Ganj E Hozour Programs

  • Autor: Vários
  • Narrador: Vários
  • Editor: Podcast
  • Mas informaciones

Informações:

Sinopsis

Interpretations of Rumi's poems in Farsi and English under Ganj e Hozour (Tresure of Presence)

Episodios

  • Ganj e Hozour audio Program #452

    09/05/2013

    برنامه صوتی شماره ۴۵۲ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF متن نوشته شده برنامه با فرمتPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۳۱۵۷آمد از آفاق یار مهربانیوسف صدیق را شد میهمانکاشنا بودند وقت کودکیبر وسادهٔ آشنایی متکییاد دادش جور اخوان و حسدگفت کان زنجیر بود و ما اسدعار نبود شیر را از سلسلهنیست ما را از قضای حق گلهشیر را بر گردن ار زنجیر بودبر همه زنجیرسازان میر بودگفت چون بودی ز زندان و ز چاه؟گفت همچون در محاق و کاست ماهدر محاق ار ماه نو گردد دوتانی در آخر بدر گردد بر سما؟گرچه دردانه به هاون کوفتندنور چشم و دل شد و بیند بلندگندمی را زیر خاک انداختندپس ز خاکش خوشه‌

  • Ganj e Hozour audio Program # 87

    06/05/2013

    برنامه صوتی شماره ۸۷ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، شماره ۱۹۰۵اگر تو عاشقی غم را رها کنعروسی بین و ماتم را رها کنتو دریا باش و کشتی را براندازتو عالم باش و عالم را رها کنچو آدم توبه کن وارو به جنتچه و زندان آدم را رها کنبرآ بر چرخ چون عیسی مریمخر عیسی مریم را رها کنوگر در عشق یوسف کف بریدیهمو را گیر و مرهم را رها کنوگر بیدار کردت زلف درهمخیال و خواب درهم را رها کننفخت فیه من روحی رسیده‌ستغم بیش و غم کم را رها کنمسلم کن دل از هستی مسلمامید نامسلم را رها کنبگیر ای شیرزاده خوی شیرانسگان نامعلم را رها کنحریصان را جگرخون بین و گرگینگر و ناسور محکم را رها کنبر آن آرد تو را حرص چو آزرکه ابراهیم ادهم را رها کنخمش زان نوع کوته کن سخن راکه الله گو اعلم را رها کنچو طالع گشت شمس الدین تبریزجهان تنگ مظلم را رها کن

  • Ganj e Hozour audio Program #451

    01/05/2013

    برنامه صوتی شماره ۴۵۱ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF متن نوشته شده برنامه با فرمتPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، ترجیعات شماره ۲۲هله خیزید که تا خویش ز خود دور کنیمنفسی در نظر خود نمکان شور کنیمهله خیزید که تا مست و خوشی دست زنیموین خیال غم و غم را همه در گور کنیموهم رنجور همی دارد ره جویان راما خود او را به یکی عربده رنجور کنیمغوره انگور شد اکنون همه انگور خوریموانچ ماند همه را بادهٔ انگور کنیموحی زنبور عسل کرد جهان را شیرینسورهٔ فتح رسیدست به ما، سور کنیمره نمایان که به فن راه‌زنان فرح‌اندراه ایشان بزنیم و همه را عور کنیمجان سرمازدگان را تف خورشید دهیمکار سلطان جهان‌بخش به دستور کنیمکشت این شاهد ما را به فریب و به دغلصد چو او را پس ازین خسته و مهجور کنیمتاکنون شحنهٔ بد او دزدی او بنماییممیر بودست، ورا چاکر و مأمور کنیمهمه از چنگ ستمهاش همی زاریدنداستخوانهای ورا بربط و طنبور کنیمکیمیا آمد و غمها همه شادیها شدما چو سایه پس ازین خدمت آن نور کنیمبی‌نوایان سپه را همه سلطان سازیمهمه دیوان سپه را ملک و حور کنیمنار را هر نفسی خلعت نوری بخشیمکوهها را ز تجلی همه چون طور کنیممولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۸۳۳

  • Ganj e Hozour audio Program #450

    24/04/2013

    برنامه صوتی شماره ۴۵۰ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، شماره ۳۱۱۹نشانت کی جوید؟ که تو بی‌نشانیمکانت کی یابد؟ که تو بی‌مکانیچه صورت کنیمت؟ که صورت نبندیکه کفست صورت به بحر معانیاز آن سوی پرده چه شهری شگرفستکه عالم از آن جاست یک ارمغانیبه نو نو هلالی، به نو نو خیالیرسد، تا نماند حقیقت نهانیگدارو مباش و مزن هر دری راکه هر چیز را که بجویی، تو آنیدلا خیمه خود بر این آسمان زنمگو که نتانم بلی می‌توانیمددهای جانت همه ز آسمانستاز آن سو رسیدی همان سوی رانیگمان‌های ناخوش برد بر تو دل‌هانداند که تو حاضر هر گمانیبه چه عذر آید چه روپوش&nbs

  • Ganj e Hozour audio Program #449

    17/04/2013

    برنامه صوتی شماره ۴۴۹ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF متن نوشته شده برنامه با فرمتPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، شماره ۲۴۴۷یک ساعت ار دوقبلگی از عقل و جان برخاستیاین عقل ما آدم بدی این نفس ما حواستیور آدم از ایوان دل درنامدی در آب و گلتدریس با تقدیس او بالاتر از اسماستیور لا نُسَلِم گوی ظن، اَسْلَمْتُ گفتی چون خلیلنفس چو سایه سرنگون، خورشید سربالاستیور هستی تن لا شدی، این نفس سربالا شدیبعد از تمامی لا شدن در وحدت ِالّاستیگر ضعف و سستی نیستی در دیده خفاش تنبر جای یک خورشید صد خورشید جان افزاستیگر نیک و بد نزد خدا یک سان بدی در ابتلابا جبرئیل ماه رو ابلیس هم سیماستیور رازدارستی بشر پیدا نکردی خیر و شرهر چه که ناپیداستش بر وی همه پیداستیاین حس چون جاسوس ما شد بسته و محبوس ماچون می‌نبیند اصل را ای کاشکی اعماستیبنشسته حس نفس خس نزدیک کاسه چون مگسگر کاسه نگزیدی مگس در حین مگس عنقاستیاستاره‌ها چون کاس‌ها مانند زرین طاس‌هاآراستش بر طامعان ای کاشکی ناراستیخاموش باش اندیشه کن کز لامکان آید سخنبا گفت کی پردازیی گر چشم تو آن جاستیاز شمس تبریزی ببین هر ذره را نور یقینگر ذوق در گفتن بدی هر ذره‌ای گویاستیمولوی،

  • Ganj e Hozour audio Program # 174

    12/04/2013

    برنامه صوتی شماره ۱۷۴ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، شماره ۳۰۲۲گفت مرا آن طبیب رو ترشی خورده‌ایگفتم نی گفت نک رنگ ترش کرده‌ایدل چو سیاهی دهد رنگ گواهی دهدعکس برون می‌زند گر چه تو در پرده‌ایخاک تو گر آب خوش یابد چون روضه‌ایستور خورد او آب شور شوره برآورده‌ایسبز شوند از بهار زرد شوند از خزانگر نه خزان دیده‌ای پس ز چه روزرده‌ایگفتمش ای غیب دان از تو چه دارم نهانپرورش جان تویی جان چو تو پرورده‌ایکیست که زنده کند آنک تواش کشته‌ایکیست که گرمش کند چون تواش افسرده‌ایشربت صحت فرست هم ز شرابات خاصزانک تو جوشیده‌ای زانک تو افشرده‌ایداد شراب خطیر گفت هلا این بگیرشاد شو ار پرغمی زنده شو ار مرده‌ایچشمه بجوشد ز تو چون ارس از خاره‌اینور بتابد ز تو گر چه سیه چرده‌ایخضر بقایی شوی گر عرض فانییشادی دل‌ها شوی گر چه دل آزرده‌ایکی بشود این وجود پاک ز بیگانگانتا نرسد خلعتی دولت صدمرده‌ایگفت درختی به باد چند وزی باد گفتباد بهاری کند گر چه تو پژمرده‌ایمولوی، دیوان شمس، شماره ۳۱۷۵کار به پیری و جوانیستیپیر بمردی و جوان زیستیبانگ خر نفست اگر کم شدیدعوت عقل تو

  • Ganj e Hozour audio Program #448

    10/04/2013

    برنامه صوتی شماره ۴۴۸ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF متن نوشته شده برنامه با فرمتPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، شماره ۲۳۷۹بده آن باده جانی که چنانیم همهکه می از جام و سر از پای ندانیم همههمه سرسبزتر از سوسن و از شاخ گلیمروح مطلق شده و تابش جانیم همههمه دربند هوااند و هوا بنده ماستکه برون رفته از این دور زمانیم همههمچو سرنا بخروشیم به شکر لب یارهمه دکان بفروشیم که کانیم همهتاب مشرق تن ما را مثل سایه بخوردکه به صورت مثل کون و مکانیم همهزعفران رخ ما از حذر چشم بد استما حریف چمن و لاله ستانیم همهمصحف آریم و به ساقی همه سوگند خوریمکه جز از دست و کفت می‌نستانیم همههر کی جان دارد از گلشن جان بوی بردهر کی "آن" دارد دریافت که "آنیم" همهدل ما چون دل مرغ است ز اندیشه برونکه سبک دل شده زان رطل گرانیم همهملکان تاج زر از عشق ره ما بدهندکه کمربخشتر از بخت جوانیم همهجان ما را به صف اول پیکار طلبز آنک در پیش روی تیر و سنانیم همهدر پس پرده ظلمات بشر ننشینیمز آنک چون نور سحر پرده درانیم همهشام بودیم ز خورشید جهان صبح شدیمگرگ بودیم کنون شهره شبانیم همهشمس تبریز چو بنمود رخ جان آرایسوی او با دل و جان همچو روانیم

  • Ganj e Hozour audio Program #304

    08/04/2013

    برنامه صوتی شماره ۳۰۴ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF متن نوشته شده برنامه با فرمتتمامی اشعار این برنامه، PDFمثنوی معنوی، مولوی، دفتر دوم، سطر ۱۲۲۷همچو آن شخص درشت خوش‌سخن در میان ره نشاند او خاربن ره گذریانش ملامت‌گر شدند پس بگفتندش بکن این را نکند هر دمی آن خاربن افزون شدی پای خلق از زخم آن پر خون شدی جامه‌های خلق بدریدی ز خار پای درویشان بخستی زار زار چون بجد حاکم بدو گفت این بکن گفت آری بر کنم روزیش من مدتی فردا و فردا وعده داد شد درخت خار او محکم نهاد گفت روزی حاکمش ای وعده کژ پیش آ در کار ما واپس مغژ گفت الایام یا عم بیننا گفت عجل لا تماطل دیننا تو که می‌گویی که فردا این بدان که بهر روزی که می‌آید زمان آن درخت بد جوان‌تر می‌شود وین کننده پیر و مضطر می‌شود خاربن در قوت و برخاستن خارکن در پیری و در کاستن خاربن هر روز و هر دم سبز و تر خارکن هر روز زار و خشک تر او جوان‌تر می‌شود تو پیرتر زود باش و روزگار خود مبر خاربن دان هر یکی خوی بدت بارها در پای خار آخر زدت بارها از خوی خود خسته شدی حس نداری سخت بی‌حس آمدی گر ز خسته گشتن دیگر کسان که ز خلق زشت تو هست آن رسان غافلی باری ز زخم خود نه‌ای تو عذاب خویش و هر بی

  • Ganj e Hozour audio Program # 168

    04/04/2013

    برنامه صوتی شماره ۱۶۸ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، شماره ۱۲۹۹گویند شاه عشق ندارد وفا دروغگویند صبح نبود شام تو را دروغگویند بهر عشق تو خود را چه می‌کشیبعد از فنای جسم نباشد بقا دروغگویند اشک چشم تو در عشق بیهده‌ستچون چشم بسته گشت نباشد لقا دروغگویند چون ز دور زمانه برون شدیمزان سو روان نباشد این جان ما دروغگویند آن کسان که نرستند از خیالجمله خیال بد قصص انبیا دروغگویند آن کسان که نرفتند راه راستره نیست بنده را به جناب خدا دروغگویند رازدان دل اسرار و راز غیببی‌واسطه نگوید مر بنده را دروغگویند بنده را نگشایند راز 

  • Ganj e Hozour audio Program #447

    03/04/2013

    برنامه صوتی شماره ۴۴۷ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF متن نوشته شده برنامه با فرمتPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، شماره ۱۷۹۱بویی همی‌آید مرا مانا که باشد یار منبر یاد من پیمود می آن باوفا خمار منکی یاد من رفت از دلش؟ ای در دل و جان منزلشهر لحظه معجونی کند بهر دل بیمار منخاصه کنون از جوش او زان جوش بی‌روپوش اورحمت چو جیحون می رود در قلزم اسرار منپرده‌ست بر احوال من این گفتن و این قال منای ننگ گلزار ضمیر از فکرت چون خار منکو نعره‌ای یا بانگی اندرخور سودای من؟کو آفتابی یا مهی ماننده انوار من؟این را رها کن قیصری آمد ز روم اندر حبشتا زنگ را برهم زند در بردن زنگار مننظاره کن کز بام او هر لحظه‌ای پیغام اواز روزن دل می رسد در جان آتشخوار منلاف وصالش چون زنم شرح جمالش چون کنمکان طوطیان سر می کشند از دام این گفتار مناندرخور گفتار من منگر به سوی یار منسینای موسی را نگر در سینه افکار منامشب در این گفتارها رمزی از آن اسرارهادر پیش بیداران نهد آن دولت بیدار منآن پیل، بی‌خواب، ای عجب چون دید هندستان به شب؟لیلی درآمد در طلب در جان مجنون وار منامشب ز سیلاب دلم ویران شود آب و گلمکآمد به میرابی دل سرچشمه انهار منبر گ

  • Ganj e Hozour audio Program #446

    27/03/2013

    برنامه صوتی شماره ۴۴۶ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF متن نوشته شده برنامه با فرمتPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، شماره ۱۷۹۱بویی همی‌آید مرا مانا که باشد یار منبر یاد من پیمود می آن باوفا خمار منکی یاد من رفت از دلش؟ ای در دل و جان منزلشهر لحظه معجونی کند بهر دل بیمار منمولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۱۲گفت از بانگ و عَلالایِ سگانهیچ واگردد ز راهی کاروانیا شب مهتاب از غوغایِ سگسُست گردد بدر را در سَیر تگمَه فشاند نور و سگ عو عو کندهر کسی بر خلقتِ خود می‌تندهر کسی را خدمتی داده قضادر خور آن گوهرش در ابتلاچونک نگذارد سگ آن نَعرهٔ سَقَممن مَهَم سَیرانِ خود را چون هِلَمچونک سِرکه سِرکگی افزون کندپس شِکر را واجب افزونی بودقهر سرکه لطف هم‌چون انگبینکین دو باشد رُکن هر اسکَنجبینانگبین گر پای کم آرد ز خَلآید آن اسکنجبین اندر خَلَلمولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۲۹۰۷گر شوم مشغول اِشکال و جوابتشنگان را کَی توانم داد آبگر تو اشکالی بکلّی و حَرَجصبر کن اَلصّبرُ مِفتاحُ الفَرَجاحتِما کن احتِما ز اندیشه هافکر شیر و گور و دلها بیشه هااحتِماها بر دَواها سَرورستزانک خاریدن فزونیّ گرستاحتِما اصل دوا آمد یقیناحتِما کن قوت جا

  • Ganj e Hozour audio Program #445

    20/03/2013

    برنامه صوتی شماره ۴۴۵ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF متن نوشته شده برنامه با فرمتPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، شماره ۱۷۹۱بویی همی‌آید مرا مانا که باشد یار منبر یاد من پیمود می آن باوفا خمار منکی یاد من رفت از دلش؟ ای در دل و جان منزلشهر لحظه معجونی کند بهر دل بیمار منخاصه کنون از جوش او زان جوش بی‌روپوش اورحمت چو جیحون می رود در قلزم اسرار منپرده‌ست بر احوال من این گفتن و این قال منای ننگ گلزار ضمیر از فکرت چون خار منکو نعره‌ای یا بانگی اندرخور سودای من؟کو آفتابی یا مهی ماننده انوار من؟این را رها کن قیصری آمد ز روم اندر حبشتا زنگ را برهم زند در بردن زنگار مننظاره کن کز بام او هر لحظه‌ای پیغام اواز روزن دل می رسد در جان آتشخوار منلاف وصالش چون زنم شرح جمالش چون کنمکان طوطیان سر می کشند از دام این گفتار مناندرخور گفتار من منگر به سوی یار منسینای موسی را نگر در سینه افکار منامشب در این گفتارها رمزی از آن اسرارهادر پیش بیداران نهد آن دولت بیدار منآن پیل، بی‌خواب، ای عجب چون دید هندستان به شب؟لیلی درآمد در طلب در جان مجنون وار منامشب ز سیلاب دلم ویران شود آب و گلمکآمد به میرابی دل سرچشمه انهار منبر گ

  • ganj e Hozour audio Program # 161

    18/03/2013

    برنامه صوتی شماره ۱۶۱ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، شماره ۱۶۱۲منم آن کس که نبینم بزنم فاخته گیرممن از آن خارکشانم که شود خار حریرمبه کی مانم به کی مانم که سطرلاب جهانمهمه اشکال فلک را به یکایک بپذیرمز پس کوه معانی علم عشق برآمدچو علمدار برآمد برهاند ز زحیرمز سحر گر بگریزم تو یقین دان که خفاشمز ضرر گر بگریزم تو یقین دان که ضریرمچو ز بادی بگریزم چو خسم سخره بادمچو دهانم نپذیرد به خدا خام و خمیرمنه چو خورشید جهانم شه یک روزه فانیکه نیندیشد و گوید که چه میرم که بمیرمنه چو گردون نه چو چرخم نه چو مرغم&nb

  • Ganj e Hozour audio Program # 01

    15/03/2013

    برنامه صوتی شماره ۱ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF متن نوشته شده برنامه با فرمتPDF ،تمامی اشعار این برنامهاقبال لاهوری، پیام مشرق، میلاد آدمنعره زد عشق که خونین جگری پیدا شدحسن لرزید که صاحب نظری پیدا شدفطرت آشفت که از خاک جهان مجبورخود گری خود شکنی خود نگری پیدا شدخبری رفت ز گردون به شبستان ازلحذر ای پردگیان پرده دری پیدا شدآرزو بیخبر از خویش به آغوش حیاتچشم وا کرد و جهان دگری پیدا شدزندگی گفت که در خاک تپیدم همه عمرتا ازین گنبد دیرینه دری پیدا شد

  • Ganj e Hozour audio Program # 02

    15/03/2013

    برنامه صوتی شماره ۲ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF متن نوشته شده برنامه با فرمتPDF ،تمامی اشعار این برنامه مولوی، مثنوی، دفتر سوم، سطر شماره ۱۲۷۰ چشم دریا دیگرست و کف دگر کف بهل وز دیدهٔ دریا نگر جنبش کفها ز دریا روز و شب کف همی‌بینی و دریا نه عجب ما چو کشتیها بهم بر می‌زنیم تیره‌چشمیم و در آب روشنیم ای تو در کشتی تن رفته به خواب آب را دیدی نگر در آب آب آب را آبیست کو می‌راندش روح را روحیست کو می‌خواندش مولوی، دیوان شمس، شماره ۱۵۲۰ به صورت کمترم از نیم ذره ز روی عشق از عالم فزونم یکی قطره که هم قطره‌ست و دریا من این اشکال‌ها را آزمونم نمی‌گویم من این این گفت عشق است در این نکته من از لایعلمونم

  • Ganj e Hozour audio Program # 03

    15/03/2013

    برنامه صوتی شماره ۳ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF متن نوشته شده برنامه با فرمتPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۱۳۹۵ مطرب عشق ابدم زخمه عشرت بزنم ریش طرب شانه کنم سبلت غم را بکنم تا همه جان ناز شود چونک طرب ساز شود تا سر خم باز شود گل ز سرش دور کنم چونک خلیلی بده‌ام عاشق آتشکده‌ام عاشق جان و خردم دشمن نقش وثنم وقت بهارست و عمل جفتی خورشید و حمل جوش کند خون دلم آب شود برف تنم ای مه تابان شده‌ای از چه گدازان شده‌ای گفت گرفتار دلم عاشق روی حسنم عشق کسی می کشدم گوش کشان می بردم تیر بلا می رسدم زان همه تن چون مجنم گر چه در این شور و شرم غرقه بحر شکرم گر چه اسیر سفرم تازه به بوی وطنم یار وصالی بده‌ام جفت جمالی بده‌ام فلسفه برخواند قضا داد جدایی به فنم تا که رگی در تن من جنبد من سوی وطن باشم پران و دوان ای شه شیرین ذقنم دم به دم آن بوی خوشش وان طلب گوش کشش آب روان کرد مرا ساقی سرو و سمنم همره یعقوب شدم فتنه آن خوب شدم هدیه فرستد به کرم یوسف جان پیرهنم الحق جانا چه خوشی قوس وفا را تو کشی در دو جهان دیده بود هیچ کسی چون تو صنم بر بر او بربزنم گر چه برابر نزنم شیشه بر آن سنگ زنم بنده شیشه شکنم پیل

  • Ganj e Hozour audio Program # 04

    15/03/2013

    برنامه صوتی شماره ۴ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۷۵۸ دل من کار تو دارد گل و گلنار تو دارد چه نکوبخت درختی که بر و بار تو دارد چه کند چرخ فلک را چه کند عالم شک را چو بر آن چرخ معانی مهش انوار تو دارد به خدا دیو ملامت برهد روز قیامت اگر او مهر تو دارد اگر اقرار تو دارد به خدا حور و فرشته به دو صد نور سرشته نبرد سر نبرد جان اگر انکار تو دارد تو کیی آنک ز خاکی تو و من سازی و گویی نه چنان ساختمت من که کس اسرار تو دارد ز بلاهای معظم نخورد غم نخورد غم دل منصور حلاجی که سر دار تو دارد چو ملک کوفت دمامه بنه ای عقل عمامه تو مپندار که آن مه غم دستار تو دارد بمر ای خواجه زمانی مگشا هیچ دکانی تو مپندار که روزی همه بازار تو دارد تو از آن روز که زادی هدف نعمت و دادی نه کلید در روزی دل طرار تو دارد بن هر بیخ و گیاهی خورد از رزق الهی همه وسواس و عقیله دل بیمار تو دارد طمع روزی جان کن سوی فردوس کشان کن که ز هر برگ و نباتش شکر انبار تو دارد نه کدوی سر هر کس می راوق تو دارد نه هر آن دست که خارد گل بی‌خار تو دارد چو کدو پاک بشوید ز کدو باده بروید که سر و سینه پاکان می از آثار ت

  • Ganj e Hozour audio Program # 05

    15/03/2013

    برنامه صوتی شماره ۵ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF متن نوشته شده برنامه با فرمتPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، غزل شماره  ۱۳۳۵بانگ زدم نیم شبان کیست در این خانه دلگفت منم کز رخ من شد مه و خورشید خجلگفت که این خانه دل پر همه نقشست چراگفتم این عکس تو است ای رخ تو رشک چگلگفت که این نقش دگر چیست پر از خون جگرگفتم این نقش من خسته دل و پای به گلبستم من گردن جان بردم پیشش به نشانمجرم عشق است مکن مجرم خود را تو بحلداد سر رشته به من رشته پرفتنه و فنگفت بکش تا بکشم هم بکش و هم مگسلتافت از آن خرگه جان صورت ترکم به از آندست ببردم سوی او دست مرا زد که بهلگفتم تو همچو فلان ترش شدی گفت بدانمن ترش مصلحتم نی ترش کینه و غلهر کی درآید که منم بر سر شاخش بزنمکاین حرم عشق بود ای حیوان نیست اغلهست صلاح دل و دین صورت آن ترک یقینچشم فرومال و ببین صورت دل صورت دل

  • Ganj e Hozour audio Program # 06

    15/03/2013

    برنامه صوتی شماره ۶ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF متن نوشته شده برنامه با فرمتPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، غزل شماره  ۷۷۱هله عاشقان بکوشید که چو جسم و جان نمانددلتان به چرخ پرد چو بدن گران نمانددل و جان به آب حکمت ز غبارها بشوییدهله تا دو چشم حسرت سوی خاکدان نماندنه که هر چه در جهانست نه که عشق جان آنستجز عشق هر چه بینی همه جاودان نماندعدم تو همچو مشرق اجل تو همچو مغربسوی آسمان دیگر که به آسمان نماندره آسمان درونست پر عشق را بجنبانپر عشق چون قوی شد غم نردبان نماندتو مبین جهان ز بیرون که جهان درون دیده‌ستچو دو دیده را ببستی ز جهان جهان نمانددل تو مثال بامست و حواس ناودان‌هاتو ز بام آب می‌خور که چو ناودان نماندتو ز لوح دل فروخوان به تمامی این غزل رامنگر تو در زبانم که لب و زبان نماندتن آدمی کمان و نفس و سخن چو تیرشچو برفت تیر و ترکش عمل کمان نماند

  • Ganj e Hozour audio Program # 07

    15/03/2013

    برنامه صوتی شماره 7 گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF متن نوشته شده برنامه با فرمتPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، مثنوی، دفتر اول، سطر شماره ۹۵۶زاد مردی چاشتگاهی در رسیددر سرا عدل سلیمان در دویدرویش از غم زرد و هر دو لب کبودپس سلیمان گفت ای خواجه چه بودگفت عزرائیل در من این چنینیک نظر انداخت پر از خشم و کینگفت هین اکنون چه می‌خواهی بخواهگفت فرما باد را ای جان پناهتا مرا زینجا به هندستان بردبوک بنده کان طرف شد جان بردنک ز درویشی گریزانند خلقلقمهٔ حرص و امل زانند خلقترس درویشی مثال آن هراسحرص و کوشش را تو هندستان شناسباد را فرمود تا او را شتاببرد سوی قعر هندستان بر آبروز دیگر وقت دیوان و لقاپس سلیمان گفت عزرائیل راکان مسلمان را بخشم از بهر آنبنگریدی تا شد آواره ز خانگفت من از خشم کی کردم نظراز تعجب دیدمش در ره‌گذرکه مرا فرمود حق کامروز هانجان او را تو بهندستان ستاناز عجب گفتم گر او را صد پرستاو به هندستان شدن دور اندرستتو همه کار جهان را همچنینکن قیاس و چشم بگشا و ببیناز کی بگریزیم از خود ای محالاز کی برباییم از حق ای وبال

página 31 de 51