوالچنان لطافت و خوبی و حسن و جان بخشیکسی از او بشکیبد زهی شقا و ضلالبپر بپر هله ای مرغ سوی معدن خویشکه از قفس برهیدی و باز شد پر و بالز آب شور سفر کن به سوی آب حیاترجوع کن به&n

  • Ganj e Hozour audio Program #425

    31/10/2012

    برنامه صوتی شماره ۴۲۵ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، غزل شماره  ۲۲۷۸این کیست این این کیست این شیرین و زیبا آمدهسرمست و نعلین در بغل در خانه ما آمدهخانه در او حیران شده اندیشه سرگردان شدهصد عقل و جان اندر پیش بی‌دست و بی‌پا آمدهآمد به مکر آن لعل لب کفچه به کف آتش طلبتا خود که را سوزد عجب آن یار تنها آمدهای معدن آتش بیا آتش چه می‌جویی ز ماوالله که مکر است و دغا ای ناگه این جا آمدهروپوش چون پوشد تو را ای روی تو شمس الضحیای کنج و خانه از رخت چون دشت و صحرا آمدهای یوسف از بالای چه بر آب چه زد&n

  • Ganj e Hozour audio Program #424

    24/10/2012

    برنامه صوتی شماره ۴۲۴ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، غزل شماره  ۱۵۱۸من آن ماهم که اندر لامکانممجو بیرون مرا در عین جانمتو را هر کس به سوی خویش خواندتو را من جز به سوی تو نخوانممرا هم تو به هر رنگی که خوانیاگر رنگین اگر ننگین ندانمگهی گویی خلاف و بی‌وفاییبلی تا تو چنینی من چنانمبه پیش کور هیچم من چنانمبه پیش گوش کر من بی‌زبانمگلابه چند ریزی بر سر چشمفروشو چشم از گل من عیانملباس و لقمه‌ات گل‌های رنگینتو گل خواری نشایی میهمانمگل است این گل در او لطفی است بنگرچو لطف عاریت را واستانممن آب آب و باغ باغم ای جانهزاران ارغوان را ارغوانمسخن کشتی و معنی همچو دریادرآ زوتر که تا کشتی برانممولوی، دیوان شمس، غزل شماره  ۲۶باد نفس مر سینه را ز اندوه صیقل می‌زندگر یک نفس گیرد نفس مر نفس را آید فناجان غریب اندر جهان مشتاق شهر لامکاننفس بهیمی در چرا چندین چرا باشد چراای جان پاک خوش گهر تا چند باشی در سفرتو باز شاهی بازپر سوی صفیر پادشامولوی، دیوان شمس، غزل شماره  ۴۸۱چه فرخست رخی کو شهیت را ماتستچه خوش لقا بود آن کس که بی‌لقای تو نیستز زخم تو نگریزم که سخت خام بوددلی که سوخته

  • Ganj e Hozour audio Program #423

    17/10/2012

    برنامه صوتی شماره ۴۲۳ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، غزل شماره  ۱۲۴ساقی تو شراب لامکان راآن نام و نشان بی‌نشان رابفزا که فزایش روانیسرمست و روانه کن روان رایک بار دگر بیا درآموزساقی گشتن تو ساقیان راچون چشمه بجوش از دل سنگبشکن تو سبوی جسم و جان راعشرت ده عاشقان می راحسرت ده طالبان نان رانان معماریست حبس تن رامی بارانیست باغ جان رابستم سر سفره زمین رابگشا سر خم آسمان رابربند دو چشم عیب بین رابگشای دو چشم غیب دان راتا مسجد و بتکده نماندتا نشناسیم این و آن راخاموش که آن جهان خاموشدر بانگ درآرد این جهان را مولوی، مثنوی، دفتر اول، سطر شماره ۶۷۶چون به صورت بنگری چشم تو دوستتو به نورش در نگر کز چشم رستنور هر دو چشم نتوان فرق کردچونک در نورش نظر انداخت مردده چراغ ار حاضر آید در مکانهر یکی باشد بصورت غیر آنفرق نتوان کرد نور هر یکیچون به نورش روی آری بی‌شکیگر تو صد سیب و صد آبی بشمریصد نماند یک شود چون بفشریدر معانی قسمت و اعداد نیستدر معانی تجزیه و افراد نیستاتحاد یار با یاران خوشستپای معنی‌گیر صورت سرکشستصورت سرکش گدازان کن برنجتا ببینی زیر او وحدت چو گنجور تو نگ

  • Ganj e Hozour audio Program #422

    10/10/2012

    برنامه صوتی شماره ۴۲۲ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، غزل شماره  ۱۴۵۷من خفته وشم اما بس آگه و بیدارمهر چند که بی‌هوشم در کار تو هشیارمبا شیره فشارانت اندر چرش عشقمپای از پی آن کوبم کانگور تو افشارمتو پای همی‌بینی و انگور نمی‌بینیبستان قدحی شیره دریاب که عصارماندر چرش جان آ گر پای همی‌کوبیتا غوطه خورم یک دم در شیره بسیارمزین باده نگردد سر زین شیره نشورد دلهین چاشنیی بستان زین باده که من دارمزین باده که داری تو پیوسته خماری تودانم که چه داری تو در روت نمی‌آرمدامی که درافتادی بنگر سوی دام افکنتا ناظر حق باشی ای مرغ گرفتارمدام ار تک چه باشد فردوس کند حقشور خار خسک باشد حق سازد گلزارمآن دم که به چاه آمد یوسف خبرش آمدکه کار تو می سازد ای خسته بیمارمداروی تو می کوبم خرگاه تو می روبماز ضد ضدش انگیزم من قادر و قهارمگویم به حجر حی شو گویم به عدم شیء شوگویم به چمن دی شو داری عجب اقرارمشمس الحق تبریزی تو روشنی روزیو اندر پی روز تو من چون شب سیارممولوی، دیوان شمس، غزل شماره  ۸۴۱کافر به وقت سختی رو آورد بدان سواین سو چو درد بیند آن سوش باور آمدبا درد باش تا درد آن سوت ره نما

  • Ganj e Hozour audio Program #421

    03/10/2012

    برنامه صوتی شماره ۴۲۱ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، غزل شماره  ٢٢۹۰کجا شد عهد و پیمانی که کردی دوش با بندهکه بادا عهد و بدعهدی و حسنت هر سه پایندهز بدعهدی چه غم دارد شهنشاهی که بربایدجهانی را به یک غمزه قرانی را به یک خندهبخواه ای دل چه می‌خواهی عطا نقد است و شه حاضرکه آن مه رو نفرماید که رو تا سال آیندهبه جان شه که نشنیدم ز نقدش وعده فرداشنیدی نور رخ نسیه ز قرص ماه تابندهکجا شد آن عنایت‌ها کجا شد آن حکایت‌هاکجا شد آن گشایش‌ها کجا شد آن گشایندههمه با ماست چه با ما که خود ماییم سرتاسرمثل گشته‌ست در عالم&

  • Ganj e Hozour audio Program #420

    26/09/2012

    برنامه صوتی شماره ۴۲۰ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF متن نوشته شده برنامه با فرمتPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، غزل شماره  ۳۱۷۱خشم مرو خواجه! پشیمان شویجمع نشین، ورنه پریشان شویطیره مشو خیره مرو زین چمنورنه چو جغدان سوی ویران شویگر بگریزی ز خراجات شهربارکش غول بیابان شویگر تو ز خورشید حمل سر کشیبفسری و برف زمستان شویروی به جنگ آر و به صف شیروارورنه چو گربه تو در انبان شویکم خور ازین پاچهٔ گاو، ای ملکسیر چریدی، خر شیطان شویکافر نفست چو زبون تو شدگر همه کفری همه ایمان شویروی مکن ترش ز تلخی یارتا ز عنایت گل خندان شویدست و دهان را چو بشویی ز حرصصاحب و همکاسهٔ سلطا

página 44 de 51