Sinopsis
Interpretations of Rumi's poems in Farsi and English under Ganj e Hozour (Tresure of Presence)
Episodios
-
Ganj e Hozour audio Program # 83
28/02/2013برنامه صوتی شماره ۸۳ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، شماره ۳۷۸ ای گشته ز شاه عشق شهمات در خشم مباش و در مکافات در باغ فنا درآ و بنگر در جان بقای خویش جنات چون پیشترک روی تو از خود بینی ز ورای این سماوات سلطان حقایق و معانی وز نور قدیم چتر و رایات چون گشت عیان مجو کرامت کز بهر نشان بود کرامات تا ساحل بحر سیل پیداست چون غرقه شود کجاست هیهات ما مات تویم شمس تبریز صد خدمت و صد سلام از مات
-
Ganj e Hozour audio Program # 84
28/02/2013برنامه صوتی شماره ۸۴ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، شماره ۸۴۸ از چشم پرخمارت دل را قرار ماند وز روی همچو ماهت در مه شمار ماند چون مطرب هوایت چنگ طرب نوازد مر زهره فلک را کی کسب و کار ماند یغمابک جمالت هر سو که لشکر آرد آن سوی شهر ماند آن سو دیار ماند گلزار جان فزایت بر باغ جان بخندد گلها به عقل باشد یا خار خار ماند جاسوس شاه عشقت چون در دلی درآید جز عشق هیچ کس را در سینه یار ماند ای شاد آن زمانی کز بخت ناگهانی جانت کنار گیرد تن برکنار ماند چون زان چنان نگاری در سر فتد خماری دل تخت و بخت جوید یا ننگ و عار ماند میخواهم از خدا من تا شمس حق تبریز در غار دل بتابد با یار غار ماند
-
Ganj e Hozour audio Program # 85
28/02/2013برنامه صوتی شماره ۸۵ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، شماره ۱۵۳۷ چرا شاید چو ما شه زادگانیم که جز صورت ز یک دیگر ندانیم چو مرغ خانه تا کی دانه چینیم چه شد دریا چو ما مرغابیانیم برو ای مرغ خانه تو چه دانی که ما مرغان در آن دریا چه سانیم مزن بر عاشقان عشق تشنیع تو را چه کاین چنینیم و چنانیم چنینیم و چنان و هر چه هستیم اسیر دام عشق بیامانیم چرا از جهل بر ما می دوانی نه گردون را چنین ما می دوانیم عجب نبود اگر ما را بخایند که آتش دیده و پخته چو نانیم وگر چون گرگ ما را می درانند چه چاره چون به حکم آن شبانیم چو چرخ اندر زبانها اوفتادیم چو چرخ بیگناه و بیزبانیم حریف کهرباییم ار چو کاهیم نه در زندان چو کاه کاهدانیم نتاند باد کاه ما ربودن که ما زان کهربا اندر امانیم تو را باد و دم شهوت رباید نه ما که کهربای عقل و جانیم خمش کن کاه و کوه و کهربا چیست که آنچ از فهم بیرون است آنیم
-
Ganj e Hozour audio Program # 88
28/02/2013برنامه صوتی شماره ۸۸ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، شماره ۱۴۰۵ میل هواش می کنم طال بقاش می زنم حلقه به گوش و عاشقم طبل وفاش می زنم از دل و جان شکستهام بر سر ره نشستهام قافله خیال را بهر لقاش می زنم غیر طواشی غمش یا یلواج مرهمش هر چه سری برون کند بر سر و پاش می زنم این دل همچو چنگ را مست خراب دنگ را زخمه به کف گرفتهام همچو سه تاش می زنم دل که خرید جوهری از تک حوض کوثری خفت و بها نمیدهد بهر بهاش می زنم شب چو به خواب می رود گوش کشانش می کشم چون به سحر دعا کند وقت دعاش می زنم لذت تازیانهام کی برسد به لاشهاش چون که گمان برد که من بهر فناش می زنم گر قمر و فلک بود ور خرد و ملک بود چونک حجاب دل شود زود قفاش می زنم گفتم شیشه مرا بر سر سنگ می زنی گفت چو لاف عشق زد تیغ بلاش می زنم هر رگ این رباب را ناله نو نوای نو تا ز نواش پی برد دل که کجاش می زنم در دل هر فغان او چاشنی سرشتهام تا نبری گمان که من سهو و خطاش می زنم خشم شهان گه عطا خنجر و گرز می زند من به سخاش می کشم من به عطاش می زنم سخت لطیف می زنم دیده بدان نمیرسد دل که هوای ما کند همچو هواش می زنم خامش باش زین حنین پرد
-
Ganj e Hozour audio Program # 89
28/02/2013برنامه صوتی شماره ۸۹ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، شماره ۱۵۹۰ چون ز صورت برتر آمد آفتاب و اخترم از معانی در معانی تا روم من خوشترم در معانی گم شدستم همچنین شیرینتر است سوی صورت بازنایم در دو عالم ننگرم در معانی می گدازم تا شوم همرنگ او زانک معنی همچو آب و من در او چون شکرم دل نگیرد هیچ کس را از حیات جان خویش من از این معنی ز صورت یاد نارم لاجرم می خرامم من به باغ از باغ با روحانیان چون گل سرخ لطیف و تازه چون نیلوفرم کشتی تن را چو موجم تخته تخته بشکنم خویشتن را بسکلم چون خویشتن را لنگرم ور من از سختی دل در کار خود سستی کنم زود از دریا برآید شعلههای آذرم همچو زر خندان خوشم اندر میان آتشش زانک گر ز آتش برآیم همچو زر من بفسرم من ز افسونی چو ماری سر نهادم بر خطش تا چه افتد ای برادر از خط او بر سرم من ز صورت سیر گشتم آمدم سوی صفات هر صفت گوید درآ این جا که بحر اخضرم چون سکندر ملک دارم شمس تبریزی ز لطف سوی لشکرهای معنی لاجرم سرلشکرم
-
Ganj e Hozour audio Program # 90
28/02/2013برنامه صوتی شماره ۹۰ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، شماره ۱۳۷۵ بازآمدم چون عید نو تا قفل زندان بشکنم وین چرخ مردم خوار را چنگال و دندان بشکنم هفت اختر بیآب را کاین خاکیان را می خورند هم آب بر آتش زنم هم بادههاشان بشکنم از شاه بیآغاز من پران شدم چون باز من تا جغد طوطی خوار را در دیر ویران بشکنم ز آغاز عهدی کردهام کاین جان فدای شه کنم بشکسته بادا پشت جان گر عهد و پیمان بشکنم امروز همچون آصفم شمشیر و فرمان در کفم تا گردن گردن کشان در پیش سلطان بشکنم روزی دو باغ طاغیان گر سبز بینی غم مخور چون اصلهای بیخشان از راه پنهان بشکنم من نشکنم جز جور را یا ظالم بدغور را گر ذرهای دارد نمک گیرم اگر آن بشکنم هر جا یکی گویی بود چوگان وحدت وی برد گویی که میدان نسپرد در زخم چوگان بشکنم گشتم مقیم بزم او چون لطف دیدم عزم او گشتم حقیر راه او تا ساق شیطان بشکنم چون در کف سلطان شدم یک حبه بودم کان شدم گر در ترازویم نهی می دان که میزان بشکنم چون من خراب و مست را در خانه خود ره دهی پس تو ندانی این قدر کاین بشکنم آن بشکنم گر پاسبان گوید که هی بر وی بریزم جام می دربان اگر دستم کشد من دست درب
-
Ganj e Hozour audio Program # 91
28/02/2013برنامه صوتی شماره ۹۱ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF ،تمامی اشعار این برنامه مولوی، دیوان شمس، شماره ۱۶۴۲ ساقیا ما ز ثریا به زمین افتادیم گوش خود بر دم شش تای طرب بنهادیم دل رنجور به طنبور نوایی دارد دل صدپاره خود را به نوایش دادیم به خرابات بدستیم از آن رو مستیم کوی دیگر نشناسیم در این کو زادیم ساقیا زین همه بگذر بده آن جام شراب همه را جمله یکی کن که در این افرادیم همه را غرق کن و بازرهان زین اعداد مزهای بخش که ما بیمزه اعدادیم دل ما یافت از این باده عجایب بویی لاجرم از دم این باده لطیف اورادیم از برون خسته یاریم و درون رسته یار لاجرم مست و طربناک و قوی بنیادیم همه مستیم و خرابیم و فنای ره دوست در خرابات فنا عاقله ایجادیم هله خاموش بیارام عروسی داریم هله گردک بنشینیم که ما دامادیم
-
Ganj e Hozour audio Program # 93
28/02/2013برنامه صوتی شماره ۹۳ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، شماره ۱۹۹۷ هر که را گشت سر از غایت برگردیدن ساکنان را همه سرگشته تواند دیدن هر کی از ضعف خود اندر رخ مردان نگرد بر دو چشم کژ او فرض بود خندیدن هر کی صفرا شودش غالب از شیرینی تلخ گردد دهنش گاه شکر خاییدن عقل میدانی او خود خر لنگ افتاده است در براق احدی دید کسی لنگیدن ای کسی کز حدثان در حدثی افتادی چون چنینی تو روا نیست تو را جنبیدن باید اول ز حدث سوی قدم پیوستن وانگهان بر قدمش نیمچهای ببریدن خانه شاه بزن نقب اگر نقب زنی گوهری دزد از آن خانه گه دزدیدن من علامات گهر گفتم لیکن چه کنم کورموشی چو ندارد نظر بگزیدن شمس تبریز سخنهای تو می بخشد چشم لیک کو گوش که داند سخنت بشنیدن
-
Ganj e Hozour audio Program # 94
28/02/2013برنامه صوتی شماره ۹۴ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF ،تمامی اشعار این برنامهحافظ، دیوان اشعار، شماره ۳۷ بیا که قصر امل سخت سست بنیادست بیار باده که بنیاد عمر بر بادست غلام همت آنم که زیر چرخ کبود ز هر چه رنگ تعلق پذیرد آزادست چه گویمت که به میخانه دوش مست و خراب سروش عالم غیبم چه مژدهها دادست که ای بلندنظر شاهباز سدره نشین نشیمن تو نه این کنج محنت آبادست تو را ز کنگره عرش میزنند صفیر ندانمت که در این دامگه چه افتادست نصیحتی کنمت یاد گیر و در عمل آر که این حدیث ز پیر طریقتم یادست غم جهان مخور و پند من مبر از یاد که این لطیفه عشقم ز ره روی یادست رضا به داده بده وز جبین گره بگشای که بر من و تو در اختیار نگشادست مجو درستی عهد از جهان سست نهاد که این عجوز عروس هزار دامادست نشان عهد و وفا نیست در تبسم گل بنال بلبل بی دل که جای فریادست حسد چه میبری ای سست نظم بر حافظ قبول خاطر و لطف سخن خدادادست
-
Ganj e Hozour audio Program # 95
28/02/2013برنامه صوتی شماره ۹۵ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، شماره ۱۸۲۱ آب حیات عشق را در رگ ما روانه کن آینه صبوح را ترجمه شبانه کن ای پدر نشاط نو بر رگ جان ما برو جام فلک نمای شو وز دو جهان کرانه کن ای خردم شکار تو تیر زدن شعار تو شست دلم به دست کن جان مرا نشانه کن گر عسس خرد تو را منع کند از این روش حیله کن و ازو بجه دفع دهش بهانه کن در مثل است کاشقران دور بوند از کرم ز اشقر می کرم نگر با همگان فسانه کن ای که ز لعب اختران مات و پیاده گشتهای اسپ گزین فروز رخ جانب شه دوانه کن خیز کلاه کژ بنه وز همه دامها بجه بر رخ روح بوسه ده زلف نشاط شانه کن خیز بر آسمان برآ با ملکان شو آشنا مقعد صدق اندرآ خدمت آن ستانه کن چونک خیال خوب او خانه گرفت در دلت چون تو خیال گشتهای در دل و عقل خانه کن هست دو طشت در یکی آتش و آن دگر ز زر آتش اختیار کن دست در آن میانه کن شو چو کلیم هین نظر تا نکنی به طشت زر آتش گیر در دهان لب وطن زبانه کن حمله شیر یاسه کن کله خصم خاصه کن جرعه خون خصم را نام می مغانه کن کار تو است ساقیا دفع دوی بیا بیا ده به کفم یگانهای تفرقه را یگانه کن شش جهت است این وطن قبله در
-
Ganj e Hozour audio Program # 96
28/02/2013برنامه صوتی شماره ۹۶ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، شماره ۶۳۶ بمیرید بمیرید در این عشق بمیرید در این عشق چو مردید همه روح پذیرید بمیرید بمیرید و زین مرگ مترسید کز این خاک برآیید سماوات بگیرید بمیرید بمیرید و زین نفس ببرید که این نفس چو بندست و شما همچو اسیرید یکی تیشه بگیرید پی حفره زندان چو زندان بشکستید همه شاه و امیرید بمیرید بمیرید به پیش شه زیبا بر شاه چو مردید همه شاه و شهیرید بمیرید بمیرید و زین ابر برآیید چو زین ابر برآیید همه بدر منیرید خموشید خموشید خموشی دم مرگست هم از زندگیست اینک ز خاموش نفیرید
-
Ganj e Hozour audio Program # 97
28/02/2013برنامه صوتی شماره ۹۷ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF متن نوشته شده برنامه با فرمتPDF ،تمامی اشعار این برنامه مولوی، دیوان شمس، شماره ۱۳ ای باد بیآرام ما با گل بگو پیغام ما کای گل گریز اندر شکر چون گشتی از گلشن جدا ای گل ز اصل شکری تو با شکر لایقتری شکر خوش و گل هم خوش و از هر دو شیرینتر وفا رخ بر رخ شکر بنه لذت بگیر و بو بده در دولت شکر بجه از تلخی جور فنا اکنون که گشتی گلشکر قوت دلی نور نظر از گل برآ بر دل گذر آن از کجا این از کجا با خار بودی همنشین چون عقل با جانی قرین بر آسمان رو از زمین منزل به منزل تا لقا در سر خلقان میروی در راه پنهان میروی بستان به بستان میروی آن جا که خیزد نقشها ای گل تو مرغ نادری برعکس مرغان میپری کامد پیامت زان سری پرها بنه بیپر بیا ای گل تو اینها دیدهای زان بر جهان خندیدهای زان جامهها بدریدهای ای کربز لعلین قبا گلهای پار از آسمان نعره زنان در گلستان کای هر که خواهد نردبان تا جان سپارد در بلا هین از ترشح زین طبق بگذر تو بیره چون عرق از شیشه گلابگر چون روح از آن جام سما ای مقبل و میمون شما با چهره گلگون شما بودیم ما همچون شما ما روح گشتیم الصلا از گلشکر مقصود ما لطف حقست
-
Ganj e Hozour audio Program # 98
28/02/2013برنامه صوتی شماره ۹۸ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، شماره ۶۵۲تدبير كند بنده و تقدير نداند تدبير به تقدير خداوند نماند بنده چو بينديشد پيداست چه بيند حيله بكند ليك خدايي نتواند گامي دو چنان آيد كو راست نهادست وان گاه كه داند كه كجاهاش كشاند استيزه مكن مملكت عشق طلب كن كاين مملكتت از ملك الموت رهاند باري تو بهل كام خود و نور خرد گير كاين كام تو را زود به ناكام رساند اشكاري شه باش و مجو هيچ شكاري كاشكار تو را باز اجل بازستاند چون باز شهي رو به سوي طبله بازش كان طبله تو را نوش دهد طبل نخواند از شاه وفادارتر امروز كسي نيست خر جانب او ران كه تو را هيچ نراند زنداني مرگند همه خلق يقين دان محبوس تو را از تك زندان نرهاند داني كه در اين كوي رضا بانگ سگان چيست تا هر كه مخنث بود آنش برماند حاشا ز سواري كه بود عاشق اين راه كه بانگ سگ كوي دلش را بطپاندمولوی، مثنوی، دفتر اول، سطر ۵۶۶ پنبه اندر گوش حس دون کنید بند حس از چشم خود بیرون کنید پنبهی آن گوش سر گوش سرس
-
Ganj e Hozour audio Program # 99
28/02/2013برنامه صوتی شماره ۹۹ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF ،تمامی اشعار این برنامه مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، سطر ۲۱۸۸ عاقل آن باشد که او با مشعلهست او دلیل و پیشوای قافلهست پیرو نور خودست آن پیشرو تابع خویشست آن بیخویشرو مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، سطر ۲۲۰۲ قصهی آن آبگیرست ای عنود که درو سه ماهی اشگرف بود در کلیله خوانده باشی لیک آن قشر قصه باشد و این مغز جان چند صیادی سوی آن آبگیر برگذشتند و بدیدند آن ضمیر پس شتابیدند تا دام آورند ماهیان واقف شدند و هوشمند آنک عاقل بود عزم راه کرد عزم راه مشکل ناخواه کرد گفت با اینها ندارم مشورت که یقین سستم کنند از مقدرت مهر زاد و بوم بر جانشان تند کاهلی و جهلشان بر من زند مشورت را زندهای باید نکو که ترا زنده کند وان زنده کو ای مسافر با مسافر رای زن زانک پایت لنگ دارد رای زن از دم حب الوطن بگذر مهایست که وطن آن سوست جان این سوی نیست گر وطن خواهی گذر آن سوی شط این حدیث راست را کم خوان غلط گفت آن ماهی زیرک ره کنم دل ز رای و مشورتشان بر کنم نیست وقت مشورت هین راه کن چون علی تو آه اندر چاه کن محرم آن آه کمیابست بس شب رو و پنهانروی کن چون عسس سوی دریا عزم کن زین آبگیر
-
Ganj e Hozour audio Program #442
27/02/2013برنامه صوتی شماره ۴۴۲ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF متن نوشته شده برنامه با فرمتPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۱۴۳۰نهادم پای در عشقی که بر عشاق سر باشممنم فرزند عشق جان ولی پیش از پدر باشماگر چه روغن بادام از بادام می زایدهمیگوید که : « جان داند که من بیش از شجر باشم »به ظاهربین همیگوید چو مسجود ملایک شدکه : « ای ابله روا داری که جسم مختصر باشم؟ »زمانی بر کف عشقش چو سیمابی همیلرزمزمانی در بر معدن همه دل همچو زر باشممنم پیدا و ناپیدا چو جان و عشق در قالبگهی اندر میان پنهان گهی شهره کمر باشمدر آن زلفین آن یارم چه سوداها که من دارمگهی در حلقه می آیم گهی حلقه شمر باشماگر عالم بقا یابد هزاران قرن و من رفتهمیان عاشقان هر شب سمر باشم سمر باشممرا معشوق پنهانی چو خود پنهان همیخواهدوگر نی رغم شب کوران عیان همچون قمر باشممرا گردون همیگوید که : « چون مه بر سرت دارم »بگفتم نیک می گویی بپرس از من اگر باشماگر ساحل شود جنت در او ماهی نیارامدحدیث شهد او گویم پس آنگه در شکر باشمبه روز وصل اگر ما را از آن دلدار بشناسیپس آن دلبر دگر باشد من بیدل دگر باشمبسوزا این تنم گر من ز هر آتش برافروزممباد
-
Ganj e Hozour audio Program #100
27/02/2013برنامه صوتی شماره ۱۰۰ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF متن نوشته شده برنامه با فرمتPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، شماره ۱۸۲۴سیر نمیشوم ز تو ای مه جان فزای منجور مکن جفا مکن نیست جفا سزای منبا ستم و جفا خوشم گر چه درون آتشمچونک تو سایه افکنی بر سرم ای همای منچونک کند شکرفشان عشق برای سرخوشاننرخ نبات بشکند چاشنی بلای منعود دمد ز دود من کور شود حسود منزفت شود وجود من تنگ شود قبای منآن نفس این زمین بود چرخ زنان چو آسمانذره به ذره رقص در نعره زنان کههای منآمد دی خیال تو گفت مرا که غم مخورگفتم غم نمیخورم ای غم تو دوای منگفت که غم غلام
-
Ganj e Hozour audio Program # 101
27/02/2013برنامه صوتی شماره ۱۰۱ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF متن نوشته شده برنامه با فرمتPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، شماره ۵۰۴ خیز که امروز جهان آن ماست جان و جهان ساقی و مهمان ماست در دل و در دیده دیو و پری دبدبه فر سلیمان ماست رستم دستان و هزاران چو او بنده و بازیچه دستان ماست بس نبود مصر مرا این شرف این که شهش یوسف کنعان ماست خیز که فرمان ده جان و جهان از کرم امروز به فرمان ماست زهره و مه دف زن شادی ماست بلبل جان مست گلستان ماست کاسه ارزاق پیاپی شدهست کیسه اقبال حرمدان ماست شاه شهی بخش طرب ساز ماست یار پری روی پری خوان ماست آن ملک مفخر چوگان و گوی شکر که امروز به میدان ماست آن ملک مملکت جان و دل در دل و در جان پریشان ماست کیست در آن گوشه دل تن زده پیش کشش کو شکرستان ماست خازن رضوان که مه جنتست مست رضای دل رضوان ماست شور درافکنده و پنهان شده او نمک عمر و نمکدان ماست گوشه گرفتست و جهان مست اوست او خضر و چشمه حیوان ماست چون نمک دیگ و چو جان در بدن از همه ظاهرتر و پنهان ماست نیست نماینده و خود جمله اوست خود همه ماییم چو او آن ماست بیش مگو حجت و برهان که عشق در خمشی حجت و برهان ماست
-
Ganj e Hozour audio Program # 102
27/02/2013برنامه صوتی شماره ۱۰۲ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF متن نوشته شده برنامه با فرمتPDF ،تمامی اشعار این برنامهحافظ، ديوان غزلیات، شماره ۴۵۸ ای دل آن دم که خراب از می گلگون باشی بی زر و گنج به صد حشمت قارون باشی در مقامی که صدارت به فقیران بخشند چشم دارم که به جاه از همه افزون باشی در ره منزل لیلی که خطرهاست در آن شرط اول قدم آن است که مجنون باشی نقطه عشق نمودم به تو هان سهو مکن ور نه چون بنگری از دایره بیرون باشی کاروان رفت و تو در خواب و بیابان در پیش کی روی ره ز که پرسی چه کنی چون باشی تاج شاهی طلبی گوهر ذاتی بنمای ور خود از تخمه جمشید و فریدون باشی ساغری نوش کن و جرعه بر افلاک فشان چند و چند از غم ایام جگرخون باشی حافظ از فقر مکن ناله که گر شعر این است هیچ خوشدل نپسندد که تو محزون باشی
-
Ganj e Hozour audio Program # 104
27/02/2013برنامه صوتی شماره ۱۰۴ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، شماره ۲۵۲۱ اگر یار مرا از من غم و سودا نبایستی مرا صد درد کان بودی مرا صد عقل و رایستی وگر کشتی رخت من نگشتی غرقه دریا فلک با جمله گوهرهاش پیش من گدایستی وگر از راه اندیشه بدین مستان رهی بودی خرد در کار عشق ما چرا بیدست و پایستی وگر خسرو از این شیرین یکی انگشت لیسیدی چرا قید کله بودی چرا قید قبایستی طبیب عشق اگر دادی به جالینوس یک معجون چرا بهر حشایش او بدین حد ژاژخایستی ز مستی تجلی گر سر هر کوه را بودی مثال ابر هر کوهی معلق بر هوایستی وگر غولان اندیشه همه یک گوشه رفتندی بیابانهای بیمایه پر از نوش و نوایستی وگر در عهده عهدی وفایی آمدی از ما دلارام جهان پرور بر آن عهد و وفایستی وگر این گندم هستی سبکتر آرد میگشتی متاع هستی خلقان برون زین آسیایستی وگر خضری دراشکستی به ناگه کشتی تن را در این دریا همه جانها چو ماهی آشنایستی ستایش میکند شاعر ملک را و اگر او را ز خویش خود خبر بودی ملک شاعر ستایستی وگر جبار بربستی شکسته ساق و دستش را نه در جبر و قدر بودی نه در خوف و رجایستی در آن اشکستگی او گر بدیدی ذوق اشکستن نه از مر
-
Ganj e Hozour audio Program # 106
27/02/2013برنامه صوتی شماره ۱۰۶ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، شماره ۲۴۲۹ ای در طواف ماه تو ماه و سپهر مشتری ای آمده در چرخ تو خورشید و چرخ چنبری یا رب منم جویان تو یا خود تویی جویان من ای ننگ من تا من منم من دیگرم تو دیگری ای ما و من آویخته وی خون هر دو ریخته چیزی دگر انگیخته نی آدمی و نی پری تا پا نباشد ز آنک پا ما را به خارستان برد تا سر نباشد ز آنک سر کافر شود از دوسری آبی میان جو روان آبی لب جو بسته یخ آن تیزرو این سست رو هین تیز رو تا نفسری خورشید گوید سنگ را زان تافتم بر سنگ تو تا تو ز سنگی وارهی پا درنهی در گوهری خورشید عشق لم یزل زان تافتهست اندر دلت کاول فزایی بندگی و آخر نمایی مهتری خورشید گوید غوره را زان آمدم در مطبخت تا سرکه نفروشی دگر پیشه کنی حلواگری شه باز را گوید که من زان بستهام دو چشم تو تا بگسلی از جنس خود جز روی ما را ننگری گوید بلی فرمان برم جز در جمالت ننگرم جز بر خیالت نگذرم وز جان نمایم چاکری گل باغ را گوید که من زان عرضه کردم رخت خود تا جمله رخت خویش را بفروشی و با ما خوری آن کس کز این جا زر برد با دلبری دیگر خورد تو کژ نشین و راست گو آن از چه باشد ا