Sinopsis
Interpretations of Rumi's poems in Farsi and English under Ganj e Hozour (Tresure of Presence)
Episodios
-
Ganj e Hozour audio Program # 107
26/02/2013برنامه صوتی شماره ۱۰۷ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، شماره ۲۲۹۱ بر آنم کز دل و دیده شوم بیزار یک باره چو آمد آفتاب جان نخواهم شمع و استاره دلا نقاش را بنگر چه بینی نقش گرمابه مه و خورشید را بنگر چه گردی گرد مه پاره نهادی سیر بر بینی نسیم گل همیجویی زهی بیرزق کو جوید ز هر بیچارهای چاره بجز نقاش را منگر که نقش غم کند شادی که از اکسیر لطف او عقیق و لعل شد خاره اگر مخمور اگر مستی به بزم او رو و رستی که شد عمری که در غربت ز خان و مانی آواره مگر غول بیابانی ره مدین نمیدانی که فوق سقف گردونی تو را قصر است و درساره نه هر قصری که تو دیدی از آن قیصری بود آن نه هر بامی و هر برجی ز بنایی است همواره هزاران گل در این پستی به وعده شاد میخندد هزاران شمع بر بالا به امر او است سیاره زهی سلطان زهی نجده سری بخشد به یک سجده اسیر او شوی بهتر کاسیر نفس مکاره ز علم او است هر مغزی پر از اندیشه و حیله ز لطف او است هر چشمی که مخمور است و سحاره خری کو در کلم زاری درافتاد و نمیترسد برون رانندش از حایط بریده دم و لت خواره مگو ای عشق با تن تو حدیث عشق زیرا او نفاقی میکند با تو ولیکن نیست این
-
Ganj e Hozour audio Program # 108
26/02/2013برنامه صوتی شماره ۱۰۸ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، شماره ۱۸۹۱ ما دست تو را خواجه بخواهیم کشیدن وز نیک و بدت پاک بخواهیم بریدن هر چند شب غفلت و مستیت دراز است ما بر همه چون صبح بخواهیم دمیدن در پرده ناموس و دغل چند گریزی نزدیک رسیدهست تو را پرده دریدن هر میوه که در باغ جهان بود همه پخت ای غوره چون سنگ نخواهی تو پزیدن رحم آر بر این جان که طپان است در این دام نشنود مگر گوش تو آواز طپیدن چشمی است تو را در دل و آن چشم به درد است پس چیست غم تو بجز آن چشم خلیدن چون می خلد آن چشم بجو دارو و درمان تا بازرهی از خلش و آب دویدن داروی دل و دیده نبودهست و نباشد ای یوسف خوبان بجز از روی تو دیدن هین مخلص این را تو بفرما به تمامی که گفت تو و قول تو مزد است شنیدن
-
Ganj e Hozour audio Program # 109
26/02/2013برنامه صوتی شماره ۱۰۹ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، شماره ۲۴۴۹ من پیش از این میخواستم گفتار خود را مشتری و اکنون همیخواهم ز تو کز گفت خویشم واخری بتها تراشیدم بسی بهر فریب هر کسی مست خلیلم من کنون سیر آمدم از آزری آمد بتی بیرنگ و بو دستم معطل شد بدو استاد دیگر را بجو بهر دکان بتگری دکان ز خود پرداختم انگازها انداختم قدر جنون بشناختم ز اندیشهها گشتم بری گر صورتی آید به دل گویم برون رو ای مضل ترکیب او ویران کنم گر او نماید لمتری کی درخور لیلی بود آن کس کز او مجنون شود پای علم آن کس بود کو راست جانی آن سری مولوی، مثنوی، دفتر سوم، سطر ۷۷۸ همچو فرعونی مرصع کرده ریش برتر از عیسی پریده از خریش او هم از نسل شغال ماده زاد در خم مالی و جاهی در فتاد هر که دید آن جاه و مالش سجده کرد سجدهٔ افسوسیان را او بخورد گشت مستک آن گدای ژندهدلق از سجود و از تحیرهای خلق مال مار آمد که در وی زهرهاست و آن قبول و سجدهٔ خلق اژدهاست های ای فرعون ناموسی مکن تو شغالی هیچ طاووسی مکن سوی طاووسان اگر پیدا شوی عاجزی از جلوه و رسوا شوی موسی و هارون چو طاووسان بدند پر جلوه بر سر و رویت زدند زشتیت
-
Ganj e Hozour audio Program # 110
26/02/2013برنامه صوتی شماره ۱۱۰ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، شماره ۲۳۹۹ ای از تو من برسته ای هم توام بخورده هم در تو میگدازم چون از توام فسرده گه در کفم فشاری گه زیر پا به هر غم زیرا که مینگردد انگور نافشرده چون نور آفتابی بر خاک ما فکندی و آن گاه اندک اندک باز آن طرف ببرده از روزن تن خود چون نور بازگردیم در قرص آفتابی پاک از گناه و خرده آن کس که قرص بیند گوید که گشت زنده و آن کو به روزن آید گوید فلان بمرده در جام رنج و شادی پوشیده اصل ما را در مغز اصل صافیم باقی بمانده درده ای اصل اصل دلها ای شمس حق تبریز ای صد جگر کبابت تا چیست قدر گرده
-
Ganj e Hozour audio Program # 111
26/02/2013برنامه صوتی شماره ۱۱۱ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، شماره ۲۴۳۰ ای آن که بر اسب بقا از دیر فانی میروی دانا و بینای رهی آن سو که دانی میروی بیهمره جسم و عرض بیدام و دانه و بیغرض از تلخکامی میرهی در کامرانی میروی نی همچو عقل دانه چین نی همچو نفس پر ز کین نی روح حیوان زمین تو جان جانی میروی ای چون فلک دربافتهای همچو مه درتافته از ره نشانی یافته در بینشانی میروی ای غرقه سودای او ای بیخود از صهبای او از مدرسه اسمای او اندر معانی میروی ای خوی تو چون آب جو داده زمین را رنگ و بو تا کس نپندارد که تو بیارمغانی میروی کو سایه منصور حق تا فاش فرماید سبق کز مستعینی میرهی در مستعانی میروی شب کاروانها زین جهان بر میرود تا آسمان تو خود به تنهایی خود صد کاروانی میروی ای آفتاب آن جهان در ذرهای چونی نهان وی پادشاه شه نشان در پاسبانی میروی ای بس طلسمات عجب بستی برون از روز و شب تا چشم پندارد که تو اندر مکانی میروی ای لطف غیبی چند تو شکل بهاری میشوی وی عدل مطلق چند تو اندر خزانی میروی آخر برون آ زین صور چادر برون افکن ز سر تا چند در رنگ بشر در گله بانی میروی ای ظاهر
-
Ganj e Hozour audio Program # 113
26/02/2013برنامه صوتی شماره ۱۱۳ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، شماره ۱۳۹۸ جمع تو دیدم پس از این هیچ پریشان نشوم راه تو دیدم پس از این همره ایشان نشوم ای که تو شاه چمنی سیرکن صد چو منی چشم و دلم سیر کنی سخره این خوان نشوم کعبه چو آمد سوی من جانب کعبه نروم ماه من آمد به زمین قاصد کیوان نشوم فربه و پرباد توام مست و خوش و شاد توام بنده و آزاد توام بنده شیطان نشوم شاه زمینی و زمان همچو خرد فاش و نهان پیش تو ای جان و جهان جمله چرا جان نشوم مولوی، مثنوی، دفتر ششم، سطر ۷۰۳ مطرب آغازید پیش ترک مست در حجاب نغمه اسرار الست من ندانم که تو ماهی یا وثن من ندانم تا چه میخواهی ز من میندانم که چه خدمت آرمت تن زنم یا در عبارت آرمت این عجب که نیستی از من جدا میندانم من کجاام تو کجا میندانم که مرا چون میکشی گاه در بر گاه در خون میکشی همچنین لب در ندانم باز کرد میندانم میندانم ساز کرد چون ز حد شد میندانم از شگفت ترک ما را زین حراره دل گرفت برجهید آن ترک و دبوسی کشید تا علیها بر سر مطرب رسید گرز را بگرفت سرهنگی بدست گفت نه مطرب کشی این دم بدست گفت این تکرار بی حد و مرش کوفت طبعم را بکوبم
-
Ganj e Hozour audio Program # 114
26/02/2013برنامه صوتی شماره ۱۱۴ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF متن نوشته شده برنامه با فرمتPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، شماره ۱۸۱۰ من دزد دیدم کو برد مال و متاع مردمان این دزد ما خود دزد را چون می بدزدد از میان خواهند از سلطان امان چون دزد افزونی کند دزدی چو سلطان می کند پس از کجا خواهند امان عشق است آن سلطان که او از جمله دزدان دل برد تا پیش آن سرکش برد حق سرکشان را موکشان عشق است آن دزدی که او از شحنگان دل می برد در خدمت آن دزد بین تو شحنگان بیکران آواز دادم دوش من کای خفتگان دزد آمدهست دزدید او از چابکی در حین زبانم از دهان گفتم ببندم دست او خود بست او دستان من گفتم به زندانش کنم او می نگنجد در جهان از لذت دزدی او هر پاسبان دزدی شده از حیله و دستان او هر زیرکی گشته نهان خلقی ببینی نیم شب جمع آمده کان دزد کو او نیز می پرسد که کو آن دزد او خود در میان ای مایه هر گفت و گو ای دشمن و ای دوست رو ای هم حیات جاودان ای هم بلای ناگهان ای رفته اندر خون دل ای دل تو را کرده بحل بر من بزن زخم و مهل حقا نمیخواهم امان سخته کمانی خوش بکش بر من بزن آن تیر خوش ای من فدای تیر تو ای من غلام آن کمان زخم تو در رگهای من
-
Ganj e Hozour audio Program # 115
26/02/2013برنامه صوتی شماره ۱۱۵ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF متن نوشته شده برنامه با فرمتPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، شماره ۱۳۹۷ زین دو هزاران من و ما ای عجبا من چه منم گوش بنه عربده را دست منه بر دهنم چونک من از دست شدم در ره من شیشه منه ور بنهی پا بنهم هر چه بیابم شکنم زانک دلم هر نفسی دنگ خیال تو بود گر طربی در طربم گر حزنی در حزنم تلخ کنی تلخ شوم لطف کنی لطف شوم با تو خوش است ای صنم لب شکر خوش ذقنم اصل تویی من چه کسم آینهای در کف تو هر چه نمایی بشوم آینه ممتحنم تو به صفت سرو چمن من به صفت سایه تو چونک شدم سایه گل پهلوی گل خیمه زنم بیتو اگر گل شکنم خار شود در کف من ور همه خارم ز تو من جمله گل و یاسمنم دم به دم از خون جگر ساغر خونابه کشم هر نفسی کوزه خود بر در ساقی شکنم دست برم هر نفسی سوی گریبان بتی تا بخراشد رخ من تا بدرد پیرهنم لطف صلاح دل و دین تافت میان دل من شمع دل است او به جهان من کیم او را لگنم مولوی، مثنوی، دفتر سوم، سطر ۳۹۶۰ آنچنانک گفت جالینوس راد از هوای این جهان و از مراد راضیم کز من بماند نیم جان که ز کون استری بینم جهان گربه میبیند بگرد خود قطار مرغش آیس گشته بودست از مطار یا عد
-
Ganj e Hozour audio Program # 116
26/02/2013برنامه صوتی شماره ۱۱۶ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، شماره ۱۷۲۵ نگفتمت مرو آن جا که آشنات منم در این سراب فنا چشمه حیات منم وگر به خشم روی صد هزار سال ز من به عاقبت به من آیی که منتهات منم نگفتمت که به نقش جهان مشو راضی که نقش بند سراپرده رضات منم نگفتمت که منم بحر و تو یکی ماهی مرو به خشک که دریای باصفات منم نگفتمت که چو مرغان به سوی دام مرو بیا که قدرت پرواز و پرّ و پات منم نگفتمت که تو را ره زنند و سرد کنند که آتش و تبش و گرمی هوات منم نگفتمت که صفتهای زشت در تو نهند که گم کنی که سرچشمه صفات منم نگفتمت که مگو کار بنده از چه جهت نظام گیرد خلاق بیجهات منم اگر چراغ دلی دان که راه خانه کجاست وگر خداصفتی دان که کدخدات منم مولوی، مثنوی، دفتر اول، سطر۵۶۵ گفت هان ای سخرگان گفت و گو وعظ و گفتار زبان و گوش جو پنبه اندر گوش حس دون کنید بند حس از چشم خود بیرون کنید پنبهٔ آن گوش سر گوش سرست تا نگردد این کر آن باطن کرست بیحس و بیگوش و بیفکرت شوید تا خطاب ارجعی را بشنوید تا به گفت و گوی بیداری دری تو زگفت خواب بویی کی بری سیر بیرونیست قول و فعل ما سیر باطن هست بالای سما حس
-
Ganj e Hozour audio Program # 117
26/02/2013برنامه صوتی شماره ۱۱۷ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، شماره ۱۹۳۸ نازنینی را رها کن با شهان نازنین ناز گازر برنتابد آفتاب راستین سایه خویشی فنا شو در شعاع آفتاب چند بینی سایه خود نور او را هم ببین درفکندهای خویش غلطی بیخبر همچون ستور آدمی شو در ریاحین غلط و اندر یاسمین از خیال خویش ترسد هر کی در ظلمت بود زان که در ظلمت نماید نقشهای سهمگین از ستاره روز باشد ایمنی کاروان زانک با خورشید آمد هم قران و هم قرین مرغ شب چون روز بیند گوید این ظلمت ز چیست زانک او گشتهست با شب آشنا و همنشین شاد آن مرغی که مهر شب در او محکم نگشت سوی تبریز آید او اندر هوای شمس دین مولوی، مثنوی، دفتر اول، سطر ۶۷۸ بعد ماهی خلق گفتند ای مهان از امیران کیست بر جایش نشان تا به جای او شناسیمش امام دست و دامن را به دست او دهیم چونک شد خورشید و ما را کرد داغ چاره نبود بر مقامش از چراغ چونک شد از پیش دیده وصل یار نایبی باید ازومان یادگار چونک گل بگذشت و گلشن شد خراب بوی گل را از که یابیم از گلاب چون خدا اندر نیاید در عیان نایب حقاند این پیغامبران نه غلط گفتم که نایب با منوب گر دو پنداری قبیح آید نه خوب
-
Ganj e Hozour audio Program # 118
26/02/2013برنامه صوتی شماره ۱۱۸ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، شماره ۷۷۴به میان دل خیال مه دلگشا درآمدچو نه راه بود و نی در عجب از کجا درآمدبت و بت پرست و مؤمن همه در سجود رفتندچو بدان جمال و خوبی بت خوش لقا درآمددل آهنم چو آتش چه خواست در منارشنه که آینه شود خوش چو در او صفا درآمدبه چه نوع شکر گویم که شکرستان شکرمز در جفا برون شد ز در وفا درآمدهمه جورها وفا شد همه تیرگی صفا شدصفت بشر فنا شد صفت خدا درآمدهمه نقشها برون شد همه بحر آبگون شدهمه کبریا برون شد همه کبریا درآمدهمه خانهها که آمد در آ
-
Ganj e Hozour audio Program # 119
26/02/2013برنامه صوتی شماره ۱۱۹ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، شماره ۱۴۷۴حکیمیم طبیبیم ز بغداد رسیدیمبسی علتیان را ز غم بازخریدیمسبلهای کهن را غم بیسر و بن راز رگ هاش و پیهاش به چنگاله کشیدیمطبیبان فصیحیم که شاگرد مسیحیمبسی مرده گرفتیم در او روح دمیدیمبپرسید از آنها که دیدند نشانهاکه تا شکر بگویند که ما از چه رهیدیمرسیدند طبیبان ز ره دور غریبانغریبانه نمودند دواها که ندیدیمسر غصه بکوبیم غم از خانه بروبیمهمه شاهد و خوبیم همه چون مه عیدیمطبیبان الهیم ز کس مزد نخواهیمکه ما پاک روانیم نه طماع و پلیدیممپندار که این نیز هلیلهست و بلیلهست
-
Ganj e Hozour audio Program # 120
26/02/2013برنامه صوتی شماره ۱۲۰ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، شماره ۱۳۵۳چگونه برنپرد جان چو از جناب جلالخطاب لطف چو شکر به جان رسد که تعالدر آب چون نجهد زود ماهی از خشکیچو بانگ موج به گوشش رسد ز بحر زلالچرا ز صید نپرد به سوی سلطان بازچو بشنود خبر ارجعی ز طبل و دوالچرا چو ذره نیاید به رقص هر صوفیدر آفتاب بقا تا رهاندش ز زوالچنان لطافت و خوبی و حسن و جان بخشیکسی از او بشکیبد زهی شقا و ضلالبپر بپر هله ای مرغ سوی معدن خویشکه از قفس برهید و باز شد پر و بالز آب شور سفر کن به سوی آب حیاترجوع کن به سوی صدر جان ز صف نعالبرو برو تو که ما نیز میرسیم ای جاناز این جهان جدایی بدان جهان وصالچو کودکان هله تا چند ما به عالم خاککنیم دامن خود پر ز خاک و سنگ و سفالز خاک دست بداریم و بر سما پریمز کودکی بگریزیم سوی بزم رجالمبین که قالب خاکی چه در جوالت کردجوال را بشکاف و برآر سر ز جوالبه دست راست بگیر از هوا تو این نامهنه کودکی که ندانی یمین خود ز شمالبگفت پیک خرد را خدا که پا برداربگفت دست اجل را که گوش حرص بمالندا رسید روان را روان شو اندر غیبمنال و گنج بگیر و دگر ز رنج منالتو کن ندا و تو آوا
-
Ganj e Hozour audio Program # 121
26/02/2013برنامه صوتی شماره ۱۲۱ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، شماره ۲۱۵۵ کی ز جهان برون شود جزو جهان هله بگو کی برهد ز آب نم چون بجهد یکی ز دو هیچ نمیرد آتشی ز آتش دیگر ای پسر ای دل من ز عشق خون خون مرا به خون مشو چند گریختم نشد سایه من ز من جدا سایه بود موکلم گر چه شوم چو تار مو نیست جز آفتاب را قوت دفع سایهها بیش کند کمش کند این تو ز آفتاب جو ور دو هزار سال تو در پی سایه میدوی آخر کار بنگری تو سپسی و پیش او جرم تو گشت خدمتت رنج تو گشت نعمتت شمع تو گشت ظلمتت بند تو گشت جست و جو شرح بدادمی ولی پشت دل تو بشکند شیشه دل چو بشکنی سود نداردت رفو سایه و نور بایدت هر دو به هم ز من شنو سر بنه و دراز شو پیش درخت اتقوا چون ز درخت لطف او بال و پری برویدت تن زن چون کبوتران بازمکن بقوبقو چغز در آب میرود مار نمیرسد بدو بانگ زند خبر کند مار بداندش که کو گر چه که چغز حیله گر بانگ زند چو مار هم آن دم سست چغزیش بازدهد ز بانگ بو چغز اگر خمش بدی مار شدی شکار او چونک به کنج وارود گنج شود جو و تسو گنج چو شد تسوی زر کم نشود به خاک در گنج شود تسوی جان چون برسد به گنج هو ختم کنم بر این سخن یا بفشار
-
Ganj e Hozour audio Program # 122
26/02/2013برنامه صوتی شماره ۱۲۲ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیتمامی اشعار این برنامه، PDFمولوی، دیوان شمس، شماره ۲۳۰۴ هر روز پری زادی از سوی سراپرده ما را و حریفان را در چرخ درآورده صوفی ز هوای او پشمینه شکافیده عالم ز بلای او دستار کشان کرده سالوس نتان کردن مستور نتان بودن از دست چنین رندی سغراق رضا خورده دی رفت سوی گوری در مرده زد او شوری معذورم آخر من کمتر نیم از مرده هر روز برون آید ساغر به کف و گوید والله که بنگذارم در شهر یک افسرده ای مونس و ای جانم چندانت بپیچانم تا شهد و شکر گردی ای سرکه پرورده خستم جگرت را من بستان جگری دیگر همچون جگر شیران ای گربه پژمرده همرنگ دل من شو زیرا که نمیشاید من سرخ و سپید ای جان تو زرد و سیه چرده خامش کن و خامش کن دررو به حریم دل کاندر حرمین دل نبود دل آزرده شمس الحق تبریزی بادا دل بدخواهت بر گرد جهان گردان در طمع یکی گرده مولوی، مثنوی، دفتر اول، سطر ۳۴۲۶ بشنو الفاظ حکیم پردهای سر همانجا نه که باده خوردهای چونک از میخانه مستی ضال شد تسخر و بازیچهٔ اطفال شد میفتد او سو به سو بر هر رهی در گل و میخنددش هر ابلهی او چنین و کودکان اندر پیش بیخبر از مستی و ذوق میش خلق اطفالند جز
-
Ganj e Hozour audio Program # 124
26/02/2013برنامه صوتی شماره ۱۲۴ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیتمامی اشعار این برنامه، PDFمولوی، دیوان شمس، شماره ۶۸۲ یکی لحظه از او دوری نباید کز آن دوری خرابیها فزاید تو میگویی که بازآیم چه باشد تو بازآیی اگر دل در گشاید بسی این کار را آسان گرفتند بسی دشوارها آسان نماید چرا آسان نماید کار دشوار که تقدیر از کمین عقلت رباید به هر حالی که باشی پیش او باش که از نزدیک بودن مهر زاید اگر تو پاک و ناپاکی بمگریز که پاکیها ز نزدیکی فزاید چنانک تن بساید بر تن یار به دیدن جان او بر جان بساید چو پا واپس کشد یک روز از دوست خطر باشد که عمری دست خاید جدایی را چرا میآزمایی کسی مر زهر را چون آزماید گیاهی باش سبز از آب شوقش میندیش از خری کو ژاژ خاید سرک بر آستان نه همچو مسمار که گردون این چنین سر را نساید
-
Ganj e Hozour audio Program # 123
26/02/2013برنامه صوتی شماره ۱۲۳ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیتمامی اشعار این برنامه، PDFمولوی، دیوان شمس، شماره ۱۳۹۲ یار شدم یار شدم با غم تو یار شدم تا که رسیدم بر تو از همه بیزار شدم گفت مرا چرخ فلک عاجزم از گردش تو گفتم این نقطه مرا کرد که پرگار شدم غلغلهای می شنوم روز و شب از قبه دل از روش قبه دل گنبد دوار شدم تا که فتادم چو صدا ناگه در چنگ غمت از هوس زخمه تو کم ز یکی تار شدم دزدد غم گردن خود از حذر سیلی من زانک من از بیشه جان حیدر کرار شدم تا که بدیدم قدحش سرده اوباش منم تا که بدیدم کلهش بیدل و دستار شدم تا که قلندردل من داد می مذهل من رقص کنان دلق کشان جانب خمار شدم گفت مرا خواجه فرج صبر رهاند ز حرج هیچ مگو کز فرج است اینک گرفتار شدم چرخ بگردید بسی تا که چنین چرخ زدم یار بنالید بسی تا که در این غار شدم نیم شبی همره مه روی نهادم سوی ره در هوس خوبی او جانب گلزار شدم گاه چو سوسن پی گل شاعر و مداح شدم گاه چو بلبل به سحر سخره تکرار شدم زوبع اندیشه شدم صدفن و صدپیشه شدم کار تو را دید دلم عاقبت از کار شدم حافظ، دیوان غزلیات، شماره ۴۵۸ ای دل آن دم که خراب از می گلگون باشی بی زر و گنج به صد حشمت قارون باشی در مقامی که ص
-
Ganj e Hozour audio Program # 125
23/02/2013برنامه صوتی شماره ۱۲۵ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، شماره ۲۸۲۸ خبری است نورسیده تو مگر خبر نداری جگر حسود خون شد تو مگر جگر نداری قمری است رونموده پر نور برگشوده دل و چشم وام بستان ز کسی اگر نداری عجب از کمان پنهان شب و روز تیر پران بسپار جان به تیرش چه کنی سپر نداری مس هستیت چو موسی نه ز کیمیاش زر شد چه غم است اگر چو قارون به جوال زر نداری به درون توست مصری که تویی شکرستانش چه غم است اگر ز بیرون مدد شکر نداری شده ای غلام صورت به مثال بت پرستان تو چو یوسفی ولیکن به درون نظر نداری به خدا جمال خود را چو در آینه ببینی بت خویش هم تو باشی به کسی گذر نداری خردانه ظالمی تو که ورا چو ماه گویی ز چه روش ماه گویی تو مگر بصر نداری سر توست چون چراغی بگرفته شش فتیله همه شش ز چیست روشن اگر آن شرر نداری تن توست همچو اشتر که برد به کعبه دل ز خری به حج نرفتی نه از آنک خر نداری تو به کعبه گر نرفتی بکشاندت سعادت مگریز ای فضولی که ز حق عبر نداری
-
Ganj e Hozour audio Program # 126
23/02/2013برنامه صوتی شماره ۱۲۶ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، شماره ۳۰۹۹ بداد پندم استاد عشق از استادی که هین بترس ز هر کس که دل بدو دادی هر آن کسی که تو از نوش او بنوشیدی ز بعد نوش کند نیش اوت فصادی چو چشم مست کسی کرد حلقه در گوشت ز گوش پنبه برون کن مجوی آزادی بر این بنه دل خود را چو دخل خنده رسید که غم نجوید عشرت ز خرمن شادی مگر زمین مسلم دهد تو را سلطان چنانک داد به بشر و جنید بغدادی چو طوق موهبت آمد شکست گردن غم رسید داد خدا و بمرد بیدادی به هر کجا که روی ماه بر تو میتابد مهست نورفشان بر خراب و آبادی غلام ماه شدی شب تو را به از روزست که پشتدار تو باشد میان هر وادی خنک تو را و خنک جمله همرهان تو را که سعد اکبری و نیکبخت افتادی به وعدههای خوشش اعتماد کن ای جان که شاه مثل ندارد به راست میعادی به گوش تو همه تفسیر این بگوید شاه چنانک اشتر خود را نوا زند حادی
-
Ganj e Hozour audio Program # 127
23/02/2013برنامه صوتی شماره ۱۲۷ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، شماره ۳۰۵۱ به عاقبت بپریدی و در نهان رفتی عجب عجب به کدامین ره از جهان رفتی بسی زدی پر و بال و قفس دراشکستی هوا گرفتی و سوی جهان جان رفتی تو باز خاص بدی در وثاق پیرزنی چو طبل باز شنیدی به لامکان رفتی بدی تو بلبل مستی میانه جغدان رسید بوی گلستان به گل ستان رفتی بسی خمار کشیدی از این خمیر ترش به عاقبت به خرابات جاودان رفتی پی نشانه دولت چو تیر راست شدی بدان نشانه پریدی و زین کمان رفتی نشانهای کژت داد این جهان چو غول نشان گذاشتی و سوی بینشان رفتی تو تاج را چه کنی چونک آفتاب شدی کمر چرا طلبی چونک از میان رفتی دو چشم کشته شنیدم که سوی جان نگرد چرا به جان نگری چون به جان جان رفتی دلا چه نادره مرغی که در شکار شکور تو با دو پر چو سپر جانب سنان رفتی گل از خزان بگریزد عجب چه شوخ گلی که پیش باد خزانی خزان خزان رفتی ز آسمان تو چو باران به بام عالم خاک به هر طرف بدویدی به ناودان رفتی خموش باش مکش رنج گفت و گوی بخسب که در پناه چنان یار مهربان رفتی