Sinopsis
Interpretations of Rumi's poems in Farsi and English under Ganj e Hozour (Tresure of Presence)
Episodios
-
Ganj e Hozour audio Program #249
21/01/2013برنامه صوتی شماره ۲۴۹ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF ،تمامی اشعار این برنامه۹۱۲ مولوی ، دیوان شمس، غزل شمارهنگفتمت مرو آن جا که مبتلات کنندکه سخت دست درازند بسته پات کنندنگفتمت که بدان سوی دام در دامستچو درفتادی در دام کی رهات کنندنگفتمت به خرابات طرفه مستانندکه عقل را هدف تیر ترهات کنندچو تو سلیم دلی را چو لقمه بربایندبه هر پیاده شهی را به طرح مات کنندبسی مثال خمیرت دراز و گرد کنندکهت کنند و دو صد بار کهربات کنندتو مرد دل تنکی پیش آن جگرخواراناگر روی چو جگربند شوربات کنندتو اعتماد مکن بر کمال و دانش خویشکه کوه قاف شوی زود در هوات کنندهزار مرغ
-
Ganj e Hozour audio Program #250
18/01/2013برنامه صوتی شماره ۲۵۰ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، مثنوی، دفتر سوم، سطر ۲۹۸ صومعهٔ عیسیست خوان اهل دل هان و هان ای مبتلا این در مهل جمع گشتندی ز هر اطراف خلق از ضریر و لنگ و شل و اهل دلق بر در آن صومعهٔ عیسی صباح تا بدم اوشان رهاند از جناح او چو فارغ گشتی از اوراد خویش چاشتگه بیرون شدی آن خوبکیش جوق جوقی مبتلا دیدی نزار شسته بر در در امید و انتظار گفتی ای اصحاب آفت از خدا حاجت این جملگانتان شد روا هین روان گردید بی رنج و عنا سوی غفاری و اکرام خدا جملگان چون اشتران بستهپای که گشایی زانوی ایشان برای خوش دوان و شادمانه سوی خان از دعای او شدندی پا دوان آزمودی تو بسی آفات خویش یافتی صحت ازین شاهان کیش چند آن لنگی تو رهوار شد چند جانت بی غم و آزار شد ای مغفل رشتهای بر پای بند تا ز خود هم گم نگردی ای لوند ناسپاسی و فراموشی تو یاد ناورد آن عسلنوشی تو لاجرم آن راه بر تو بسته شد چون دل اهل دل از تو خسته شد زودشان در یاب و استغفار کن همچو ابری گریههای زار کن تا گلستانشان سوی تو بشکفد میوههای پخته بر خود وا کفد هم بر آن در گرد کم از سگ مباش با سگ کهف ار شدستی
-
Ganj e Hozour audio Program #251
18/01/2013برنامه صوتی شماره ۲۵۱ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF ،تمامی اشعار این برنامه۱۸۱۵ مولوی ، دیوان شمس، غزل شمارهمن خوشم از گفت خسان وز لب و لنج ترشانمن بکشم دامن تو دامن من هم تو کشانجان من و جان تو را هر دو به هم دوخت قضاخوش خوش خوش خوشم پیش تو ای شاه خوشانزانک مرا داد لبش نیست لبی را اثرشز آنچ چشیدم ز لبت هیچ لبی را مچشانآنک ترش روی بود دانک درم جوی بوداز خم سرکه است همه با شکرانش منشانگفتم ای شاه علم من که میان عسلماز عسل من که چشد گفت لب خوش منشانمولوی، مثنوی، دفتر سوم، سطر ۲۹۸صومعهٔ عیسیست خوان اهل دل هان و هان ای مبتلا این در مهل جمع گشتندی ز هر اطراف خلق از ضر
-
Ganj e Hozour audio Program #252
18/01/2013برنامه صوتی شماره ۲۵۲ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازی PDF ،تمامی اشعار این برنامه۲۰۷۹ مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهمقام ناز نداری برو تو ناز مکنچو میوه پخته نگشت از درخت بازمکنبه پیش قبله حق همچو بت میا منشیننماز خود را از خویش بینماز مکنگهی که پخته شدی از درخت فارغ باشز گرم و سرد میندیش و احتراز مکنچو هیچ خصم نماند برو به بزم نشینسلاح رزم بینداز و ترک تاز مکنچو صاف صاف برآمد ز کوره نقده تومده به کوره هر کوردل گداز مکنجمال خود ز اسیران عشق هیچ مپوشچو باغ لطف خدایی تو در فراز مکنمولوی، مثنوی، دفتر سوم، سطر۳۹۲آن سبا ز اهل صبا بودند و خامکارشان کفر
-
Ganj e Hozour audio Program #253
17/01/2013برنامه صوتی شماره ۲۵۳ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF ،تمامی اشعار این برنامه۱۶۲ مولوی ، دیوان شمس، غزل شماره تو مرا جان و جهانی چه کنم جان و جهان را تو مرا گنج روانی چه کنم سود و زیان را نفسی یار شرابم نفسی یار کبابم چو در این دور خرابم چه کنم دور زمان را ز همه خلق رمیدم ز همه بازرهیدم نه نهانم نه بدیدم چه کنم کون و مکان را ز وصال تو خمارم سر مخلوق ندارم چو تو را صید و شکارم چه کنم تیر و کمان را چو من اندر تک جویم چه روم آب چه جویم چه توان گفت چه گویم صفت این جوی روان را چو نهادم سر هستی چه کشم بار کهی را چو مرا گرگ شبان شد چه کشم ناز شبان را چه خوشی عشق چه مستی چو قدح بر کف دستی خنک آن جا که نشستی خنک آن دیده جان را ز تو هر ذره جهانی ز تو هر قطره چو جانی چو ز تو یافت نشانی چه کند نام و نشان را جهت گوهر فایق به تک بحر حقایق چو به سر باید رفتن چه کنم پای دوان را به سلاح احد تو ره ما را بزدی تو همه رختم ستدی تو چه دهم باج ستان را ز شعاع مه تابان ز خم طره پیچان دل من شد سبک ای جان بده آن رطل گران را منگر رنج و بلا را بنگر عشق و ولا را منگر جور و جفا را بنگر صد نگران را غم را لطف لقب کن ز غم و درد طرب کن هم از این
-
Ganj e Hozour audio Program #254
17/01/2013برنامه صوتی شماره ۲۵۴ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF ،تمامی اشعار این برنامه۱۱ مولوی ، دیوان شمس، غزل شمارهای طوطی عیسی نفس وی بلبل شیرین نواهین زهره را کالیوه کن زان نغمه های جان فزا دعوی خوبی کن بیا تا صد عدو و آشنابا چهرهای چون زعفران با چشم تر آید گواغم جمله را نالان کند تا مرد و زن افغان کندکه داد ده ما را ز غم کو گشت در ظلم اژدهاغم را بدرانی شکم با دورباش زیر و بمتا غلغل افتد در عدم از عدل تو ای خوش صداساقی تو ما را یاد کن صد خیک را پرباد کنارواح را فرهاد کن در عشق آن شیرین لقاچون تو سرافیل دلی زنده کن&
-
Ganj e Hozour audio Program #255
17/01/2013برنامه صوتی شماره ۲۵۵ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۲۲۶۲پرده بگردان و بزن ساز نوهین که رسید از فلک آواز نوتازه و خندان نشود گوش و هوشتا ز خرد درنرسد راز نواین بکند زهره که چون ماه دیداو بزند چنگ طرب ساز نوخیز سبک رطل گران را بیارتا ببرم شرم ز هنباز نوبرجه ساقی طرب آغاز کنوز می کهنه بنه آغاز نودر عوض آنک گزیدی رخمبوسه بده بر سر این گاز نواز تو رخ همچو زرم گاز یافتمیرسدم گر بکنم ناز نوچون نکنم ناز که پنهان و فاشمیرسدم خلعت و اعزاز نوخلعت نو بین که به هر گوشهاشتازه طرازی است ز طراز&n
-
Ganj e Hozour audio Program #256
17/01/2013برنامه صوتی شماره ۲۵۶ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۳۸۸خدمت بیدوستی را قدر و قیمت هست نیستخدمت اندر دست هست و دوستی در دست نیستدوستی در اندرون خود خدمتی پیوسته استهیچ خدمت جز محبت در جهان پیوست نیستور تو مستی مینمایی در محبت چون نهایعشق گوید دوغ خورد و دوغ خورد او مست نیستپست و بالا چند یازد از تکلف در هواچند خود را پست دارد آن کسی کو پست نیستهمچو ماهی مانده در دام جهان زان بحر دوروانگهان پنداشته خود را که اندر شست نیستمولوی، مثنوی، دفتر چهارم، سطر ۳۰۳۰جوهر صدقت خفی شد در دروغهمچو طعم روغن اندر
-
Ganj e Hozour audio Program #257
17/01/2013برنامه صوتی شماره ۲۵۷ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۱۲۷۴خواجه چرا کردهای روی تو بر ما ترشزین شکرستان برو هست کس این جا ترشدر شکرستان دل قند بود هم خجلتو ز کجا آمدی ابرو و سیما ترشبر فلک آن طوطیان جمله شکر میخورندگر نپری بر فلک منگر بالا ترشرستم میدان فکر پیش عروسان بکرهیچ بود در وصال وقت تماشا ترشهر کی خورد می صبوح روز بود شیرگیرهر کی خورد دوغ هست امشب و فردا ترشمؤمن و ایمان و دین ذوق و حلاوت بودتو به کجا دیدهای طبله حلوا ترشاین ترشیها همه پیش تو زان جمع شدجنس رود سوی جنس ترش رود 
-
Ganj e Hozour audio Program #258
17/01/2013برنامه صوتی شماره ۲۵۸ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۳۱۵۵در غم یار یار بایستییا غمم را کنار بایستیبه یکی غم چو جان نخواهم دادیک چه باشد هزار بایستیدشمن شادکام بسیارنددوستی غمگسار بایستیدر فراقند زین سفر یاراناین سفر را قرار بایستیتا بدانستیی ز دشمن و دوستزندگانی دوبار بایستیشیر بیشه میان زنجیرستشیر در مرغزار بایستیماهیان میطپند اندر ریگچشمه یا جویبار بایستیبلبل مست سخت مخمورستگلشن و سبزه زار بایستیدیده را عبرت نیست زین پردهدیده اعتبار بایستیهمه گل خوارهاند این طفلانمشفقی دایه وار بایستیره بر آب حیات مینبرندخضری آبخوار بایستیدل پشیمان شدهستدل ام
-
Ganj e Hozour audio Program #259
17/01/2013برنامه صوتی شماره ۳۱۸ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیبرنامه صوتی شماره ۲۵۹ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۱۸۴۶حرام است ای مسلمانان از این خانه برون رفتنمی چون ارغوان هشتن ز بانگ ارغنون رفتنبرون زرق است یا استم هزاران بار دیدستماز این پس ابلهی باشد برای آزمون رفتنمرو زین خانه ای مجنون که خون گریی ز هجران خونچو دستی را فروبری عجایب نیست خون رفتنز شمع آموز ای خواجه میان گریه خندیدنز چشم آموز ای زیرک به هنگام سکون رفتناگر باشد تو را روزی ز استادان بیاموزیچو مرغ جان معصومان به چرخ نیلگون رفتنبیا ای جان که وقتت خوش چو استن بار ما 
-
Ganj e Hozour audio Program #260
17/01/2013برنامه صوتی شماره ۲۶۰ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۳۰۴۵من آن نیم که تو دیدی چو بینیم نشناسیتو جز خیال نبینی که مست خواب و نعاسیمرا بپرس که چونی در این کمی و فزونیچگونه باشد یوسف به دست کور نخاسیبه چشم عشق توان دید روی یوسف جان راتو چشم عشق نداری تو مرد وهم و قیاسیبهای نعمت دیده سپاس و شکر خدا دانمرم چو قلب ز کوره که کان شکر و سپاسیوگر ز کوره بترسی یقین خیال پرستیبت خیال تراشی وزان خیال هراسیبت خیال تو سازی به پیش بت به نمازیچو گبر اسیر بتانی چو زن حریف نفاسیخیال فرع تو باشد که
-
Ganj e Hozour audio Program #261
17/01/2013برنامه صوتی شماره ۲۶۱ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۱۴۳۳من آنم کز خیالاتش تراشنده وثن باشمچو هنگام وصال آمد بتان را بت شکن باشممرا چون او ولی باشد چه سخره بوعلی باشمچو حسن خویش بنماید چه بند بوالحسن باشمدو صورت پیش می آرد گهی شمع است و گه شاهددوم را من چو آیینه نخستین را لگن باشممرا وامی است در گردن که بسپارم به عشقش جانولی نگزارمش تا از تقاضا ممتحن باشمچو زندانم بود چاهی که در قعرش بود یوسفخنک جان من آن روزی که در زندان شدن باشمچو دست او رسن باشد که دست چاهیان گیردچه دستکها زنم آن دم&nb
-
Ganj e Hozour audio Program #262
17/01/2013برنامه صوتی شماره ۲۶۲ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۳۵۵در این خانه کژی ای دل گهی راستبرون رو هی که خانه خانه ماستچو بادی تو گهی گرم و گهی سردرو آن جا که نه گرما و نه سرماستتو خواهی که مرا مستور داریمنم روز و همیشه روز رسواستتو میرابی که بر جو حکم داریبه جو اندرنگنجد جان که دریاستتو پر و بال داری مرغ واریبه پر و بال مردان را چه پرواستنجس در جوی ما آب زلالستمگس بر دوغ ما بازست و عنقاستصلا ای آفتاب لامکانیکه ذره ذره از تابش ثریاستبحمدالله به عشق او بجستیماز این تنگی که محراب و چلیپاستدهل&nbs
-
Ganj e Hozour audio Program #264
16/01/2013برنامه صوتی شماره ۲۶۴ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۹۳۰سپاس و شکر خدا را که بندها بگشادمیان به شکر چو بستیم بند ما بگشادبه جان رسید فلک از دعا و ناله منفلک دهان خود اندر ره دعا بگشادز بس که سینه ما سوخت در وفا جستنز شرم ما عرق از صورت وفا بگشادادیم روی سهیلیم هر کجا بنمودغلام چشمه عشقیم هر کجا بگشادپس دریچه دل صد در نهانی بودکه بسته بود خدا بنده خدا بگشاددر این سرا که دو قندیل ماه و خورشیدستخدا ز جانب دل روزن سرا بگشادالست گفت حق و جانها بلی گفتندبرای صدق بلی حق ره بلا بگشادمولوی، م
-
Ganj e Hozour audio Program #436
16/01/2013برنامه صوتی شماره ۴۳۶ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۲۷۷۵مرغ دل پران مبا جز در هوای بیخودیشمع جان تابان مبا جز در سرای بیخودیآفتاب لطف حق بر عاشقان تابنده بادتا بیفتد بر همه سایه همای بیخودیگر هزاران دولت و نعمت ببیند عاشقیناید اندر چشم او الا بلای بیخودیبنگر اندر من که خود را در بلا افکندهاماز حلاوتها که دیدم در فنای بیخودیجان و صد جان خود چه باشد گر کسی قربان کنددر هوای بیخودی و از برای بیخودیعاشقا کمتر نشین با مردم غمناک توتا غباری درنیفتد در صفای بیخودیباجفا شو با کسی کو عاشق هشیاری استتا بیابی ذوقها اندر وفای بیخودیبیخودی را چون بدانی سروری کاسد شودای سری و سروریها خاک پای بیخودیخوش بود ظاهر شدن بر دشمنان بر تخت ملکلیک آنها هیچ نبود جان به جای بیخودیگر تو خواهی شمس تبریزی شود مهمان توخانه خالی کن ز خود ای کدخدای بیخودیمولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۱۴۹عقل نامحرم برون ران تو ز خلوت زان شرابتا نماید آن صنم رخسار نارت ساقیابیخودی از می بگیر و از خودی رو بر کنارتا بگیرد در کنار خویش یارت ساقیاتو شوی از دست بینی عیش خود را بر کنارچون بگیرد در بر
-
Ganj e Hozour audio Program #265
15/01/2013برنامه صوتی شماره ۲۶۵ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF ،تمامی اشعار این برنامه حافظ، دیوان اشعار، غزل شماره ۴۸۸ سحرم هاتف میخانه به دولتخواهی گفت بازآی که دیرینه این درگاهی همچو جم جرعه ما کش که ز سر دو جهان پرتو جام جهان بین دهدت آگاهی بر در میکده رندان قلندر باشند که ستانند و دهند افسر شاهنشاهی خشت زیر سر و بر تارک هفت اختر پای دست قدرت نگر و منصب صاحب جاهی سر ما و در میخانه که طرف بامش به فلک بر شد و دیوار بدین کوتاهی قطع این مرحله بی همرهی خضر مکن ظلمات است بترس از خطر گمراهی اگرت سلطنت فقر ببخشند ای دل کمترین ملک تو از ماه بود تا ماهی تو دم فقر ندانی زدن از دست مده مسند خواجگی و مجلس تورانشاهی حافظ خام طمع شرمی از این قصه بدار عملت چیست که فردوس برین میخواهی مولوی، مثنوی، دفتر سوم، سطر ۳۰ ای ضیاء الحق حسام الدین بیار این سوم دفتر که سنت شد سه بار بر گشا گنجینهٔ اسرار را در سوم دفتر بهل اعذار را قوتت از قوت حق میزهد نه از عروقی کز حرارت میجهد این چراغ شمس کو روشن بود نه از فتیل و پنبه و روغن بود سقف گردون کو چنین دایم بود نه از طناب و استنی قایم بود قوت جبریل از مطبخ نبود بود از دیدار خلاق وجود ه
-
Ganj e Hozour audio Program #266
15/01/2013برنامه صوتی شماره ۲۶۶ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۲۰۵۰ جانا بیار باده و بختم تمام کن عیش مرا خجسته چو دارالسلام کن زهره کمین کنیزک بزم و شراب توست دفع کسوف دل کن و مه را غلام کن همچون مسیح مایده از آسمان بیار از نان و شوربا بشری را فطام کن مشتی فسرده را به دم گرم بشکفان مشتی گدای را شه بااحتشام کن این روی پرگره را خندان و شاد کن این عمر منقطع را عمری مدام کن ای شوق هر دماغ سر عاشقان بخار وی ذوق هر مقام بر ما مقام کن آن خانه را که جام نباشد چو نیست نور ما خانه ساختیم تو تدبیر جام کن ما را وظیفههاست ز لطف تو صد هزار درمانده گشت دل که چه گوید کدام کن خاموش کن که دوست مجیب است بیسال نظاره کرم کن و ترک کلام کن مولوی، مثنوی، دفتر دوم، سطر ۳۳۶۴ آن یکی میگفت در عهد شعیب که خدا از من بسی دیدست عیب چند دید از من گناه و جرمها وز کرم یزدان نمیگیرد مرا حق تعالی گفت در گوش شعیب در جواب او فصیح از راه غیب که بگفتی چند کردم من گناه وز کرم نگرفت در جرمم اله عکس میگویی و مقلوب ای سفیه ای رها کرده ره و بگرفته تیه چند چندت گیرم و تو بیخبر در سلاسل ماندهای پا تا
-
Ganj e Hozour audio Program #267
15/01/2013برنامه صوتی شماره ۲۶۷ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF متن نوشته شده برنامه با فرمتPDF ،تمامی اشعار این برنامه مولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۱۲۲۵ ریاضت نیست پیش ما همه لطفست و بخشایش همه مهرست و دلداری همه عیش است و آسایش هر آنچ از فقر کار آید به باغ جان به بار آید به ما از شهریار آید و باقی جمله آرایش همه دیدست در راهش همه صدرست درگاهش وگر تن هست در کاهش ببین جان را تو افزایش ببین تو لطف پاکی را امیر سهمناکی را که او یک مشت خاکی را کند در لامکان جایش بسی کوران و ره شینان از او گشتند ره بینان بسی جانهای غمگینان چو طوطی شد شکرخایش بسی زخمست بیدشنه ز پنج و چار وز شش نه ز عشق آتش تشنه که جز خون نیست سقایش زهی شیرین که میسوزم چو از شمعش برافروزم زهی شادی امروزم ز دولتهای فردایش چرا من خاکی و پستم ازیرا عاشق و مستم چرا من جمله جانستم ز عشق جسم فرسایش به پیش عاشقان صف صف برآورده به حاجب کف ز زخم اوست دل چون دف دهان از ناله سرنایش از او چونست این دل چون کز او غرقست ره ره خون وز او غوغاست در گردون و ناله جان ز هیهایش دلا تا چند پرهیزی بگو تو شمس تبریزی بنه سر تو ز سرتیزی برای فخر بر پایش
-
Ganj e Hozour audio Program #268
15/01/2013برنامه صوتی شماره ۲۶۸ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF ،تمامی اشعار این برنامه مولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۴۰۸ آن شنیدی که خضر تخته کشتی بشکست تا که کشتی ز کف ظالم جبار برست خضر وقت تو عشق است که صوفی ز شکست صافیست و مثل درد به پستی بنشست لذت فقر چو بادهست که پستی جوید که همه عاشق سجدهست و تواضع سرمست تا بدانی که تکبر همه از بیمزگیست پس سزای متکبر سر بیذوق بس است گریه شمع همه شب نه که از درد سرست چون ز سر رست همه نور شد از گریه برست کف هستی ز سر خم مدمغ برود چون بگیرد قدح باده جان بر کف دست ماهیا هر چه تو را کام دل از بحر بجو طمع خام مکن تا نخلد کام ز شست بحر میغرد و میگوید کای امت آب راست گویید بر این مایده کس را گله هست دم به دم بحر دل و امت او در خوش و نوش در خطابات و مجابات بلیاند و الست نی در آن بزم کس از درد دلی سر بگرفت نی در آن باغ و چمن پای کس از خار بخست هله خامش به خموشیت اسیران برهند ز خموشانه تو ناطق و خاموش بجست لب فروبند چو دیدی که لب بسته یار دست شمشیرزنان را به چه تدبیر ببست