Sinopsis
Interpretations of Rumi's poems in Farsi and English under Ganj e Hozour (Tresure of Presence)
Episodios
-
Ganj e Hozour audio Program # 189
31/01/2013برنامه صوتی شماره ۱۸۹ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، شماره ۲۴۴۲ بانکی عجب از آسمان در میرسد هر ساعتی مینشنود آن بانگ را الا که صاحب حالتی ای سر فروبرده چو خر زین آب و سبزه بس مچر یک لحظهای بالا نگر تا بوک بینی آیتی ساقی در این آخرزمان بگشاد خم آسمان از روح او را لشکری وز راح او را رایتی کو شیرمردی در جهان تا شیرگیر او شود شاه و فتی باید شدن تا باده نوشی یا فتی بیچاره گوش مشترک کو نشنود بانگ فلک بیچاره جان بیمزه کز حق ندارد راحتی آخر چه باشد گر شبی از جان برآری یاربی بیرون جهی از گور تن و اندرروی در ساحتی از پا گشایی ریسمان تا برپری بر آسمان چون آسمان ایمن شوی از هر شکست و آفتی از جان برآری یک سری ایمن ز شمشیر اجل باغی درآیی کاندر او نبود خزان را غارتی خامش کنم خامش کنم تا عشق گوید شرح خود شرحی خوشی جان پروری کان را نباشد غایتی مولوی، مثنوی، دفتر اول، سطر ۳۱۰۲ شیر و گرگ و روبهی بهر شکار رفته بودند از طلب در کوهسار تا به پشت همدگر بر صیدها سخت بر بندند بار قیدها هر سه با هم اندر آن صحرای ژرف صیدها گیرند بسیار و شگرف گرچه زیشان شیر نر را ننگ بود لیک کرد اکرام
-
Ganj e Hozour audio Program # 191
30/01/2013برنامه صوتی شماره ۱۹۱ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، شماره ۲۸۳۰ هله پاسبان منزل تو چگونه پاسبانی که ببرد رخت ما را همه دزد شب نهانی بزن آب سرد بر رو بجه و بکن علالا که ز خوابناکی تو همه سود شد زیانی که چراغ دزد باشد شب و خواب پاسبانان به دمی چراغشان را ز چه رو نمینشانی بگذار کاهلی را چو ستاره شب روی کن ز زمینیان چه ترسی که سوار آسمانی دو سه عوعو سگانه نزند ره سواران چه برد ز شیر شرزه سگ و گاو کاهدانی سگ خشم و گاو شهوت چه زنند پیش شیری که به بیشه حقایق بدرد صف عیانی نه دو قطره آب بودی که سفینهای و نوحی به میان موج طوفان چپ و راست میدوانی چو خدا بود پناهت چه خطر بود ز راهت به فلک رسد کلاهت که سر همه سرانی چه نکو طریق باشد که خدا رفیق باشد سفر درشت گردد چو بهشت جاودانی تو مگو که ارمغانی چه برم پی نشانی که بس است مهر و مه را رخ خویش ارمغانی تو اگر روی وگر نی بدود سعادت تو همه کار برگزارد به سکون و مهربانی چو غلام توست دولت کندت هزار خدمت که ندارد از تو چاره و گرش ز در برانی تو بخسپ خوش که بختت ز برای تو نخسپد تو بگیر سنگ در کف که شود عقیق کانی به فلک برآ چو عیسی ارنی بگ
-
Ganj e Hozour audio Program # 192
30/01/2013برنامه صوتی شماره ۱۹۲ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، شماره ۲۸۴۷ دل بیقرار را گو که چو مستقر نداری سوی مستقر اصلی ز چه رو سفر نداری به دم خوش سحرگه همه خلق زنده گردد تو چگونه دلستانی که دم سحر نداری تو چگونه گلستانی که گلی ز تو نروید تو چگونه باغ و راغی که یکی شجر نداری تو دلا چنان شدستی ز خرابی و ز مستی سخن پدر نگویی هوس پسر نداری به مثال آفتابی نروی مگر که تنها به مثال ماه شب رو حشم و حشر نداری تو در این سرا چو مرغی چو هوات آرزو شد بپری ز راه روزن هله گیر در نداری و اگر گرفته جانی که نه روزن است و نی در چو عرق ز تن برون رو که جز این گذر نداری تو چو جعد موی داری چه غم ار کله بیفتد تو چو کوه پای داری چه غم ار کمر نداری چو فرشتگان گردون به تو تشنهاند و عاشق رسدت ز نازنینی که سر بشر نداری نظرت ز چیست روشن اگر آن نظر ندیدی رخ تو ز چیست تابان اگر آن گهر نداری تو بگو مر آن ترش را ترشی ببر از این جا ور از آن شراب خوردی ز چه رو بطر نداری وگر از درونه مستی و به قاصدی ترش رو بدر اندر آب و آتش که دگر خطر نداری بدهد خدا به دریا خبری که رام او شو بنهد خبر در آتش که در او اثر ندار
-
Ganj e Hozour audio Program # 193
30/01/2013برنامه صوتی شماره ۱۹۳ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، شماره ۲۴۵۸ سنگ مزن بر طرف کارگه شیشه گری زخم مزن بر جگر خسته خسته جگری بر دل من زن همه را ز آنک دریغ است و غبین زخم تو و سنگ تو بر سینه و جان دگری بازرهان جمله اسیران جفا را جز من تا به جفا هم نکنی در جز بنده نظری هم به وفا با تو خوشم هم به جفا با تو خوشم نی به وفا نی به جفا بیتو مبادم سفری چونک خیالت نبود آمده در چشم کسی چشم بز کشته بود تیره و خیره نگری پیش ز زندان جهان با تو بدم من همگی کاش بر این دامگهم هیچ نبودی گذری چند بگفتم که خوشم هیچ سفر مینروم این سفر صعب نگر ره ز علی تا به ثری لطف تو بفریفت مرا گفت برو هیچ مرم بدرقه باشد کرمم بر تو نباشد خطری چون به غریبی بروی فرجه کنی پخته شوی بازبیایی به وطن باخبری پرهنری گفتم ای جان خبر بیتو خبر را چه کنم بهر خبر خود که رود از تو مگر بیخبری چون ز کفت باده کشم بیخبر و مست و خوشم بیخطر و خوف کسی بیشر و شور بشری گفت به گوشم سخنان چون سخن راه زنان برد مرا شاه ز سر کرد مرا خیره سری قصه دراز است بلی آه ز مکر و دغلی گر ننماید کرمش این شب ما را سحری مولوی، مثنوی، دفتر ا
-
Ganj e Hozour audio Program # 194
30/01/2013برنامه صوتی شماره ۱۹۴ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، شماره ۲۴۴۷یک ساعت ار دو قبلکی از عقل و جان برخاستیاین عقل ما آدم بدی این نفس ما حواستیور آدم از ایوان دل درنامدی در آب و گلتدریس با تقدیس او بالاتر از اسماستیور لانسلم گوی ظن اسلمت گفتی چون خلیلنفس چو سایه سرنگون خورشید سربالاستیور هستی تن لا شدی این نفس سربالا شدیبعد از تمامی لا شدن در وحدت الاستیگر ضعف و سستی نیستی در دیده خفاش تنبر جای یک خورشید صد خورشید جان افزاستیگر نیک و بد نزد خدا یک سان بدی در ابتلابا جبرئیل ماه رو ابلیس هم سیماستیور رازدارستی
-
Ganj e Hozour audio Program # 195
30/01/2013برنامه صوتی شماره ۱۹۵ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF متن نوشته شده برنامه با فرمتPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، شماره ۹۲۶ حبیب کعبه جانست اگر نمیدانید به هر طرف که بگردید رو بگردانید که جان ویست به عالم اگر شما جسمید که جان جمله جانهاست اگر شما جانید ندا برآمد امشب که جان کیست فدا بجست جان من از جا که نقد بستانید هزار نکته نبشتست عشق بر رویم ز حال دل چو شما عاشقید برخوانید چه ساغرست که هر دم به عاشقان آید شما کشید چنین ساغری که مردانید که عشق باغ و تماشاست اگر ملول شوید هواش مرکب تازیست اگر فرومانید چو آب و نان همه ماهیان ز بحر بود چو ماهیید چرا عاشق لب نانید قرابه ایست پر از رنج و نام او جسمست به سنگ بربزنید و تمام برهانید چو مرغ در قفسم بهر شمس تبریزی ز دشمنی قفسم بشکنید و بدرانید مولوی، مثنوی، دفتر اول، سطر ۳۳۲۱ همچو هاروت و چو ماروت شهیر از بطر خوردند زهرآلود تیر اعتمادی بودشان بر قدس خویش چیست بر شیر اعتماد گاومیش گرچه او با شاخ صد چاره کند شاخ شاخش شیر نر پاره کند گر شود پر شاخ همچون خارپشت شیر خواهد گاو را ناچار کشت گرچه صرصر پس درختان میکند با گیاه تر وی احسان میکند بر ضعیفی گیاه آ
-
Ganj e Hozour audio Program # 196
30/01/2013برنامه صوتی شماره ۱۹۶ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF متن نوشته شده برنامه با فرمتPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، شماره ۲۴۷۳ آب تو ده گسسته را در دو جهان سقا تویی بار تو ده شکسته را بارگه وفا تویی برج نشاط رخنه شد لشکر دل برهنه شد میمنه را کله تویی میسره را قبا تویی می زده مییم ما کوفته دییم ما چشم نهادهایم ما در تو که توتیا تویی روی متاب از وفا خاک مریز بر صفا آب حیاتی و حیا پشت دل و بقا تویی چرخ تو را ندا کند بهر تو جان فدا کند هر چه ز تو زیان کند آن همه را دوا تویی خیز بیار بادهای مرکب هر پیادهای بهر زکات جان خود ساقی جان ما تویی این خبر و مجادلی نیست نشان یک دلی گردن این خبر بزن شحنه کبریا تویی گردن عربده بزن وسوسه را ز بن بکن باده خاص درفکن خاصبک خدا تویی وقت لقای یوسفان مست بدند کف بران ما نه کمیم از زنان یوسف خوش لقا تویی از رخ دوست باخبر وز کف خویش بیخبر این خبری است معتبر پیش تو کاوستا تویی پر کن زان می نهان تا بخوریم بیدهان تا که بداند این جهان باز که کیمیا تویی باده کهنه خدا روز الست ره نما گشته به دست انبیا وارث انبیا تویی مولوی، مثنوی، دفتر اول، سطر ۱۸۷۸ این همه گفتیم لیک اندر
-
Ganj e Hozour audio Program # 197
30/01/2013برنامه صوتی شماره ۱۹۷ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF متن نوشته شده برنامه با فرمتPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، شماره ۲۴۶۲ طوطی و طوطی بچهای قند به صد ناز خوری از شکرستان ازل آمدهای بازپری قند تو فرخنده بود خاصه که در خنده بود بزم ز آغاز نهم چون تو به آغاز دری ای طربستان ابد ای شکرستان احد هم طرب اندر طربی هم شکر اندر شکری یوسف اندر تتقی یا اسدی بر افقی یا قمر اندر قمر اندر قمر اندر قمری ساقی این میکدهای نوبت عشرت زدهای تا همه را مست کنی خرقه مستان ببری مست شدم مست ولی اندککی باخبرم زین خبرم بازرهان ای که ز من باخبری پیشتر آ پیش که آن شعشعه چهره تو مینهلد تا نگرم که ملکی یا بشری رقص کنان هر قدحی نعره زنان وافرحی شیشه گران شیشه شکن مانده از شیشه گری جام طرب عام شده عقل و سرانجام شده از کف حق جام بری به که سرانجام بری سر ز خرد تافتهام عقل دگر یافتهام عقل جهان یک سری و عقل نهانی دوسری راهب آفاق شدم با همگان عاق شدم از همگان میببرم تا که تو از من نبری با غمت آموختهام چشم ز خود دوختهام در جز تو چون نگرد آنک تو در وی نگری داد ده ای عشق مرا وز در انصاف درآ چون ابدا آن توام نی قنقم رهگذری من ب
-
Ganj e Hozour audio Program # 198
30/01/2013برنامه صوتی شماره ۱۹۸ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF متن نوشته شده برنامه با فرمتPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، شماره ۸۴۳ در عشق زنده باید کز مرده هیچ ناید دانی که کیست زنده آن کو ز عشق زاید گرمی شیر غران تیزی تیغ بران نری جمله نران با عشق کند آید در راه رهزنانند وین همرهان زنانند پای نگارکرده این راه را نشاید طبل غزا برآمد وز عشق لشکر آمد کو رستم سرآمد تا دست برگشاید رعدش بغرد از دل جانش ز ابر قالب چون برق بجهد از تن یک لحظهای نپاید هرگز چنین سری را تیغ اجل نبرد کاین سر ز سربلندی بر ساق عرش ساید هرگز چنین دلی را غصه فرونگیرد غمهای عالم او را شادی دل فزاید دریا پیش ترش رو او ابر نوبهارست عالم بدوست شیرین قاصد ترش نماید شیرش نخواهد آهو آهوی اوست یاهو منکر در این چراخور بسیار ژاژ خاید در عشق جوی ما را در ما بجوی او را گاهی منش ستایم گاه او مرا ستاید تا چون صدف ز دریا بگشاید او دهانی دریای ما و من را چون قطره دررباید مولوی، مثنوی، دفتر سوم، سطر ۳۹۷۷ مرغ جانش موش شد سوراخجو چون شنید از گربگان او عرجوا زان سبب جانش وطن دید و قرار اندرین سوراخ دنیا موشوار هم درین سوراخ بنایی گرفت درخور سوراخ دان
-
Ganj e Hozour audio Program #438
30/01/2013برنامه صوتی شماره ۴۳۸ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۱۸۴۷خرامان می روی در دل چراغ افروز جان و تنزهی چشم و چراغ دل زهی چشمم به تو روشنزهی دریای پرگوهر زهی افلاک پراخترزهی صحرای پرعبهر زهی بستان پرسوسنز تو اجسام را چستی ز تو ارواح را مستیایا پر کرده گوهرها جهان خاک را دامنچه می گویم من ای دلبر نظیر تو دو سه ابترچه تشبیهت کنم دیگر؟ چه دارم من؟ چه دانم من؟بگو این چشم حیران را چو دیدی لطف جانان راچه خواهی دید خلقان را؟ چه گردی گرد آهرمن؟شکار شیر بگذاری شکار خوک برداریزهی تدبیر و هشیاری زهی بیگار و جان کندنمرا باری عنایاتش خطابات و مراعاتششعاعات و ملاقاتش یکی طوقی است در گردنحلاوتهای آن مفضل قرار و صبر برد از دلکه دیدم غیر او تا من سکون یابم در این مسکنبه غیر آن جلال و عز که او دیگر نشد هرگزهمه درمانده و عاجز ز خاص و عام و مرد و زنمنم از عشق افروزان مثال آتش از هیزمز غیر عشق بیگانه مثال آب با روغنبسوزان هر چه من دارم به غیر دل که اندر دلبه هر ساعت همیسازی ز کرّ و فّر خود گلشنغلام زنگی شب را تو کردی ساقی خلقانغلام روز رومی را بدادی دار و گیر و فنوانگه این دو ل
-
Ganj e Hozour audio Program # 199
30/01/2013برنامه صوتی شماره ۱۹۹ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF متن نوشته شده برنامه با فرمتPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، شماره ۱۳۸۳ تا من بدیدم روی تو ای ماه و شمع روشنم هر جا نشینم خرمم هر جا روم در گلشنم هر جا خیال شه بود باغ و تماشاگه بود در هر مقامی که روم بر عشرتی بر می تنم درها اگر بسته شود زین خانقاه شش دری آن ماه رو از لامکان سر درکند در روزنم گوید سلام علیک هی آوردمت صد نقل و می من شاهم و شاهنشهم پرده سپاهان می زنم من آفتاب انورم خوش پردهها را بردرم من نوبهارم آمدم تا خارها را برکنم هر کس که خواهد روز و شب عیش و تماشا و طرب من قندها را لذتم بادامها را روغنم گویم سخن را بازگو مردی کرم ز آغاز گو هین بیملولی شرح کن من سخت کند و کودنم گوید که آن گوش گران بهتر ز هوش دیگران صد فضل دارد این بر آن کان جا هوا این جا منم رو رو که صاحب دولتی جان حیات و عشرتی رضوان و حور و جنتی زیرا گرفتی دامنم هم کوه و هم عنقا تویی هم عروه الوثقی تویی هم آب و هم سقا تویی هم باغ و سرو و سوسنم افلاک پیشت سر نهد املاک پیشت پر نهد دل گویدت مومم تو را با دیگران چون آهنم مولوی، مثنوی، دفتر سوم، سطر ۳۹۷۷ مرغ جانش موش شد سورا
-
Ganj e Hozour audio Program # 200
29/01/2013برنامه صوتی شماره ۲۰۰ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF متن نوشته شده برنامه با فرمتPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، شماره ۱۱۳۴ چرا ز قافله یک کس نمیشود بیدار که رخت عمر ز کی باز میبرد طرار چرا ز خواب و ز طرار مینیازاری چرا از او که خبر میکند کنی آزار تو را هر آنک بیازرد شیخ و واعظ توست که نیست مهر جهان را چو نقش آب قرار یکی همیشه همیگفت راز با خانه مشو خراب به ناگه مرا بکن اخبار شبی به ناگه خانه بر او فرود آمد چه گفت گفت کجا شد وصیت بسیار نگفتمت خبرم کن تو پیش از افتادن که چاره سازم من با عیال خود به فرار خبر نکردی ای خانه کو حق صحبت فروفتادی و کشتی مرا به زاری زار جواب گفت مر او را فصیح آن خانه که چند چند خبر کردمت به لیل و نهار بدان طرف که دهان را گشادمی بشکاف که قوتم برسیدست وقت شد هش دار همیزدی به دهانم ز حرص مشتی گل شکافها همیبستی سراسر دیوار ز هر کجا که گشادم دهان فروبستی نهشتیم که بگویم چه گویم ای معمار بدان که خانه تن توست و رنجها چو شکاف شکاف رنج به دارو گرفتی ای بیمار مثال کاه و گلست آن مزوره و معجون هلا تو کاه گل اندر شکاف میافشار دهان گشاید تن تا بگویدت رفتم طبیب آید و بندد بر
-
Ganj e Hozour audio Program # 201
29/01/2013برنامه صوتی شماره ۲۰۱ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF متن نوشته شده برنامه با فرمتPDF ،تمامی اشعار این برنامهنسخه درشت برای مطالعه در دستگاههای هوشمندPDF ،تمامی اشعار این برنامهنسخه کوچکتر مناسب جهت پرینتمولوی، دیوان شمس، شماره ۱۹۸۹ جنتی کرد جهان را ز شکر خندیدن آنک آموخت مرا همچو شرر خندیدن گر چه من خود ز عدم دلخوش و خندان زادم عشق آموخت مرا شکل دگر خندیدن بی جگر داد مرا شه دل چون خورشیدی تا نمایم همه را بیز جگر خندیدن به صدف مانم خندم چو مرا درشکنند کار خامان بود از فتح و ظفر خندیدن یک شب آمد به وثاق من و آموخت مرا جان هر صبح و سحر همچو سحر خندیدن گر ترش روی چو ابرم ز درون خندانم عادت برق بود وقت مطر خندیدن چون به کوره گذری خوش به زر سرخ نگر تا در آتش تو ببینی ز حجر خندیدن زر در آتش چو بخندید تو را می گوید گر نه قلبی بنما وقت ضرر خندیدن گر تو میر اجلی از اجل آموز کنون بر شه عاریت و تاج و کمر خندیدن ور تو عیسی صفتی خواجه درآموز از او بر غم شهوت و بر ماده و نر خندیدن ور دمی مدرسه احمد امی دیدی رو حلالستت بر فضل و هنر خندیدن ای منجم اگرت شق قمر باور شد بایدت بر خود و بر شمس و قمر خندیدن همچو غنچه تو
-
Ganj e Hozour audio Program # 202
29/01/2013برنامه صوتی شماره ۲۰۲ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF متن نوشته شده برنامه با فرمتPDF ،تمامی اشعار این برنامهنسخه درشت برای مطالعه در دستگاههای هوشمندPDF ،تمامی اشعار این برنامهنسخه کوچکتر مناسب جهت پرینتمولوی، دیوان شمس، شماره ۲۲۷۵ امروز مستان را نگر در مست ما آویخته افکنده عقل و عافیت و اندر بلا آویخته گفتم که ای مستان جان میخورده از دستان جان ای صد هزاران جان و دل اندر شما آویخته گفتند شکر الله را کو جلوه کرد این ماه را افتاده بودیم از بقا در قعر لا آویخته بگریختیم از جور او یک مدتی وز دور او چون دشمنان بودیم ما اندر جفا آویخته جام وفا برداشته کار و دکان بگذاشته و افسردگان بیمزه در کارها آویخته بنشسته عقل سرمه کش با هر کی با چشمی است خوش بنشسته زاغ دیده کش بر هر کجا آویخته زین خنبهای تلخ و خوش گر چاشنی داری بچش ترک هوا خوشتر بود یا در هوا آویخته عمری دل من در غمش آواره شد میجستمش دیدم دل بیچاره را خوش در خدا آویخته بر دار دنیا ای فتی گر ایمنی برخیز تا بنمایم آزادانت را و هم تو را آویخته بر دار ملک جاودان بین کشتگان زنده جان مانند منصور جوان در ارتضا آویخته عشقا تویی سلطان من از بهر من داری بزن
-
Ganj e Hozour audio Program # 203
29/01/2013برنامه صوتی شماره ۲۰۳ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF متن نوشته شده برنامه با فرمتPDF ،تمامی اشعار این برنامهنسخه درشت برای مطالعه در دستگاههای هوشمندPDF ،تمامی اشعار این برنامهنسخه کوچکتر مناسب جهت پرینتمولوی، دیوان شمس، شماره ۲۶ هر لحظه وحی آسمان آید به سر جانها کاخر چو دردی بر زمین تا چند میباشی برآ هر کز گران جانان بود چون درد در پایان بود آنگه رود بالای خم کان درد او یابد صفا گل را مجنبان هر دمی تا آب تو صافی شود تا درد تو روشن شود تا درد تو گردد دوا جانیست چون شعله ولی دودش ز نورش بیشتر چون دود از حد بگذرد در خانه ننماید ضیا گر دود را کمتر کنی از نور شعله برخوری از نور تو روشن شود هم این سرا هم آن سرا در آب تیره بنگری نی ماه بینی نی فلک خورشید و مه پنهان شود چون تیرگی گیرد هوا باد شمالی میوزد کز وی هوا صافی شود وز بهر این صیقل سحر در میدمد باد صبا باد نفس مر سینه را ز اندوه صیقل میزند گر یک نفس گیرد نفس مر نفس را آید فنا جان غریب اندر جهان مشتاق شهر لامکان نفس بهیمی در چرا چندین چرا باشد چرا ای جان پاک خوش گهر تا چند باشی در سفر تو باز شاهی بازپر سوی صفیر پادشا مولوی، مثنوی، دفتر اول، سطر
-
Ganj e Hozour audio Program # 204
29/01/2013برنامه صوتی شماره ۲۰۴ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF متن نوشته شده برنامه با فرمتPDF ،تمامی اشعار این برنامهنسخه درشت برای مطالعه در دستگاههای هوشمندPDF ،تمامی اشعار این برنامهنسخه کوچکتر مناسب جهت پرینتمولوی، دیوان شمس، شماره ۳۰۵۵ بیا بیا که نیابی چو ما دگر یاری چو ما به هر دو جهان خود کجاست دلداری بیا بیا و به هر سوی روزگار مبر که نیست نقد تو را پیش غیر بازاری تو همچو وادی خشکی و ما چو بارانی تو همچو شهر خرابی و ما چو معماری به غیر خدمت ما که مشارق شادیست ندید خلق و نبیند ز شادی آثاری هزار صورت جنبان به خواب میبینی چو خواب رفت نبینی ز خلق دیاری ببند چشم خر و برگشای چشم خرد که نفس همچو خر افتاد و حرص افساری ز باغ عشق طلب کن عقیده شیرین که طبع سرکه فروشست و غوره افشاری بیا به جانب دارالشفای خالق خویش کز آن طبیب ندارد گریز بیماری جهان مثال تن بیسرست بیآن شاه بپیچ گرد چنان سر مثال دستاری اگر سیاه نهای آینه مده از دست که روح آینه توست و جسم زنگاری کجاست تاجر مسعود مشتری طالع که گرمدار منش باشم و خریداری بیا و فکرت من کن که فکرتت دادم چو لعل میخری از کان من بخر بار به پای جانب آن کس برو که پا
-
Ganj e Hozour audio Program # 205
29/01/2013برنامه صوتی شماره ۲۰۵ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF متن نوشته شده برنامه با فرمتPDF ،تمامی اشعار این برنامهنسخه درشت برای مطالعه در دستگاههای هوشمندPDF ،تمامی اشعار این برنامهنسخه کوچکتر مناسب جهت پرینتمولوی، دیوان شمس، شماره ۲۵۷۷ همرنگ جماعت شو تا لذت جان بینی در کوی خرابات آ تا دردکشان بینی درکش قدح سودا هل تا بشوی رسوا بربند دو چشم سر تا چشم نهان بینی بگشای دو دست خود گر میل کنارستت بشکن بت خاکی را تا روی بتان بینی از بهر عجوزی را تا چند کشی کابین وز بهر سه نان تا کی شمشیر و سنان بینی نک ساقی بیجوری در مجلس او دوری در دور درآ بنشین تا کی دوران بینی این جاست ربا نیکو جانی ده و صد بستان گرگی و سگی کم کن تا مهر شبان بینی شب یار همیگردد خشخاش مخور امشب بربند دهان از خور تا طعم دهان بینی گویی که فلانی را ببرید ز من دشمن رو ترک فلانی گو تا بیست فلان بینی اندیشه مکن الا از خالق اندیشه اندیشه جانان به کاندیشه نان بینی با وسعت ارض الله بر حبس چه چفسیدی ز اندیشه گره کم زن تا شرح جنان بینی خامش کن از این گفتن تا گفت بری باری از جان و جهان بگذر تا جان و جهان بینی حافظ، غزلیات، غزل شماره ۱۱۲ گنج زر گر نب
-
Ganj e Hozour audio Program # 206
29/01/2013برنامه صوتی شماره ۲۰۶ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، شماره ۳۰۳۸ دلا چه بسته اين خاكدان درگذرانی؟ از این حظیره برون پر، که مرغ عالم جانی تو یار خلوت نازی، مقیم پرده رازی قرارگاه چه سازی درین نشیمن فانی؟ به حال خود نظری کن برون برو سفری کن ز حبس عالم صورت به مرغزار معانی تو مرغ عالم قدسی ندیم مجلس انسی دریغ باشد اگر تو درین مقام بمانی همی رسد ز سماوات هر صباح ندایت که ره بری به نشانه چو گرد ره بنشانی به راه کعبه وصلش ببین به هر بن خاری هزار کشته شوقند داده جان به جوانی هزار خسته درین ره فرو شدند و نیامد ز بوی وصل نسیمی، ز کوی دوست نشانی به یاد بزم وصالش در آرزوی جمالش فتاده بی خبرانند ز آن شراب که دانی چه خوش بُود که به بویش بر آستانه کویش برای دیدن رویش شبی به روز رسانی حواس جثّه خود را به نور جان تو برافروز حواس پنج نماز است و جان چو سَبْعِ مَثانی فرو خورَد مه و خورشید و قطب هفت فلک را سهیل جان چو برآید ز سوی رکن یمانی مجو سعادت و دولت درین جهان که نیابی ز بندگیش طلب کن سعادت دو جهانی حدیث عشق رها کن که آنِ رهگذرانست تو بندگیِّ خدا کن به هر قدر که توانی ز شمس مفخر تبری
-
Ganj e Hozour audio Program # 208
29/01/2013برنامه صوتی شماره ۲۰۸ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، شماره ۱۳۱۶ رو رو که نهای عاشق ای زلفک و ای خالک ای نازک و ای خشمک پابسته به خلخالک با مرگ کجا پیچد آن زلفک و آن پیچک بر چرخ کجا پرد آن پرک و آن بالک ای نازک نازکدل دل جو که دلت ماند روزی که جدا مانی از زرک و از مالک اشکسته چرا باشی دلتنگ چرا گردی دل همچو دل میمک قد همچو قد دالک تو رستم دستانی از زال چه میترسی یا رب برهان او را از ننگ چنین زالک من دوش تو را دیدم در خواب و چنان باشد بر چرخ همیگشتی سرمستک و خوش حالک میگشتی و میگفتی ای زهره به من بنگر سرمستم و آزادم ز ادبارک و اقبالک درویشی وانگه غم از مست نبیذی کم رو خدمت آن مه کن مردانه یکی سالک بر هفت فلک بگذر افسون زحل مشنو بگذار منجم را در اختر و در فالک من خرقه ز خور دارم چون لعل و گهر دارم من خرقه کجا پوشم از صوفک و از شالک با یار عرب گفتم در چشم ترم بنگر میگفت به زیر لب لا تخدعنی والک میگفتم و میپختم در سینه دو صد حیلت میگفت مرا خندان کم تکتم احوالک خامش کن و شه را بین چون باز سپیدی تو نی بلبل قوالی درمانده در این قالک
-
Ganj e Hozour audio Program # 209
29/01/2013برنامه صوتی شماره ۲۰۹ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، شماره ۶۸۶ ای مطرب جان چو دف به دست آمد این پرده بزن که یار مست آمد چون چهره نمود آن بت زیبا ماه از سوی چرخ بت پرست آمد ذرات جهان به عشق آن خورشید رقصان ز عدم به سوی هست آمد غمگین ز چیی مگر تو را غولی از راه ببرد و همنشست آمد زان غول ببر بگیر سغراقی کان بر کف عشق از الست آمد این پرده بزن که مشتری از چرخ از بهر شکستگان به پست آمد در حلقه این شکستگان گردید کان دولت و بخت در شکست آمد این عشرت و عیش چون نماز آمد وین دردی درد آبدست آمد خامش کن و در خمش تماشا کن بلبل از گفت پای بست آمد مولوی، مثنوی، دفتر ششم، سطر ۳۱۳۳ کودکی در پیش تابوت پدر زار مینالید و بر میکوفت سر کای پدر آخر کجاات میبرند تا ترا در زیر خاکی آورند میبرندت خانهای تنگ و زحیر نی درو قالی و نه در وی حصیر نی چراغی در شب و نه روز نان نه درو بوی طعام و نه نشان نی درش معمور نی بر بام راه نی یکی همسایه کو باشد پناه چشم تو که بوسهگاه خلق بود چون شود در خانهٔ کور و کبود خانهٔ بیزینهار و جای تنگ که درو نه روی میماند نه رنگ زین نسق اوصاف خانه میشمرد وز دو د