Sinopsis
Interpretations of Rumi's poems in Farsi and English under Ganj e Hozour (Tresure of Presence)
Episodios
-
Ganj e Hozour audio Program #492
12/02/2014برنامه صوتی شماره ۴۹۲ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیمتن نوشته شده برنامه با فرمت PDFتمامی اشعار این برنامه، PDFمولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۶۴۹بر چرخ سحرگاه یکی ماه عیان شداز چرخ فرود آمد و در ما نگران شدچون باز که برباید مرغی به گه صیدبربود مرا آن مه و بر چرخ دوان شددر خود چو نظر کردم خود را بندیدمزیرا که در آن مه تنم از لطف چو جان شددر جان چو سفر کردم جز ماه ندیدمتا سر تجلی ازل جمله بیان شدنُه چرخ فلک جمله در آن ماه فروشدکشتی وجودم همه در بحر نهان شدآن بحر بزد موج و خرد باز برآمدو آوازه درافکند چنین گشت و چنان شدآن بحر کفی کرد و به هر پاره از آن کفنقشی ز فلان آمد و جسمی ز فلان شدهر پاره کف جسم کز آن بحر نشان یافتدر حال گدازید و در آن بحر روان شدبی دولت مخدومی شمس الحق تبریزنی ماه توان دیدن و نی بحر توان شد ۶۹ هلالی جغتایی، غزلیات، غزل شماره گفتم همیشه فکر وصال تو میکنمدر خنده شد که این همه فکر محال چیست؟دردا که عمر در شب هجران گذشت و منآگه نیم هنوز که روز وصال چیست؟چون حل نمیشود به سخن مشکلات عشقدر حیرتم که فایدهٔ قیل و قال چیست؟مولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۶۴۶دارُالحَرَج امروز چو دارُالفَرَجی شدکان ش
-
Ganj e Hozour audio Program #491
06/02/2014برنامه صوتی شماره ۴۹۱ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازی PDF متن نوشته شده برنامه با فرمت PDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۱۰۹۵داد جاروبی به دستم آن نگارگفت کز دریا برانگیزان غبارباز آن جاروب را ز آتش بسوختگفت کز آتش تو جاروبی برآرکردم از حیرت سجودی پیش اوگفت بیساجد سجودی خوش بیارآه بیساجد سجودی چون بودگفت بیچون باشد و بیخارخارگردنک را پیش کردم گفتمشساجدی را سر ببر از ذوالفقارتیغ تا او بیش زد سر بیش شدتا برست از گردنم سر صد هزارمن چراغ و هر سرم همچون فتیلهر طرف اندر گرفته از شرارشمعها میورشد از سرهای منشرق تا مغرب گرفته از قطارشرق و مغرب چیست اندر لامکانگلخنی تاریک و حمامی به کارای مزاجت سرد کو تاسه دلتاندر این گرمابه تا کی این قراربرشو از گرمابه و گلخن مروجامه کن دربنگر آن نقش و نگارتا ببینی نقشهای دلرباتا ببینی رنگهای لاله زارچون بدیدی سوی روزن درنگرکان نگار از عکس روزن شد نگارشش جهت حمام و روزن لامکانبر سر روزن جمال شهریارخاک و آب از عکس او رنگین شدهجان بباریده به ترک و زنگبارروز رفت و قصهام کوته نشدای شب و روز از حدیثش شرمسارشاه شمس الدین تبریزی مرامست میدارد خمار اندر خم
-
Ganj e Hozour audio Program #490
29/01/2014برنامه صوتی شماره ۴۹۰ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازی PDF متن نوشته شده برنامه با فرمت PDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۳۸رستم از این نفس و هوا زنده بلا مرده بلازنده و مرده وطنم نیست بجز فضل خدارستم از این بیت و غزل ای شه و سلطان ازلمُفتَعِلُن مُفتَعِلُن مُفتَعِلُن کشت مراقافیه و مَغلطه را گو همه سیلاب ببرپوست بود پوست بود درخور مغز شعراای خمشی مغز منی پرده آن نغز منیکمتر فضل خمشی کش نبود خوف و رجابر ده ویران نبود عُشر زمین کوچ و قَلانمست و خرابم مطلب در سخنم نقد و خطاتا که خرابم نکند کی دهد آن گنج به منتا که به سیلم ندهد کی کشدم بحر عطامرد سخن را چه خبر از خمشی همچو شکرخشک چه داند چه بود تَرلَلَلا تَرلَلَلاآینهام آینهام مرد مَقالات نهامدیده شود حال من ار چشم شود گوش شمادست فشانم چو شجر چرخ زنان همچو قمرچرخ من از رنگ زمین پاکتر از چرخ سماعارف گوینده بگو تا که دعای تو کنمچونک خوش و مست شوم هر سحری وقت دعادلق من و خرقه من از تو دریغی نبودو آنک ز سلطان رسدم نیم مرا نیم تو رااز کف سلطان رسدم ساغر و سَغراق قِدَمچشمه خورشید بود جرعه او را چو گدامن خمشم خسته گلو عارف گوینده بگوزانک تو د
-
Ganj e Hozour audio Program #489
22/01/2014برنامه صوتی شماره ۴۸۹ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازی PDF متن نوشته شده برنامه با فرمت PDF ،تمام اشعار اين برنامه مولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۲۲۸۶ ای تو برای آبرو آب حیات ریخته زهر گرفته در دهان قند و نبات ریخته مست و خراب این چنین چرخ ندانی از زمین از پی آب پارگین آب فرات ریخته همچو خران به کاه و جو نیست روا چنین مرو بر فقرا تو درنگر زر صدقات ریخته روح شو و جهت مجو ذات شو و صفت مگو زان شه بیجهت نگر جمله جهات ریخته آه دریغ، مغز تو در ره پوست باخته آه دریغ، شاه تو در غم مات ریخته از غم مات شاه دل خانه به خانه میدود رنگ رخ و پیادهها بهر نجات ریخته جُسته برات جان از او باز چو دیده روی او کیسه دریده پیش او جمله برات ریخته از صفتش صفات ما خارشناس گل شده باز صفات ما چو گل در ره ذات ریخته بال و پری که او تو را برد و اسیر دام کرد بال و پری است عاریت روز وفات ریخته مولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۱۳۲ عقل گوید پا منه کاندر فنا جز خار نیست عشق گوید عقل را کاندر توست آن خارها هین خمش کن خار هستی را ز پای دل بکن تا ببینی در درون خویشتن گلزارها شمس تبریزی تویی خورشید اندر ابر حرف چون برآمد آفتابت محو شد گفتارها مول
-
Ganj e Hozour audio Program #488
15/01/2014برنامه صوتی شماره ۴۸۸ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازی PDF متن نوشته شده برنامه با فرمت PDF ،تمامی اشعار این برنامه مولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۲۰۷۲ جفای تلخ تو گوهر کند مرا ای جان که بحر تلخ بود جای گوهر و مرجان وفای توست یکی بحر دیگر خوش خوار که چارجوی بهشت است از تکش جوشان منم سکندر این دم به مجمع البحرین که تا رهانم جان را ز علت و بحران که تا ببندم سدی عظیم بر یأجوج که تا رهند خلایق ز حمله ایشان از آنک ایشان مر بحر را درآشامند که هیچ آب نماند ز تابشان به جهان از آنک آتشیاند وز عنصر دوزخ عدو لطف جنان و حجاب نور جنان ز هر شمار برونند از آنک از قهرند که قهر وصف حق است و ندارد آن پایان برهنهاند و همه سترپوششان گوش است نه سترپوش دلانه که دیدن است عیان لحاف گوش چپستش فراش گوش راست به شب نتیجه یأجوج را یقین میدان لحاف و فرش مقلد چون علم تقلید است یقین به معنی یأجوجی است نی انسان از آنک دل مثل روزن است کاندر وی ز شمس نورفشان است و ذره دست افشان هزار نام و صفت دارد این دل و هر نام به نسبتی دگر آمد خلاف و دیگر سان چنانک شخصی نسبت به تو پدر باشد به نسبت دگری یا پسر و یا اخوان چو نامهای خدا در عدد به نسبت شد
-
Ganj e Hozour audio Program #487
09/01/2014برنامه صوتی شماره ۴۸۷ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازی PDF متن نوشته شده برنامه با فرمت PDF ،تمامی اشعار این برنامه مولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۱۶۵۰ خوش بنوشم تو اگر زهر نهی در جامم پخته و خام تو را گر نپذیرم خامم عاشق هدیه نیم عاشق آن دست توام سنقر دانه نیم ایبک بند دامم از تغار تو اگر خون رسدم همچو سگان گر من آن را قدح خاص ندانم عامم غنچه و خار تو را دایه شوم همچو زمین تا سَمِعْنا و اَطَعْنا کنی ای جان نامم ملخ حکم تو تا مزرعهام را بچرید گر نگردم تلف تو علف ایامم ساقی صبر بیا رطل گرانم درده تا چو ریگش به یکی بار فروآشامم گوییم شَپشَپی و چون پشه بیآرامی چون دلارام نیابم به چه چیز آرامم همچو دزدان ز عسس من همه شب در بیمم همچو خورشیدپرستان به سحر بر بامم مهر غیر تو بود در دل من مُهر ضَلال شکر غیر تو بود در سر من سرسامم به زبان گر نکنم یاد شکرخانه تو کام و ناکام بود لذت آن در کامم خبر رشک تو می آرد اشک تر من نه به تقلید بل از دیده دهد پیغامم مولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۲۰۲۹ آن یوسف معانی و آن گنج رایگانی خود را اگر فروشد دانی عجب خریدن کو مشتری واقف در دو دم مخالف در پرده ساز کردن در پردهها دویدن ای
-
Ganj e Hozour audio Program #486
09/01/2014برنامه صوتی شماره ۴۸۶ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازی PDF متن نوشته شده برنامه با فرمت PDF ، تمامي اشعار اين برنامهمولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۳۰۰۶سیمرغ و کیمیا و مقام قلندریوصف قلندرست و قلندر از او بریگویی قلندرم من و این دل پذیر نیستزیرا که آفریده نباشد قلندریدام و دم قلندر بیچون بود مقیمخالیست از کفایت و معنی داوریاز خود به خود چه جویی چون سر به سر توییچون آب در سبویی کلی ز کل پریاز خود به خود سفر کن در راه عاشقیوین قصه مختصر کن ای دوست یک سرینی بیم و نی امید نه طاعت نه معصیتنی بنده نی خدای نه وصف مجاوریعجزست و قدرتست و خدایی و بندگیبیرون ز جمله آمد این ره چو بنگریراه قلندری ز خدایی برون بوددر بندگی نیاید و نه در پیمبریزینهار تا نلافد هر عاشق از گزافکس را نشد مسلم این راه و ره بریمولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۱۸۳۷رفته ره درشت من بار گران ز پشت مندلبر بردبار من آمده برده بار منمولوی، مثنوی، دفتر دوم ، بیت ۱۱۷۸ای بسا کس را که صورت راه زدقصد صورت کرد و بر الله زدمولوی، مثنوی، دفتر چهارم ، بیت ۳۶۱۱که تو آن هوشی و باقی هوشپوشخویشتن را گم مکن یاوه مکوشدانک هر شهوت چو خَمرست و چو بَنگپردهٔ هوشست وعاقل
-
Ganj e Hozour audio Program #485
26/12/2013برنامه صوتی شماره ۴۸۵ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازی PDF متن نوشته شده برنامه با فرمت تمام اشعار این برنامه، PDFمولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۵۴از این اقبالگاه خوش مشو یک دم دلا تنهادمی می نوش باده جان و یک لحظه شکر میخابه باطن همچو عقل کل به ظاهر همچو تنگ گلدمی الهام امر قُل دمی تشریف اَعْطَیْناتصورهای روحانی خوشی بیپشیمانیز رزم و بزم پنهانی ز سر سر اَوْ اَخْفیملاحتهای هر چهره از آن دریاست یک قطرهبه قطره سیر کی گردد کسی کش هست اِستِسقادلا زین تنگ زندانها رهی داری به میدانهامگر خفتهست پای تو تو پنداری نداری پاچه روزیهاست پنهانی جز این روزی که میجوییچه نانها پختهاند ای جان برون از صنعت نانباتو دو دیده فروبندی و گویی روز روشن کوزند خورشید بر چشمت که اینک من تو در بگشااز این سو میکشانندت و زان سو میکشانندتمرو ای ناب با دُردی بپر زین دُرد رو بالاهر اندیشه که میپوشی درون خلوت سینهنشان و رنگ اندیشه ز دل پیداست بر سیماضمیر هر درخت ای جان ز هر دانه که مینوشدشود بر شاخ و برگ او نتیجه شُرب او پیداز دانه سیب اگر نوشد بروید برگ سیب از ویز دانه تَمر اگر نوشد بروید بر سرش خرماچنانک از رنگ رنجوران طبیب از
-
Ganj e Hozour audio Program #484
18/12/2013برنامه صوتی شماره ۴۸۴ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیمتن نوشته شده برنامه با فرمت PDFتمامی اشعار این برنامه، PDFمولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۱۰۸۳هله زیرک، هله زیرک، هله زیرک، هله زوترهله کز جنبش ساقی بدود باده به سر بربدود روح پیاده سر گنجینه گشادهرخ چون زهره نهاده غلطی روی قمر برهله منشین و میاسا بهل این صبر و مُواسابگزین جهد و مُقاسا که چو دیکم به شرر براگرم عشوه پرستی سر هر راه نبستیشب من روز شدستی زده رایت به سحر برهله برجه هله برجه که ز خورشید سفر بهقدم از خانه به در نه همگان را به سفر برسفر راه نهان کن سفر از جسم به جان کنز فرات آب روان کن بزن آن آب خِضِر بردم بلبل چو شنیدی سوی گلزار دویدیچو بدان باغ رسیدی بدو اکنون به شجر بربه شجر بر هله برگو مثل فاخته کوکوکه طلبکار بدین خو نزند کف به خبر برمولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۳۳۸۶کای خدا گر آن جوان کژ رفت راهکه نشاید ساختن جز تو پناهتو از آن خود بکن از وی مگیرگرچه او خواهد خلاص از هر اسیرزانک محتاجند این خلقان همهاز گدایی گیر تا سلطان همهبا حضور آفتاب با کمالرهنمایی جستن از شمع و ذُبالبا حضور آفتاب خوشمَساغروشنایی جستن از شمع و چراغبیگمان تَرک ادب باشد ز ماکفر نعم
-
Ganj e Hozour audio Program #483
11/12/2013برنامه صوتی شماره ۴۸۳ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازی PDF متن نوشته شده برنامه با فرمت PDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۹۷۲عاشقانی که باخبر میرندپیش معشوقِ چون شکر میرنداز الست آب زندگی خوردندلاجرم شیوه دگر میرندچونک در عاشقی حَشَر کردندنی چو این مردم حَشَر میرنداز فرشته گذشتهاند به لطفدور از ایشان که چون بشر میرندتو گمان میبری که شیران نیزچون سگان از برون در میرندبدود شاه جان به استقبالچونک عشاق در سفر میرندهمه روشن شوند چون خورشیدچونک در پای آن قمر میرندعاشقانی که جان یک دگرندهمه در عشق همدگر میرندهمه را آب عشق بر جگر استهمه آیند و در جگر میرندهمه هستند همچو دُر یتیمنه بر مادر و پدر میرندعاشقان جانب فلک پرندمنکران در تک سَقَر میرندعاشقان چشم غیب بگشایندباقیان جمله کور و کر میرندو آنک شبها نخفتهاند ز بیمجمله بیخوف و بیخطر میرندو آنک این جا علف پرست بدندگاو بودند و همچو خر میرندو آنک امروز آن نظر جستندشاد و خندان در آن نظر میرندشاهشان بر کنار لطف نهدنی چنین خوار و مختصر میرندو انک اخلاق مصطفی جویندچون ابوبکر و چون عمر میرنددور از ایشان فنا و مرگ ولیکاین به تقدیر گفتم ار میرندم
-
Ganj e Hozour audio Program #482
05/12/2013برنامه صوتی شماره ۴۸۲ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازی PDF متن نوشته شده برنامه با فرمت PDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۱۹۰۵اگر تو عاشقی غم را رها کنعروسی بین و ماتم را رها کنتو دریا باش و کشتی را براندازتو عالم باش و عالم را رها کنچو آدم توبه کن وارو به جنتچه و زندان آدم را رها کنبرآ بر چرخ چون عیسی مریمخر عیسی مریم را رها کنوگر در عشق یوسف کف بریدیهمو را گیر و مرهم را رها کنوگر بیدار کردت زلف درهمخیال و خواب درهم را رها کننفخت فیه من روحی رسیدهستغم بیش و غم کم را رها کنمسلم کن دل از هستی مسلمامید نامسلم را رها کنبگیر ای شیرزاده خوی شیرانسگان نامعلم را رها کنحریصان را جگرخون بین و گرگینگر و ناسور محکم را رها کنبر آن آرد تو را حرص چو آزرکه ابراهیم ادهم را رها کنخمش زان نوع کوته کن سخن راکه الله گو اعلم را رها کنچو طالع گشت شمس الدین تبریزجهان تنگ مظلم را رها کنمولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۱۴۲۱زیرکی چون کبر و باد انگیز تستابلهی شو تا بماند دل درستابلهی نه کو به مَسخَرگی دوتوستابلهی کو واله و حیران هوستابلهاناند آن زنان دست بُراز کف ابله وز رخ یوسف نُذُرعقل را قربان کن اندر عشق دوس
-
Ganj e Hozour audio Program #481
02/12/2013برنامه صوتی شماره ۴۸۱ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیمتن نوشته شده برنامه با فرمت PDFتمامی اشعار این برنامه، PDF مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۱۰۴۷ پادشاهی بندهای را از کَرَم بر گزیده بود بر جملهٔ حَشَم روح او با روح شه در اصل خویش پیش ازین تن بود هم پیوند و خویش مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۸۶۰ ز آتش ار علمت یقین شد از سخُن پختگی جو در یقین منزل مکن تا نسوزی نیست آن عَیْنُ الْیَقین این یقین خواهی در آتش در نشین مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۱۰۵۲ کار عارف راست، کو نه اَحوَلست چشم او بر کِشتهای اولست مولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۱۳۹۷ زین دو هزاران من و ما ای عجبا من چه منم گوش بنه عربده را دست منه بر دهنم مولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۱۲۴۴ حس فانی میدهند و عشق فانی میخرند زین دو جوی خشک بگذر جویبار خویش باش مولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۷۹۵ خضری گرد جهان لاف زد از آب حیات تا به گوش دل ما طبل بقایی برسد گر ز یاران گل آلود بریدی مگری چون ز گل دور شود آب صفایی برسد دل خود زین دودلان سرد کن و پاک بشوی دل خم شسته شود چون به سقایی برسد مولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۵۸ هلا یاران که بخت آمد گه ایثار رخت آمد سلیمانی ب
-
Ganj e Hozour audio Program #480
20/11/2013برنامه صوتی شماره ۴۸۰ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیمتن نوشته شده برنامه با فرمت PDFتمامی اشعار این برنامه، PDFقَسَم غلام در صدق و وفای یار خود از طهارت ظنِّ خودمولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۹۴۷ نقل نتوان کرد مر اَعراض را لیک از جوهر برند امراض را تا مبدَّل گشت جوهر زین عَرَض چون ز پرهیزی که زایل شد مرض گشت پرهیز عرض جوهر بجهد شد دهان تلخ از پرهیز شهد مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۹۵۹ پادشاها جز که یأس بنده نیست گر عَرَض کان رفت باز آینده نیست گر نبودی مر عَرَض را نقل و حشر فعل بودی باطل و اقوال فَشْر آن عَرَضها نقل شد لَوْنی دگر حشر هر فانی بود کَوْنی دگر نقل هر چیزی بود هم لایقش لایق گله بود هم سایقش وقت محشر هر عَرَض را صورتیست صورت هر یک عَرَض را نوبتیست مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۹۷۵ نقل اعراضست این بحث و مقال نقل اعراضست این شیر و شَگال مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۹۷۸ این جهان یک فِکرَتست از عقل کُلّ عقل چون شاهست و صورتها رُسُل عالم اول جهان امتحان عالم ثانی جزای این و آن چاکرت شاها جنایت میکند آن عَرَض زنجیر و زندان میشود بندهات چون خدمت شایسته کرد آن عَرَض نی خِلعتی شد در نبرد؟ این عَرَض با
-
Ganj e Hozour audio Program #479
13/11/2013برنامه صوتی شماره ۴۷۹ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیمتن نوشته شده برنامه با فرمت PDFتمامی اشعار این برنامه، PDFمولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۹۰۵قَسَم غلام در صدق و وفاداری یار خود از طهارت ظنّ خودگفت نه، والله باللهِ الْعَظیممالِکُ الْمُلْک و به رحمان و رحیمآن خدایی که فرستاد انبیانه بحاجت بل بفضل و کبریاآن خداوندی که از خاک ذلیلآفرید او شهسواران جلیلپاکشان کرد از مزاج خاکیانبگذرانید از تَگِ افلاکیانبر گرفت از نار و نور صاف ساختوانگه او بر جملهٔ انوار تاختآن سَنابرقی که بر ارواح تافتتا که آدم معرفت زان نور یافتآن کز آدم رُسْت و دست شیث چیدپس خلیفهش کرد آدم کان بدیدنوح از آن گوهر که برخوردار بوددر هوای بحر جان دُرْبار بودجان ابراهیم از آن انوارِِ زفتبی حَذَر در شعلههای نار رفتچونک اسمعیل در جُویَش فتادپیش دشنهٔ آبدارش سَر نهادجان داوود از شعاعش گرم شدآهن اندر دستبافش نرم شدچون سلیمان بُد وصالش را رَضیعدیو گشتش بنده فرمان و مطیعدر قضا یعقوب چون بنهاد سرچشم روشن کرد از بوی پسریوسف مهرو چو دید آن آفتابشد چنان بیدار در تعبیر خوابچون عصا از دست موسی آب خَوردمُلکت فرعون را یک لقمه کردنردبانش عیسی مریم چو یافتبر فراز گ
-
Ganj e Hozour audio Program #478
06/11/2013برنامه صوتی شماره ۴۷۸ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیمتن نوشته شده برنامه با فرمت PDFتمامی اشعار این برنامه، PDFمولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۸۴۲ پای کژ را کفش کژ بهتر بود مر گدا را دستگه بر در بود مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۸۴۳ امتحان پادشاه به آن دو غلام کی نو خریده بود پادشاهی دو غلام ارزان خرید با یکی زان دو سخن گفت و شنید یافتش زیرکدل و شیرین جواب از لب شِکّر چه زاید؟ شِکّرْآب آدمی مخفیست در زیر زبان این زبان پردهست بر درگاه جان چونک بادی پرده را در هم کشید سِرِّ صَحن خانه شد بر ما پدید کاندر آن خانه گُهَر یا گندمست؟ گنج زر یا جمله مار و کژدمست؟ یا درو گنجست و ماری بر کِران زانک نبود گنج زر بی پاسبان بی تامل او سخن گفتی چنان کز پس پانصد تامل دیگران گفتیی در باطنش دریاستی جمله دریا گوهر گویاستی نور هر گوهر کزو تابان شدی حق و باطل را ازو فُرقان شدی نور فُرقان فرق کردی بهر ما ذره ذره حق و باطل را جدا نور گوهر نور چشم ما شدی هم سؤال و هم جواب از ما بدی چشم کژ کردی دو دیدی قرص ماه چون سؤالست این نظر در اشتباه راست گردان چشم را در ماهتاب تا یکی بینی تو مه را نَک جواب فَکرَتَت گو: کژ مبین نیکو نگر هست آن
-
Ganj e Hozour audio Program #477
30/10/2013برنامه صوتی شماره ۴۷۷ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازی PDF متن نوشته شده برنامه با فرمت تمامی اشعار این برنامه، PDFمولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۷۷۶ملامت کردن مردم شخصی را کی مادرش را کشت به تهمتآن یکی از خشم مادر را بکشتهم به زخم خنجر و هم زخم مشتآن یکی گفتش که از بد گوهرییاد ناوردی تو حق مادریهی تو مادر را چرا کشتی بگواو چه کرد آخر بگو ای زشتخوگفت کاری کرد کان عار ویستکشتمش کان خاک ستّار ویستگفت آن کس را بکش ای محتشمگفت پس هر روز مردی را کشمکشتم او را رستم از خونهای خلقنای او بُرَّم بهست از نای خلقنفس تست آن مادر بد خاصیتکه فساد اوست در هر ناحیتهین بکُش او را که بهر آن دَنیهر دمی قصد عزیزی میکنیاز وی این دنیای خوش بر تست تنگاز پی او با حق و با خلق جنگنفس کشتی باز رَستی ز اعتذارکس ترا دشمن نماند در دیارگر شِکال آرد کسی بر گفت مااز برای انبیا و اولیاکانبیا را نی که نفس کشته بود؟پس چراشان دشمنان بود و حسود؟گوش نِه تو ای طلبکار صواببشنو این اِشکالِ شُبهت را جوابدشمن خود بودهاند آن منکرانزخم بر خود میزدند ایشان چناندشمن آن باشد که قصد جان کنددشمن آن نبود که خود جان میکَندنیست خفّاشک عدوِّ آفتاباو عدوِّ خ
-
Ganj e Hozour audio Program #476
23/10/2013برنامه صوتی شماره ۴۷۶ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازی PDF متن نوشته شده برنامه با فرمت تمام اشعار این برنامه، PDFمولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۵۸۵تعریف کردن مُنادیان قاضی مُفلسی را گِردِ شهربود شخصی مُفْلِسی بی خان و مانمانده در زندان و بند بی امانمر مروّت را نهاده زیر پاگشته زندان دوزخی زآن نانرُباوالله ار سوراخ موشی در رویمبتلای گربه چنگالی شویآن فَرَج آید ز ایمان در ضمیرضعف ایمان ناامیدی و زَحیرصبر از ایمان بیابد سَر کُلَهحَیْثُ لا صَبْرَ فَلا ایمانَ لَهچشم ظاهر سایهٔ آن چشم دانهرچه آن بیند بگردد این بدآنتو مکانی اصل تو در لامکاناین دکان بر بند و بگشا آن دکانگفت قاضی خیز ازین زندان بروسوی خانهٔ مُرده ریگِ خویش شوگفت خان و مان من احسان تستهمچو کافر جَنّتم زندان تستهمچو ابلیسی که میگفت ای سلامرَبِّ اَنْظِرْنی اِلی یَوْمِ الْقِیامهر که سردت کرد میدان کو دروستدیو پنهان گشته اندر زیر پوستگفت قاضی مُفْلِسی را وا نماگفت اینک اهل زندانت گواآدمی در حبس دنیا زآن بودتا بُود کِافلاسِ او ثابت شودبر نشستی اُشترم را از پگاهجَو رها کردم کم از اَخراجِ کاهگفت تا اکنون چه میکردیم پس؟هوش تو کو؟ نیست اندر خانه کس؟طبل اِ
-
Ganj e Hozour audio Program #475
16/10/2013برنامه صوتی شماره ۴۷۵ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازی PDF متن نوشته شده برنامه با فرمت PDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۵۸۵تعریف کردن مُنادیان قاضی مُفلسی را گِردِ شهربود شخصی مُفْلِسی بی خان و مانمانده در زندان و بند بی امانهیچ کُنجی بی دد و بی دام نیستجز بخلوتگاه حق آرام نیستگفت پیغمبر خداش ایمان ندادهر که را صبری نباشد در نهادشش جهت مگریز زیرا در جِهاتشَشْدَرهست و شَشْدَره مات است،ماتمولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۶۱۶شکایت کردن اهل زندان پیش وکیل قاضی از دست آن مُفْلِسکه درین زندان بماند او مُسْتَمِریاوهتاز و طبلخوارست و مُضِرگفت قاضی خیز ازین زندان بروسوی خانهٔ مُرده ریگِ خویش شوگفت خان و مان من احسان تستهمچو کافر جَنّتم زندان تستگه به درویشی کنم تهدیدشانگه به زلف و خال بندم دیدشانقُوتِ ایمانی درین زندان کمستوانک هست از قصد این سگ در خمستیک سگست و در هزاران میرودهر که در وی رفت او او میشودهر که سردت کرد میدان کو دروستدیو پنهان گشته اندر زیر پوستمولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۶۴۳تتمهٔ قصهٔ مُفْلِسگفت قاضی مُفْلِسی را وا نماگفت این
-
Ganj e Hozour audio Program #474
09/10/2013برنامه صوتی شماره ۴۷۴ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازی PDF متن نوشته شده برنامه با فرمت تمام اشعار این برنامه، PDFمولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۵۸۵تعریف کردن مُنادیان قاضی مُفلسی را گِردِ شهربود شخصی مُفْلِسی بی خان و مانمانده در زندان و بند بی امانلقمهٔ زندانیان خوردی گِزافبر دل خلق از طمع چون کوه قافزَهره نَه کس را که لقمهٔ نان خوردزانک آن لقمهرُبا گاوش بردهر که دور از دعوت رحمان بوداو گداچشمست اگر سلطان بودمر مروّت را نهاده زیر پاگشته زندان دوزخی زآن نانرُباگر گریزی بر امید راحتیزآن طرف هم پیشت آید آفتیهیچ کُنجی بی دد و بی دام نیستجز بخلوتگاه حق آرام نیستکنج زندان جهان ناگزیرنیست بی پامُزد و بی دَقُّ الحَصیرواللّه ار سوراخ موشی در رویمبتلای گربه چنگالی شویآدمی را فَرْبِهی هست از خیالگر خیالاتش بود صاحبجمالور خیالاتش نماید ناخوشیمیگدازد همچو موم از آتشیدر میان مار و کژدم گر ترابا خیالات خوشان دارد خدامار و کژدم مر ترا مونس بودکان خیالت کیمیای مِس بودصبر شیرین از خیال خوش شدستکآن خیالات فَرَج پیش آمدستآن فَرَج آید ز ایمان در ضمیرضعف ایمان ناامیدی و زَحیرصبر از ایمان بیابد سَر کُلَهحَیْثُ لا صَبْرَ فَلا
-
Ganj e Hozour audio Program #473
02/10/2013برنامه صوتی شماره ۴۷۳ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیمتن نوشته شده برنامه با فرمت PDFتمامی اشعار این برنامه، PDFمولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۱۹۵۷هست عاقل هر زمانی در غم پیدا شدنهست عاشق هر زمانی بیخود و شیدا شدنعاقلان از غرقه گشتن بر گریز و بر حذرعاشقان را کار و پیشه غرقه دریا شدنعاقلان را راحت از راحت رسانیدن بودعاشقان را ننگ باشد بند راحتها شدنعاشق اندر حلقه باشد از همه تنها چنانکزیت را و آب را در یک محل تنها شدنو آنک باشد در نصیحت دادن عشاق عشقنیست او را حاصلی جز سخره سودا شدنعشق بوی مشک دارد زان سبب رسوا بودمشک را کی چاره باشد از چنین رسوا شدنعشق باشد چون درخت و عاشقان سایه درختسایه گر چه دور افتد بایدش آن جا شدنبر مقام عقل باید پیر گشتن طفل رادر مقام عشق بینی پیر را برنا شدنشمس تبریزی به عشقت هر کی او پستی گزیدهمچو عشق تو بود در رفعت و بالا شدنمولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۱۹۵۵عیب بینی از چه خیزد خیزد از عقل ملولتشنه هرگز عیب داند دید در آب روانمولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۲۲۲۸حکایت در بیان توبه نصوح که چنانکه شیر از پستان بیرون آید، باز در پستان نرود آنکه توبه نصوحی کرد هرگز از آن گناه یاد نکند به طریق رغبت،