Sinopsis
Interpretations of Rumi's poems in Farsi and English under Ganj e Hozour (Tresure of Presence)
Episodios
-
Ganj e Hozour audio Program # 64
07/03/2013برنامه صوتی شماره ۶۴ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF متن نوشته شده برنامه با فرمتPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، شماره ۷۶۷ صنما جفا رها کن کرم این روا ندارد بنگر به سوی دردی که ز کس دوا ندارد ز فلک فتاد طشتم به محیط غرقه گشتم به درون بحر جز تو دلم آشنا ندارد ز صبا همیرسیدم خبری که میپزیدم ز غمت کنون دل من خبر از صبا ندارد به رخان چون زر من به بر چو سیم خامت به زر او ربوده شد که چو تو دلربا ندارد هله ساقیا سبکتر ز درون ببند آن در تو بگو به هر کی آید که سر شما ندارد همه عمر این چنین دم نبدست شاد و خرم به حق وفای یاری که دلش وفا ندارد به از این چه شادمانی که تو جانی و جهانی چه غمست عاشقان را که جهان بقا ندارد برویم مست امشب به وثاق آن شکرلب چه ز جامه کن گریزد چو کسی قبا ندارد به چه روز وصل دلبر همه خاک میشود زر اگر آن جمال و منظر فر کیمیا ندارد به چه چشمهای کودن شود از نگار روشن اگر آن غبار کویش سر توتیا ندارد هله من خموش کردم برسان دعا و خدمت چه کند کسی که در کف بجز از دعا ندارد
-
Ganj e Hozour audio Program # 65
07/03/2013برنامه صوتی شماره ۶۵ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF متن نوشته شده برنامه با فرمتPDF ،تمامی اشعار این برنامهحافظ، دیوان غزلیات، شماره ۱۷۵ صبا به تهنیت پیر می فروش آمد که موسم طرب و عیش و ناز و نوش آمد هوا مسیح نفس گشت و باد نافه گشای درخت سبز شد و مرغ در خروش آمد تنور لاله چنان برفروخت باد بهار که غنچه غرق عرق گشت و گل به جوش آمد به گوش هوش نیوش از من و به عشرت کوش که این سخن سحر از هاتفم به گوش آمد ز فکر تفرقه بازآی تا شوی مجموع به حکم آن که چو شد اهرمن سروش آمد ز مرغ صبح ندانم که سوسن آزاد چه گوش کرد که با ده زبان خموش آمد چه جای صحبت نامحرم است مجلس انس سر پیاله بپوشان که خرقه پوش آمد ز خانقاه به میخانه میرود حافظ مگر ز مستی زهد ریا به هوش آمد مولوی، مثنوی، دفتر اول، سطر ۲۲۵۲ یک شب اعرابی زنی مر شوی را گفت و از حد برد گفت و گوی را کین همه فقر و جفا ما میکشیم جمله عالم در خوشی ما ناخوشیم نانمان نه نان خورشمان درد و رشک کوزهمان نه آبمان از دیده اشک جامهٔ ما روز تاب آفتاب شب نهالین و لحاف از ماهتاب قرص مه را قرص نان پنداشته دست سوی آسمان برداشته ننگ درویشان ز درویشی ما روز شب از روزی اندیشی ما خویش و ب
-
Ganj e Hozour audio Program # 66
07/03/2013برنامه صوتی شماره ۶۶ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، شماره ۸۴۴ گر ساعتی ببری ز اندیشهها چه باشد غوطی خوری چو ماهی در بحر ما چه باشد ز اندیشهها نخسپی ز اصحاب کهف باشی نوری شوی مقدس از جان و جا چه باشد آخر تو برگ کاهی ما کهربای دولت زین کاهدان بپری تا کهربا چه باشد صد بار عهد کردی کاین بار خاک باشم یک بار پاس داری آن عهد را چه باشد تو گوهری نهفته در کاه گل گرفته گر رخ ز گل بشویی ای خوش لقا چه باشد از پشت پادشاهی مسجود جبرئیلی ملک پدر بجویی ای بینوا چه باشد ای اولیای حق را از حق جدا شمرده گر ظن نیک داری بر اولیا چه باشد جزوی ز کل بمانده دستی ز تن بریده گر زین سپس نباشی از ما جدا چه باشد بی سر شوی و سامان از کبر و حرص خالی آنگه سری برآری از کبریا چه باشد از ذکر نوش شربت تا وارهی ز فکرت در جنگ اگر نپیچی ای مرتضا چه باشد بس کن که تو چو کوهی در کوه کان زر جو که را اگر نیاری اندر صدا چه باشد مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، سطر ۳۲۵۹ کل عالم صورت عقل کلست کوست بابای هر آنک اهل قل است چون کسی با عقل کل کفران فزود صورت کل پیش او هم سگ نمود صلح کن با این پدر عاقی بهل تا که فرش زر نما
-
Ganj e Hozour audio Program # 67
07/03/2013برنامه صوتی شماره ۶۷ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، شماره ۸۳۹ خشمین بر آن کسی شو کز وی گزیر باشد یا غیر خاک پایش کس دستگیر باشد گیرم کز او بگردی شاه و امیر و فردی ناچار مرگ روزی بر تو امیر باشد گر فاضلی و فردی آب خضر نخوردی هر کو نخورد آبش در مرگ اسیر باشد ای پیر جان فطرت پیر عیان نه فکرت پیری نه کز قدیدی مویش چو شیر باشد پیری مکن بر آن کس کز مکر و از فضولی خواهد که بازگونه بر پیر پیر باشد پیری بر آن کسی کن کو مرده تو باشد پیش جلالت تو خوار و حقیر باشد چون موی ابروی را وهمش هلال بیند بر چشمش آفتابت کی مستدیر باشد آن کس که از تکبر مالد سبال خود را از نور کبریایی چون مستنیر باشد عرضه گری رها کن ای خواجه خویش لا کن تا ذره وجودت شمس منیر باشد جلوه مکن جمالت مگشای پر و بالت تا با پر خدایی جان مستطیر باشد بربند پنج حس را زین سیلهای تیره تا عقل کل ز شش سو بر تو مطیر باشد بی آن خمیرمایه گر تو خمیر تن را صد سال گرم داری نانش فطیر باشد گر قاب قوس خواهی دل راست کن چو تیری در قوس او درآید کو همچو تیر باشد خاموش اگر توانی بیحرف گو معانی تا بر بساط گفتن حاکم ضمیر باشد
-
Ganj e Hozour audio Program # 68
07/03/2013برنامه صوتی شماره ۶۸ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، شماره ۲۹۶۱ در رنگ یار بنگر تا رنگ زندگانی بر روی تو نشیند ای ننگ زندگانی هر ذرهای دوان است تا زندگی بیابد تو ذرهای نداری آهنگ زندگانی گر ز آنک زندگانی بودی مثال سنگی خوش چشمهها دویدی از سنگ زندگانی در آینه بدیدم نقش خیال فانی گفتم چیی تو گفتا من زنگ زندگانی اندر حیات باقی یابی تو زندگان را وین باقیان کیانند دلتنگ زندگانی آنها که اهل صلحند بردند زندگی را وین ناکسان بمانند در جنگ زندگانی
-
Ganj e Hozour audio Program # 69
07/03/2013برنامه صوتی شماره ۶۹ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، شماره ۱۷۸۶ دزدیده چون جان می روی اندر میان جان من سرو خرامان منی ای رونق بستان من چون می روی بیمن مرو ای جان جان بیتن مرو وز چشم من بیرون مشو ای شعله تابان من هفت آسمان را بردرم وز هفت دریا بگذرم چون دلبرانه بنگری در جان سرگردان من تا آمدی اندر برم شد کفر و ایمان چاکرم ای دیدن تو دین من وی روی تو ایمان من بیپا و سر کردی مرا بیخواب و خور کردی مرا سرمست و خندان اندرآ ای یوسف کنعان من از لطف تو چو جان شدم وز خویشتن پنهان شدم ای هست تو پنهان شده در هستی پنهان من گل جامه در از دست تو ای چشم نرگس مست تو ای شاخها آبست تو ای باغ بیپایان من یک لحظه داغم می کشی یک دم به باغم می کشی پیش چراغم می کشی تا وا شود چشمان من ای جان پیش از جانها وی کان پیش از کانها ای آن پیش از آنها ای آن من ای آن من منزلگه ما خاک نی گر تن بریزد باک نی اندیشهام افلاک نی ای وصل تو کیوان من مر اهل کشتی را لحد در بحر باشد تا ابد در آب حیوان مرگ کو ای بحر من عمان من ای بوی تو در آه من وی آه تو همراه من بر بوی شاهنشاه من شد رنگ و بو حیران من جانم چ
-
Ganj e Hozour audio Program #443
06/03/2013برنامه صوتی شماره ۴۴۳ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF متن نوشته شده برنامه با فرمتPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۳۴ای عاشقان ای عاشقان آمد گه وصل و لقااز آسمان آمد ندا کای ماه رویان الصلاای سرخوشان ای سرخوشان، آمد طرب دامن کشانبگرفته ما زنجیر او، بگرفته او دامان ماآمد شراب آتشین، ای دیو غم، کنجی نشینای جان مرگ اندیش، رو، ای ساقی باقی، درآای هفت گردون مست تو ما مهرهای در دست توای هست ما از هست تو در صد هزاران مرحباای مطرب شیرین نفس هر لحظه میجنبان جرسای عیش، زین نه بر فرس، بر جان ما زن ای صباای بانگ نای خوش سمر، در بانگ تو طعم شکرآید مرا شام و سحر از بانگ تو بوی وفابار دگر آغاز کن آن پردهها را ساز کنبر جمله خوبان ناز کن ای آفتاب خوش لقاخاموش کن، پرده مدر، سغراق خاموشان بخورستار شو ستار شو خو گیر از حلم خدامولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت شماره ۳۳۲۳این فناها پردهٔ آن وجه گشتچون چراغ خفیه اندر زیر طشتمولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت شماره ۳۶۴۴آنک عاشق نیست او در آب درصورت خود بیند ای صاحببصر مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت شماره ۴۶۲بر مثال عنکبوت آن زشتخوپردههای گنده را بر بافد اواز لعاب خویش پرد
-
Ganj e Hozour audio Program # 70
04/03/2013برنامه صوتی شماره ۷۰ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، شماره ۱۹۵۷ هست عاقل هر زمانی در غم پیدا شدن هست عاشق هر زمانی بیخود و شیدا شدن عاقلان از غرقه گشتن بر گریز و بر حذر عاشقان را کار و پیشه غرقه دریا شدن عاقلان را راحت از راحت رسانیدن بود عاشقان را ننگ باشد بند راحتها شدن عاشق اندر حلقه باشد از همه تنها چنانک زیت را و آب را در یک محل تنها شدن و آنک باشد در نصیحت دادن عشاق عشق نیست او را حاصلی جز سخره سودا شدن عشق بوی مشک دارد زان سبب رسوا بود مشک را کی چاره باشد از چنین رسوا شدن عشق باشد چون درخت و عاشقان سایه درخت سایه گر چه دور افتد بایدش آن جا شدن بر مقام عقل باید پیر گشتن طفل را در مقام عشق بینی پیر را برنا شدن شمس تبریزی به عشقت هر کی او پستی گزید همچو عشق تو بود در رفعت و بالا شدن
-
Ganj e Hozour audio Program # 71
04/03/2013برنامه صوتی شماره ۷۱ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، شماره ۲۲۹۸ زهی بزم خداوندی زهی میهای شاهانه زهی یغما که میآرد شه قفجاق ترکانه دلم آهن همیخاید از آن لعلین لبی که او کنار لطف بگشاید میان حلقه مستانه هر آن جانی که شد مجنون به عشق حالت بیچون کجا گیرد قرار اکنون بدین افسون و افسانه چو او طره برافشاند سوی عاشق همیداند که از زنجیر جنبیدن بجنبد شور دیوانه به عشق طرههای او که جعد و شاخ شاخ آمد دل من شاخ شاخ آید چو دندان در سر شانه چه برهم گشتهاند این دم حریفان دل از مستی برای جانت ای مه رو سری درکن در این خانه اگر ساقی ندادت می دلا در گل چه افتادی وگر آن مشک نگشاد او چرا پر گشت پیمانه خداوندا در این بیشه چه گم گشتهست اندیشه تنی تن کجا ماند میان جان و جانانه بیا ای شمس تبریزی که در رفعت سلیمانی که از عشقت همه مرغان شدند از دام و از دانه
-
Ganj e Hozour audio Program # 72
04/03/2013برنامه صوتی شماره ۷۲ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، شماره ۲۲۸۶ ای تو برای آبرو آب حیات ریخته زهر گرفته در دهان قند و نبات ریخته مست و خراب این چنین چرخ ندانی از زمین از پی آب پارگین آب فرات ریخته همچو خران به کاه و جو نیست روا چنین مرو بر فقرا تو درنگر زر صدقات ریخته روح شو و جهت مجو ذات شو و صفت مگو زان شه بیجهت نگر جمله جهات ریخته آه دریغ مغز تو در ره پوست باخته آه دریغ شاه تو در غم مات ریخته از غم مات شاه دل خانه به خانه میدود رنگ رخ و پیادهها بهر نجات ریخته جسته برات جان از او باز چو دیده روی او کیسه دریده پیش او جمله برات ریخته از صفتش صفات ما خارشناس گل شده باز صفات ما چو گل در ره ذات ریخته بال و پری که او تو را برد و اسیر دام کرد بال و پری است عاریت روز وفات ریخته
-
Ganj e Hozour audio Program # 73
04/03/2013برنامه صوتی شماره ۷۳ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، شماره ۲۶۶۰ چرا ز اندیشه ای بیچاره گشتی فرورفتی به خود غمخواره گشتی تو را من پاره پاره جمع کردم چرا از وسوسه صدپاره گشتی ز دارالملک عشقم رخت بردی در این غربت چنین آواره گشتی زمین را بهر تو گهواره کردم فسرده تخته گهواره گشتی روان کردم ز سنگت آب حیوان به سوی خشک رفتی خاره گشتی تویی فرزند جان کار تو عشق است چرا رفتی تو و هرکاره گشتی از آن خانه که تو صد زخم خوردی به گرد آن در و درساره گشتی در آن خانه که صد حلوا چشیدی نگشتی مطمئن اماره گشتی خمش کن گفت هشیاریت آرد نه مست غمزه خماره گشتی
-
Ganj e Hozour audio Program # 74
04/03/2013برنامه صوتی شماره ۷۴ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF ،تمامی اشعار این برنامهحافظ، دیوان غزلیات، شماره ۳۴۶ من نه آن رندم که ترک شاهد و ساغر کنم محتسب داند که من این کارها کمتر کنم من که عیب توبه کاران کرده باشم بارها توبه از می وقت گل دیوانه باشم گر کنم عشق دردانهست و من غواص و دریا میکده سر فروبردم در آن جا تا کجا سر برکنم لاله ساغرگیر و نرگس مست و بر ما نام فسق داوری دارم بسی یا رب که را داور کنم بازکش یک دم عنان ای ترک شهرآشوب من تا ز اشک و چهره راهت پرزر و گوهر کنم من که از یاقوت و لعل اشک دارم گنجها کی نظر در فیض خورشید بلنداختر کنم چون صبا مجموعه گل را به آب لطف شست کجدلم خوان گر نظر بر صفحه دفتر کنم عهد و پیمان فلک را نیست چندان اعتبار عهد با پیمانه بندم شرط با ساغر کنم من که دارم در گدایی گنج سلطانی به دست کی طمع در گردش گردون دون پرور کنم گر چه گردآلود فقرم شرم باد از همتم گر به آب چشمه خورشید دامن تر کنم عاشقان را گر در آتش میپسندد لطف دوست تنگ چشمم گر نظر در چشمه کوثر کنم دوش لعلش عشوهای میداد حافظ را ولی من نه آنم کز وی این افسانهها باور کنم
-
Ganj e Hozour audio Program # 75
04/03/2013برنامه صوتی شماره ۷۵ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، شماره ۷۹۴ هر کی از حلقه ما جای دگر بگریزد همچنان باشد کز سمع و بصر بگریزد زان خورد خون جگر عاشق زیرا شیر است شیردل کی بود آن کو ز جگر بگریزد دل چو طوطی بود و جور دلارام شکر طوطیی دید کسی کو ز شکر بگریزد پشه باشد که به هر باد مخالف برود دزد شب باشد کز نور قمر بگریزد هر سری را که خدا خیره و کالیوه کند صدر جنت بهلد سوی سقر بگریزد و آنک واقف بود از مرگ سوی مرگ گریخت سوی ملک ابد و تاج و کمر بگریزد چون قضا گفت فلانی به سفر خواهد مرد آن کس از بیم اجل سوی سفر بگریزد بس کن و صید مکن آنک نیرزد به شکار که خیال شب و شب هم ز سحر بگریزد مولوی، مثنوی، دفتر ششم، سطر ۷۰۳ مطرب آغازید پیش ترک مست در حجاب نغمه اسرار الست من ندانم که تو ماهی یا وثن من ندانم تا چه میخواهی ز من میندانم که چه خدمت آرمت تن زنم یا در عبارت آرمت این عجب که نیستی از من جدا میندانم من کجاام تو کجا میندانم که مرا چون میکشی گاه در بر گاه در خون میکشی همچنین لب در ندانم باز کرد میندانم میندانم ساز کرد چون ز حد شد میندانم از شگفت ترک ما را زین حراره دل گر
-
Ganj e Hozour audio Program # 76
04/03/2013برنامه صوتی شماره ۷۶ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، شماره ۲۱۴۴ کار جهان هر چه شود کار تو کو بار تو کو گر دو جهان بتکده شد آن بت عیار تو کو گیر که قحط است جهان نیست دگر کاسه و نان ای شه پیدا و نهان کیله و انبار تو کو گیر که خار است جهان گزدم و مار است جهان ای طرب و شادی جان گلشن و گلزار تو کو گیر که خود مرد سخا کشت بخیلی همه را ای دل و ای دیده ما خلعت و ادرار تو کو گیر که خورشید و قمر هر دو فروشد به سقر ای مدد سمع و بصر شعله و انوار تو کو گیر که خود جوهریی نیست پی مشتریی چون نکنی سروریی ابر گهربار تو کو گیر دهانی نبود گفت زبانی نبود تا دم اسرار زند جوشش اسرار تو کو هین همه بگذار که ما مست وصالیم و لقا بیگه شد زود بیا خانه خمار تو کو تیز نگر مست مرا همدل و هم دست مرا گر نه خرابی و خرف جبه و دستار تو کو برد کلاه تو غری برد قبایت دگری روی تو زرد از قمری پشت و نگهدار تو کو بر سر مستان ابد خارجیی راه زند شحنگیی چون نکنی زخم تو کو دار تو کو خامش ای حرف فشان درخور گوش خمشان ترجمه خلق مکن حالت و گفتار تو کو مولوی، مثنوی، دفتر دوم، سطر ۱۸۷۸ عاقلی بر اسپ میآمد سوار در دهان خف
-
Ganj e Hozour audio Program # 77
04/03/2013برنامه صوتی شماره ۷۷ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، شماره ۱۶۴۹ وقت آن شد که به زنجیر تو دیوانه شویم بند را برگسلیم از همه بیگانه شویم جان سپاریم دگر ننگ چنین جان نکشیم خانه سوزیم و چو آتش سوی میخانه شویم تا نجوشیم از این خنب جهان برناییم کی حریف لب آن ساغر و پیمانه شویم سخن راست تو از مردم دیوانه شنو تا نمیریم مپندار که مردانه شویم در سر زلف سعادت که شکن در شکن است واجب آید که نگونتر ز سر شانه شویم بال و پر باز گشاییم به بستان چو درخت گر در این راه فنا ریخته چون دانه شویم گر چه سنگیم پی مهر تو چون موم شویم گر چه شمعیم پی نور تو پروانه شویم گر چه شاهیم برای تو چو رخ راست رویم تا بر این نطع ز فرزین تو فرزانه شویم در رخ آینه عشق ز خود دم نزنیم محرم گنج تو گردیم چو پروانه شویم ما چو افسانه دل بیسر و بیپایانیم تا مقیم دل عشاق چو افسانه شویم گر مریدی کند او ما به مرادی برسیم ور کلیدی کند او ما همه دندانه شویم مصطفی در دل ما گر ره و مسند نکند شاید ار ناله کنیم استن حنانه شویم نی خمش کن که خموشانه بباید دادن پاسبان را چو به شب ما سوی کاشانه شویم مولوی، مثنوی، دفتر ششم، سطر
-
Ganj e Hozour audio Program # 78
04/03/2013برنامه صوتی شماره ۷۸ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، شماره ۳۱۰ بازآمد آن مهی که ندیدش فلک به خواب آورد آتشی که نمیرد به هیچ آب بنگر به خانه تن و بنگر به جان من از جام عشق او شده این مست و آن خراب میر شرابخانه چو شد با دلم حریف خونم شراب گشت ز عشق و دلم کباب چون دیده پر شود ز خیالش ندا رسد احسنت ای پیاله و شاباش ای شراب دریای عشق را دل من دید ناگهان از من بجست در وی و گفتا مرا بیاب خورشیدروی مفخر تبریز شمس دین اندر پیش دوان شده دلهای چون سحاب مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، سطر ۲۵۷ آن یکی افتاد بیهوش و خمید چونک در بازار عطاران رسید بوی عطرش زد ز عطاران راد تا بگردیدش سر و بر جا فتاد همچو مردار اوفتاد او بیخبر نیم روز اندر میان رهگذر جمع آمد خلق بر وی آن زمان جملگان لاحولگو درمان کنان آن یکی کف بر دل او می براند وز گلاب آن دیگری بر وی فشاند او نمیدانست کاندر مرتعه از گلاب آمد ورا آن واقعه آن یکی دستش همیمالید و سر وآن دگر کهگل همی آورد تر آن بخور عود و شکر زد به هم وآن دگر از پوششش میکرد کم وآن دگر نبضش که تا چون میجهد وان دگر بوی از دهانش میستد تا که می خوردست و ی
-
Ganj e Hozour audio Program # 79
04/03/2013برنامه صوتی شماره ۷۹ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، شماره ۲۳۰۹ من بیخود و تو بیخود ما را کی برد خانه من چند تو را گفتم کم خور دو سه پیمانه در شهر یکی کس را هشیار نمیبینم هر یک بتر از دیگر شوریده و دیوانه جانا به خرابات آ تا لذت جان بینی جان را چه خوشی باشد بیصحبت جانانه هر گوشه یکی مستی دستی ز بر دستی و آن ساقی هر هستی با ساغر شاهانه تو وقف خراباتی دخلت می و خرجت می زین وقف به هشیاران مسپار یکی دانه ای لولی بربط زن تو مستتری یا من ای پیش چو تو مستی افسون من افسانه از خانه برون رفتم مستیم به پیش آمد در هر نظرش مضمر صد گلشن و کاشانه چون کشتی بیلنگر کژ میشد و مژ میشد وز حسرت او مرده صد عاقل و فرزانه گفتم ز کجایی تو تسخر زد و گفت ای جان نیمیم ز ترکستان نیمیم ز فرغانه نیمیم ز آب و گل نیمیم ز جان و دل نیمیم لب دریا نیمی همه دردانه گفتم که رفیقی کن با من که منم خویشت گفتا که بنشناسم من خویش ز بیگانه من بیدل و دستارم در خانه خمارم یک سینه سخن دارم هین شرح دهم یا نه در حلقه لنگانی میباید لنگیدن این پند ننوشیدی از خواجه علیانه سرمست چنان خوبی کی کم بود از چوبی برخاست فغان
-
Ganj e Hozour audio Program # 80
28/02/2013برنامه صوتی شماره ۸۰ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، شماره ۲۵۰۳ چو سرمست منی ای جان ز خیر و شر چه اندیشی براق عشق جان داری ز مرگ خر چه اندیشی چو من با تو چنین گرمم چه آه سرد میآری چو بر بام فلک رفتی ز بحر و بر چه اندیشی خوش آوازی من دیدی دواسازی من دیدی رسن بازی من دیدی از این چنبر چه اندیشی بر این صورت چه میچفسی ز بیمعنی چه میترسی چو گوهر در بغل داری ز بدگوهر چه اندیشی تویی گوهر ز دست تو که بجهد یا ز شست تو همه مصرند مست تو ز کور و کر چه اندیشی چو با دل یار غاری تو چراغ چار یاری تو فقیر ذوالفقاری تو از آن خنجر چه اندیشی چو مد و جر خود دیدی چو بال و پر خود دیدی چو کر و فر خود دیدی ز هر بیفر چه اندیشی بیا ای خاصه جانان پناه جان مهمانان تویی سلطان سلطانان ز بوالفنجر چه اندیشی خمش کن همچو ماهی شو در این دریای خوش دررو چو در قعر چنین آبی از آن آذر چه اندیشی مولوی، مثنوی، دفتر سوم، سطر ۱۲۵۹ پیل اندر خانهٔ تاریک بود عرضه را آورده بودندش هنود از برای دیدنش مردم بسی اندر آن ظلمت همیشد هر کسی دیدنش با چشم چون ممکن نبود اندر آن تاریکیش کف میبسود آن یکی را کف به خرط
-
Ganj e Hozour audio Program # 81
28/02/2013برنامه صوتی شماره ۸۱ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، شماره ۲۸۴۷ دل بیقرار را گو که چو مستقر نداری سوی مستقر اصلی ز چه رو سفر نداری به دم خوش سحرگه همه خلق زنده گردد تو چگونه دلستانی که دم سحر نداری تو چگونه گلستانی که گلی ز تو نروید تو چگونه باغ و راغی که یکی شجر نداری تو دلا چنان شدستی ز خرابی و ز مستی سخن پدر نگویی هوس پسر نداری به مثال آفتابی نروی مگر که تنها به مثال ماه شب رو حشم و حشر نداری تو در این سرا چو مرغی چو هوات آرزو شد بپری ز راه روزن هله گیر در نداری و اگر گرفته جانی که نه روزن است و نی در چو عرق ز تن برون رو که جز این گذر نداری تو چو جعد موی داری چه غم ار کله بیفتد تو چو کوه پای داری چه غم ار کمر نداری چو فرشتگان گردون به تو تشنهاند و عاشق رسدت ز نازنینی که سر بشر نداری نظرت ز چیست روشن اگر آن نظر ندیدی رخ تو ز چیست تابان اگر آن گهر نداری تو بگو مر آن ترش را ترشی ببر از این جا ور از آن شراب خوردی ز چه رو بطر نداری وگر از درونه مستی و به قاصدی ترش رو بدر اندر آب و آتش که دگر خطر نداری بدهد خدا به دریا خبری که رام او شو بنهد خبر در آتش که در او اثر نداری
-
Ganj e Hozour audio Program # 82
28/02/2013برنامه صوتی شماره ۸۲ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، شماره ۱۳۷۲ این بار من یک بارگی در عاشقی پیچیدهام این بار من یک بارگی از عافیت ببریدهام دل را ز خود برکندهام با چیز دیگر زندهام عقل و دل و اندیشه را از بیخ و بن سوزیدهام ای مردمان ای مردمان از من نیاید مردمی دیوانه هم نندیشد آن کاندر دل اندیشیدهام دیوانه کوکب ریخته از شور من بگریخته من با اجل آمیخته در نیستی پریدهام امروز عقل من ز من یک بارگی بیزار شد خواهد که ترساند مرا پنداشت من نادیدهام من خود کجا ترسم از او شکلی بکردم بهر او من گیج کی باشم ولی قاصد چنین گیجیدهام از کاسه استارگان وز خون گردون فارغم بهر گدارویان بسی من کاسهها لیسیدهام من از برای مصلحت در حبس دنیا ماندهام حبس از کجا من از کجا مال که را دزدیدهام در حبس تن غرقم به خون وز اشک چشم هر حرون دامان خون آلود را در خاک می مالیدهام مانند طفلی در شکم من پرورش دارم ز خون یک بار زاید آدمی من بارها زاییدهام چندانک خواهی درنگر در من که نشناسی مرا زیرا از آن کم دیدهای من صدصفت گردیدهام در دیده من اندرآ وز چشم من بنگر مرا زیرا برون از دیدهها منزلگهی ب