Sinopsis
Interpretations of Rumi's poems in Farsi and English under Ganj e Hozour (Tresure of Presence)
Episodios
-
Ganj e Hozour audio Program #444
13/03/2013برنامه صوتی شماره ۴۴۴ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF متن نوشته شده برنامه با فرمتPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، شماره ۱۴۷۸اَلمِنةُ لله که ز پیکار رهیدیمزین وادی خم در خم پرخار رهیدیمزین جان پر از وهم کژاندیشه گذشتیمزین چرخ پر از مکر جگرخوار رهیدیمدکان حریصان به دغل رخت همه برددکان بشکستیم و از آن کار رهیدیمدر سایه آن گلشن اقبال بخفتیموز غرقه آن قلزم زخار رهیدیمبیاسب همه فارس و بیمی همه مستیماز ساغر و از منت خمار رهیدیمما توبه شکستیم و ببستیم دو صد باردیدیم مه توبه به یک بار رهیدیمزان عیسی عشاق و ز افسون مسیحشاز علت و قاروره و بیمار رهیدیمچون شاهد مشهود بیاراست جهان رااز شاهد و از برده بلغار رهیدیمای سال چه سالی تو! که از طالع خوبتز افسانه پار و غم پیرار رهیدیمدر عشق ز سه روزه وز چله گذشتیممذکور چو پیش آمد از اذکار رهیدیمخاموش! کز این عشق و از این علم لدنیشاز مدرسه و کاغذ و تکرار رهیدیمخاموش کزین کان و از این گنج الهیاز مکسبه و کیسه و بازار رهیدیمهین، ختم بر این کن که چو خورشید برآمداز حارس و از دزد و شب تار رهیدیممولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۵۳موج لشکرهای احوالم ببینهر یکی با دیگری در جنگ و کینم
-
Ganj e Hozour audio Program # 30
09/03/2013برنامه صوتی شماره ۳۰ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، شماره ۲۲۱۹ من غلام قمرم غیر قمر هیچ مگو پیش من جز سخن شمع و شکر هیچ مگو سخن رنج مگو جز سخن گنج مگو ور از این بیخبری رنج مبر هیچ مگو دوش دیوانه شدم عشق مرا دید و بگفت آمدم نعره مزن جامه مدر هیچ مگو گفتم ای عشق من از چیز دگر میترسم گفت آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگو من به گوش تو سخنهای نهان خواهم گفت سر بجنبان که بلی جز که به سر هیچ مگو قمری جان صفتی در ره دل پیدا شد در ره دل چه لطیف است سفر هیچ مگو گفتم ای دل چه مهست این دل اشارت میکرد که نه اندازه توست این بگذر هیچ مگو گفتم این روی فرشتهست عجب یا بشر است گفت این غیر فرشتهست و بشر هیچ مگو گفتم این چیست بگو زیر و زبر خواهم شد گفت میباش چنین زیر و زبر هیچ مگو ای نشسته تو در این خانه پرنقش و خیال خیز از این خانه برو رخت ببر هیچ مگو گفتم ای دل پدری کن نه که این وصف خداست گفت این هست ولی جان پدر هیچ مگو
-
Ganj e Hozour audio Program # 38
09/03/2013برنامه صوتی شماره ۳۸ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، شماره ۴۵۵ آن روح را که عشق حقیقی شعار نیست نابوده به که بودن او غیر عار نیست در عشق باش که مست عشقست هر چه هست بی کار و بار عشق بر دوست بار نیست گویند عشق چیست بگو ترک اختیار هر کو ز اختیار نرست اختیار نیست عاشق شهنشهیست دو عالم بر او نثار هیچ التفات شاه به سوی نثار نیست عشقست و عاشقست که باقیست تا ابد دل بر جز این منه که بجز مستعار نیست تا کی کنار گیری معشوق مرده را جان را کنار گیر که او را کنار نیست آن کز بهار زاد بمیرد گه خزان گلزار عشق را مدد از نوبهار نیست آن گل که از بهار بود خار یار اوست وان می که از عصیر بود بیخمار نیست نظاره گو مباش در این راه و منتظر والله که هیچ مرگ بتر ز انتظار نیست بر نقد قلب زن تو اگر قلب نیستی این نکته گوش کن اگرت گوشوار نیست بر اسب تن ملرز سبکتر پیاده شو پرش دهد خدای که بر تن سوار نیست اندیشه را رها کن و دل ساده شو تمام چون روی آینه که به نقش و نگار نیست چون ساده شد ز نقش همه نقشها در اوست آن ساده رو ز روی کسی شرمسار نیست از عیب ساده خواهی خود را در او نگر کو را ز راست گویی شرم و حذا
-
Ganj e Hozour audio Program # 39
08/03/2013برنامه صوتی شماره ۳۹ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، شماره ۱۶۴۲ ساقیا زین همه بگذر بده آن جام شراب همه را جمله یکی کن که در این افرادیم همه را غرق کن و بازرهان زین اعداد مزهای بخش که ما بیمزه اعدادیم دل ما یافت از این باده عجایب بویی لاجرم از دم این باده لطیف اورادیم از برون خسته یاریم و درون رسته یار لاجرم مست و طربناک و قوی بنیادیم مولوی، مثنوی، دفتر سوم، سطر ۱۴۰۶ آن یکی را یار پیش خود نشاند نامه بیرون کرد و پیش یار خواند بیتها در نامه و مدح و ثنا زاری و مسکینی و بس لابهها گفت معشوق این اگر بهر منست گاه وصل این عمر ضایع کردنست من به پیشت حاضر و تو نامه خوان نیست این باری نشان عاشقان گفت اینجا حاضری اما ولیک من نمییایم نصیب خویش نیک آنچ میدیدم ز تو پارینه سال نیست این دم گرچه میبینم وصال من ازین چشمه زلالی خوردهام دیده و دل ز آب تازه کردهام چشمه میبینم ولیکن آب نی راه آبم را مگر زد رهزنی گفت پس من نیستم معشوق تو من به بلغار و مرادت در قتو عاشقی تو بر من و بر حالتی حالت اندر دست نبود یا فتی پس نیم کلی مطلوب تو من جزو مقصودم ترا اندر زمن خانهٔ معشوقهام معشوق
-
Ganj e Hozour audio Program # 48
08/03/2013برنامه صوتی شماره ۴۸ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF متن نوشته شده برنامه با فرمتPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، شماره ۱۴۷۸ المنه لله که ز پیکار رهیدیم زین وادی خم در خم پرخار رهیدیم زین جان پر از وهم کژاندیشه گذشتیم زین چرخ پر از مکر جگرخوار رهیدیم دکان حریصان به دغل رخت همه برد دکان بشکستیم و از آن کار رهیدیم در سایه آن گلشن اقبال بخفتیم وز غرقه آن قلزم زخار رهیدیم بیاسب همه فارس و بیمی همه مستیم از ساغر و از منت خمار رهیدیم ما توبه شکستیم و ببستیم دو صد بار دیدیم مه توبه به یک بار رهیدیم زان عیسی عشاق و ز افسون مسیحش از علت و قاروره و بیمار رهیدیم چون شاهد مشهور بیاراست جهان را از شاهد و از برده بلغار رهیدیم ای سال چه سالی تو که از طالع خوبت ز افسانه پار و غم پیرار رهیدیم در عشق ز سه روزه وز چله گذشتیم مذکور چو پیش آمد از اذکار رهیدیم خاموش کز این عشق و از این علم لدنیش از مدرسه و کاغذ و تکرار رهیدیم خاموش کز این کان و از این گنج الهی از مکسبه و کیسه و بازار رهیدیم هین ختم بر این کن که چو خورشید برآمد از حارس و از دزد و شب تار رهیدیم
-
Ganj e Hozour audio Program # 49
08/03/2013برنامه صوتی شماره ۴۹ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF متن نوشته شده برنامه با فرمتPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، شماره ۲۴۴۴ چون درشوی در باغ دل مانند گل خوش بو شوی چون برپری سوی فلک همچون ملک مه رو شوی گر همچو روغن سوزدت خود روشنی کردی همه سرخیل عشرتها شوی گر چه ز غم چون مو شوی هم ملک و هم سلطان شوی هم خلد و هم رضوان شوی هم کفر و هم ایمان شوی هم شیر و هم آهو شوی از جای در بیجا روی وز خویشتن تنها روی بیمرکب و بیپا روی چون آب اندر جو شوی چون جان و دل یکتا شوی پیدای ناپیدا شوی هم تلخ و هم حلوا شوی با طبع می همخو شوی از طبع خشکی و تری همچون مسیحا برپری گردابها را بردری راهی کنی یک سو شوی شیرین کنی هر شور را حاضر کنی هر دور را پرده نباشی نور را گر چون فلک نه تو شوی شه باش دولت ساخته مه باش رفعت یافته تا چند همچون فاخته جوینده و کوکو شوی خالی کنی سر از هوس گردی تو زنده بینفس یاهو نگویی زان سپس چون غرقه یاهو شوی هر خانه را روزن شوی هر باغ را گلشن شوی با من نباشی من شوی چون تو ز خود بیتو شوی سر در زمین چندین مکش سر را برآور شاد کش تا تازه و خندان و خوش چون شاخ شفتالو شوی دیگر نخواهی روشنی از خ
-
Ganj e Hozour audio Program # 50
08/03/2013برنامه صوتی شماره ۵۰ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF متن نوشته شده برنامه با فرمتPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، شماره ۱۵۰۲ ز زندان خلق را آزاد کردم روان عاشقان را شاد کردم دهان اژدها را بردریدم طریق عشق را آباد کردم ز آبی من جهانی برتنیدم پس آنگه آب را پرباد کردم ببستم نقشها بر آب کان را نه بر عاج و نه بر شمشاد کردم ز شادی نقش خود جان می دراند که من نقش خودش میعاد کردم ز چاهی یوسفان را برکشیدم که از یعقوب ایشان یاد کردم چو خسرو زلف شیرینان گرفتم اگر قصد یکی فرهاد کردم زهی باغی که من ترتیب کردم زهی شهری که من بنیاد کردم جهان داند که تا من شاه اویم بدادم داد ملک و داد کردم جهان داند که بیرون از جهانم تصور بهر استشهاد کردم چه استادان که من شهمات کردم چه شاگردان که من استاد کردم بسا شیران که غریدند بر ما چو روبه عاجز و منقاد کردم خمش کن آنک او از صلب عشق است بسستش اینک من ارشاد کردم ولیک آن را که طوفان بلا برد فروشد گر چه من فریاد کردم مگر از قعر طوفانش برآرم چنانک نیست را ایجاد کردم برآمد شمس تبریزی بزد تیغ زبان از تیغ او پولاد کردم
-
Ganj e Hozour audio Program # 51
08/03/2013برنامه صوتی شماره ۵۱ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF متن نوشته شده برنامه با فرمتPDF ،تمامی اشعار این برنامهحافظ، دیوان غزلیات، شماره ۲۶۸ گلعذاری ز گلستان جهان ما را بس زین چمن سایه آن سرو روان ما را بس من و همصحبتی اهل ریا دورم باد از گرانان جهان رطل گران ما را بس قصر فردوس به پاداش عمل میبخشند ما که رندیم و گدا دیر مغان ما را بس بنشین بر لب جوی و گذر عمر ببین کاین اشارت ز جهان گذران ما را بس نقد بازار جهان بنگر و آزار جهان گر شما را نه بس این سود و زیان ما را بس یار با ماست چه حاجت که زیادت طلبیم دولت صحبت آن مونس جان ما را بس از در خویش خدا را به بهشتم مفرست که سر کوی تو از کون و مکان ما را بس حافظ از مشرب قسمت گله ناانصافیست طبع چون آب و غزلهای روان ما را بس مولوی، دیوان شمس، شماره ۱۲۵۸ آن مایی همچو ما دلشاد باش در گلستان همچو سرو آزاد باش چون ز شاگردان عشقی ای ظریف در گشاد دل چو عشق استاد باش گر غمی آید گلوی او بگیر داد از او بستان امیرداد باش جان تو مستست در بزم احد تن میان خلق گو آحاد باش گاه با شیرین چو خسرو خوش بخند گه ز هجرش کوه کن فرهاد باش گه نشاط انگیز همچون گلشنش گه چو بلبل نال و خوش فری
-
Ganj e Hozour audio Program # 52
08/03/2013برنامه صوتی شماره ۵۲ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF متن نوشته شده برنامه با فرمتPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، شماره ۱۶۶ چمنی که تا قیامت گل او به بار بادا صنمی که بر جمالش دو جهان نثار بادا ز بگاه میر خوبان به شکار میخرامد که به تیر غمزه او دل ما شکار بادا به دو چشم من ز چشمش چه پیامهاست هر دم که دو چشم از پیامش خوش و پرخمار بادا در زاهدی شکستم به دعا نمود نفرین که برو که روزگارت همه بیقرار بادا نه قرار ماند و نی دل به دعای او ز یاری که به خون ماست تشنه که خداش یار بادا تن ما به ماه ماند که ز عشق میگدازد دل ما چو چنگ زهره که گسسته تار بادا به گداز ماه منگر به گسستگی زهره تو حلاوت غمش بین که یکش هزار بادا چه عروسیست در جان که جهان ز عکس رویش چو دو دست نوعروسان تر و پرنگار بادا به عذار جسم منگر که بپوسد و بریزد به عذار جان نگر که خوش و خوش عذار بادا تن تیره همچو زاغی و جهان تن زمستان که به رغم این دو ناخوش ابدا بهار بادا که قوام این دو ناخوش به چهار عنصر آمد که قوام بندگانت بجز این چهار بادا
-
Ganj e Hozour audio Program # 53
08/03/2013برنامه صوتی شماره ۵۳ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF متن نوشته شده برنامه با فرمتPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، شماره ۵۹۸ یاران سحر خیزان تا صبح کی دریابد تا ذره صفت ما را کی زیر و زبر یابد آن بخت که را باشد کید به لب جویی تا آب خورد از جو خود عکس قمر یابد یعقوب صفت کی بود کز پیرهن یوسف او بوی پسر جوید خود نور بصر یابد یا تشنه چو اعرابی در چه فکند دلوی در دلو نگارینی چون تنگ شکر یابد یا موسی آتش جو کرد به درختی رو آید که برد آتش صد صبح و سحر یابد در خانه جهد عیسی تا وارهد از دشمن از خانه سوی گردون ناگاه گذر یابد یا همچو سلیمانی بشکافد ماهی را اندر شکم ماهی آن خاتم زر یابد شمشیر به کف عمر در قصد رسول آید در دام خدا افتد وز بخت نظر یابد یا چون پسر ادهم راند به سوی آهو تا صید کند آهو خود صید دگر یابد یا چون صدف تشنه بگشاده دهان آید تا قطره به خود گیرد در خویش گهر یابد یا مرد علف کش کو گردد سوی ویرانها ناگاه به ویرانی از گنج خبر یابد ره رو بهل افسانه تا محرم و بیگانه از نور الم نشرح بیشرح تو دریابد هر کو سوی شمس الدین از صدق نهد گامی گر پاش فروماند از عشق دو پر یابد
-
Ganj e Hozour audio Program # 54
08/03/2013برنامه صوتی شماره ۵۴ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF متن نوشته شده برنامه با فرمتPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، شماره ۲۲۲۰ هله ای شاه مپیچان سر و دستار مرو هله ای ماه که نغزت رخ و رخسار مرو در همه روی زمین چشم و دل باز که راست مکن آزار مکن جانب اغیار مرو مبر از یار مبر خانه اسرار مسوز گل و گلزار مکن جانب هر خار مرو مکن ای یار ستیزه دغل و جنگ مجوی هله آن بار برفتی مکن این بار مرو بنده و چاکر و پرورده و مولای توایم ای دل و دین و حیات خوش ناچار مرو هله سرنای توام مست نواهای توام مشکن چنگ طرب را مسکل تار مرو هله مخمور چه نالی بر مخمور دگر پهلوی خم بنشین از بر خمار مرو هله جان بخش بیا ای صدقات تو حیات به از این خیر نباشد بجز این کار مرو خاتم حسن و جمالی هله ای یوسف دهر سوی مکاری اخوان ستمکار مرو هله دیدار مهل برمگزین فکر و خیال از عیان سر مکشان در پی آثار مرو هله موسی زمان گرد برآر از دریا دل فرعون مجو جانب انکار مرو هله عیسی قران صحت رنجور گران از برای دو سه ترسا سوی زنار مرو هله ای شاهد جان خواجه جانهای شهان شیوه کن لب بگز و غبغبه افشار مرو هله صدیق زمانی به تو ختم است وفا جز سوی احمد بگزیده م
-
Ganj e Hozour audio Program # 55
08/03/2013برنامه صوتی شماره ۵۵ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF متن نوشته شده برنامه با فرمتPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، شماره ۱۱۶ ای سخت گرفته جادوی را شیری بنموده آهوی را از سحر تو احولست دیده در دیده نهادهای دوی را بنمودهای از ترنج آلو کی یافت ترنج آلوی را سحر تو نمود بره را گرگ بنموده ز گندمی جوی را منشور بقا نموده سحرت طومار خیال منطوی را پر باد هدایتست ریشش از سحر تو جاهل غوی را سوفسطاییم کرد سحرت ای ترک نموده هندوی را چون پشه نموده وقت پیکار پیلان تهمتن قوی را تا جنگ کنند و راست آرند تقدیر و قضای مستوی را سوفسطایی مشو خمش کن بگشای زبان معنوی را
-
Ganj e Hozour audio Program # 56
08/03/2013برنامه صوتی شماره ۵۶ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF متن نوشته شده برنامه با فرمتPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، شماره ۱۲۱۳ ای سگ قصاب هجر خون مرا خوش بلیس زانک نیرزد کنون خون رهی یک لکیس گنج نهان دو کون پیش رخش یک جوست بهر لکیسی دلا سرد بود این مکیس عاشقی آن صنم وانگه ترس کسی یک دم و یک رنگ باش عاشق و آن گاه پیس ای دل شکرستان از نمکش شور کن آب ز کوثر بخور خاک در او بلیس زود بشو لوح را ز ابجد این کاف و نون آنگه ای دل برو نقطه خالش نویس ای حسد موج زن بحر سیاه آمدی خشت گل تیرهای ز آب جهنم بخیس شمس حق و دین کشید تیغ برون از نیام ای خرد دوک سار تار خیالی بریس
-
Ganj e Hozour audio Program # 57
08/03/2013برنامه صوتی شماره ۵۷ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF متن نوشته شده برنامه با فرمتPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، شماره ۶۴۲ در خانه نشسته بت عیار کی دارد معشوق قمرروی شکربار کی دارد بی زحمت دیده رخ خورشید که بیند بی پرده عیان طاقت دیدار کی دارد گفتی به خرابات دگر کار ندارم خود کار تو داری و دگر کار کی دارد زندان صبوحی همه مخمور خمارند ای زهره کلید در خمار کی دارد ما طوطی غیبیم شکرخواره و عاشق آن کان شکرهای به قنطار کی دارد یک غمزه دیدار به از دامن دینار دیدار چو باشد غم دینار کی دارد جانها چو از آن شیر ره صید بدیدند اکنون چو سگان میل به مردار کی دارد چون عین عیانست ز اقرار کی لافد اقرار چو کاسد شود انکار کی دارد ای در رخ تو زلزله روز قیامت در جنت حسن تو غم نار کی دارد با غمزه غمازه آن یار وفادار اندیشه این عالم غدار کی دارد گفتی که ز احوال عزیزان خبری ده با مخبر خوبت سر اخبار کی دارد ای مطرب خوش لهجه شیرین دم عارف یاری ده و برگو که چنین یار کی دارد بازار بتان از تو خرابست و کسادست بازار چه باشد دل بازار کی دارد امروز ز سودای تو کس را سر سر نیست دستار کی دارد سر دستار کی دارد شمس الحق تبریز چو نقد
-
Ganj e Hozour audio Program # 58
08/03/2013برنامه صوتی شماره ۵۸ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF متن نوشته شده برنامه با فرمتPDF ،تمامی اشعار این برنامهحافظ، دیوان غزلیات، شماره ۳۹۳ منم که شهره شهرم به عشق ورزیدن منم که دیده نیالودهام به بد دیدن وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم که در طریقت ما کافریست رنجیدن به پیر میکده گفتم که چیست راه نجات بخواست جام می و گفت عیب پوشیدن مراد دل ز تماشای باغ عالم چیست به دست مردم چشم از رخ تو گل چیدن به می پرستی از آن نقش خود زدم بر آب که تا خراب کنم نقش خود پرستیدن به رحمت سر زلف تو واثقم ور نه کشش چو نبود از آن سو چه سود کوشیدن عنان به میکده خواهیم تافت زین مجلس که وعظ بی عملان واجب است نشنیدن ز خط یار بیاموز مهر با رخ خوب که گرد عارض خوبان خوش است گردیدن مبوس جز لب ساقی و جام می حافظ که دست زهدفروشان خطاست بوسیدن
-
Ganj e Hozour audio Program # 59
08/03/2013برنامه صوتی شماره ۵۹ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF متن نوشته شده برنامه با فرمتPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، شماره ۲۴۸۶ ای زده مطرب غمت در دل ما ترانهای در سر و در دماغ جان جسته ز تو فسانهای چونک خیال خوش دمت از سوی غیب دردمد ز آتش عشق برجهد تا به فلک زبانهای زهره عشق چون بزد پنجه خود در آب و گل قامت ما چو چنگ شد سینه ما چغانهای آهوی لنگ چون جهد از کف شیر شرزهای چون برهد ز باز جان قالب چون سمانهای ای گل و ای بهار جان وی می و ای خمار جان شاه و یگانه او بود کز تو خورد یگانهای باغ و بهار و بخت بین عالم پردرخت بین وین همگی درختها رسته شده ز دانهای از دهش و عطای تو فقر فقیر فخر شد تا که نماند مرگ را بر فقرا دهانهای لطف و عطا و رحمتت طبل وصال میزند گر نکند وصال تو بار دگر بهانهای روزه مریم مرا خوان مسیحیت نوا تر کنم از فرات تو امشب خشک نانهای گشته کمان سرمدی سرده تیرهای ما گشته خدنگ احمدی فخر بنی کنانهای پیش کشیی آن کمان هر کس میکند زهی بهر قدوم تیر تو رقعه دل نشانهای جذبه حق یک رسن تافت ز آه تو و من یوسف جان ز چاه تن رفت به آشیانهای خامش کن اگر سرت خارش نطق میدهد هست برای جعد تو ص
-
Ganj e Hozour audio Program # 60
07/03/2013برنامه صوتی شماره ۶۰ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF متن نوشته شده برنامه با فرمتPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، شماره ۹۲۱ سخن که خیزد از جان ز جان حجاب کند ز گوهر و لب دریا زبان حجاب کند بیان حکمت اگر چه شگرف مشعله ایست ز آفتاب حقایق بیان حجاب کند جهان کفست و صفات خداست چون دریا ز صاف بحر کف این جهان حجاب کند همیشکاف تو کف را که تا به آب رسی به کف بحر بمنگر که آن حجاب کند ز نقشهای زمین و ز آسمان مندیش که نقشهای زمین و زمان حجاب کند برای مغز سخن قشر حرف را بشکاف که زلفها ز جمال بتان حجاب کند تو هر خیال که کشف حجاب پنداری بیفکنش که تو را خود همان حجاب کند نشان آیت حقست این جهان فنا ولی ز خوبی حق این نشان حجاب کند ز شمس تبریز ار چه قرضه ایست وجود قراضه ایست که جان را ز کان حجاب کند
-
Ganj e Hozour audio Program # 61
07/03/2013برنامه صوتی شماره ۶۱ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF متن نوشته شده برنامه با فرمتPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، شماره ۱۳۲ در میان پرده خون عشق را گلزارها عاشقان را با جمال عشق بیچون کارها عقل گوید شش جهت حدست و بیرون راه نیست عشق گوید راه هست و رفتهام من بارها عقل بازاری بدید و تاجری آغاز کرد عشق دیده زان سوی بازار او بازارها ای بسا منصور پنهان ز اعتماد جان عشق ترک منبرها بگفته برشده بر دارها عاشقان دردکش را در درونه ذوقها عاقلان تیره دل را در درون انکارها عقل گوید پا منه کاندر فنا جز خار نیست عشق گوید عقل را کاندر توست آن خارها هین خمش کن خار هستی را ز پای دل بکن تا ببینی در درون خویشتن گلزارها شمس تبریزی تویی خورشید اندر ابر حرف چون برآمد آفتابت محو شد گفتارها
-
Ganj e Hozour audio Program # 62
07/03/2013برنامه صوتی شماره ۶۲ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF متن نوشته شده برنامه با فرمتPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، شماره ۲۲۸۴ باده بده باد مده وز خودمان یاد مده روز نشاط است و طرب برمنشین داد مده آمدهام مست لقا کشته شمشیر فنا گر نه چنینم تو مرا هیچ دل شاد مده خواجه تو عارف بدهای نوبت دولت زدهای کامل جان آمدهای دست به استاد مده در ده ویرانه تو گنج نهان است ز هو هین ده ویران تو را نیز به بغداد مده والله تیره شب تو به ز دو صد روز نکو شب مده و روز مجو عاج به شمشاد مده غیر خدا نیست کسی در دو جهان همنفسی هر چه وجود است تو را جز که به ایجاد مده گر چه در این خیمه دری دانک تو با خیمه گری لیک طناب دل خود جز که به اوتاد مده ساقی جان صرفه مکن روز ببردی به سخن مال یتیمان بمخور دست به فریاد مده ای صنم خفته ستان در چمن و لاله ستان باده ز مستان مستان در کف آحاد مده دانه به صحرا مکشان بر سر زاغان مفشان جوهر فردیت خود هرزه به افراد مده چون بود ای دلشده چون نقد بر از کن فیکون نقد تو نقد است کنون گوش به میعاد مده هم تو تویی هم تو منم هیچ مرو از وطنم مرغ تویی چوژه منم چوزه به هر خاد مده آنک به خویش است گرو علم و فری
-
Ganj e Hozour audio Program # 63
07/03/2013برنامه صوتی شماره ۶۳ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF متن نوشته شده برنامه با فرمتPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، شماره ۱۱۲۲ اندیشه را رها کن اندر دلش مگیر زیرا برهنهای تو و اندیشه زمهریر اندیشه میکنی که رهی از زحیر و رنج اندیشه کردن آمد سرچشمه زحیر ز اندیشهها برون دان بازار صنع را آثار را نظاره کن ای سخره اثیر آن کوی را نگر که پرد زو مصورات وان جوی را کز او شد گردنده چرخ پیر گلگونهای کز اوست رخ دلبران چو گل سرفتنهای کز اوست رخ عاشقان زریر خوش از عدم همیپرد این صد هزار مرغ از یک کمان همیجهد این صد هزار تیر بیچون و بیچگونه برون از رسوم و فهم بیدست میسریشد در غیب صد خمیر بیآتشی تنور دل و معدهها فروخت نان بر دکان نهاده و خباز ما ستیر از لوح خاک ساده دهد صد هزار نقش وز جوش خون ماده دهد صد هزار شیر شییء اللهی بگفتی و آمد ز چرخ بانگ زنبیل برگشا که عطا آمد ای فقیر زفت آمد آن نواله و زنبیل را درید از مطبخ خدای نیاید صله حقیر آن کس که من و سلوی بفرستد از هوا و آنک از شکاف کوه برون میکشد بعیر وان کو ز آب نطفه برآرد تهمتنی وان کو ز خواب خفته گشاید ره مطیر اندر عدم نماید هر لحظه صورتی تا این خیال