Ganj E Hozour Programs

  • Autor: Vários
  • Narrador: Vários
  • Editor: Podcast
  • Mas informaciones

Informações:

Sinopsis

Interpretations of Rumi's poems in Farsi and English under Ganj e Hozour (Tresure of Presence)

Episodios

  • Ganj e Hozour audio Program # 210

    28/01/2013

    برنامه صوتی شماره ۲۱۰ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیتمامی اشعار این برنامه، PDFمولوی، دیوان شمس، شماره ۱۰۹۷ عقل بند ره روانست ای پسر بند بشکن ره عیانست ای پسر عقل بند و دل فریب و جان حجاب راه از این هر سه نهانست ای پسر چون ز عقل و جان و دل برخاستی این یقین هم در گمانست ای پسر مرد کو از خود نرفت او مرد نیست عشق بی‌درد آفسانست ای پسر سینه خود را هدف کن پیش دوست هین که تیرش در کمانست ای پسر سینه‌ای کز زخم تیرش خسته شد در جبینش صد نشانست ای پسر عشق کار نازکان نرم نیست عشق کار پهلوانست ای پسر هر کی او مر عاشقان را بنده شد خسرو و صاحب قرانست ای پسر عشق را از کس مپرس از عشق پرس عشق ابر درفشانست ای پسر ترجمانی منش محتاج نیست عشق خود را ترجمانست ای پسر گر روی بر آسمان هفتمین عشق نیکونردبانست ای پسر هر کجا که کاروانی می‌رود عشق قبله کاروانست ای پسر این جهان از عشق تا نفریبدت کاین جهان از تو جهانست ای پسر هین دهان بربند و خامش چون صدف کاین زبانت خصم جانست ای پسر شمس تبریز آمد و جان شادمان چونک با شمسش قرانست ای پسر مولوی، مثنوی، دفتر ششم، سطر ۴۵۰۵ از هزاران یک کسی خوش‌منظرست که بداند کو به صندوق اندرست او جهان را دیده با

  • Ganj e Hozour audio Program # 211

    28/01/2013

    برنامه صوتی شماره ۲۱۱ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، ترجیعات، شماره ۵ ای غم آخر علف دود تو کم نیست برو عاشقانیم که ما را سر غم نیست برو غم و اندیشه برو روزی خود بیرون جو روزی ما بجز از لطف و کرم نیست برو شادی هردو جهان در دل عشاق ازل درمیا کین سر حد جای تو هم نیست برو خفته‌ایم از خود و بیخود شده دیوانه ازو دان که بر خفته و دیوانه قلم نیست برو ای غم ار دم دهی از مصلحت آخر کار دل پر آتش ما قابل دم نیست برو علف غم به یقین عالم هستی باشد جای آسایش ما جز که عدم نیست برو شمس تبریز اگر بی‌کس و مفرد باشد آفتابست ورا خیل و حشم نیست برو شمس تبریز تو جانی و همه خلق تن‌اند پیش جان و تن تو صورت تنها چه تنند مولوی، مثنوی، دفتر سوم، سطر ۲۲۰۲ آنچنانک ناگهان شیری رسید مرد را بربود و در بیشه کشید او چه اندیشد در آن بردن ببین تو همان اندیش ای استاد دین می‌کشد شیر قضا در بیشه‌ها جان ما مشغول کار و پیشه‌ها آنچنانک از فقر می‌ترسند خلق زیر آب شور رفته تا به حلق گر بترسندی از آن فقرآفرین گنجهاشان کشف گشتی در زمین جمله‌شان از خوف غم در عین غم در پی هستی فتاده در عدم   مولوی، مثنوی، دفتر

  • Ganj e Hozour audio Program # 212

    28/01/2013

    برنامه صوتی شماره ۲۱۲ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، شماره ۱۷۱۳ خیزید عاشقان که سوی آسمان رویم دیدیم این جهان را تا آن جهان رویم نی نی که این دو باغ اگر چه خوش است و خوب زین هر دو بگذریم و بدان باغبان رویم سجده کنان رویم سوی بحر همچو سیل بر روی بحر زان پس ما کف زنان رویم زین کوی تعزیت به عروسی سفر کنیم زین روی زعفران به رخ ارغوان رویم از بیم اوفتادن لرزان چو برگ و شاخ دل‌ها همی‌طپند به دارالامان رویم از درد چاره نیست چو اندر غریبییم وز گرد چاره نیست چو در خاکدان رویم چون طوطیان سبز به پر و به بال نغز شکرستان شویم و به شکرستان رویم این نقش‌ها نشانه نقاش بی‌نشان پنهان ز چشم بد هله تا بی‌نشان رویم راهی پر از بلاست ولی عشق پیشواست تعلیممان دهد که در او بر چه سان رویم هر چند سایه کرم شاه حافظ است در ره همان به‌ست که با کاروان رویم ماییم همچو باران بر بام پرشکاف بجهیم از شکاف و بدان ناودان رویم همچون کمان کژیم که زه در گلوی ماست چون راست آمدیم چو تیر از کمان رویم در خانه مانده‌ایم چو موشان ز گربگان گر شیرزاده‌ایم بدان ارسلان رویم جان آینه کنیم به سودای یوسفی پیش جمال یوسف با

  • Ganj e Hozour audio Program # 213

    28/01/2013

    برنامه صوتی شماره ۲۱۳ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، شماره ۷ بنشسته‌ام من بر درت تا بوک برجوشد وفا باشد که بگشایی دری گویی که برخیز اندرآ غرقست جانم بر درت در بوی مشک و عنبرت ای صد هزاران مرحمت بر روی خوبت دایما ماییم مست و سرگران فارغ ز کار دیگران عالم اگر برهم رود عشق تو را بادا بقا عشق تو کف برهم زند صد عالم دیگر کند صد قرن نو پیدا شود بیرون ز افلاک و خل ای عشق خندان همچو گل وی خوش نظر چون عقل کل خورشید را درکش به جل ای شهسوار هل اتی امروز ما مهمان تو مست رخ خندان تو چون نام رویت می‌برم دل می‌رود والله ز جا کو بام غیر بام تو کو نام غیر نام تو کو جام غیر جام تو ای ساقی شیرین ادا گر زنده جانی یابمی من دامنش برتابمی ای کاشکی درخوابمی در خواب بنمودی لقا ای بر درت خیل و حشم بیرون خرام ای محتشم زیرا که سرمست و خوشم زان چشم مست دلربا افغان و خون دیده بین صد پیرهن بدریده بین خون جگر پیچیده بین بر گردن و روی و قفا آن کس که بیند روی تو مجنون نگردد کو بگو سنگ و کلوخی باشد او او را چرا خواهم بلا رنج و بلایی زین بتر کز تو بود جان بی‌خبر ای شاه و سلطان بشر لا تبل نفسا بالعمی جان‌

  • Ganj e Hozour audio Program # 214

    28/01/2013

    برنامه صوتی شماره ۲۱۴ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، شماره ۵۱۲ صبر مرا آینه بیماریست آینه عاشق غمخواریست درد نباشد ننماید صبور که دل او روشن یا تاریست آینه جویی‌ست نشان جمال که رخم از عیب و کلف عاریست ور کلفی باشد عاریتیست قابل داروست و تب افشاریست آینه رنج ز فرعون دور کان رخ او رنگی و زنگاریست چند هزاران سر طفلان برید کم ز قضا دردسری ساریست من در آن خوف ببندم تمام چون که مرا حکم و شهی جاریست گفت قضا بر سر و سبلت مخند کاین قلمی رفته ز جباریست کور شو امروز که موسی رسید در کف او خنجر قهاریست حلق بکش پیش وی و سر مپیچ کاین نه زمان فن و مکاریست سبط که سرشان بشکستی به ظلم بعد توشان دولت و پاداریست خار زدی در دل و در دیدشان این دمشان نوبت گلزاریست خلق مرا زهر خورانیده‌ای از منشان داد شکرباریست از تو کشیدند خمار دراز تا به ابدشان می و خماریست هیزم دیک فقرا ظالمست پخته بدو گردد کو ناریست دم نزدم زان که دم من سکست نوبت خاموشی و ستاریست خامش کن که تا بگوید حبیب آن سخنان کز همه متواریست

  • Ganj e Hozour audio Program # 215

    28/01/2013

    برنامه صوتی شماره ۲۱۵ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، شماره ۱۵۱۹ بیا کامروز بیرون از جهانمبیا کامروز من از خود نهانمگرفتم دشنه‌ای وز خود بریدمنه آن خود نه آن دیگرانمغلط کردم نبریدم من از خودکه این تدبیر بی‌من کرد جانمندانم کآتش دل بر چه سان استکه دیگر شکل می سوزد زبانمبه صد صورت بدیدم خویشتن رابه هر صورت همی‌گفتم من آنمهمی‌گفتم مرا صد صورت آمدو یا صورت نیم من بی‌نشانمکه صورت‌های دل چون میهمانند که می آیند و من چون خانه بانممولوی، مثنوی، دفتر دوم، سطر ۱۶۳۳مولوی، مثنوی، دفتر دوم، سطر ۱۷۲۰مولوی، مثنوی، دفتر دوم، سطر ۱۸۷۸

  • Ganj e Hozour audio Program # 216

    28/01/2013

    برنامه صوتی شماره ۲۱۶ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، شماره ۵۱۳ کیست در این شهر که او مست نیست کیست در این دور کز این دست نیست کیست که از دمدمه روح قدس حامله چون مریم آبست نیست کیست که هر ساعت پنجاه بار بسته آن طره چون شست نیست چیست در آن مجلس بالای چرخ از می و شاهد که در این پست نیست می‌نهلد می که خرد دم زند تا بنگویند که پیوست نیست جان بر او بسته شد و لنگ ماند زانک از این جاش برون جست نیست بوالعجب بوالعجبان را نگر هیچ تو دیدی که کسی هست نیست برپرد آن دل که پرش شه شکست بر سر این چرخ کش اشکست نیست نیست شو و واره از این گفت و گوی کیست کز این ناطقه وارست نیست مولوی، مثنوی، دفتر دوم، سطر ۱۷۲۰ دید موسی یک شبانی را براه کو همی‌گفت ای گزیننده اله تو کجایی تا شوم من چاکرت چارقت دوزم کنم شانه سرت جامه‌ات شویم شپشهاات کشم شیر پیشت آورم ای محتشم دستکت بوسم بمالم پایکت وقت خواب آید بروبم جایکت ای فدای تو همه بزهای من ای بیادت هیهی و هیهای من این نمط بیهوده می‌گفت آن شبان گفت موسی با کی است این ای فلان گفت با آنکس که ما را آفرید این زمین و چرخ ازو آمد پدید گفت موسی های بس مدبر شد

  • Ganj e Hozour audio Program # 217

    28/01/2013

    برنامه صوتی شماره ۲۱۷ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، شماره ۱۳۵ساقیا گردان کن آخر آن شراب صاف رامحو کن هست و عدم را بردران این لاف راآن میی کز قوت و لطف و رواقی و طرببرکند از بیخ هستی چو کوه قاف رادر دماغ اندرببافد خمر صافی تا دماغدر زمان بیرون کند جولاه هستی باف راآن میی کز ظلم و جور و کافری‌های خوشششرم آید عدل و داد و دین باانصاف راعقل و تدبیر و صفات تست چون استارگانزان می خورشیدوش تو محو کن اوصاف راجام جان پر کن از آن می بنگر اندر لطف اوتا گشاید چشم جانت بیند آن الطاف راتن چو کفشی ج

  • Ganj e Hozour audio Program # 218

    28/01/2013

    برنامه صوتی شماره ۲۱۸ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، شماره ۲۱۳۳بیدار شو بیدار شو هین رفت شب بیدار شوبیزار شو بیزار شو وز خویش هم بیزار شودر مصر ما یک احمقی نک می‌فروشد یوسفیباور نمی‌داری مرا اینک سوی بازار شوبی‌چون تو را بی‌چون کند روی تو را گلگون کندخار از کفت بیرون کند وآنگه سوی گلزار شومشنو تو هر مکر و فسون خون را چرا شویی به خونهمچون قدح شو سرنگون و آن گاه دردی خوار شودر گردش چوگان او چون گوی شو چون گوی شووز بهر نقل کرکسش مردار شو مردار شوآمد ندای آسمان آمد طبیب عاشقانخواهی که آید پیش تو بیمار&n

  • Ganj e Hozour audio Program # 219

    28/01/2013

    برنامه صوتی شماره ۲۱۹ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF ،تمامی اشعار این برنامه مولوی، دیوان شمس، شماره ۵۶۳ دلا نزد کسی بنشین که او از دل خبر دارد به زیر آن درختی رو که او گل‌های تر دارد در این بازار عطاران مرو هر سو چو بی‌کاران به دکان کسی بنشین که در دکان شکر دارد ترازو گر نداری پس تو را زو رهزند هر کس یکی قلبی بیاراید تو پنداری که زر دارد تو را بر در نشاند او به طراری که می‌آید تو منشین منتظر بر در که آن خانه دو در دارد به هر دیگی که می‌جوشد میاور کاسه و منشین که هر دیگی که می‌جوشد درون چیزی دگر دارد نه هر کلکی شکر دارد نه هر زیری زبر دارد نه هر چشمی نظر دارد نه هر بحری گهر دارد بنال ای بلبل دستان ازیرا ناله مستان میان صخره و خارا اثر دارد اثر دارد بنه سر گر نمی‌گنجی که اندر چشمه سوزن اگر رشته نمی‌گنجد از آن باشد که سر دارد چراغست این دل بیدار به زیر دامنش می‌دار از این باد و هوا بگذر هوایش شور و شر دارد چو تو از باد بگذشتی مقیم چشمه‌ای گشتی حریف همدمی گشتی که آبی بر جگر دارد چو آبت بر جگر باشد درخت سبز را مانی که میوه نو دهد دایم درون دل سفر دارد مولوی، مثنوی، دفتر دوم، سطر ۱۷۵۰ بعد از آن در سر موسی حق نهف

  • Ganj e Hozour audio Program # 220

    25/01/2013

    برنامه صوتی شماره ۲۲۰ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، شماره ۱۴۷۲دگربار دگربار ز زنجیر بجستماز این بند و از این دام زبون گیر بجستمفلک پیر دوتایی پر از سحر و دغاییبه اقبال جوان تو از این پیر بجستمشب و روز دویدم ز شب و روز بریدمو زین چرخ بپرسید که چون تیر بجستممن از غصه چه ترسم چو با مرگ حریفمز سرهنگ چه ترسم چو از میر بجستمبه اندیشه فروبرد مرا عقل چهل سالبه شصت و دو شدم صید و ز تدبیر بجستمز تقدیر همه خلق کر و کور شدستندز کر و فر تقدیر و ز تقدیر بجستمبرون پوست درون دانه بود میوه گرفتارازان پوست

  • Ganj e Hozour audio Program # 221

    25/01/2013

    برنامه صوتی شماره ۲۲۱ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، شماره ۱۴۸۸ای خواجه بفرما به کی مانم به کی مانممن مرد غریبم نه از این شهر جهانمگر دم نزنم تا حسد خلق نجنبددانم که نگویم نتوانم که ندانمآن کل کلهی یافت و کل خویش نهان کردبا بنده به خشم است که دانای نهانمگر صلح کند داروی کلیش بسازیماز ننگ کلی و کلهش بازرهانممولوی، مثنوی، دفتر دوم، سطر ۲۰۳۶گفت موسی با یکی مست خیالکای بداندیش از شقاوت وز ضلالصد گمانت بود در پیغامبریمبا چنین برهان و این خلق کریمصد هزاران معجزه دیدی ز منصد خیالت می‌فزود و شک و ظناز خیال و وسوسه&nb

  • Ganj e Hozour audio Program # 222

    25/01/2013

    برنامه صوتی شماره ۲۲۲ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیتمامی اشعار این برنامه، PDFمولوی، دیوان شمس، ترجیعات، شماره ۴۰هله ای غریب نادر، تو درین دیار چونی؟هله ای ندیم دولت، تو درین خمار چونی؟ز فراق، شهریاری، تو چگونه می‌گذاریهله ای گل سعادت، به میان خار چونی؟به تو آفتاب گوید که: « درآتشیم بی‌تو »به تو باغ و راغ گوید که: « تو ای بهار چونی؟ »چو توی حیات جانها، ز چه بند صورتستی؟چو توی قرار دلها، هله، بی‌قرار چونی؟توی جان هر عروسی، توی سور هردو عالمخردم بماند خیره، که تو سوگوار چونی؟نه تو یوسفی به عالم؟ بشنو یکی سالمکه میان چاه و زندان، تو باختیار چونی؟هله آسمان عزت، تو چرا کبود پ

  • Ganj e Hozour audio Program # 223

    25/01/2013

    برنامه صوتی شماره ۲۲۳ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۲۴۹۸مرا سودای آن دلبر ز دانایی و قراییبرون آورد تا گشتم چنین شیدا و سوداییسر سجاده و مسند گرفتم من به جهد و جدشعار زهد پوشیدم پی خیرات افزاییدرآمد عشق در مسجد بگفت ای خواجه مرشدبدران بند هستی را چه دربند مصلاییبه پیش زخم تیغ من ملرزان دل بنه گردناگر خواهی سفر کردن ز دانایی به بیناییبده تو داد اوباشی اگر رندی و قلاشیپس پرده چه می‌باشی اگر خوبی و زیباییفراری نیست خوبان را ز عرضه کردن سیمابتان را صبر کی باشد ز غنج و چهره آراییگهی از روی خود داده

  • Ganj e Hozour audio Program # 224

    25/01/2013

    برنامه صوتی شماره ۲۲۴ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۱۳۸۰دی بر سرم تاج زری بنهاده است آن دلبرمچندانک سیلی می زنی آن می نیفتد از سرمشاه کله دوز ابد بر فرق من از فرق خودشب پوش عشق خود نهد پاینده باشد لاجرمور سر نماند با کله من سر شوم جمله چو مهزیرا که بی‌حقه و صدف رخشانتر آید گوهرماینک سر و گرز گران می زن برای امتحانور بشکند این استخوان از عقل و جان مغزینترمآن جوز بی‌مغزی بود کو پوست بگزیده بوداو ذوق کی دیده بود از لوزی پیغامبرملوزینه پرجوز او پرشکر و پرلوز اوشیرین کند حلق و لبم نوری نهد&nbs

  • Ganj e Hozour audio Program # 225

    25/01/2013

    برنامه صوتی شماره ۲۲۵ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۲۱۳۱حیلت رها کن عاشقا دیوانه شو دیوانه شوو اندر دل آتش درآ پروانه شو پروانه شوهم خویش را بیگانه کن هم خانه را ویرانه کنوآنگه بیا با عاشقان هم خانه شو هم خانه شورو سینه را چون سینه‌ها هفت آب شو از کینه‌هاوآنگه شراب عشق را پیمانه شو پیمانه شوباید که جمله جان شوی تا لایق جانان شویگر سوی مستان می‌روی مستانه شو مستانه شوآن گوشوار شاهدان هم صحبت عارض شدهآن گوش و عارض بایدت دردانه شو دردانه شوچون جان تو شد در هوا ز افسانه شیرین مافانی شو و چون 

  • Ganj e Hozour audio Program # 226

    25/01/2013

    برنامه صوتی شماره ۲۲۶ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۸۶۹خیاط روزگار به بالای هیچ مردپیراهنی ندوخت که آن را قبا نکردبنگر هزار گول سلیم اندر این جهاندامان زر دهند و خرند از بلیس دردگل‌های رنگ رنگ که پیش تو نقل‌هاستتو می خوری از آن و رخت می‌کنند زردای مرده را کنار گرفته که جان منآخر کنار مرده کند جان و جسم سردخود با خدای کن که از این نقش‌های دیوخواهی شدن به وقت اجل بی‌مراد فردپاها مکش دراز بر این خوش بساط خاککاین بستریست عاریه می‌ترس از نوردمفکن گزافه مهره در این طاس روزگارپرهیز از آن حریف که هست 

  • Ganj e Hozour audio Program # 227

    25/01/2013

    برنامه صوتی شماره ۲۲۷ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۲۸۷۲مرغ اندیشه که اندر همه دل‌ها بپریبه خدا کز دل و از دلبر ما بی‌اثریآفتابی که به هر روزنه‌ای درتابیاز سر روزن آن اصل بصر بی‌بصریباد شبگیر که چون پیک خبرها آریز آنچ دریای خبرهاست چرا بی‌خبریدیدبانا که تو را عقل و خرد می‌گویندساکن سقف دماغی و چراغ نظریبر سر بام شدستی مه نو می‌جوییمه نو کو و تو مسکین به کجا می‌نگریدل ترسنده که از عشق گریزان شده‌ایز کف عشق اگر جان ببری جان نبریرهزنانند به هر گام یکی عشوه دهیوای بر تو گر از این عشوه دهان عشوه خر

  • Ganj e Hozour audio Program # 228

    25/01/2013

    برنامه صوتی شماره ۲۲۸ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۱۹۱ بیدار کن طرب را بر من بزن تو خود را چشمی چنین بگردان کوری چشم بد را خود را بزن تو بر من اینست زنده کردن بر مرده زن چو عیسی افسون معتمد را ای رویت از قمر به آن رو به روی من نه تا بنده دیده باشد صد دولت ابد را در واقعه بدیدم کز قند تو چشیدم با آن نشان که گفتی این بوسه نام زد را جان فرشته بودی یا رب چه گشته بودی کز چهره می‌نمودی لم یتخذ ولد را چون دست تو کشیدم صورت دگر ندیدم بی هوشیی بدیدم گم کرده مر خرد را جام چو نار درده بی‌رحم وار درده تا گم شوم ندانم خود را و نیک و بد را این بار جام پر کن لیکن تمام پر کن تا چشم سیر گردد یک سو نهد حسد را درده میی ز بالا در لا اله الا تا روح اله بیند ویران کند جسد را از قالب نمدوش رفت آینه خرد خوش چندانک خواهی اکنون می‌زن تو این نمد را مولوی، مثنوی، دفتر سوم، سطر ۱۴۰۶ آن یکی را یار پیش خود نشاند نامه بیرون کرد و پیش یار خواند بیتها در نامه و مدح و ثنا زاری و مسکینی و بس لابه‌ها گفت معشوق این اگر بهر منست گاه وصل این عمر ضایع کردنست من به پیشت حاضر و تو نامه خوان نیست ا

  • Ganj e Hozour audio Program # 229

    25/01/2013

    برنامه صوتی شماره ۲۲۹ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۲۲۷۷یک چند رندند این طرف در ظل دل پنهان شدهو آن آفتاب از سقف دل بر جانشان تابان شدههر نجم ناهیدی شده هر ذره خورشیدی شدهخورشید و اختر پیششان چون ذره سرگردان شدهآن عقل و دل گم کردگان جان سوی کیوان بردگانبی‌چتر و سنجق هر یکی کیخسرو و سلطان شدهبسیار مرکب کشته‌ای گرد جهان برگشته‌ایدر جان سفر کن درنگر قومی سراسر جان شدهبا این عطای ایزدی با این جمال و شاهدیفرمان پرستان را نگر مستغرق فرمان شدهچون آینه آن سینه شان آن سینه بی‌کینه شاندلشان چو میدان فلک سلطان&nbs

página 41 de 51