Ganj E Hozour Programs

  • Autor: Vários
  • Narrador: Vários
  • Editor: Podcast
  • Mas informaciones

Informações:

Sinopsis

Interpretations of Rumi's poems in Farsi and English under Ganj e Hozour (Tresure of Presence)

Episodios

  • Ganj e Hozour audio Program #472

    25/09/2013

    برنامه صوتی شماره ۴۷۲ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازی PDF متن نوشته شده برنامه با فرمت PDF ،تمامی اشعار این برنامه مولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۱۹۵۵ای زیان و ای زیان و ای زیان و ای زیانهوشیاری در میان بیخودان و مستیانبی محابا درده ای ساقی مدام اندر مدامتا نماند هوشیاری عاقلی اندر جهانیار دعوی می کند گر عاشقی دیوانه شوسرد باشد عاقلی در حلقه دیوانگانگر درآید عاقلی گو کار دارم راه نیستور درآید عاشقی دستش بگیر و درکشانعیب بینی از چه خیزد خیزد از عقل ملولتشنه هرگز عیب داند دید در آب روانعقل منکر هیچ گونه از نشان‌ها نگذردبی نشان رو بی‌نشان تا زخم ناید بر نشانیوسفی شو گر تو را خامی بنَخاسی بردگلشنی شو گر تو را خاری نداند گو مدانعیسیی شو گر تو را خانه نباشد گو مباشدیده‌ای شو گرت روپوشی نماند گو ممانمولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۴۳۲۳بر سر گنج از گدایی مرده‌امزانک اندر غفلت و در پرده‌اممولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۱۸۶۰شاد آن صوفی که رزقش کم شودآن شَبَه‌ش دُر گردد و او یَم شود مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۱۲۲۲داستان آن عجوزه کی روی زشت خویشتن را جَندَره و گلگونه می‌ساخت و ساخته نمی‌شد و پذیرا نمی‌آمدبود

  • Ganj e Hozour audio Program #471

    18/09/2013

    برنامه صوتی شماره ۴۷۱ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازی PDF متن نوشته شده برنامه با فرمت  PDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۵۸رسید آن شه رسید آن شه بیارایید ایوان رافروبُرید ساعدها برای خوب کنعان راچو آمد جان جان جان نشاید برد نام جانبه پیشش جان چه کار آید مگر از بهر قربان رابُدَم بی‌عشق گمراهی درآمد عشق ناگاهیبُدَم کوهی شدم کاهی برای اسب سلطان رااگر تُرکست و تاجیکست بدو این بنده نزدیکستچو جان با تن ولیکن تن نبیند هیچ مر جان راهلا یاران که بخت آمد گه ایثار رخت آمدسلیمانی به تخت آمد برای عَزل شیطان رابجه از جا چه می‌پایی چرا بی‌دست و بی‌پایینمی‌دانی ز هدهد جو ره قصر سلیمان رابکن آن جا مناجاتت بگو اسرار و حاجاتتسلیمان خود همی‌داند زبان جمله مرغان راسخن بادست ای بنده کند دل را پراکندهولیکن اوش فرماید که گرد آور پریشان رامولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت شماره ۳۱تو خلیل وقتی ای خورشیدْهُشاین چهار اَطیارِ ره‌زن را بکُشزانک هر مرغی ازینها زاغ‌وَشهست عقل عاقلان را دیده‌کَشچار وصف تن چو مرغان خلیلبِسمِلِ ایشان دهد جان را سَبیلای خلیل اندر خلاص نیک و بدسر ببرشان تا رهد پاها ز سَدکُل توی و جملگا

  • Ganj e Hozour audio Program #470

    11/09/2013

    برنامه صوتی شماره ۴۷۰ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیمتن نوشته شده برنامه با فرمت PDFتمامی اشعار این برنامه، PDFمولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۷۰۰آن خواجه خوش لقا چه دارد؟آیینه‌اش از صفا چه دارد؟هان تا نروی تو در جَوالشرختش بطلب که تا چه دارد؟اندر سخنش کشان و بو گیرکز بوی می بقا چه دارد؟در گلشن ذوق او فروروکز نرگس و لاله‌ها چه دارد؟هر چند کز انبیا بِلافیداز گوهر انبیا چه دارد؟گر چه صلوات می‌فرستنداز صَفوَت مصطفی چه دارد؟یا سایه خود بر او میندازکو خود چه کس است؟ یا چه دارد؟در ساقی خویش چنگ درزنمندیش که آن سه تا چه داردعمری پی زید و عمرو بردیزین پس بنگر خدا چه دارداز سرمجموع اصل مگذرکاین اصل جدا جدا چه دارداین کاه سخن دگر مپیمابندیش که کهربا چه داردمولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۲۶۶۹پنج وقت آمد نماز و رهنمونعاشقان را فی صَلاةٍ دائِموننه به پنج آرام گیرد آن خُمارکه در آن سرهاست نی پانصد هزارحافظ، غزلیات، غزل شماره ۴۵۸نقطه عشق نمودم به تو هان سهو مکنور نه چون بنگری از دایره بیرون باشیکاروان رفت و تو در خواب و بیابان در پیشکی روی ره ز که پرسی چه کنی چون باشیمولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۱۸۹۷باد بر تخت سلیمان رفت کژپس سلیمان

  • Ganj e Hozour audio Program #469

    06/09/2013

    برنامه صوتی شماره ۴۶۹ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF متن نوشته شده برنامه با فرمتتمامی اشعار این برنامه، PDFمولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۱۷۲۸ مرا اگر تو نخواهی منت به جان خواهموگر درم نگشایی مقیم درگاهمچو ماهیم که بیفکند موج بیرونشبه غیر آب نباشد پناه و دلخواهمکجا روم به سر خویش کی دلی دارممن و تن و دل من سایه شهنشاهمبه توست بیخودیم گر خراب و سرمستمبه توست آگهی من اگر من آگاهمنه دلربام تویی گر مرا دلی باقی استنه کهربام تویی گر مثل پر کاهمنه از حلاوت حلوای بی‌حد لب توستکه چون کُلیچه فتاده کنون در اَفواهمز هر دو عالم، پهلوی خود تهی کردمچو هی نشسته به پهلوی لامِ اَللّهَمز جاه و سلطنت و سروری نیندیشمبس است دولت عشق تو منصب و جاهمچو قُل هُوَ الله مجموع غرق تَنزیهمنه چون مُشَبِهیان سرنگون اَشباهَماگر تَتار غَمَت خشم و تُرکیی آردبه عشق و صبر کمربسته همچو خَرگاهماگر چه کاهل و بی‌گاه خیز قافله‌امبه سوی توست سفرهای گاه و بی‌گاهمبرآ چو ماه تمام و تمام این تو بگوکه زیر عُقده هجرت بمانده چون ماهممولوی، دیوان شمس، رباعی شماره ۱۵۰۸مجموع جهان عاشق یک پارهٔ منچاره‌گر و چاره‌ساز بیچارهٔ منخورشید و فلک غلام سیارهٔ مننظاره‌گر

  • Ganj e Hozour audio Program #468

    28/08/2013

    برنامه صوتی شماره ۴۶۸ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF متن نوشته شده برنامه با فرمتتمامی اشعار این برنامه، PDFمولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۱۴۲۲طواف حاجیان دارم بگرد یار می گردمنه اخلاق سگان دارم نه بر مردار می گردممثال باغبانانم نهاده بیل بر گردنبرای خوشه خرما به گرد خار می گردمنه آن خرما که چون خوردی شود بلغم کند صفراولیکن پر برویاند که چون طیار می گردمجهان مارست و زیر او یکی گنجی است بس پنهانسر گنجستم و بر وی چو دم مار می گردمندارم غصه دانه اگر چه گرد این خانهفرورفته به اندیشه چو بوتیمار می گردمنخواهم خانه‌ای در ده نه گاو و گله فربهولیکن مست سالارم پی سالار می گردمرفیق خضرم و هر دم قدوم خضر را جویانقدم برجا و سرگردان که چون پرگار می گردمنمی‌دانی که رنجورم که جالینوس می جویمنمی‌بینی که مخمورم که بر خمار می گردمنمی‌دانی که سیمرغم که گرد قاف می پرمنمی‌دانی که بو بردم که بر گلزار می گردممرا زین مردمان مَشمَر خیالی دان که می گرددخیال ار نیستم ای جان چه بر اسرار می گردمچرا ساکن نمی‌گردم بر این و آن همی‌گویمکه عقلم برد و مستم کرد ناهموار می گردممرا گویی مرو شَپشَپ که حرمت را زیان داردز حرمت عار می دارم از آن بر عار می

  • Ganj e Hozour audio Program #467

    21/08/2013

    برنامه صوتی شماره ۴۶۷ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF متن نوشته شده برنامه با فرمتتمامی اشعار این برنامه، PDFمولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۱۶۰مفروشید کمان و زره و تیغ ، زنان راکه سزا نیست سِلَح‌ها بجز از تیغ زنان راچه کند بنده صورت کمر عشق خدا راچه کند عورت مسکین سپر و گُرز و سنان راچو میان نیست کمر را به کجا بندد آخرکه وی از سنگ کشیدن بشکستست میان رازر و سیم و دُر و گوهر نه که سنگیست مُزَوَّرز پی سنگ کشیدن چو خری ساخته جان رامنشین با دو سه ابله که بمانی ز چنین رهتو ز مردان خدا جو صفت جان و جهان راسوی آن چشم نظر کن که بود مست تجلیکه در آن چشم بیابی گهر عین و عیان راتو در آن سایه بنه سر که شجر را کند اخضرکه بدان جاست مجاری همگی امن و امان راگذر از خواب برادر به شب تیره چو اخترکه به شب باید جستن وطن یار نهان رابه نظربخش نظر کن ز مِیَش بُلبُله تَر کنسوی آن دور سفر کن چه کنی دور زمان رابپران تیر نظر را به مؤثر ده اثر راتَبَعِ تیر نظر دان تن مانند کمان راچو عدو اَید تو گردد چو کرم قید تو گرددچو یقین صید تو گردد بدران دام گمان راسوی حق چون بشتابی تو چو خورشید بتابیچو چنان سود بیابی چه کنی سود و زیان راهله ای ترش چو آلو

  • Ganj e Hozour audio Program #466

    14/08/2013

    برنامه صوتی شماره ۴۶۶ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF متن نوشته شده برنامه با فرمتتمامی اشعار این برنامه، PDFمولوی، دیوان شمس، ترجیعات شماره ۲۸عیسی جان را از ثَری، فوق ثُریا می‌کشیبی‌فوق و تحتی هر دمش تا رَبِ اَعلی می‌کشیمانند موسی چشمها از چشم پیدا می‌کنیموسیِ دل را هر زمان بر طور سینا می‌کشیاین عقل بی‌آرام را، می‌بَر که نیکو می‌بَریوین جان خون‌آشام را می‌کَش که زیبا می‌کشیتو جان جان ماستی، مغز همه جانهاستیاز عین جان برخاستی، ما را سوی ما می‌کشیماییم چون لا سرنگون وز لا تومان آری برونتا صدر اِلّا کشکشان، لا را به الا ّمی‌کشیاز تُست نفس بتکده، چون مسجد اقصی شدهوین عقل چون قِندیل را بر سقف مینا می‌کشیشاهان سفیهان را همه، بسته به زندان می‌کشندتو از چَه و زندانشان سوی تماشا می‌کشیتن را که لاغر می‌کنی، پر مُشک و عَنبر می‌کنیمر پشهٔ را پیش کش، شهپر عَنقا می‌کشیزاغ تن مردار را، در جیفه رغبت می‌دهیطوطی جان پاک را، مست و شکرخا می‌کشینزدیک مریم بی‌سبب، هنگام آن درد و تَعَباز شاخ خشک بی‌رطب هر لحظه خرما می‌کشییوسف میان خاک و خون در پستی چاهی زبوناز راه پنهان هردمش ای جان به بالا می‌کشییونس به بحر بی‌امان محبوس بطن ماهییا

  • Ganj e Hozour audio Program #465

    07/08/2013

    برنامه صوتی شماره ۴۶۵ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF متن نوشته شده برنامه با فرمتPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، مثنوی، دفتر چهارم ، بیت ۳۳۷۷اشتری را دید روزی اَستریچونک با او جمع شد در آخُریگفت من بسیار می‌افتم برودر گَریوه و راه و در بازار و کوخاصه از بالای کُه تا زیر کوهدر سر آیم هر زمانی از شِکوهکم همی‌افتی تو در رو بهر چیست؟یا مگر خود جان پاکت دولتیست؟در سر آیم هر دم و زانو زنمپوز و زانو زان خطا پر خون کنمکژ شود پالان و رختم بر سرموز مُکاری هر زمان زخمی خورمهم‌چو کم عقلی که از عقل تباهبشکند توبه بهر دم در گناهمسخرهٔ ابلیس گردد در زَمَناز ضعیفی رأی آن توبه‌شکندر سر آید هر زمان چون اسب لنگکه بود بارش گران و راه سنگمی‌خورد از غیب بر سر زخم اواز شکست توبه آن اِدْبارْخُوباز توبه می‌کند با رأی سستدیو یک تُف کرد و توبه‌ش را سُکُستضعف اندر ضعف و کبرش آنچنانکه به خواری بنگرد در واصلانای شتر که تو مثال مؤمنیکم فُتی در رو و کم بینی زنیتو چه داری که چنین بی‌آفتیبی‌عِثاری و کم اندر رو فُتی؟گفت گر چه هر سعادت از خداستدر میان ما و تو بس فرقهاستسر بلندم من دو چشم من بلندبینش عالی امانست از گزنداز سر کُه من بب

  • Ganj e Hozour audio Program #464

    31/07/2013

    برنامه صوتی شماره ۴۶۴ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF متن نوشته شده برنامه با فرمتPDF ، تمامی اشعار این برنامه مولوی، مثنوی، دفتر دوم بیت ۱۸۷۸عاقلی بر اسب می‌آمد سواردر دهان خفته‌ای می‌رفت مارآن سوار آن را بدید و می‌شتافتتا رماند مار را، فرصت نیافتچونک از عقلش فراوان بُد مددچند دَبُّوسی قوی بر خفته زدبرد او را زخم آن دبّوس سختزو گریزان تا به زیر یک درختسیب پوسیده بسی بد ریختهگفت: ازین خور، ای بدرد آویختهسیب چندان مر ورا در خورد دادکز دهانش باز بیرون می‌فتادبانگ می‌زد کای امیر آخر چراقصد من کردی؟ چه کردم من تو را؟گر تو را ز اصل است با جانم ستیزتیغ زن، یکبارگی خونم بریزشوم ساعت که شدم بر تو پدیدای خنک آن را که روی تو ندیدبی جنایت، بی گنه بی بیش و کممُلحِدان جایز ندارند این ستممی‌جهد خون از دهانم با سُخُنای خدا آخر مکافاتش تو کنهر زمان می‌گفت او نفرین نواوش می‌زد کاندرین صحرا بدوزخم دبّوس و سوار همچو بادمی‌دوید و باز در رو می‌فتادمُمْتلی و خوابناک و سُست بُدپا و رویش صد هزاران زخم شدتا شبانگه می‌کشید و می‌گشادتا ز صفرا قَی شدن بر وی فتادزو بر آمد خورده‌ها زشت و نکومار با آن خورده بیرون جست ازوچون بدید از خود

  • Ganj e Hozour audio Program #463

    24/07/2013

    برنامه صوتی شماره ۴۶۳ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF متن نوشته شده برنامه با فرمتتمامی اشعار این برنامه، PDFمولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۶۸۰نگارا مردگان از جان چه دانند؟کلاغان قدر تابستان چه دانند؟بر بیگانگان تا چند باشی؟بیا جان قدر تو ایشان چه دانند؟بپوشان قد خوبت را از ایشانکه کوران سرو در بستان چه دانند؟خرامان جانب میدان خویش آمباش آن جا، خران میدان چه دانند؟بزن چوگان خود را بر در ماکه خامان لطف آن چوگان چه دانند؟بهل ویرانه بر جغدان منکِرکه جغدان شهر آبادان چه دانند؟چه دانند ملک دل را تن پرستان؟گدایان طبع سلطانان چه دانند؟یکی مشتی از این بی‌دست و بی‌پاحدیث رستم دستان چه دانند؟مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۲۳۴۱آن یکی آمد زمین را می‌شکافتابلهی فریاد کرد و بَرنتافتکین زمین را از چه ویران می‌کنیمی‌شکافی و پریشان می‌کنیگفت ای ابله برو و بر من مرانتو عمارت از خرابی باز دانکی شود گلزار و گندم‌زار اینتا نگردد زشت و ویران این زمینکی شود بستان و کشت و برگ و برتا نگردد نظم او زیر و زبرتا بنشکافی به نشتر ریش چَغزکی شود نیکو و کی گردید نَغزتا نشوید خِلطهاات از دواکی رود شورش کجا آید شفاپاره پاره کرده دَرزی جامه راکس

  • Ganj e Hozour audio Program #462

    17/07/2013

    برنامه صوتی شماره ۴۶۲ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF متن نوشته شده برنامه با فرمتتمامی اشعار این برنامه، PDFمولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۲۴۵۵برگذری درنگری جز دل خوبان نبریسر مکش ای دل که از او هر چه کنی جان نبریتا نشوی خاک درش در نگشاید به رضاتا نکشی خار غمش گل ز گلستان نبریتا نکَنی کوه بسی دست به لَعلی نرسدتا سوی دریا نروی گوهر و مرجان نبریسر ننهد چرخ تو را تا که تو بی‌سر نشویکس نخرد نقد تو را تا سوی میزان نبریتا نشوی مست خدا غم نشود از تو جداتا صفت گرگ دَری یوسف کنعان نبریتا تو اَیازی نکنی کی همه محمود شویتا تو ز دیوی نرهی مُلک سلیمان نبرینعمت تن خام کند محنت تن رام کندمحنت دین تا نکشی دولت ایمان نبریخیره میا خیره مرو جانب بازار جهانز آنک در این بِیع و شَری این ندهی آن نبریخاک که خاکی نَهِلد سوسن و نسرین نشودتا نکَنی دَلق کُهن خلعت سلطان نبریآه گدارو شده‌ای خاطر تو خوش نشودتا نکُنی کافریی مال مسلمان نبریهیچ نبرده‌ست کسی مهره ز اَنبان جهانرنجه مشو ز آنک تو هم مهره ز انبان نبریمهره ز انبان نبرم گوهر ایمان ببرمگر تو به جان بُخل کنی جان بر جانان نبریای کشش عشق خدا می‌ننشیند کَرَمتدست نداری ز کِهان تا دل از ا

  • Ganj e Hozour audio Program #461

    10/07/2013

    برنامه صوتی شماره ۴۶۱ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF متن نوشته شده برنامه با فرمتPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۲۱۶۵فقیر است او فقیر است او فقیرِ ابنِ الفقیر است اوخبیر است او خبیر است او خبیرِ ابنِ الخبیر است اولطیف است او لطیف است او لطیفِ ابنِ اللطیف است اوامیر است او امیر است او امیر ملک گیر است اوپناه است او پناه است او پناه هر گناه است اوچراغ است او چراغ است او چراغ بی‌نظیر است اوسکون است او سکون است او سکون هر جنون است اوجهان است او جهان است او جهان شهد و شیر است اوچو گفتی سر خود با او بگفتی با همه عالموگر پنهان کنی می‌دان که دانای ضمیر است اووگر ردت کنند این‌ها بنگذارد تو را تنهادرآ در ظِلِّ این دولت که شاه ناگریز است اوبه سوی خرمن او رو که سرسبزت کند ای جانبه زیر دامن او رو که دفع تیغ و تیر است اوهر آنچ او بفرماید سَمِعْنا و اَطِعْنا گوز هر چیزی که می‌ترسی مُجیر است او مُجیر است اواگر کفر و گنه باشد وگر دیو سیه باشدچو زد بر آفتاب او یکی بدر منیر است اوسخن با عشق می‌گویم سَبَق از عشق می‌گیرمبه پیش او کشم جان را که بس اندک پذیر است اوبتی دارد در این پرده بتی زیبا ولی مردهمکش اندر

  • Ganj e Hozour audio Program #460

    03/07/2013

    برنامه صوتی شماره ۴۶۰ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF متن نوشته شده برنامه با فرمتPDF ،تمامی اشعار این برنامه

  • Ganj e Hozour audio Program #459

    26/06/2013

    برنامه صوتی شماره ۴۵۹ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF متن نوشته شده برنامه با فرمتPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۲۴۴۸ای داده جان را لطف تو خوشتر ز مستی حالتیخوشتر ز مستی ابد بی‌باده و بی‌آلتییک ساعتی تشریف ده جان را چنان تلطیف دهآن ساعتی پاک از کی و تا کی، عجایب ساعتیشاهنشه یغماییی کز دولت یغمای تویاغی به شادی منتظر تا کی کنی تو غارتیجان چون نداند نقش خود یا عالم جان بخش خودپا می نداند کفش خود کان لایق است و بابتیپا را ز کفش دیگری هر لحظه تنگی و شریوز کفش خود شد خوشتری پا را در آن جا راحتیجان نیز داند جفت خَود وز غیب داند نیک و بدکز غیب هر جان را بود درخورد هر جان ساحتیجانی که او را هست آن محبوس از آن شد در جهانچون نیست او را این زمان از بهر آن دم طاقتیچون شاه زاده طفل بُد پس مخزنش بر قفل بُدخلعت نهاده بهر او تا برکشد او قامتیتو قفل دل را باز کن قصد خزینه راز کندر مشکلات دو جهان نبود سؤالت حاجتیخمخانه مردان دل است وز وی چه مستی حاصل استطفلی و پایت در گل است پس صبر کن تا غایتیتا غایتی کز گوشه‌ای دولت برآرد جوشه‌ایاز دور گردی خاسته تابان شده یک رایتیبنوشته بر رایت که این نقش خداوند شمس دین

  • Ganj e Hozour audio Program #458

    19/06/2013

    برنامه صوتی شماره ۴۵۸ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیمتن نوشته شده برنامه با فرمت PDFتمامی اشعار این برنامه، PDF مولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۲۲۷۶ای جبرئیل از عشق تو اندر سما پا کوفتهای انجُم و چرخ و فلک اندر هوا پا کوفتهتا گاو و ماهی زیر این هفتم زمین خرم شدههر برج تا گاو و سَمَک اندر علا پا کوفتهانگور دل پرخون شده رفته به سوی میکدهتا آتشی در می‌زده در خُنْب‌ها پا کوفتهدل دیده آب روی خود در خاک کوی عشق اوچون آن عنایت دید دل اندر عَنا پا کوفتهجان همچو ایوب نبی در ذوق آن لطف و کرمبا قالب پرکِرمِ خود اندر بلا پا کوفتهخلقی که خواهند آمدن از نسل آدم بعد از اینجان‌های ایشان بهر تو هم در فنا پا کوفتهاندر خرابات فنا شاهنشهان محتشمهم بی‌کله سرور شده هم بی‌قبا پا کوفتهقومی بدیده چیزکی عاشق شده لیک از حسداز کبر و ناموس و حیا هم در خلاء پا کوفتهاصحاب کبر و نفس کی باشند لایق شاه راکز عزت این شاه ما صد کبریا پا کوفتهقومی ببینی رقص کن در عشق نان و شورباقومی دگر در عشقشان نان و اَبا پا کوفتهخوش گوهری کو گوهری هِشت از هوای بحر اوتا بحر شد در سر خود در اِصْطِفا پا کوفتهکو او و کو بیچاره‌ای کو هست در تقلید خوددر خون خود چر

  • Ganj e Hozour audio Program #457

    12/06/2013

    برنامه صوتی شماره ۴۵۷ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF متن نوشته شده برنامه با فرمتتمامی اشعار این برنامه، PDF مولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۲۸۷۳رو رو ای جان سبک خیز غریب سفریسوی دریای معانی که گرامی گهریبرگذشتی ز بسی منزل اگر یادت هستمکن استیزه کز این مصطبه هم برگذریپر فروشوی از این آب و گل و باش سبکپی یاران پریده چه کنی که نپریهین سبو بشکن و در جوی رو ای آب حیاتپیش هر کوزه شکن چند کنی کاسه گریزین سر کوه چو سیلاب سوی دریا روکه از این کوه نیاید تن کس را کمریبس کن از شمس مبر نه به غروب و نه شروقکه از او گه چو هلالی و گهی چون قمریمولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۲۹۲۲گاو آبی گوهر از بحر آوَرَدبنهد اندر مَرْج و گِردش می‌چَرددر شعاع نور گوهر گاو آبمی‌چرد از سُنبل و سوسن شتابزان فکندهٔ گاو آبی عنبرستکه غذااش نرگس و نیلوفرستهرکه باشد قُوتِ او نور جلالچون نزاید از لبش سحر حلالهرکه چون زنبور وحیستش نَفَلچون نباشد خانهٔ او پر عسلمی‌چرد در نور گوهر آن بقرناگهان گردد ز گوهر دورترتاجری بر دُر نهد لَجْم سیاهتا شود تاریک مَرْج و سبزه‌گاهپس گریزد مرد تاجر بر درختگاو جویان مرد را با شاخ سختبیست بار آن گاو تازد گِرد مَرْجتا کن

  • Ganj e Hozour audio Program #456

    05/06/2013

    برنامه صوتی شماره ۴۵۶ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF متن نوشته شده برنامه با فرمتPDF ،تمامی اشعار این برنامهعطار، دیوان اشعار، غزلیات، شماره ۶۳اگر تو عاشقی معشوق دور استوگر تو زاهدی مطلوب حور استره عاشق خراب اندر خراب استره زاهد غرور اندر غرور استدل زاهد همیشه در خیال استدل عاشق همیشه در حضور استنصیب زاهدان اظهار راه استنصیب عاشقان دایم حضور استجهانی کان جهان عاشقان استجهانی ماورای نار و نور استدرون عاشقان صحرای عشق استکه آن صحرا نه نزدیک و نه دور استدر آن صحرا نهاده تخت معشوقبه گرد تخت دایم جشن و سور استهمه دلها چو گلهای شکفته استهمه جان‌ها چو صف‌های طیور استسراینده همه مرغان به صد لحنکه در هر لحن صد سور و سرور استازان کم می‌رسد هرجان بدین جشنکه ره بس دور و جانان بس غیور استطریق تو اگر این جشن خواهیز جشن عقل و جان و دل عبور استاگر آنجا رسی بینی وگرنهدلت دایم ازین پاسخ نفور استخردمندا مکن عطار را عیباگر زین شوق جانش ناصبور استمولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۳۸۴۳اَمْرَدی و کوسه‌ای در انجمنآمدند و مَجْمَعی بد در وطنمشتغل ماندند قوم مُنْتَجَبروز رفت و شد زمانه ثُلث شبزان عَزَب‌ْخانه نرفتند آن دو کسهم بخفتند آن سو از

  • Ganj e Hozour audio Program #455

    29/05/2013

    برنامه صوتی شماره ۴۵۵ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF متن نوشته شده برنامه با فرمتPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۳۷۹۹در بخارا خوی آن خواجیم اَجَلبود با خواهندگان حُسن عملدادِ بسیار و عطای بی‌شمارتا به شب بودی ز جودش زر نثارزر به کاغذپاره‌ها پیچیده بودتا وجودش بود می‌افشاند جودهمچو خورشید و چو ماه پاكبازآنچه گیرند از ضیا بدهند بازخاک را زربخش که بْوَد؟ آفتابزر ازو در کان و گنج اندر خرابهر صباحی یک گره را راتبهتا نماند اُمّتی زو خایبهمبتلایان را بدی روزی عطاروز دیگر بیوگان را آن سخاروز دیگر بر علویان مقلبا فقیهان فقیر مُشْتَغِلروز دیگر بر تهی‌دستان عامروز دیگر بر گرفتاران وامشرط او آن بود که کس با زبانزر نخواهد هیچ نگشاید لبانلیک خامش بر حوالی رهشایستاده مفلسان دیواروشهر که کردی ناگهان با لب سؤالزو نبردی زین گنه یک حبه مالمَنْ صَمَت مِنْکُم نَجا بُد یاسه‌اشخامشان را بود کیسه و کاسه‌اشنادرا روزی یکی پیری بگفتده زکاتم که منم با جوع جفتمنع کرد از پیر و پیرش جد گرفتمانده خلق از جد پیر اندر شگفتگفت بس بی‌شرم پیری ای پدرپیر گفت: از من توی بی‌شرم‌ترکین جهان خوردی و خواهی تو ز طمعکان جهان با این ج

  • Ganj e Hozour audio Program #454

    22/05/2013

    برنامه صوتی شماره ۴۵۴ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF متن نوشته شده برنامه با فرمتPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۳۴۳۶ موشکی در کف مهار اشتری در ربود و شد روان او از مِری اشتر از چستی که با او شد روان موش غِرّه شد که هستم پهلوان بر شتر زد پرتو اندیشه اش گفت بنمایم ترا تو باش خوش تا بیامد بر لب جوی بزرگ کاندرو گشتی زبون پیل سترگ موش آنجا ایستاد و خشک گشت گفت اشتر: ای رفیق کوه و دشت این توقف چیست؟ حیرانی چرا؟ پا بنه مردانه اندر جو درآ تو قلاووزی و پیش آهنگ من درمیان ره مباش و تن مزن گفت: این آب شگرفست و عمیق من همی ترسم ز غرقاب ای رفیق گفت اشتر: تا ببینم حد آب پا درو بنهاد آن اشتر شتاب گفت تا زانوست آب ای کور موش از چه حیران گشتی و رفتی ز هوش گفت: مور تست و ما را اژدهاست که ز زانو تا به زانو فرقهاست گر تو را تا زانو است ای پر هنر مر مرا صد گز گذشت از فرق سر گفت گستاخی مکن بار دگر تا نسوزد جسم و جانت زین شرر تو مری با مثل خود موشان بکن با شتر مر موش را نبود سخن گفت: توبه کردم از بهر خدا بگذران زین آب مهلک مر مرا رحم آمد مر شتر را گفت هین برجه و بر کودبان من نشین این گذشتن شد مسلم مر مرا بگذ

  • Ganj e Hozour audio Program #453

    15/05/2013

    برنامه صوتی شماره ۴۵۳ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF متن نوشته شده برنامه با فرمتPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۴۱۵۹بنگر اندر نخودی در دیگ چونمی‌جهد بالا چو شد ز آتش زبونهر زمان نخود بر آید وقت جوشبر سر دیگ و برآرد صد خروشکه چرا آتش به من در می‌زنیچون خریدی چون نگونم می‌کنی؟می‌زند کفلیز کدبانو که نیخوش بجوش و بر مجه ز آتش‌ کُنیزان نجوشانم که مکروه منیبلک تا گیری تو ذوق و چاشنیتا غذا گردی بیامیزی بجانبهرخواری نیستت این امتحانآب می‌خوردی به بستان سبز و تربهراین آتش بدست آن آب خوررحمتش سابق بدست از قهر زانتا ز رحمت گردد اهل امتحانرحمتش بر قهر از آن سابق شدستتا که سرمایهٔ وجود آید بدستزانک بی‌لذت نروید لحم و پوستچون نروید چه گدازد عشق دوستزان تقاضا گر بیاید قهرهاتا کنی ایثار آن سرمایه راباز لطف آید برای عذر اوکه بکردی غسل و بر جستی ز جوگوید ای نخود چریدی در بهاررنج مهمان تو شد نیکوش دارتا که مهمان باز گردد شُکرسازپیش شه گوید ز ایثار تو بازتا به جای نعمتت منعم رسدجمله نعمتها برد بر تو حسدمن خلیلم تو پسر پیش بچکسر بنه ِانّی اَرانی اَذْبَحُکسر به پیش قهر نه دل بر قرارتا ببُرَّم حلقت اسماعیل‌وا

página 30 de 51