Ganj E Hozour Programs

  • Autor: Vários
  • Narrador: Vários
  • Editor: Podcast
  • Mas informaciones

Informações:

Sinopsis

Interpretations of Rumi's poems in Farsi and English under Ganj e Hozour (Tresure of Presence)

Episodios

  • Ganj e Hozour audio Program # 147

    11/02/2013

    برنامه صوتی شماره ۱۴۷ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، شماره ۷۲۸دشمن خویشیم و یار آنک ما را می‌کشدغرق دریاییم و ما را موج دریا می‌کشدزان چنین خندان و خوش ما جان شیرین می‌دهیمکان ملک ما را به شهد و قند و حلوا می‌کشدخویش فربه می‌نماییم از پی قربان عیدکان قصاب عاشقان بس خوب و زیبا می‌کشدآن بلیس بی‌تبش مهلت همی‌خواهد از اومهلتی دادش که او را بعد فردا می‌کشدهمچو اسماعیل گردن پیش خنجر خوش بنهدرمدزد از وی گلو گر می‌کشد تا می‌کشدنیست عزرائیل را دست و رهی بر عاشقانعاشقان عشق را هم عشق و سودا می‌کشدکشتگان نعره زنان یا لیت&nbs

  • Ganj e Hozour audio Program # 148

    11/02/2013

    برنامه صوتی شماره ۱۴۸ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، شماره ۱۶۸۸ رفتم ز دست خود من در بیخودی فتادم در بیخودی مطلق با خود چه نیک شادم چشمم بدوخت دلبر تا غیر او نبینم تا چشم‌ها به ناگه در روی او گشادم با من به جنگ شد جان گفتا مرا مرنجان گفتم طلاق بستان گفتا بده بدادم مادر چو داغ عشقت می دید در رخ من نافم بر آن برید او آن دم که من بزادم گر بر فلک روانم ور لوح غیب خوانم ای تو صلاح جانم بی‌تو چه در فسادم ای پرده برفکنده تا مرده گشته زنده وز نور رویت آمد عهد الست یادم از عشق شاه پریان چون یاوه گشتم ای جان از خویش و خلق پنهان گویی پری نژادم تبریز شمس دین را گفتم تنا کی باشی تن گفت خاک و جان گفت سرگشته همچو بادم مولوی، دیوان شمس، شماره ۱۶۸۵ ای مطرب این غزل گو کی یار توبه کردم از هر گلی بریدم وز خار توبه کردم گه مست کار بودم گه در خمار بودم زان کار دست شستم زین کار توبه کردم در جرم توبه کردن بودیم تا به گردن از توبه‌های کرده این بار توبه کردم ای می فروش این ده ساغر به دست من ده من ننگ را شکستم وز عار توبه کردم مانند مست صرعم بیرون ز چار طبعم از گرم و سرد و خشکی هر چار توبه کرد

  • Ganj e Hozour audio Program # 149

    11/02/2013

    برنامه صوتی شماره ۱۴۹ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF ،تمامی اشعار این برنامهحافظ، ديوان غزلیات، شماره ۴۸۷ ای بی‌خبر بکوش که صاحب خبر شوی تا راهرو نباشی کی راهبر شوی در مکتب حقایق پیش ادیب عشق هان ای پسر بکوش که روزی پدر شوی دست از مس وجود چو مردان ره بشوی تا کیمیای عشق بیابی و زر شوی خواب و خورت ز مرتبه خویش دور کرد آن گه رسی به خویش که بی خواب و خور شوی گر نور عشق حق به دل و جانت اوفتد بالله کز آفتاب فلک خوبتر شوی یک دم غریق بحر خدا شو گمان مبر کز آب هفت بحر به یک موی تر شوی از پای تا سرت همه نور خدا شود در راه ذوالجلال چو بی پا و سر شوی وجه خدا اگر شودت منظر نظر زین پس شکی نماند که صاحب نظر شوی بنیاد هستی تو چو زیر و زبر شود در دل مدار هیچ که زیر و زبر شوی گر در سرت هوای وصال است حافظا باید که خاک درگه اهل هنر شوی

  • Ganj e Hozour audio Program # 150

    08/02/2013

    برنامه صوتی شماره ۱۵۰ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، شماره ۸۰۱ عشرتی هست در این گوشه غنیمت دارید دولتی هست حریفان سر دولت خارید چو شکر یک دل و آغشته این شیر شوید که ظریفید و لطیفید و نکومقدارید دانه چیدن چه مروت بود آخر مکنید که امیران دو صد خرمن و صد انبارید با چنین لاله رخان روح چرا نفزایید در چنین معصره‌ای غوره چرا افشارید دست در دامن همچون گل و ریحانش زنید نه که پرورده و بسرشته آن گلزارید رنگ دیدیت بسی جان و حیاتیش نبود مه خوبان مرا از چه چنین پندارید چون ره خانه ندانید که زاده وصلید چون سره و قلب ندانید کز این بازارید فخر مصرید چو یوسف هله تعبیر کنید چو لب نوش وفا جمله شکر می‌کارید ملکانید و ملک زاده ز آغاز و سرشت گر چه امروز گدایانه چنین می‌زارید ساقیان باده به کف گوش شما می‌پیچند گرد خمخانه برآیید اگر خمارید همه صیاد هنر گشته پی بی‌عیبی همه عیبید چو در مجلس جان هشیارید شمس تبریز درآمد به عیان عذر نماند دیده روح طلب را به رخش بسپارید مولوی، مثنوی، دفتر دوم، سطر ۱۳۸۶(قسمت چهارم) این چنین ذاالنون مصری را فتاد کاندرو شور و جنونی نو بزاد شور چندان شد که تا فوق فلک

  • Ganj e Hozour audio Program # 151

    08/02/2013

    برنامه صوتی شماره ۱۵۱ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، شماره ۴۰۹ تا نلغزی که ز خون راه پس و پیش‌ترست آدمی دزد ز زردزد کنون بیشترست گربزانند که از عقل و خبر می‌دزدند خود چه دارند کسی را که ز خود بی‌خبرست خود خود را تو چنین کاسد و بی‌خصم مدان که جهان طالب زر و خود تو کان زرست که رسول حق الناس معادن گفته‌ست معدن نقره و زرست و یقین پرگهرست گنج یابی و در او عمر نیابی تو به گنج خویش دریاب که این گنج ز تو بر گذرست خویش دریاب و حذر کن تو ولیکن چه کنی که یکی دزد سبک دست در این ره حذرست سحر ار چند که تاریست حساب روزست هر که را روی سوی شمس بود چون سحرست روح‌ها مست شود از دم صبح از پی آنک صبح را روی به شمس است و حریف نظرست چند بر بوک و مگر مهره فروگردانی که تو بس مفلسی و چرخ فلک پاک برست مغز پالوده و بر هیچ نه در خواب شدی گوییا لقمه هر روزه تو مغز خرست بیشتر جان کن و زر جمع کن و خوشدل باش که همه سیم و زر و مال تو مار سقرست یک شب از بهر خدا بی‌خور و بی‌خواب بزی صد شب از بهر هوا نفس تو بی‌خواب و خورست از سر درد و دریغ از پس هر ذره خاک آه و فریاد همی‌آید گوش تو کرست خون دل بر رخت افشان

  • Ganj e Hozour audio Program # 152

    08/02/2013

    برنامه صوتی شماره ۱۵۲ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، شماره ۸۵۸ وقتی خوشست ما را لابد نبید باید وقتی چنین به جانی جامی خرید باید ما را نبید و باده از خم غیب آید ما را مقام و مجلس عرش مجید باید هر جا فقیر بینی با وی نشست باید هر جا زحیر بینی از وی برید باید بگریز از آن فقیری کو بند لوت باشد ما را فقیر معنی چون بایزید باید از نور پاک چون زاد او باز پاک خواهد و آنک از حدث بزاید او را پلید باید اما چو قلب و نیکو ماننده‌اند با هم پیش چراغ یزدان آن را گزید باید بر دل نهاد قفلی یزدان و ختم کردش از بهر فتح این در در غم طپید باید سگ چون به کوی خسبد از قفل در چه باکش اصحاب خانه‌ها را فتح کلید باید سالی دو عید کردن کار عوام باشد ما صوفیان جان را هر دم دو عید باید جان گفت من مریدم زاینده جدیدم زایندگان نو را رزق جدید باید ما را از آن مفازه عیشیست تازه تازه آن را که تازه نبود او را قدید باید ای آمده چو سردان اندر سماع مردان زنده ز شخص مرده آخر بدید باید گر زانک چوب خشکی جز ز آتشی نخنبی ور زانک شاخ سبزی آخر خمید باید آن ذوق را گرفتم پستان مادر آمد بنهاد در دهانت آخر مکید باید خامش که

  • Ganj e Hozour audio Program # 153

    08/02/2013

    برنامه صوتی شماره ۱۵۳ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، شماره ۱۸۲۷ دوش چه خورده‌ای دلا راست بگو نهان مکن چون خمشان بی‌گنه روی بر آسمان مکن باده خاص خورده‌ای نقل خلاص خورده‌ای بوی شراب می زند خربزه در دهان مکن روز الست جان تو خورد میی ز خوان تو خواجه لامکان تویی بندگی مکان مکن دوش شراب ریختی وز بر ما گریختی بار دگر گرفتمت بار دگر چنان مکن من همگی تراستم مست می وفاستم با تو چو تیر راستم تیر مرا کمان مکن ای دل پاره پاره‌ام دیدن او است چاره‌ام او است پناه و پشت من تکیه بر این جهان مکن ای همه خلق نای تو پر شده از نوای تو گر نه سماع باره‌ای دست به نای جان مکن نفخ نفخت کرده‌ای در همه دردمیده‌ای چون دم توست جان نی بی‌نی ما فغان مکن کار دلم به جان رسد کارد به استخوان رسد ناله کنم بگویدم دم مزن و بیان مکن ناله مکن که تا که من ناله کنم برای تو گرگ تویی شبان منم خویش چو من شبان مکن هر بن بامداد تو جانب ما کشی سبو کای تو بدیده روی من روی به این و آن مکن شیر چشید موسی از مادر خویش ناشتا گفت که مادرت منم میل به دایگان مکن باده بپوش مات شو جمله تن حیات شو باده چون عقیق بین یاد عقیق کان م

  • Ganj e Hozour audio Program # 154

    08/02/2013

    برنامه صوتی شماره ۱۵۴ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، شماره ۲۴۶۵ آمده‌ای که راز من بر همگان بیان کنی و آن شه بی‌نشانه را جلوه دهی نشان کنی دوش خیال مست تو آمد و جام بر کفش گفتم می نمی‌خورم گفت مکن زیان کنی گفتم ترسم ار خورم شرم بپرد از سرم دست برم به جعد تو باز ز من کران کنی دید که ناز می‌کنم گفت بیا عجب کسی جان به تو روی آورد روی بدو گران کنی با همگان پلاس و کم با چو منی پلاس هم خاصبک نهان منم راز ز من نهان کنی گنج دل زمین منم سر چه نهی تو بر زمین قبله آسمان منم رو چه به آسمان کنی سوی شهی نگر که او نور نظر دهد تو را ور به ستیزه سر کشی روز اجل چنان کنی رنگ رخت که داد روز رد شو از برای او چون ز پی سیاهه‌ای روی چو زعفران کنی همچو خروس باش نر وقت شناس و پیش رو حیف بود خروس را ماده چو ماکیان کنی کژ بنشین و راست گو راست بود سزا بود جان و روان تو منم سوی دگر روان کنی گر به مثال اقرضوا قرض دهی قراضه‌ای نیم قراضه قلب را گنج کنی و کان کنی ور دو سه روز چشم را بند کنی باتقوا چشمه چشم حس را بحر در عیان کنی ور به نشان ما روی راست چو تیر ساعتی قامت تیر چرخ را بر زه خود کمان کنی بهتر

  • Ganj e Hozour audio Program # 155

    08/02/2013

    برنامه صوتی شماره ۱۵۵ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، شماره ۲۴۵۴ عیش جهان پیسه بود گاه خوشی گاه بدی عاشق او شو که دهد ملکت عیش ابدی چونک سپید است و سیه روز و شب عمر همه عمر دگر جو که بود ساده چو نور صمدی ای تو فرورفته به خود گاه از آن گور و لحد غافل از این لحظه که تو در لحد بود خودی دیدن روزی ده تو رزق حلال است تو را گرم به دکان چه روی در پی رزق عددی نادره طوطی که تویی کان شکر باطن تو نادره بلبل که تویی گلشنی و لعل خدی لیلی و مجنون عجب هر دو به یک پوست درون آینه هر دو تویی لیک درون نمدی عالم جان بحر صفا صورت و قالب کف او بحر صفا را بنگر چنگ در این کف چه زدی هیچ قراری نبود بر سر دریا کف را ز آنک قرارش ندهد جنبش موج مددی ز آنک کف از خشک بود لایق دریا نبود نیک به نیکی رود و بد برود سوی بدی کف همگی آب شود یا به کناری برود ز آنک دورنگی نبود در دل بحر احدی موج برآید ز خود و در خود نظاره کند سجده کنان کای خود من آه چه بیرون ز حدی جمله جان‌هاست یکی وین همه عکس ملکی دیده احول بگشا خوش نگر ار باخردی مولوی، دیوان شمس، شماره ۲۱۵ من از کجا غم و شادی این جهان ز کجا من از کجا غم بار

  • Ganj e Hozour audio Program # 156

    08/02/2013

    برنامه صوتی شماره ۱۵۶ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، شماره ۲۴۳۷ ای یوسف خوش نام هی در ره میا بی‌همرهی مسکل ز یعقوب خرد تا درنیفتی در چهی آن سگ بود کو بیهده خسپد به پیش هر دری و آن خر بود کز ماندگی آید سوی هر خرگهی در سینه این عشق و حسد بین کز چه جانب می‌رسد دل را کی آگاهی دهد جز دلنوازی آگهی مانند مرغی باش هان بر بیضه همچو پاسبان کز بیضه دل زایدت مستی و وصل و قهقهی دامن ندارد غیر او جمله گدااند ای عمو درزن دو دست خویش را در دامن شاهنشهی مانند خورشید از غمش می‌رو در آتش تا به شب چون شب شود می‌گرد خوش بر بام او همچون مهی بر بام او این اختران تا صبحدم چوبک زنان والله مبارک حضرتی والله همایون درگهی آن انبیا کاندر جهان کردند رو در آسمان رستند از دام زمین وز شرکت هر ابلهی بربوده گشتند آن طرف چون آهن از آهن ربا زان سان که سوی کهربا بی‌پر و پا پرد کهی می‌دانک بی‌انزال او نزلی نروید در زمین بی‌صحبت تصویر او یک مایه را نبود زهی ارواح همچون اشتران ز آواز سیروا مستیان همچون عرابی می‌کند آن اشتران را نهنهی بر لوح دل رمال جان رمل حقایق می‌زند تا از رقومش رمل شد زر لطیف ده دهی خوشتر

  • Ganj e Hozour audio Program # 157

    08/02/2013

    برنامه صوتی شماره ۱۵۷ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، شماره ۲۰۳۱ ای محو راه گشته از محو هم سفر کن چشمی ز دل برآور در عین دل نظر کن دل آینه است چینی با دل چو همنشینی صد تیغ اگر ببینی هم دیده را سپر کن دانم که برشکستی تو محو دل شدستی در عین نیست هستی یک حمله دگر کن تا بشکنی شکاری پهلوی چشمه ساری ای شیر بیشه دل چنگال در جگر کن چون شد گرو گلیمی بهر در یتیمی با فتنه عظیمی تو دست در کمر کن ماییم ذره ذره در آفتاب غره از ذره خاک بستان در دیده قمر کن از ما نماند برجا جان از جنون و سودا ای پادشاه بینا ما را ز خود خبر کن در عالم منقش ای عشق همچو آتش هر نقش را به خود کش وز خویش جانور کن ای شاه هر چه مردند رندان سلام کردند مستند و می نخوردند آن سو یکی گذر کن سیمرغ قاف خیزد در عشق شمس تبریز آن پر هست برکن وز عشق بال و پر کن مولوی، دیوان شمس، شماره ۱۱۱۴ ای محو عشق گشته جانی و چیز دیگر ای آنک آن تو داری آنی و چیز دیگر اسرار آسمان را و احوال این و آن را از لوح نانبشته خوانی و چیز دیگر هر دم ز خلق پرسی احوال عرش و کرسی آن را و صد چنان را دانی و چیز دیگر لعلیست بی‌نهایت در روشنی به غایت

  • Ganj e Hozour audio Program # 158

    07/02/2013

    برنامه صوتی شماره ۱۵۸ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، شماره ۲۰۲۷ای امتان باطل بر نان زنید بر نانوی امتان مقبل بر جان زنید بر جانحیوان علف کشاند غیر علف نداندآن آدمی بود کو جوید عقیق و مرجانآن باغ‌ها بخفته وین باغ‌ها شکفتهوین قسمتی است رفته در بارگاه سلطانجان‌هاست نارسیده در دام‌ها خزیدهجان‌هاست برپریده ره برده تا به جانانجانی ز شرح افزون بالای چرخ گردونچست و لطیف و موزون چون مه به برج میزانجانی دگر چو آتش تند و حرون و سرکشکوتاه عمر و ناخوش همچون خیال شیطانای خواجه تو کدامی یا پخته یا که خامیسرمست نقل و جامی یا شهسو

  • Ganj e Hozour audio Program # 159

    07/02/2013

    برنامه صوتی شماره ۱۵۹ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، شماره ۳۰۵۷ اگر ز حلقه این عاشقان کران گیری دلت بمیرد و خوی فسردگان گیری گر آفتاب جهانی چو ابر تیره شوی وگر بهار نوی مذهب خزان گیری چو کاسه تا تهیی تو بر آب رقص کنی چو پر شدی به بن حوض و جو مکان گیری خدای داد دو دستت که دامن من گیر بداد عقل که تا راه آسمان گیری که عقل جنس فرشته‌ست سوی او پوید ببینیش چو به کف آینه نهان گیری بگیر کیسه پرزر باقرضواالله آی قراضه قرض دهی صد هزار کان گیری به غیر خم فلک خم‌های صدرنگ است به هر خمی که درآیی از او نشان گیری ز شیر چرخ گریزی به برج گاو روی خری شوی به صفت راه کهکشان گیری وگر تو خود سرطانی چو پهلوی شیری یقین ز پهلوی او خوی پهلوان گیری چو آفتاب جهان را پر از حیات کنی چو زین جهان بجهی ملک آن جهان گیری برآ چو آب ز تنور نوح و عالمگیر چرا تنور خبازی که جمله نان گیری خموش باش و همی‌تاز تا لب دریا چو دم گسسته شوی گر ره دهان گیری

  • ganj e Hozour audio Program # 162

    07/02/2013

    برنامه صوتی شماره ۱۶۲ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، شماره ۳۴۳ ز همراهان جدایی مصلحت نیست سفر بی‌روشنایی مصلحت نیست چو ملک و پادشاهی دیده باشی پس شاهی گدایی مصلحت نیست شما را بی‌شما می‌خواند آن یار شما را این شمایی مصلحت نیست چو خوان آسمان آمد به دنیا از این پس بی‌نوایی مصلحت نیست در این مطبخ که قربانست جان‌ها چو دونان نان ربایی مصلحت نیست بگو آن حرص و آز راه زن را که مکر و بدنمایی مصلحت نیست چو پا داری برو دستی بجنبان تو را بی‌دست و پایی مصلحت نیست چو پای تو نماند پر دهندت که بی‌پر در هوایی مصلحت نیست چو پر یابی به سوی دام حق پر که از دامش رهایی مصلحت نیست همای قاف قربی ای برادر هما را جز همایی مصلحت نیست جهان جوی و صفا بحر و تو ماهی در این جو آشنایی مصلحت نیست خمش باش و فنای بحر حق شو به هنبازی خدایی مصلحت نیست   حافظ، غزل شماره ۴۴۰ سحر با باد می‌گفتم حدیث آرزومندی خطاب آمد که واثق شو به الطاف خداوندی دعای صبح و آه شب کلید گنج مقصود است بدین راه و روش می‌رو که با دلدار پیوندی قلم را آن زبان نبود که سر عشق گوید باز ورای حد تقریر است شرح آرزومندی الا ای یوسف مصری

  • Ganj e Hozour audio Program # 163

    07/02/2013

    برنامه صوتی شماره ۱۶۳ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، شماره ۲۶۰۶مانده شدم از گفتن تا تو بر ما مانیخویش من و پیوندی نی همره و مهمانیشیری است که می‌جوشد خونی است نمی‌خسبدخربنده چرا گشتی شه زاده ارکانیزر دارد و زر بدهد زین واخردت این دمآن کس که رهانید از بسیار پریشانیاشتر ز سوی بیشه بی‌جهد نمی‌آیدکی آمده‌ای ای جان زان خاک به آسانیصد جا بترنجیدی گفتی نروم زین جاگوش تو کشان کردم تا جوهر انسانیدر چرخ درآوردم نه گنبد نیلی رااستیزه چه می‌بافی ای شیخ لت انبانیچون دیگ سیه پوشی اندر پی تتماجیکو نخوت کرمنا کو همت سلطانیتو مرد 

  • Ganj e Hozour audio Program # 164

    07/02/2013

    برنامه صوتی شماره ۱۶۴ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، شماره ۱۶۴۵گر تو مستی بر ما آی که ما مستانیمور نه ما عشوه و ناموس کسی نستانیمیوسفانند که درمان دل پردردندکه ز مستی بندانند که ما درمانیمور بدانند حق و قیمت خود درشکنندچونک درمان سر خود گیرد ما درمانیمما خرابیم و خرابات ز ما شوریده‌ستگنج عیشیم اگر چند در این ویرانیمکدخدامان به خرابات همان ساقی و بسکدخدا اوست و خدا اوست همو را دانیممست را با غم و اندیشه و تدبیر چه کارکه سزای سر صدریم و یا دربانیمهر کی از صدر خبر دارد او دربان استما ز جان بی‌خبریم و بر آن&

  • Ganj e Hozour audio Program # 165

    07/02/2013

    برنامه صوتی شماره ۱۶۵ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، شماره ۳۰۵۶خورانمت می جان تا دگر تو غم نخوریچه جای غم که ز هر شادمان گرو ببریفرشته‌ای کنمت پاک با دو صد پر و بالکه در تو هیچ نماند کدورت بشرینمایمت که چگونه‌ست جان رسته ز تنفشانده دامن خود از غبار جانوریدر آن صبوح که ارواح راح خاص خورندتو را خلاص نمایم ز روز و شب شمریقضا که تیر حوادث به تو همی‌انداختتو را کند به عنایت از آن سپس سپریروان شده‌ست نسیم از شکرستان وصالکه از حلاوت آن گم کند شکر شکریز بامداد بیاورد جام چون خورشیدکه جزو جزو من از وی گرفت&n

  • Ganj e Hozour audio Program # 166

    07/02/2013

    برنامه صوتی شماره ۱۶۶ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، شماره ۲۲۵۷ قلم از عشق بشکند چو نویسد نشان تو خردم راه گم کند ز فراق گران تو کی بود همنشین تو کی بیابد گزین تو کی رهد از کمین تو کی کشد خود کمان تو رخم از عشق همچو زر ز تو بر من هزار اثر صنما سوی من نگر که چنانم به جان تو چو خلیل اندر آتشم ز تف آتشت خوشم نه از آنم که سر کشم ز غم بی‌امان تو بگشا کار مشکلم تو دلم ده که بی‌دلم مکن ای دوست منزلم بجز از گلستان تو کی بیاید به کوی تو صنما جز به بوی تو سبب جست و جوی تو چه بود گلفشان تو ملک و مردم و پری ملک و شاه و لشکری فلک و مهر و مشتری خجل از آستان تو چو تو سیمرغ روح را بکشانی در ابتلا چو مگس دوغ درفتد به گه امتحان تو ز اشارات عالیت ز بشارات شافیت ملکی گشته هر گدا به دم ترجمان تو همه خلقان چو مورکان به سوی خرمنت دوان همه عالم نواله‌ای ز عطاهای خوان تو به نواله قناعتی نکند جان آن فتی که طمع دارد از قضا که شود میهمان تو چه دواها که می‌کند پی هر رنج گنج تو چه نواها که می‌دهد به مکان لامکان تو طمع تن نوال تو طمع دل جمال تو نظر تن بنام تو هوس دل بنان تو جهت مصلحت بود نه بخیلی و

  • Ganj e Hozour audio Program # 169

    07/02/2013

    برنامه صوتی شماره ۱۶۹ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، شماره ۲۹۱۰باز گردد عاقبت این در بلیرو نماید یار سیمین بر بلیساقی ما یاد این مستان کندبار دیگر با می و ساغر بلینوبهار حسن آید سوی باغبشکفد آن شاخه‌های تر بلیطاق‌های سبز چون بندد چمنجفت گردد ورد و نیلوفر بلیدامن پرخاک و خاشاک زمینپر شود از مشک و از عنبر بلیآن بر سیمین و این روی چو زراندرآمیزند سیم و زر بلیاین سر مخمور اندیشه پرستمست گردد زان می احمر بلیاین دو چشم اشکبار نوحه گرروشنی یابد از آن منظر بلیگوش‌ها که حلقه در گوش وی استحلقه‌ها یابند از آن زرگر بلیشا

  • Ganj e Hozour audio Program #439

    06/02/2013

    برنامه صوتی شماره ۴۳۹ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۱۸۴۷خرامان می روی در دل چراغ افروز جان و تنزهی چشم و چراغ دل زهی چشمم به تو روشنزهی دریای پرگوهر زهی افلاک پراخترزهی صحرای پرعبهر زهی بستان پرسوسنز تو اجسام را چستی ز تو ارواح را مستیایا پر کرده گوهرها جهان خاک را دامنچه می گویم من ای دلبر نظیر تو دو سه ابترچه تشبیهت کنم دیگر؟ چه دارم من؟ چه دانم من؟بگو این چشم حیران را چو دیدی لطف جانان راچه خواهی دید خلقان را؟ چه گردی گرد آهرمن؟شکار شیر بگذاری شکار خوک برداریزهی تدبیر و هشیاری زهی بیگار و جان کندنمرا باری عنایاتش خطابات و مراعاتششعاعات و ملاقاتش یکی طوقی است در گردنحلاوت‌های آن مفضل قرار و صبر برد از دلکه دیدم غیر او تا من سکون یابم در این مسکنبه غیر آن جلال و عز که او دیگر نشد هرگزهمه درمانده و عاجز ز خاص و عام و مرد و زنمنم از عشق افروزان مثال آتش از هیزمز غیر عشق بیگانه مثال آب با روغنبسوزان هر چه من دارم به غیر دل که اندر دلبه هر ساعت همی‌سازی ز کرّ و فّر خود گلشنغلام زنگی شب را تو کردی ساقی خلقانغلام روز رومی را بدادی دار و گیر و فنوانگه این دو ل

página 38 de 51