Ganj E Hozour Programs

  • Autor: Vários
  • Narrador: Vários
  • Editor: Podcast
  • Mas informaciones

Informações:

Sinopsis

Interpretations of Rumi's poems in Farsi and English under Ganj e Hozour (Tresure of Presence)

Episodios

  • Ganj e Hozour audio Program # 128

    23/02/2013

    برنامه صوتی شماره ۱۲۸ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، شماره ۲۸۶۵ در رخ عشق نگر تا به صفت مرد شوی نزد سردان منشین کز دمشان سرد شوی از رخ عشق بجو چیز دگر جز صورت کار آن است که با عشق تو هم درد شوی چون کلوخی به صفت تو به هوا برنپری به هوا برشوی ار بشکنی و گرد شوی تو اگر نشکنی آن کت به سرشت او شکند چونک مرگت شکند کی گهر فرد شوی برگ چون زرد شود بیخ ترش سبز کند تو چرا قانعی از عشق کز او زرد شوی مولوی، دیوان شمس، شماره ۴ ای یوسف خوش نام ما خوش می‌روی بر بام ما ای درشکسته جام ما ای بردریده دام ما ای نور ما ای سور ما ای دولت منصور ما جوشی بنه در شور ما تا می شود انگور ما ای دلبر و مقصود ما ای قبله و معبود ما آتش زدی در عود ما نظاره کن در دود ما ای یار ما عیار ما دام دل خمار ما پا وامکش از کار ما بستان گرو دستار ما در گل بمانده پای دل جان می‌دهم چه جای دل وز آتش سودای دل ای وای دل ای وای ما

  • Ganj e Hozour audio Program # 129

    23/02/2013

    برنامه صوتی شماره ۱۲۹ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، شماره ۱۲۰۴ عشق گزین عشق و در او کوکبه می‌ران و مترس ای دل تو آیت حق مصحف کژ خوان و مترس جانوری لاجرم از فرقت جان می‌لرزی ری بهل و واو بهل شو همگی جان و مترس چون تو گمانی ابدا خایفی از روز یقین عین گمان را تو به سر عین یقین دان و مترس در دل کان نقد زری غایبی از دیدن خود رقص کنان شعله زنان برجه از این کار و مترس دل ز تو برهان طلبد سایه برهان نه تویی بر مثل سایه برو باز به برهان و مترس سایه که فانی کندش طلعت خورشید بقا سایه مخوانش تو دگر عبرت ماکان و مترس

  • Ganj e Hozour audio Program # 130

    22/02/2013

    برنامه صوتی شماره ۱۳۰ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، شماره ۱۵۲۶از آن باده ندانم چون فنایماز آن بی‌جا نمی‌دانم کجایمزمانی قعر دریایی درافتمدمی دیگر چو خورشیدی برآیمزمانی از من آبستن جهانیزمانی چون جهان خلقی بزایمچو طوطی جان شکر خاید به ناگهشوم سرمست و طوطی را بخایمبه جایی درنگنجیدم به عالمبجز آن یار بی‌جا را نشایممنم آن رند مست سخت شیدامیان جمله رندان‌های هایممرا گویی چرا با خود نیاییتو بنما خود که تا با خود بیایممرا سایه هما چندان نوازدکه گویی سایه او شد من همایمبدیدم حسن را سرمست می گفتبلایم من بلایم من بلایمجوابش آمد از هر&nbs

  • Ganj e Hozour audio Program # 131

    22/02/2013

    برنامه صوتی شماره ۱۳۱ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، شماره  ۲۴۶۰تو نه چنانی که منم من نه چنانم که توییتو نه بر آنی که منم من نه بر آنم که توییمن همه در حکم توام تو همه در خون منیگر مه و خورشید شوم من کم از آنم که توییبا همه ای رشک پری چون سوی من برگذریباش چنین تیز مران تا که بدانم که توییدوش گذشتی ز درم بوی نبردم ز تو منکرد خبر گوش مرا جان و روانم که توییچون همه جان روید و دل همچو گیاه خاک درتجان و دلی را چه محل ای دل و جانم که توییای نظرت ناظر ما ای چو خرد حاضر&nb

  • Ganj e Hozour audio Program # 132

    22/02/2013

    برنامه صوتی شماره ۱۳۲ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، شماره ۲۹۳۳ای آنک امام عشقی تکبیر کن که مستیدو دست را برافشان بیزار شو ز هستیموقوف وقت بودی تعجیل می‌نمودیوقت نماز آمد برجه چرا نشستیبر بوی قبله حق صد قبله می‌تراشیبر بوی عشق آن بت صد بت همی‌پرستیبالاترک پر ای جان ای جان بنده فرمانکه مه بود به بالا سایه بود به پستیهمچون گدای هر در بر هر دری مزن سرحلقه در فلک زن زیرا درازدستیسغراق آسمانت چون کرد آن چنانتبیگانه شو ز عالم کز خویش هم برستیمی‌گویمت که چونی هرگز کسی بگویدبا جان بی‌چگونه چونی چگونه استیامشب خراب و مستی&

  • Ganj e Hozour audio Program # 133

    22/02/2013

    برنامه صوتی شماره ۱۳۳ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، شماره ۷۹۶وای آن دل که بدو از تو نشانی نرسدمرده آن تن که بدو مژده جانی نرسدسیه آن روز که بی‌نور جمالت گذردهیچ از مطبخ تو کاسه و خوانی نرسدوای آن دل که ز عشق تو در آتش نرودهمچو زر خرج شود هیچ به کانی نرسدسخن عشق چو بی‌درد بود بر ندهدجز به گوش هوس و جز به زبانی نرسدمریم دل نشود حامل انوار مسیحتا امانت ز نهانی به نهانی نرسدحس چو بیدار بود خواب نبیند هرگزاز جهان تا نرود دل به جهانی نرسدغفلت مرگ زد آن را که چنان خشک شدستاز غم آنک ورا تره به نانی نرسداین زمان جهد بکن تا ز زمان بازرهیپیش از آن دم که زمانی به زمانی نرسدهر حیاتی که ز نان رست همان نان طلبدآب حیوان به لب هر حیوانی نرسدتیره صبحی که مرا از تو سلامی نرسدتلخ روزی که ز شهد تو بیانی نرسدمولوی، مثنوی، دفتر دوم، سطر ۱۰۸۳گاو و خر را فایده چه در شکرهست هر جان را یکی قوتی دگرلیک گر آن قوت بر وی عارضیستپس نصیحت کردن او را رایضیستچون

  • Ganj e Hozour audio Program # 134

    22/02/2013

    برنامه صوتی شماره ۱۳۴ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، شماره  ۱۷۲۹اگر چه شرط نهادیم و امتحان کردیمز شرط‌ها بگذشتیم و رایگان کردیماگر چه یک طرف از آسمان زمینی شدنه پاره پاره زمین را هم آسمان کردیماگر چه بام بلندست آسمان مگریزچه غم خوری ز بلندی چو نردبان کردیمپرت دهیم که چون تیر بر فلک بپریاگر ز غم تن بیچاره را کمان کردیماگر چه جان مدد جسم شد کثیفی یافتلطافتش بنمودیم و باز جان کردیماگر تو دیوی ما دیو را فرشته کنیموگر تو گرگی ما گرگ را شبان کردیمتو ماهیی که به بحر عسل بخواهی تاختهزار بارت از آن شهد در دهان کردیماگر چه مرغ ضعیفی بجوی شاخ بلندبر این درخت سعادت که آشیان کردیمبگیر ملک دو عالم که مالک الملکیمبیا به بزم که شمشیر در میان کردیمهزار ذره از این قطب آفتابی یافتبسا قراضه قلبی که ماش کان کردیمبسا یخی بفسرده کز آفتاب کرمفسردگیش ببردیم و خوش روان کردیمگر آب روح مکدر شد اندر این گردابز سیل‌ها و مددهاش خوش عنان کردیمچرا شکفته نباشی چو برگ می لرزیچه ناامیدی از ما که را زیان کردیمبسا دلی که چو برگ درخت می لرزیدبه آخرش بگزیدیم و باغبان کردیمالست گف

  • Ganj e Hozour audio Program # 135

    22/02/2013

    برنامه صوتی شماره ۱۳۵ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، شماره ۲۵۴باده ده آن یار قدح باره رایار ترش روی شکرپاره رامنگر آن سوی بدین سو گشاغمزه غمازه خون خواره رادست تو می‌مالد بیچاره وارنه به کفش چاره بیچاره راخیره و سرگشته و بی‌کار کناین خرد پیر همه کاره راای کرمت شاه هزاران کرمچشمه فرستی جگر خاره راطفل دوروزه چو ز تو بو بردمی‌کشد او سوی تو گهواره راترک کند دایه و صد شیر راای بدل روغن کنجاره راخوب کلیدی در بربسته راخوب کمندی دل آواره راکار تو این باشد ای آفتابنور فرستی مه و استاره رامنتظرش باش و چو مه نور&nb

  • Ganj e Hozour audio Program # 136

    22/02/2013

    برنامه صوتی شماره ۱۳۶ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، شماره ۲۹۳۸آن مه چو در دل آید او را عجب شناسیدر دل چگونه آید از راه بی‌قیاسیگر گویی می‌شناسم لاف بزرگ و دعویور گویی من چه دانم کفر است و ناسپاسیبردانم و ندانم گردان شده‌ست خلقیگردان و چشم بسته چون استر خراسیمی‌گرد چون خراسی خواهی و گر نخواهیگردن مپیچ زیرا دربند احتباسییوسف خرید کوری با هیجده قلب آریاز کوری خرنده وز حاسدی نخاسیتو هم ز یوسفانی در چاه تن فتادهاینک رسن برون آ تا در زمین نتاسیای نفس مطمئنه اندر صفات حق رواینک قبای اطلس تا کی در این پلاسیگر من غزل

  • Ganj e Hozour audio Program # 138

    22/02/2013

    برنامه صوتی شماره ۱۳۸ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، شماره ۱۷۹۹در غیب پر این سو مپر ای طایر چالاک منهم سوی پنهان خانه رو ای فکرت و ادراک منعالم چه دارد جز دهل از عیدگاه عقل کلگردون چه دارد جز که که از خرمن افلاک منمن زخم کردم بر دلت مرهم منه بر زخم منمن چاک کردم خرقه‌ات بخیه مزن بر چاک مندر من از این خوشتر نگر کآب حیاتم سر به سرچندین گمان بد مبر ای خایف از اهلاک مندریا نباشد قطره‌ای با ساحل دریای جانشادی نیرزد حبه‌ای در همت غمناک منخرگوش و کبک و آهوان باشد شکار خسروانشیران نر بین سرنگون بربسته&

  • Ganj e Hozour audio Program #441

    22/02/2013

    برنامه صوتی شماره ۴۴۱ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF متن نوشته شده برنامه با فرمتPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۲۵۱۱به باغ و چشمه حیوان چرا این چشم نگشاییچرا بیگانه‌ای از ما چو تو در اصل از ماییتو طوطی زاده‌ای جانم مکن ناز و مرنجانمز اصل آورده‌ای دانم تو قانون شکرخاییبیا در خانه خویش آ مترس از عکس خود پیش آبهل طبع کژاندیشی که او یاوه‌ست و هرجاییبیا ای شاه یغمایی مرو هر جا که ماراییاگر بر دیگران تلخی به نزد ما چو حلوایینباشد عیب در نوری کز او غافل بود کورینباشد عیب حلوا را به طعن شخص صفراییبرآر از خاک جانی را ببین جان آسمانی راکز آن گردان شده‌ست ای جان مه و این چرخ خضراییقدم بر نردبانی نه دو چشم اندر عیانی نهبدن را در زیانی نه که تا جان را بیفزاییدرختی بین بسی بابر نه خشکش بینی و نی تربه سایه آن درخت اندر بخسپی و بیاسایییکی چشمه عجب بینی که نزدیکش چو بنشینیشوی همرنگ او در حین به لطف و ذوق و زیباییندانی خویش را از وی شوی هم شیء و هم لاشینماند کو نماند کی نماند رنگ و سیماییچو با چشمه درآمیزی نماید شمس تبریزیدرون آب همچون مه ز بهر عالم آراییمولوی، مثنوی، دفتر چهارم، سطر شماره 

  • Ganj e Hozour audio Program # 139

    22/02/2013

    برنامه صوتی شماره ۱۳۹ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، شماره ۱۵۰۹سفر کردم به هر شهری دویدمچو شهر عشق من شهری ندیدمندانستم ز اول قدر آن شهرز نادانی بسی غربت کشیدمرها کردم چنان شکرستانیچو حیوان هر گیاهی می چریدمپیاز و گندنا چون قوم موسیچرا بر من و سلوی برگزیدمبه غیر عشق آواز دهل بودهر آوازی که در عالم شنیدماز آن بانگ دهل از عالم کلبدین دنیای فانی اوفتیدممیان جان‌ها جان مجردچو دل بی‌پر و بی‌پا می پریدماز آن باده که لطف و خنده بخشدچو گل بی‌حلق و بی‌لب می چشیدمندا آمد ز عشق ای جان سفر کنکه من محنت سرایی آفریدمبسی گف

  • Ganj e Hozour audio Program #440

    13/02/2013

    برنامه صوتی شماره ۴۴۰ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF متن نوشته شده برنامه با فرمتPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، ترجیعات، شماره ۲۸ای آنک ما را می‌کشی، بس بی‌محابا می‌کشیتو آفتابی ما چو نم، ما را به بالا می‌کشیچند استخوان مرده را، بار دگر جان می‌دهیزندانیان غصه را، اندر تماشا می‌کشیزین پیش جانها برفلک بودند هم جام ملکجان هردو دستک می‌زند، کو را همانجا می‌کشیای مهر و ماه و روشنی، آرامگاه و ایمنیره زن، که خوش ره می‌زنی، می‌کش، که زیبا می‌کشیای آفتاب نیکوان، وی بخت و اقبال جوانما را بدان جوی روان، چون مشک سقا می‌کشیچون دیدم آن سغراق نو، دستار و دل کردم گرواندیشه را گفتم: « بدو چون سوی سودا می‌کشی »ای عقل هستم می‌کنی،وی عشق مستم می‌کنیهرچند پستم می‌کنی، تا رب اعلا می‌کشیای عشق می‌کن حکم مر، ما را ز غیر خود ببرای سیل می‌غری، بغر، ما را به دریا می‌کشیای جان، بیا اقرار کن، وی تن، برو انکار کنای لا، مرا بردار کن، زیرا بالا می‌کشیهرکس که نیک و بد کشد، آن را بسوی خود کشدالا تو نادر دلکشی، ما را سوی ما می‌کشیای سر، تو از وی سرشدی، وی پا، ز وی رهبر شدیاز کبر چون سر می‌نهی؟ وز کاهلی پا می‌کشی؟!ای سر، بنه س

  • Ganj e Hozour audio Program # 145

    11/02/2013

    برنامه صوتی شماره ۱۴۵ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، شماره ۴۲۹ عاشقی و بی‌وفایی کار ماست کار کار ماست چون او یار ماست قصد جان جمله خویشان کنیم هر چه خویش ما کنون اغیار ماست عقل اگر سلطان این اقلیم شد همچو دزد آویخته بر دار ماست خویش و بی‌خویشی به یک جا کی بود هر گلی کز ما بروید خار ماست خودپرستی نامبارک حالتیست کاندر او ایمان ما انکار ماست آنک افلاطون و جالینوس توست از منی پرعلت و بیمار ماست نوبهاری کو نوی خود بدید جان گلزارست اما زار ماست این منی خاکست زر در وی بجو کاندر او گنجور یار غار ماست خاک بی‌آتش بننماید گهر عشق و هجران ابر آتشبار ماست طالبا بشنو که بانگ آتشست تا نپنداری که این گفتار ماست طالبا بگذر از این اسرار خود سر طالب پرده اسرار ماست نور و نار توست ذوق و رنج تو رو بدان جایی که نور و نار ماست گاه گویی شیرم و گه شیرگیر شیرگیر و شیر تو کفتار ماست طالب ره طالب شه کی بود گر چه دل دارد مگو دلدار ماست شهر از عاقل تهی خواهد شدن این چنین ساقی که این خمار ماست عاشق و مفلس کند این شهر را این چنین چابک که این طرار ماست مدرسه عشق و مدرس ذوالجلال ما چو طالب علم و این ت

  • Ganj e Hozour audio Program # 140

    11/02/2013

    برنامه صوتی شماره ۱۴۰ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازی

  • Ganj e Hozour audio Program # 141

    11/02/2013

    برنامه صوتی شماره ۱۴۱ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، شماره ۸۴۷ پیمانه ایست این جان پیمانه این چه داند از پاک می‌پذیرد در خاک می‌رساند در عشق بی‌قرارش بنمودنست کارش از عرش می‌ستاند بر فرش می‌فشاند باری نبود آگه زین سو که می‌رساند ای کاش آگهستی زان سو که می‌ستاند خاک از نثار جان‌ها تابان شده چو کان‌ها کو خاک را زبان‌ها تا نکته‌ای جهاند تا دم زند ز بیشه زان بیشه همیشه کان بیشه جان ما را پنهان چه می‌چراند این جا پلنگ و آهو نعره زنان که یا هو ای آه را پناه او ما را که می‌کشاند شیری که خویش ما را جز شیر خویش ندهد شیری که خویش ما را از خویش می‌رهاند آن شیر خویش بر ما جلوه کند چو آهو ما را به این فریب او تا بیشه می‌دواند چون فاتحه دهدمان گاهی فتوح و گه گه گر فاتحه شویم او از ناز برنخواند مولوی، مثنوی، دفتر اول، سطر ۳۰۵۶ آن یکی آمد در یاری بزد گفت یارش کیستی ای معتمد گفت من گفتش برو هنگام نیست بر چنین خوانی مقام خام نیست خام را جز آتش هجر و فراق کی پزد کی وا رهاند از نفاق رفت آن مسکین و سالی در سفر در فراق دوست سوزید از شرر پخته گشت آن سوخته پس باز گشت باز گرد خانهٔ همباز گشت

  • Ganj e Hozour audio Program # 142

    11/02/2013

    برنامه صوتی شماره ۱۴۲ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، شماره ۹۹۳ زان ازلی نور که پرورده‌اند در تو زیادت نظری کرده‌اند خوش بنگر در همه خورشیدوار تا بگدازند که افسرده‌اند سوی درختان نگر ای نوبهار کز دی دیوانه بپژمرده‌اند لب بگشا هیکل عیسی بخوان کز دم دجال جفا مرده‌اند بشکن امروز خمار همه کز می تو چاشنیی برده‌اند درده تریاق حیات ابد کاین همگان زهر فنا خورده‌اند همچو سحر پرده شب را بدر کاین همه محجوب دو صد پرده‌اند بس کن و خاموش مشو صدزبان چونک یکی گوش نیاورده‌اند   مولوی، مثنوی، دفتر دوم، سطر ۱۲۲۷ همچو آن شخص درشت خوش‌سخن در میان ره نشاند او خاربن ره گذریانش ملامت‌گر شدند پس بگفتندش بکن این را نکند هر دمی آن خاربن افزون شدی پای خلق از زخم آن پر خون شدی جامه‌های خلق بدریدی ز خار پای درویشان بخستی زار زار چون بجد حاکم بدو گفت این بکن گفت آری بر کنم روزیش من مدتی فردا و فردا وعده داد شد درخت خار او محکم نهاد گفت روزی حاکمش ای وعده کژ پیش آ در کار ما واپس مغژ گفت الایام یا عم بیننا گفت عجل لا تماطل دیننا تو که می‌گویی که فردا این بدان که بهر روزی که می‌آید زمان آن درخت بد

  • Ganj e Hozour audio Program # 143

    11/02/2013

    برنامه صوتی شماره ۱۴۳ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، شماره ۳۳۵ همه خوف آدمی را از درونست ولیکن هوش او دایم برونست برون را می‌نوازد همچو یوسف درون گرگی‌ست کو در قصد خونست بدرد زهره او گر نبیند درون را کو به زشتی شکل چونست بدان زشتی به یک حمله بمیرد ولیکن آدمی او را زبونست الف گشت‌ست نون می‌بایدش ساخت که تا گردد الف چیزی که نونست اگر نه خود عنایات خداوند بدیدستی چه امکان سکون‌ست نه عالم بد نه آدم بد نه روحی که صافی و لطیف و آبگون‌ست که او را بود حکم و پادشاهی نپنداری که این کار از کنونست نمی‌گویم که در تقدیر شه بود حقیقت بود و صد چندین فزونست خداوندی شمس الدین تبریز ورای هفت چرخ نیلگونست به زیر ران او تقدیر رامست اگر چه نیک تندست و حرونست چو عقل کل بویی برد از وی شب و روز از هوس اندر جنونست که پیش همت او عقل دیده‌ست که همت‌های عالی جمله دونست کدامین سوی جویم خدمتش را که منزلگاه او بالای سونست هر آن مشکل که شیران حل نکردند بر او جمله بازی و فسونست نگفتم هیچ رمزی تا بدانی ز عین حال او این‌ها شجونست ایا تبریز خاک توست کحلم که در خاکت عجایب‌ها فنونست مولوی، مثنوی، دفتر دوم،

  • Ganj e Hozour audio Program # 144

    11/02/2013

    برنامه صوتی شماره ۱۴۴ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، شماره ۱۴۷۹آن خانه که صد بار در او مایده خوردیمبر گرد حوالی گه آن خانه بگردیمماییم و حوالی گه آن خانه دولتما نعمت آن خانه فراموش نکردیمآن خانه مردی است و در او شیردلاننداز خانه مردی بگریزیم چه مردیمآن جا همه مستی است و برون جمله خمار استآن جا همه لطفیم و دگر جا همه دردیمآن جا طرب انگیزتر از باده لعلیموین جا بد و رخ زردتر از شیشه زردیمآن جای به گرمی همه خورشید تموزیموین جای به سردی همه چون بهمن سردیمآن جا همه آمیخته چون شکر و شیریموین جا همه آویخته 

  • Ganj e Hozour audio Program # 146

    11/02/2013

    برنامه صوتی شماره ۱۴۶ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، شماره ۷۸۵ما نه زان محتشمانیم که ساغر گیرندو نه زان مفلسکان که بز لاغر گیرندما از آن سوختگانیم که از لذت سوزآب حیوان بهلند و پی آذر گیرندچو مه از روزن هر خانه که اندرتابیماز ضیا شب صفتان جمله ره در گیرندناامیدان که فلک ساغر ایشان بشکستچو ببینند رخ ما طرب از سر گیرندآنک زین جرعه کشد جمله جهانش نکشدمگر او را به گلیم از بر ما برگیرندهر کی او گرم شد این جا نشود غره کساگرش سردمزاجان همه در زر گیرنددر فروبند و بده باده که آن وقت رسیدزردرویان تو را که می&

página 37 de 51