Sinopsis
Interpretations of Rumi's poems in Farsi and English under Ganj e Hozour (Tresure of Presence)
Episodios
-
Ganj e Hozour audio Program #512
02/07/2014برنامه صوتی شماره ۵۱۲ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF متن نوشته شده برنامه با فرمتPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۱۴۱جمله یاران تو سنگند و توی مرجان چرا؟آسمان با جملگان جسمست و با تو جان چرا؟چون تو آیی جزو جزوم جمله دستک میزنندچون تو رفتی جمله افتادند در افغان چرا؟با خیالت جزو جزوم میشود خندان لبیمیشود با دشمن تو مو به مو دندان چرا؟بی خط و بیخال تو این عقل امّی میبودچون ببیند آن خطت را، میشود خط خوان چرا؟تن همیگوید به جان پرهیز کن از عشق اوجانش میگوید حذر از چشمه حیوان چرا؟روی تو پیغامبر خوبی و حسن ایزدستجان به تو ایمان نیارد با چنین برهان چرا؟کو یکی برهان که آن از روی تو روشنترست؟کف نبرّد کفرها زین یوسف کنعان چرا؟هر کجا تخمی بکاری آن بروید عاقبتبرنروید هیچ از شه دانه احسان چرا؟هر کجا ویران بود آن جا امید گنج هستگنج حق را مینجویی در دل ویران چرا؟بی ترازو هیچ بازاری ندیدم در جهانجمله موزونند عالم نبودش میزان چرا؟گیرم این خربندگان خود بار سرگین میکشنداین سواران باز میمانند از میدان چرا؟هر ترانه اوّلی دارد دلا و آخریبس کن آخر این ترانه نیستش پایان چرا؟مولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۹
-
Ganj e Hozour audio Program #511
25/06/2014برنامه صوتی شماره ۵۱۱ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF متن نوشته شده برنامه با فرمتPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۱۹۷۶عشق شمس حق و دین کان گوهر کانیست آندر دو عالم جان و دل را دولت معنیست آنگر به ظاهر لشکر و اقبال و مخزن نیستشرو به چشم جان نگر کان دولت جانیست آنکله سر را تهی کن از هوا بهر میشکله سر جام سازش، کان می جامیست آنپختگان عشق را باشد ز خام خمر، جانپخته نی و خام جستن مایه خامیست آنتا کتاب جان او اندر غِلاف تن بودگر چه خاص خاص باشد در هنر عامیست آنآنک بالایی گزیند پست باشد عشق درآنک پستی را گزید او مجلس سامیست آنهرک جان پاک او زان می درآشامد ابدگر چه هندو باشد آن و مکّی و شامیست آنمر تن معمور را ویران کند هجران میهرک کرد این تن خراب می، میش بانیست آنآن می باقی بود اوّل که جان زاید از اوپس دروغ است آنک می جان است کان ثانیست آنجان فانی را همیشه مست دار از جام اورنگ باقی گیرد از می روح کان فانیست آندر می باقی نشان پیوسته جان مردنیکز جوار کیمیا آن مس زر کانیست آنچون میان عقل و تن افتاد از می سه طلاقهر تنی کو با خرد جفت است آن زانیست آندر دل تنگ هوس باده بقا ساکن نگشتهر دلی کاین می
-
Ganj e Hozour audio Program #510
18/06/2014برنامه صوتی شماره ۵۱۰ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF متن نوشته شده برنامه با فرمتPDF ،تمامي اشعار اين برنامهمولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۴۴۴ساقی بیار باده که ایام بس خوشستامروز روز باده و خرگاه و آتش استساقی ظریف و باده لطیف و زمان شریفمجلس چو چرخ روشن و دلدار مه وشستبشنو نوای نای کز آن نفخه بانواستدرکش شراب لعل که غم در کشاکش استامروز غیر توبه نبینی شکستهایامروز زلف دوست بود کان مشوّش استهفتاد بار توبه کند شب رسول حقتوبه شکن حق است که توبه مُخَمَّش استآن صورت نهان که جهان در هوای او استبر آب و گل به قدرت یزدان مُنَقَّش استامروز جان بیابد هر جا که مردهای استچشمی دگر گشاید چشمی که اَعْمَش استشاخی که خشک نیست ز آتش مُسَلَّم استاز تیر غم ندارد سُغری که ترکش استدر عاشقی نگر که رخش بوسه گاه او استمنگر بدانک زرد و ضعیف و مُکَرْمَشْ استبس تن اسیر خاک و دلش بر فلک امیربس دانه زیر خاک درختش مُنَعَّشْ استدر خاک کی بود؟ که دلش گنج گوهر استدلتنگ کی بود؟ که دلارام در کش استای مرده شوی من زَنَخَم را ببند سختزیرا که بیدهان دل و جانم شکرچش استخامش زَنَخ مزن که تو را مرده شوی نیستذات تو را مقام نه پنج است و نی شش استمولوی، م
-
Ganj e Hozour audio Program #509
11/06/2014برنامه صوتی شماره ۵۰۹ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیمتن نوشته شده برنامه با فرمت PDFتمامی اشعار این برنامه، PDFمولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۲۶۵۵تو نقشی نقش بندان را چه دانی؟تو شکلی پیکری جان را چه دانی؟تو خود مینشنوی بانگ دهل رارموز سرِّ پنهان را چه دانی؟هنوز از کاف کفرت خود خبر نیستحقایقهای ایمان را چه دانی؟هنوزت خار در پای است بنشینتو سرسبزی بستان را چه دانی؟تو نامی کردهای این را و آن رااز این نگذشتهای آن را چه دانی؟چه صورتهاست مر بیصورتان راتو صورتهای ایشان را چه دانی؟زنخ کم زن که اندر چاه نفسیتو آن چاه زنخدان را چه دانی؟درخت سبز داند قدر بارانتو خشکی قدر باران را چه دانی؟سیه کاری مکن با باز چون زاغتو باز چتر سلطان را چه دانی؟سلیمانی نکردی در ره عشقزبان جمله مرغان را چه دانی؟نگهبانی است حاضر بر تو سبحانتو حیوانی نگهبان را چه دانی؟تو را در چرخ آوردهست ماهیتو ماه چرخ گردان را چه دانی؟تجلی کرد این دم شمس تبریزتو دیوی نور رحمان را چه دانی؟مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۰۷۵چون ز ساعت، ساعتی بیرون شویچون نماند، محرم بیچون شویساعت از بیساعتی آگاه نیستزآن کش آن سو جز تحیر راه نیستمولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۱
-
Ganj e Hozour audio Program #508
04/06/2014برنامه صوتی شماره ۵۰۸ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF متن نوشته شده برنامه با فرمتPDF ، تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۲۶۵۴ببین این فتح ز استفتاح تا کی؟ز ساقی مست شو، زین راح تا کی؟در این اقداح صورت راح جانی استنظاره صورت اقداح تا کی؟چو مرغابی ز خود برساز کشتیصداع کشتی و ملّاح تا کی؟تو سبّاحی و از سبّاح زادیفسانه و باد هر سباح تا کی؟نَفَخْتُ(۱)فِیهِ جان بخشی است هر صبحفراق فَالِقُ الْاِصْبَاح(۲) تا کی؟چو جان بالغان لوحی است محفوظمثال کودکان ز الواح تا کی؟چو فرمودهست رزقت(۳) ز آسمان استزمین شوریدن ای فّلاح تا کی؟از آن باغ است این سیب زنخدانقناعت بر یکی تُفّاح تا کی؟جراحت راست دارو حسن یوسفدوا جستن ز هر جرّاح تا کی؟ز هر جزوت چو مطرب میتوان ساختز چشمت ساختن نوّاح تا کی؟چو نفس واحدیم(۴) از خلق و از بعثجدا باشیدن ارواح تا کی؟دهان بربند در دریا صدف واردهان بگشاده چون تمساح تا کی؟دهان بربند و قفلی بر دهان نهز ضایع کردن مفتاح تا کی؟(۱) قرآن کریم، سوره (شماره ۱۵) حجر، آیه ۲۹ فَإِذَا سَوَّيْتُهُ وَنَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي فَقَعُوا لَهُ سَاجِدِينَ(۱) ترجمه ف
-
Ganj e Hozour audio Program #507
28/05/2014برنامه صوتی شماره ۵۰۷ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF متن نوشته شده برنامه با فرمتPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۱۱۳۰آید هر دم رسول از طرف شهر یاربا فرح وصل دوست با قدح شهریاردست زنان عقل کل رقص کنان جزو و کلسجده کنان سرو و گل بر طرف سبزه زاربحر از این دم به جوش کوه از این لعل پوشنوح از این در خروش روح از این شرمسارای خرد دوربین ساقی چون حور بینباده منصور بین جان و دلی بیقراربشنو از چپ و راست مژده سعادت تو راستبخت صفا در صفاست تا تو توی اختیارپرده گردون بدر نعمت جنت بخورآب بزن بر جگر حور بکش در کنارهر چه بر اصحاب حال باشد اول خیالگردد آخر وصال چونک درآید نگارمولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۲۳۵۳آنچ حقست اَقْرَب از حَبلُ الْوَریدتو فکنده تیر فکرت را بعیدای کمان و تیرها بر ساختهصید نزدیک و تو دور انداختههرکه دوراندازتر او دورتروز چنین گنجست او مهجورترمولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۴۶۳کز جهان زنده ز اول آمدیمباز از پستی سوی بالا شدیمجمله اجزا در تحرک در سکونناطقان که انّا اِلَیهِ راجِعونمولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۹۷۸سر شکسته نیست این سر را مبندیک دو روزک جهد کن باقی بخندبَد مُحالی جست کو دنیا بجُ
-
Ganj e Hozour audio Program #506
21/05/2014برنامه صوتی شماره ۵۰۶ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF متن نوشته شده برنامه با فرمتPDF ،تمامي اشعار اين برنامهمولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۲۷۸۹پیش شمع نور جان، دل هست چون پروانهایدر شعاع شمع جانان، دل گرفته خانهایسرفرازی، شیرگیری، مست عشقی، فتنهاینزد جانان هوشیاری، نزد خود دیوانهایخشم شکلی، صلح جانی، تلخ رویی، شکریمن بدین خویشی ندیدم در جهان بیگانهایبا هزاران عقل بینا، چون ببیند روی شمعپر او در پای پیچد، درفتد مستانهایخرمن آتش، گرفته صحن صحراهای عشقگندم او آتشین و جان او پیمانهاینور گیرد جمله عالم بر مثال کوه طورگر بگویم بیحجاب از حال دل افسانهایشمع گویم یا نگاری، دلبری، جان پروریمحض روحی، سروقدی، کافری، جانانهایپیش تختش پیرمردی، پای کوبان مست وارلیک او دریای علمی، حاکمی، فرزانهایدامن دانش گرفته زیر دندانها ولیککلبتین عشق نامانده در او دندانهایمن ز نور پیر واله، پیر در معشوق محواو چو آیینه یکی رو، من دوسر چون شانهایپیر گشتم در جمال و فر آن پیر لطیفمن چو پروانه در او او را به من پروانهایگفتم: آخر ای به دانش اوستاد کائناتدر هنر اقلیمهایی، لطف کن کاشانهایگفت: گویم من تو را، ای دوربین بسته چشمبشنو از
-
Ganj e Hozour audio Program #505
14/05/2014برنامه صوتی شماره ۵۰۵ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF متن نوشته شده برنامه با فرمتPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۱۹۱۵برو ای دل به سوی دلبر منبدان خورشید شرق و شمع روشنمرو هر سو به سوی بیسویی روکه هر مسکین بدان سو یافت مسکنبنه سر چون قلم بر خط امرشکه هر بیسر از او افراشت گردنکه جز در ظل آن سلطان خوباندل ترسندگان را نیست مأمنبه دستت او دهد سرمایه زرز پایت او گشاید بند آهنور از انبوهی از در ره نیابیچو گنجشکان درآ از راه روزنوگر زان خرمن گل بو نیابیچه سودت عنبرینه و مشک و لادن؟وگر سبلت ز شیرش تر نکردیبرو ای قلتبان و ریش می کنچو دیدی روی او در دل برویدگل و نسرین و بید و سرو و سوسندرآمیزد دلت با آب حسنشچو آتش که درآویزد به روغندرآ در آتشش زیرا خلیلیمرم ز آتش نهای نمرود بدظندرآ در بحر او تا همچو ماهیبروید مر تو را از خویش جوشنز کاه غم جدا کن حب شادیکه آن مه را برای ماست خرمنبهار آمد برون آ همچو سبزهبه کوری دی و بر رغم بهمننخمی چون کمان گر تیر اوییبه قاب قوس رستستی ز مکمنزهی بر کار و ساکن تو به ظاهرمثال مرهمی در کار کردنخمش کن شد خموشی چون بلادُربلادُر گر ننوشی باش کودنمولوی، مثنوی، دفتر اول،
-
Ganj e Hozour audio Program #504
07/05/2014برنامه صوتی شماره ۵۰۴ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF متن نوشته شده برنامه با فرمتPDF ،تمامی اشعار این برنامه عطار، دیوان اشعار، غزل شماره ۳۸چون به اصل اصل در پیوسته بیتو جان توستپس تویی بیتو که از تو آن تویی پنهان توستاین تویی جزوی به نفس و آن تویی کلی به دللیک تو نه این نه آنی بلکه هر دو آن توستتو درین و تو در آن تو کی رسی هرگز به توزانکه اصل تو برون از نفس توست و جان توستبود تو اینجا حجاب افتاد و نابودت حجاببود و نابودت چه خواهی کرد چون نقصان توستچون ز نابود و ز بود خویش بگذشتی تماممیندانم تا به جز تو کیست کو سلطان توستهر چه هست و بود و خواهد بود هر سه ذره استذره را منگر چو خورشید است کو پیشان توستتو مبین و تو مدان، گر دید و دانش بایدتکانچه تو بینی و تو دانی همه زندان توستبی سر و پا گر برون آیی ازین میدان چو گوتا ابد گر هست گویی در خم چوگان توستعین عینت چون به غیب الغیب در پوشیدهاندپس یقین میدان که عینت غیب جاویدان توستصدر غیبالغیب را سلطان جاویدان توییجز تو گر چیزی است در هر دو جهان دوران توستهم ز جسم و جان تو خاست این جهان و آن جهانهم بهشت و دوزخ از کفر تو و ایمان توستهم خداوندت سرشت و هم ملایک
-
Ganj e Hozour audio Program #503
30/04/2014برنامه صوتی شماره ۵۰۳ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF متن نوشته شده برنامه با فرمتPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۲۲۸بیار آن که قرین را سوی قرین کشدافرشته را ز فلک جانب زمین کشدابه هر شبی چو محمد به جانب معراجبُراق عشق ابد را به زیر زین کشدابه پیش روح نشین زان که هر نشست تو رابه خلق و خوی و صفتهای همنشین کشداشراب عشق ابد را که ساقیش روح استنگیرد و نکشد ور کشد چنین کشدابرو بدزد ز پروانه خوی جانبازیکه آن تو را به سوی نور شمع دین کشدارسید وحی خدایی که گوش تیز کنیدکه گوش تیز به چشم خدای بین کشداخیال دوست تو را مژده وصال دهدکه آن خیال و گمان جانب یقین کشدادر این چهی تو چو یوسف خیال دوست رسنرسن تو را به فلکهای برترین کشدابه روز وصل اگر عقل ماندت گویدنگفتمت که چنان کن که آن به این کشدا؟بجه بجه ز جهان همچو آهوان از شیرگرفتمش همه کان است کان به کین کشدابه راستی برسد جان بر آستان وصالاگر کژی به حریر و قَز کژین کشدابکش تو خار جفاها از آن که خارکشیبه سبزه و گل و ریحان و یاسمین کشدابنوش لعنت و دشنام دشمنان پی دوستکه آن به لطف و ثناها و آفرین کشدادهان ببند و امین باش در سخن داریکه شه کلید خزینه بر ام
-
Ganj e Hozour audio Program #502
23/04/2014برنامه صوتی شماره ۵۰۲ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازی متن نوشته شده برنامه با فرمت PDFتمامی اشعار این برنامه، PDFمولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۱۴۹۰در بیان آنکه تَرکُ الجوابِ جوابٌ مُقَرِّرِ این سخن کی جوابُ الاَحمَقِ سکوتٌ،شرح این هر دو درین قصه است کی گفته میآیدبود شاهی بود او را بندهایمُرده عقلی بود و شهوتزندهایخردههای خدمتش بگذاشتیبد سگالیدی نکو پنداشتیگفت شاهنشه جِرااَش کم کنیدور بجنگد نامش از خط بر زنیدعقل او کم بود و حرص او فزونچون جِرا کم دید شد تند و حَرونعقل بودی گِرد خود کردی طوافتا بدیدی جرم خود گشتی معافچون خری پابسته تُندَد از خریهر دو پایش بسته گردد بر سریپس بگوید خر که یک بندم بسستخود مدان کان دو ز فعل آن خسستمولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۱۵۶۲نوشتن آن غلام قصهٔ شکایت نقصان اِجری سوی پادشاهقصه کوته کن برای آن غلامکه سوی شه بر نوشتست او پیامقصه پر جنگ و پر هستی و کینمیفرستد پیش شاه نازنینکالبد نامهست اندر وی نگرهست لایق شاه را؟ آنگه ببرگوشهای رو نامه را بگشا بخوانبین که حرفش هست در خورد شهان؟گر نباشد درخور آن را پا
-
Ganj e Hozour audio Program #501
17/04/2014برنامه صوتی شماره ۵۰۱ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیمتن نوشته شده برنامه با فرمت PDFPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۱۴۷۵بجوشید بجوشید که ما بحر شعاریمبجز عشق بجز عشق دگر کار نداریمدر این خاک در این خاک در این مزرعه پاکبجز مهر بجز عشق دگر تخم نکاریمچه مستیم چه مستیم از آن شاه که هستیمبیایید بیایید که تا دست برآریمچه دانیم چه دانیم که ما دوش چه خوردیمکه امروز همه روز خمیریم و خماریممپرسید مپرسید ز احوال حقیقتکه ما باده پرستیم نه پیمانه شماریمشما مست نگشتید وزان باده نخوردیدچه دانید چه دانید که ما در چه شکاریمنیفتیم بر این خاک ستان ما نه حصیریمبرآییم بر این چرخ که ما مرد حصاریممولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۱۶۵چونک بد کردی بترس آمن مباشزانک تخمست و برویاند خداشمولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۱۴۳۰هر که او بی سر بجنبد دُم بُودجُنبشش چون جُنبش کژدم بُودکژرو و شب کور و زشت و زهرناکپیشهٔ او خَستَن اجسام پاکسَر بکوب آن را که سِرّش این بودخُلق و خوی مستمرّش این بودمولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۱۴۰۲داند او کو نیکبخت و مَحرمستزیرکی ز ابلیس و عشق از آدمستزیرکی سَبّاحی آمد در بِحارکم رهد غرق
-
Ganj e Hozour audio Program #500
09/04/2014برنامه صوتی شماره ۵۰۰ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF متن نوشته شده برنامه با فرمت PDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۱۴۷۳بیایید بیایید به گلزار بگردیمبر این نقطه اقبال چو پرگار بگردیمبیایید که امروز به اقبال و به پیروزچو عشاق نوآموز بر آن یار بگردیمبسی تخم بکشتیم بر این شوره بگشتیمبر آن حب که نگنجید در انبار بگردیمهر آن روی که پشت است به آخر همه زشت استبر آن یار نکوروی وفادار بگردیمچو از خویش برنجیم زبون شش و پنجیمیکی جانب خمخانه خمار بگردیمدر این غم چو نزاریم در آن دام شکاریمدگر کار نداریم در این کار بگردیمچو ما بیسر و پاییم چو ذرات هواییمبر آن نادره خورشید قمروار بگردیمچو دولاب چه گردیم پر از ناله و افغانچو اندیشه بیشکوت و گفتار بگردیممولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۳۶۱۱که تو آن هوشی و باقی هوشپوشخویشتن را گم مکن یاوه مکوشدانک هر شهوت چو خَمرست و چو بَنگپردهٔ هوشست وعاقل زوست دَنگخمر تنها نیست سرمستی هوشهر چه شهوانیست بندد چشم و گوشمولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۱۶۷۰ما به خرمنگاه جان بازآمدیمجانب شه همچو شهباز آمدیمسیر گشتیم از غریبی و فراقسوی اصل و سوی آغاز آمدیموارهیدیم از گدایی
-
Ganj e Hozour audio Program #499
02/04/2014برنامه صوتی شماره ۴۹۹ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیمتن نوشته شده برنامه با فرمت PDFتمامی اشعار این برنامه، PDFمولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۱۰۴۵ مثل قانع شدن آدمی به دنیا و حرص او در طلب دنیا و غفلت او از دولت روحانیان کی ابنای جنس وی اند و نعره زنان کی یا لَیْتَ قَومی یَعْلَمُون (اشاره به آیه ۲۶ سوره یس)آن سگی در کو گدای کور دیدحمله میآورد و دلقش میدریدگفتهایم این را ولی باری دگرشد مکرر بهر تاکید خبرکور گفتش: آخر آن یاران توبر کُهَند این دم، شکاری صیدجوقوم تو در کوه میگیرند گوردر میان کوی میگیری تو کور؟ترک این تزویر گو شیخ نَفورآب شوری جمع کرده چند کور؟کین مریدان من و من آب شورمیخورند از من همی گردند کورآب خود شیرین کن از بحر لَدُنآب بد را دام این کوران مکنخیز شیران خدا بین گورگیرتو چو سگ چونی بزرقی کورگیر؟گور چه؟ از صید غیر دوست دورجمله شیر و شیرگیر و مست نوردر نظاره صید و صیادی شهکرده ترک صید و مرده در وَلَههمچو مرغ مردهشان بگرفته یارتا کند او جنس ایشان را شکارمرغ مرده مضطر اندر وَصْل و بَیْنخواندهای الْقَلْبُ بَیْنَ اِصْبَعَین؟مرغ مردهش را هر آنک شد شکارچون ببیند شد شکار شهریارهر که او زی
-
Ganj e Hozour audio Program #498
26/03/2014برنامه صوتی شماره ۴۹۸ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیمتن نوشته شده برنامه با فرمت PDFPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۲۳۴۱سماع آمد هلا ای یار برجهمُسابق باش و وقت کار برجههزاران بار خفتی همچو لنگرمثال بادبان این بار برجهبسی خفتی تو مست از سرگرانیچو کردندت کنون بیدار، برجههلا ای فکرت طیار، برپرتو نیز ای قالب سیّار، برجههلا صوفی چو ابن الوقت باشدگذر از پار و از پیرار، برجهبه عشق اندرنگنجد شرم و ناموسرها کن شرم و استکبار، برجهوگر کاهل بود قوّال عارفبدو ده خرقه و دستار، برجهسماح آمد رباح از قول یزدانکه عشقی به ز صد قنطار برجهبه عشق آنک فرشت گوهر آمدچو موج قُلزم زخّار برجهچو زلفین ار فروسو میکشندتتو همچون جعد آن دلدار برجهصلایی از خیال یار آمدخیالانه تو هم ز اسرار برجهبسی در غدر و حیلت برجهیدییکی از عالم غدّار برجهبسی بهر قوافی برجهیدیخموشی گیر و بیگفتار برجهمولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۳۷۶۶تخم بَطّی گر چه مرغ خانهاتکرد زیر پر چو دایه تربیتمادر تو بَطِّ آن دریا بدستدایهات خاکی بد و خشکیپرستمیل دریا که دل تو اندرستآن طبیعت جانْت را از مادرستمیل خشکی مر ترا زین دایه استدایه را بگذار کو بَدرایه ا
-
Ganj e Hozour audio Program #497
19/03/2014برنامه صوتی شماره ۴۹۷ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازی PDF متن نوشته شده برنامه با فرمت PDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۳۳۸سماع از بهر جان بیقرارستسبک برجه چه جای انتظارستمشین این جا تو با اندیشه خویشاگر مردی برو آن جا که یارستمگو باشد که او ما را نخواهدکه مرد تشنه را با این چه کارستکه پروانه نیندیشد ز آتشکه جان عشق را اندیشه عارستچو مرد جنگ بانگ طبل بشنیددر آن ساعت هزار اندر هزارستشنیدی طبل برکش زود شمشیرکه جان تو غلاف ذوالفقارستبزن شمشیر و ملک عشق بستانکه ملک عشق ملک پایدارستحسین کربلایی آب بگذارکه آب امروز تیغ آبدارستمولوی، مثنوی، دفتر اول ، بیت ۲۲۱تو مگو ما را بدان شه بار نیستبا کریمان کارها دشوار نیستمولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۱۸۳۷رفته ره درشت من بار گران ز پشت مندلبر بردبار من آمده برده بار منمولوی، مثنوی، دفتر دوم ، بیت ۲۵۹۸کودکان سازند در بازی دکانسود نبوَد جز که تعبیر زمانشب شود در خانه آید گرسنهکودکان رفته بمانده یک تنهاین جهان بازی گَه است و مرگِ شبباز گردی کیسه خالی پر تَعَبکسب دین عشقست و جذب اندرونقابلیت نور حق را ای حَرونکسب فانی خواهدت این نفسِ خَسچند کسبِ خَس کنی
-
Ganj e Hozour audio Program #496
12/03/2014برنامه صوتی شماره ۴۹۶ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیمتن نوشته شده برنامه با فرمت PDFتمامی اشعار این برنامه، PDFمولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۲۵۳۰دلم همچون قلم آمد در انگشتان دلداریکه امشب مینویسد زی نویسد باز فردا ریقلم را هم تراشد او رقاع و نسخ و غیر آنقلم گوید که تسلیمم تو دانی من کیم باریگهی رویش سیه دارد گهی در موی خود مالدگه او را سرنگون دارد گهی سازد بدو کاریبه یک رُقعه جهانی را قلم بکشد کند بیسربه یک رُقعه قِرانی را رهاند از بلا آریکر و فَرِّ قلم باشد به قدر حرمت کاتباگر در دست سلطانی اگر در کف سالاریسرش را میشکافد او برای آنچ او داندکه جالینوس به داند صلاح حال بیمارینیارد آن قلم گفتن به عقل خویش تحسینینداند آن قلم کردن به طبع خویش انکاریاگر او را قلم خوانم و اگر او را علم خوانمدر او هوش است و بیهوشی زهی بیهوش هشیارینگنجد در خرد وصفش که او را جمع ضدین استچه بیترکیب ترکیبی عجب مجبور مختاری-----------------جَفَّ الْقَلَمُ بِما أنْتَ لاقٍ.خشك شد قلم به آنچه سزاوار بودی.جَفَّ الْقَلَمُ بِما هُوَ کائنٌ.خشك شد قلم به آنچه بودنی است. اقبال لاهوری، میلاد آدمفطرت آشفت که از خاک جهان مجبورخود گری خود شکنی خ
-
Ganj e Hozour audio Program #495
05/03/2014برنامه صوتی شماره ۴۹۵ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازی PDF متن نوشته شده برنامه با فرمت PDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۳۰۶رغبت به عاشقان کن ای جان صد رغایببنشین میان مستان اینک مه و کواکبآن روز پرعجایب وان محشر قیامتگشتست پیش حسنت مستغرق عجایبچون طیبات خواندی بر طیبین فشاندیطیبتر از تو کی بود ای معدن اطایبجان را ز تست هر دم سلطانیی مسلماین شکر از کی گویم از شاه یا ز صاحبدر جیب خاک کردی ارواح پاک جیبانسر کرده در گریبان چون صوفیان مراقبعشق تو چون درآمد اندیشه مرد پیششعشق تو صبح صادق اندیشه صبح کاذبای عقل باش حیران نی وصل جو نه هجرانچون وصل گوش داری زان کس که نیست غایبجان چیست فقر و حاجت جان بخش کیست جز توای قبله حوایج معشوقه مطالبنک نقد شد قیامت اینک یکی علامتطالع شد آفتابت از جانب مغاربدرکش رمیدگان را محنت رسیدگان رازان جذبههای جانی ای جذبه تو غالبتا بیند این دو دیده صبح خدا دمیدهدام طلب دریده مطلوب گشته طالبعشق و طلب چه باشد آیینه تجلینقش و حسد چه باشد آیینه معایبکو بلبل چمنها تا گفتمی سخنهانگذشت بر دهانها یا دست هیچ کاتبنه از نقشهای صورت نه از صاف و نه از کدورتنه از ماضی و نه
-
Ganj e Hozour audio Program #494
26/02/2014برنامه صوتی شماره ۴۹۴ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازی PDF متن نوشته شده برنامه با فرمت PDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۱۵۲۱من از عالم تو را تنها گزینمروا داری که من غمگین نشینم؟دل من چون قلم اندر کف توستز توست ار شادمان وگر حزینمبجز آنچ تو خواهی من چه باشم؟بجز آنچ نمایی من چه بینم؟گه از من خار رویانی گهی گلگهی گل بویم و گه خار چینممرا تو چون چنان داری چنانممرا تو چون چنین خواهی چنینمدر آن خُمّی که دل را رنگ بخشیچه باشم من؟ چه باشد مهر و کینم؟تو بودی اول و آخر تو باشیتو به کن آخرم از اولینمچو تو پنهان شوی از اهل کفرمچو تو پیدا شوی از اهل دینمبجز چیزی که دادی من چه دارم؟چه می جویی ز جیب و آستینم؟مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۳۹۳خفته از احوال دنیا روز و شبچون قلم در پنجهٔ تقلیبِ ربمولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۲۶۶۴از این تنگین قفس جانا پریدیوزین زندان طراران رهیدیز روی آینه گل دور کردیدر آیینه بدیدی آنچ دیدیخبرها میشنیدی زیر و بالابر آن بالا ببین آنچ شنیدیچو آب و گل به آب و گل سپردیقماش روح بر گردون کشیدیز گردشهای جسمانی بجستیبه گردشهای روحانی رسیدیبجستی ز اشکم مادر که دنیاستسوی بابای
-
Ganj e Hozour audio Program #493
19/02/2014برنامه صوتی شماره ۴۹۳ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازی PDF متن نوشته شده برنامه با فرمت PDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۴۷۸وجود من به کف یار جز که ساغر نیستنگاه کن به دو چشمم اگرت باور نیستچو ساغرم دل پرخون من و تن لاغربه دست عشق که زرد و نزار و لاغر نیستبه غیر خون مسلمان نمیخورد این عشقبیا به گوش تو گویم عجب که کافر نیستهزار صورت زاید چو آدم و حواجهان پُرست ز نقش وی او مُصَور نیستصلاح ذره صحرا و قطره دریابداند و مدد آرد که علم او کَر نیستبه هر دمی دل ما را گشاید و بنددچرا دلش نشناسد به فعلش ار خر نیست؟خر از گشادن و بستن به دست خربندهشدست عارف و داند که اوست دیگر نیستچو بیندش سر و گوش خرانه جنباندندای او بشناسد که او مُنَکّر نیستز دست او علف و آبهای خوش خوردستعجب عجب ز خدا مر تو را چنان خور نیست؟هزار بار ببستت به درد و ناله زدیچه منکری که خدا در خلاص مُضطَر نیستچو کافران ننهی سر مگر به وقت بلابه نیم حبه نیرزد سری کز آن سر نیستهزار صورت جان در هوا همیپردمثال جعفر طیار اگر چه جعفر نیستولیک مرغ قفس از هوا کجا داند؟گمان برد ز نَژَندی که خود مرا پر نیستسر از شکاف قفس هر نفس کند بیرونس