Ganj E Hozour Programs

  • Autor: Vários
  • Narrador: Vários
  • Editor: Podcast
  • Mas informaciones

Informações:

Sinopsis

Interpretations of Rumi's poems in Farsi and English under Ganj e Hozour (Tresure of Presence)

Episodios

  • Ganj e Hozour audio Program #552

    22/04/2015

    برنامه صوتی شماره ۵۵۲ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF متن نوشته شده برنامه با فرمتتمامی اشعار این برنامه، PDFمولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۷ بنشسته‌ام من بر درت تا بوک برجوشد وفاباشد که بگشایی دری، گویی که برخیز اندرآغرقست جانم بر درت، در بوی مُشک و عنبرتای صد هزاران مرحمت بر روی خوبت دایماماییم مست و سرگران، فارغ ز کار دیگرانعالم اگر برهم رود عشق تو را بادا بقاعشق تو کف برهم زند، صد عالم دیگر کندصد قرن نو پیدا شود، بیرون ز افلاک و خلاای عشق خندان همچو گل، وی خوش نظر چون عقل کلخورشید را درکش به جُل ای شهسوار هَلْ اَتیامروز ما مهمان تو، مست رخ خندان توچون نام رویت می‌برم، دل می‌رود والله ز جاکو بام غیر بام تو؟ کو نام غیر نام تو؟کو جام غیر جام تو؟ ای ساقی شیرین اداگر زنده جانی یابمی من دامنش برتابمیای کاشکی درخوابمی، در خواب بنمودی لقاای بر درت خیل و حشم، بیرون خرام ای محتشمزیرا که سرمست و خوشم زان چشم مست دلرباافغان و خون دیده بین، صد پیرهن بدریده بینخون جگر پیچیده بین، بر گردن و روی و قفاآن کس که بیند روی تو مجنون نگردد کو بگوسنگ و کلوخی باشد او او را چرا خواهم بلارنج و بلایی زین بتر کز تو بود جان بی‌خبرای شاه و

  • Ganj e Hozour audio Program #551

    15/04/2015

    برنامه صوتی شماره ۵۵۱ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF متن نوشته شده برنامه با فرمتPDF ،تمامی اشعار این برنامه مولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۲۲۰۵ دوش خوابی دیده‌ام خود عاشقان را خواب کو؟ کاندرون کعبه می‌جستم که آن محراب کو؟ کعبه جان‌ها، نه آن کعبه که چون آن جا رسی در شب تاریک گویی: «شمع یا مهتاب کو؟» بلک بنیادش ز نوری کز شعاع جان تو نور گیرد جمله عالم، لیک جان را تاب کو؟ خانقاهش جمله از نور است فرشش علم و عقل صوفیانش بی‌سر و پا، غلبه قبقاب کو؟ تاج و تختی کاندرون داری نهان ای نیکبخت در گمان کیقباد و سنجر و سهراب کو؟ در میان باغ حسنش می‌پر ای مرغ ضمیر کایمن آباد است آنجا، دام یا مضراب کو؟ در درون عاریت‌های تن تو بخششیست در میان جان طلب کان بخشش وهّاب کو؟ در صفت کردن ز دور اطناب شد گفت زمان چون رسیدم در طناب خود کنون اطناب کو؟ چون برون رفتی ز گل زود آمدی در باغ دل پس از آن سو جز سماع و جز شراب ناب کو؟! چون ز شورستان تن رفتی سوی بستان جان جز گل و ریحان و لاله و چشمه‌های آب کو؟ چون هزاران حسن دیدی کان نبد از کالبد پس چرا گویی:« جمال فاتح الابواب کو؟» ای فقیه از بهر لله علم عشق آموز تو ز آنک بعد از مرگ حِلّ و حُرمَت و

  • Ganj e Hozour audio Program #550

    08/04/2015

    برنامه صوتی شماره ۵۵۰ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF متن نوشته شده برنامه با فرمتPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۲۲۹شراب داد خدا مر مرا تو را سِرکاچو قسمتست چه جنگست مر مرا و تو را؟شراب آن گل است و خمار حصه خارشناسد او همه را و سزا دهد به سزاشکر ز بهر دل تو ترش نخواهد شدکه هست جا و مقام شکر دل حلواتو را چو نوحه گری داد، نوحه‌ای می‌کنمرا چو مطرب خود کرد دردمم سرناشکر شکر چو بخندد به روی من دلداربه روی او نگرم وارهم ز روى و ریااگر بُدست ترش شکری تو از من نیزطمع کن ای ترش ار نه محال را مفزاوگر گریست به عالم گلی که تا من نیزبگریم و بکنم نوحه‌ای چو آن گلهاحقم نداد غمی جز که قافیه طلبیز بهر شعر و از آن هم خلاص داد مرابگیر و پاره کن این شعر را چو شعر کهنکه فارغست معانی ز حرف و باد و هوامولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۳۶۱۱که تو آن هوشی و باقی هوش‌پوشخویشتن را گم مکن یاوه مکوشدانک هر شهوت چو خَمرست و چو بَنگپردهٔ هوشست وعاقل زوست دنگخمر تنها نیست سرمستی هوشهر چه شهوانیست بندد چشم و گوشمولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۳۷۷۴چون خیالی در دلت آمد نشستهر کجا که میگریزی با تو استجز خیالی عارضیی باطلیکو بود چون

  • Ganj e Hozour audio Program #549

    01/04/2015

    برنامه صوتی شماره ۵۴۹ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF ،تمامی اشعار این برنامه مولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۱۲۸۹ دلی کز تو سوزد چه باشد دوایش؟! چو تشنه تو باشد که باشد سقایش؟! چو بیمار گردد به بازار گردد دکان تو جوید لب قندخایش توی باغ و گلشن، توی روز روشن مکن دل چو آهن، مران از لقایش به درد و به زاری، به اندوه و خواری عجب، چند داری برون سرایش؟! مها، از سر او چو تو سایه بردی چه سود و چه راحت ز سایه همایش؟! چو یک دم نبیند جمال و جلالت بگیرد ملالی ز جان و ز جایش جهان از بهارش چو فردوس گردد چمن بی‌زبانی بگوید ثنایش جواهر که بخشد؟ کف بحر خویش فزایش که بخشد؟ رخ جان فزایش جهان سایه تست، روش از تو دارد ز نور تو باشد بقا و فنایش منم مهره تو، فتاده ز دستت از این طاس غربت بیا درربایش بگیرم ادب را، ببندم دو لب را که تا راز گوید لب دلگشایش حافظ، دیوان اشعار، غزل شمارهٔ ۲۸۶ دوش با من گفت پنهان کاردانی تیزهوش کز شما پنهان نشاید کرد سر می فروش گفت آسان گیر بر خود کارها کز روی طبع سخت می‌گردد جهان بر مردمان سختکوش وانگهم درداد جامی کز فروغش بر فلک زهره در رقص آمد و بربط زنان می‌گفت نوش مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۳۷۶۸ گفتن

  • Ganj e Hozour audio Program #548

    25/03/2015

    برنامه صوتی شماره ۵۴۸ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۳۰۳۸ببرد عقل و دلم را براق عشق معانیمرا بپرس کجا برد؟ آن طرف که ندانیبدان رواق رسیدم، که ماه و چرخ ندیدمبدان جهان که جهان هم جدا شود ز جهانییکی دمیم امان ده، که عقل من به من آیدبگویمت صفت جان، تو گوش دار که جانیولیک پیشتر آ خواجه! گوش بر دهنم دهکه گوش دارد دیوار و این سِریست نهانیعنایتیست ز جانان، چنین غریب کرامتز راه گوش درآید چراغ‌های عیانیرفیق خضر خرد شو به سوی چشمه حَیَوانکه تا چو چشمه خورشید روز نور فشانیچنانک گشت زلیخا جوان به همّت یوسفجهان کهنه بیابد از این ستاره جوانیفروخورد مه و خورشید و قطب هفت فلک راسهیل جان، چو برآید ز سوی رُکن یَمانیدمی قُراضه دین را بگیر و زیر زبان نهکه تا به نقد ببینی که در درونه چه کانی!فتاده‌ای به دهان‌ها، همی‌گزندت مردملطیف و پخته چو نانی، بدان همیشه چنانیچو ذره پای بکوبی، چو نور دست تو گیردز سردیست و ز تری که همچو ریگ گرانیچو آفتاب برآمد به خاک تیره بگویدکه:« چون قرین تو گشتم تو صاحب دو قرانی »تو بز نه‌ای که برآیی چراغپایه به بازیکه پیش گله شیران چو نرّه شیر شبانیچراغ پنج

  • Ganj e Hozour audio Program #547

    18/03/2015

    برنامه صوتی شماره ۵۴۷ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۹۲۹ز عشق آن رخ خوب تو ای اصول مرادهرآنکه توبه کند توبه‌اش قبول مبادهزار شکر و هزاران سپاس یزدان راکه عشق تو به جهان پر و بال بازگشاددر آرزوی صباح جمال تو عمریجهان پیر همی‌خواند هر سحر اورادبرادری بنمودی، شهنشهی کردیچه داد ماند که آن، حسن و خوبی تو نداد؟!شنیده‌ایم که یوسف نخفت شب ده سالبرادران را از حق بخواست آن شه زادکه ای خدای، اگر عفوشان کنی کردیوگر نه درفکنم صد فغان در این بنیادمگیر یا رب از ایشان که بس پشیماننداز آن گناه کزیشان به ناگهان افتاددو پای یوسف آماس کرد از شبخیزبه درد آمد چشمش ز گریه و فریادغریو در ملکوت و فرشتگان افتادکه بحر لطف بجوشید و بندها بگشادرسید چارده خلعت که هر چهارده تانپیمبرید و رسولید و سرور عبادچنین بود شب و روز اجتهاد پیران راکه خلق را برهانند از عذاب و فسادکنند کار کسی را تمام و برگذرندکه جز خدای نداند، زهی کریم و جوادچو خضر سوی بحار ایلیاس در خشکیبرای گم شدگان می‌کنند استمداددهند گنج روان و برند رنج رواندهند خلعت اطلس برون کنند لبادبس است، باقی این را بگویمت فرداشب ار چه ماه بو

  • Ganj e Hozour audio Program #546

    04/03/2015

    برنامه صوتی شماره ۵۴۶ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۲۹۶۴دی دامنش گرفتم، کای گوهر عطاییشب خوش مگو، مرنجان کامشب از آن ماییافروخت روی دلکش، شد سرخ همچو اخگرگفتا:« بس است، درکش، تا چند از این گدایی؟ »گفتم: « رسول حق گفت، حاجت ز روی نیکودرخواه اگر بخواهی تا تو مظفر آیی »گفتا که: « روی نیکو خودکامه است و بدخوزیرا که ناز و جورش دارد بسی روایی »گفتم: « اگر چنانست، جورش حیات جانستزیرا طلسم کانست هر گه بیازمایی »گفت: این حدیث خامست، روی نکو کدامست؟این رنگ و نقش دامست، مکرست و بی‌وفاییچون جان جان ندارد، می‌دانک آن نداردبس کس که جان سپارد در صورت فناییگفتم که: خوش عذارا، تو هست کن فنا رازر ساز مسّ ما را، تو جان کیمیاییتسلیم مس بباید، تا کیمیا بیابدتو گندمی ولیکن بیرون آسیاییگفتا: « تو ناسپاسی، تو مس ناشناسیدر شک و در قیاسی، زین‌ها که می‌نمایی »گریان شدم به زاری گفتم: « که حکم داریفریاد رس به یاری، ای اصل روشنایی »چون دید اشک بنده، آغاز کرد خندهشد شرق و غرب زنده، زان لطف و آشناییای همرهان و یاران، گریید همچو بارانتا در چمن نگاران آرند خوش لقاییمولوی، دیوان شمس، غزل شماره

  • Ganj e Hozour audio Program #545

    25/02/2015

    برنامه صوتی شماره ۵۴۵ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۲۰۹۸شب محنت که بد طبیب و تو افکار یاد کنکه ز پای دلت بکند چنان خار یاد کنچو فتادی به چاه و گو که ببخشید جان نو؟به سوی او بیا، مرو، مکن انکار، یاد کنمکن، اندک نبود آن به خدا شک نبود آننه، به خویش آی اندکی و تو بسیار یاد کنتو به هنگام یاد کن که چو هنگام بگذردتو خوه از گل سخن تراش و خوه از خار یاد کنچو رسیدی به صدر او تو بدان حق قدر اوچو بدیدی تو بدر او تو ز دیدار یاد کنتو بدان قدر سوز او، برسد باز روز اوور از آن روز ایمنی تو ز اغیار یاد کنچه سپاس ار دو نان دهد به طبیبی که جان دهد؟!چو بزارد که ای طبیب ز بیمار یاد کنچو طبیبت نمود خرد دل تو آن زمان بمردپس از آن بانگ می‌زنی که ز مردار یاد کنمکن، ار چه شدی چنین چو خزان دانه در زمینز بهار حُسام دین و ز گلزار یاد کناگرت کار چون زر است نه گرو پیش گازر استگرت امسال گوهر است نه تو از پار یاد کنچو بدیدی رحیل گل پس اقبال چیست؟ ذُلنه که زنهار اوست بس؟ هله زنهار یاد کنمولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۳۵۵۹جمله خلقان سُخرهٔ اندیشه‌اندزان سبب خسته دل و غم‌پیشه‌اندقاصداً خود را به ا

  • Ganj e Hozour audio Program #544

    18/02/2015

    برنامه صوتی شماره ۵۴۴ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF ، تمامی اشعار این برنامه مولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۲۱۵۳ ای تو امان هر بلا، ما همه در امان تو جان همه خوش است در سایه لطف جان تو شاه همه جهان تویی، اصل همه کسان تویی چونک تو هستی آن ما، نیست غم از کسان تو ابر غم تو ای قمر، آمد دوش بر جگر گفت مرا ز بام و در صد سقط از زبان تو جست دلم ز قال او، رفت بر خیال او شاید ای نبات خو، این همه در زمان تو؟! جان مرا در این جهان آتش تست در دهان از هوس وصال تو وز طلب جهان تو نیست مرا ز جسم و جان در ره عشق تو نشان ز آنک نغول می‌روم در طلب نشان تو بنده بدید جوهرت، لنگ شدست بر درت مانده‌ام ای جواهری، بر طرف دکان تو شاد شود دل و جگر، چون بگشایی آن کمر بازگشا تو خوش قبا، آن کمر از میان تو تا نظری به جان کنی، جان مرا چو کان کنی در تبریز، شمس دین! نقد رسم به کان تو مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۵۹۱ هیچ کنجی بی دد و بی دام نیست جز بخلوتگاه حق آرام نیست مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۲۵۱۷ کس نیابد بر دل ایشان ظفر بر صدف آید ضرر نه بر گهر مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۱۴۰ بس دعاها کان زیانست و هلاک وز کرم می‌نشنود یزدان پاک مولوی، د

  • Ganj e Hozour audio Program #543

    11/02/2015

    برنامه صوتی شماره ۵۴۳ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF ،تمامی اشعار این برنامه  مولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۲۹۵۳ بازآمدی که ما را درهم زنی، بشوری داوود روزگاری، با نغمه زبوری یا مصر پرنباتی، یا یوسف حیاتی یعقوب را نپرسی چونی ازین صبوری؟ بازآمد آن قیامت، با فتنه و ملامت گفتم که: «آفتابی یا نور نور نوری؟» ای آسمان، برین دم گردان و بی‌قراری وی خاک هم در این غم، خاموش و در حضوری ای دلبر پریرین، وی فتنه تو شیرین دل نام تو نگوید از غایت غیوری خورشید چون برآید؟! خود را چرا نماید؟! با آفتاب رویت از جاهلی و کوری بازآمد آن سلیمان بر تخت پادشاهی جان را نثار او کن، آخر نه کم ز موری در پرده چون نشستی؟! رسوا چرا نگشتی؟! این نیست از ستیری، این نیست از سُتوری تره فروش کویش، این عقل را نگیرد تو بر سرش نهادی بنگر چه دور دوری؟ بازآمدست بازی، صیاد هر نیازی ای بوم اگر نه شومی از وی چرا نَفوری؟ بازآمد آن تجلی، از بارگاه اعلی ای روح، نعره می زن موسی و کوه طوری بازآمدی به خانه، ای قبله زمانه والله صلاح دینی، پیوسته در ظهوری مولوی، دیوان شمس، رباعی شمارهٔ ۱۸۰۹ پیش آی خیال او که شوری داری بر دیدهٔ من نشین که نوری داری در طالع خود

  • Ganj e Hozour audio Program #542

    04/02/2015

    برنامه صوتی شماره ۵۴۲ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF ،تمامی اشعار این برنامه مولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۲۹۴۱ای گوهر خدایی، آیینه معانیهر دم ز تاب رویت بر عرش ارمغانیعرش از خدای پرسد کاین تاب کیست بر من؟فرمایدش ز غیرت، کاین تاب را ندانیاز غیرت الهی در عرش حیرت افتدزیرا ز غیرت آمد پیغام لَن تَرانیزان تاب اگر شعاعی بر آسمان رسیدیاز آسمان نمودی صد ماه آسمانیاندر جمال هر مه لطف ازل نمودیهر عاشقی بدیدی مقصودهای جانیدر راه ره روان را، رنج و طلب نبودیخوف فنا نبودی، اندر جهان فانییک بار دردمیدی، تا جان گرفت قالبدردم تو بار دیگر، تا جان شود عیانیاز یک شعاع رویت، چون لامکان مکان شدهم برق تو رساند، او را به لامکانیانگشتری لعلت، بر نقد عرضه فرماتا نعره‌ها برآید از لعل‌های کانییک جام مان بدادی تا رخت‌ها گرو شدجامی دگر از آن می هم چاره کن، تو دانیجانی رسید ما را از شمس حق تبریزکان جان همی‌نماید در غیب دلستانیقرآن کریم، سوره (۷) اعراف، آیه  ۱۴۳وَلَمَّا جَاءَ مُوسَىٰ لِمِيقَاتِنَا وَكَلَّمَهُ رَبُّهُ قَالَ رَبِّ أَرِنِي أَنْظُرْ إِلَيْكَ ۚ قَالَ لَنْ تَرَانِي وَلَٰكِنِ انْظُرْ إِلَى الْجَبَلِ فَإِنِ اسْتَقَرَّ

  • Ganj e Hozour audio Program #541

    28/01/2015

    برنامه صوتی شماره ۵۴۱ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF ،تمامی اشعار این برنامه مولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۲۲۱۵گر رود دیده و عقل و خرد و جان، تو مروکه مرا دیدن تو بهتر از ایشان، تو مروآفتاب و فلک اندر کَنَفِ سایه توستگر رود این فلک و اختر تابان، تو مروای که دُرْد سخنت صافتر از طبع لطیفگر رَود صفوت این طبع سخندان، تو مرواهل ایمان همه در خوف دم خاتمتندخوفم از رفتن توست ای شه ایمان، تو مروتو مرو، گر بروی جان مرا با خود برور مرا می‌نبری با خود از این خوان، تو مروبا تو هر جزو جهان باغچه و بستان استدر خزان گر برود رونق بستان، تو مروهجر خویشم منما، هجر تو بس سنگ دل استای شده لعل ز تو سنگ بدخشان، تو مروکی بود ذره که گوید: «تو مرو» ای خورشیدکی بود بنده که گوید به تو سلطان: «تو مرو»لیک تو آب حیاتی، همه خلقان ماهیاز کمال کرم و رحمت و احسان، تو مروهست طومار دل من به درازی ابدبرنوشته ز سرش تا سوی پایان، تو مروگر نترسم ز ملال تو بخوانم صد بیتکه ز صد بهتر وز هجده هزاران، تو مرو--------------تونل ها به ما می آموزند که حتی در دل سنگ هم راهی برای عبورهست.تونل ها راست ميگويند؛ راه هست حتی از دلِ سنگ. " آنجا كه راه&n

  • Ganj e Hozour audio Program #540

    21/01/2015

    برنامه صوتی شماره ۵۴۰ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF ،تمامی اشعار این برنامه مولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۱۸۲۷دوش چه خورده‌ای دلا؟ راست بگو، نهان مکنچون خمشان بی‌گنه روی بر آسمان مکنباده خاص خورده‌ای، نُقل خلاص خورده‌ایبوی شراب می زند، خربزه در دهان مکنروز الست جان تو خورد میی ز خوان توخواجه لامکان تویی، بندگی مکان مکندوش شراب ریختی وز بر ما گریختیبار دگر گرفتمت، بار دگر چنان مکنمن همگی تراستم، مست می وفاستمبا تو چو تیر راستم، تیر مرا کمان مکنای دل پاره پاره‌ام، دیدن اوست چاره‌اماوست پناه و پشت من، تکیه برین جهان مکنای همه خلق نای تو، پُر شده از نوای توگر نه سماع باره‌ای دست به نای جان مکننفخِ نَفَخْتُ کرده‌ای، در همه دردمیده‌ایچون دم توست جان نی، بی‌نی ما فغان مکنکار دلم به جان رسد، کارد به استخوان رسدناله کنم، بگویدم: «دم مزن و بیان مکن»ناله مکن که تا که من ناله کنم برای توگرگ تویی شبان منم خویش چو من شبان مکنهر بُن بامداد تو جانب ما کشی سبوکای تو بدیده روی من، روی به این و آن مکنشیر چشید موسی از مادر خویش ناشتاگفت که: «مادرت منم، میل به دایگان مکن»باده بنوش، مات شو، جمله تن حیات شوباده چون عقی

  • Ganj e Hozour audio Program #539

    15/01/2015

    برنامه صوتی شماره ۵۳۹ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیتمامی اشعار این برنامه، PDFمولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۲۲۴۸ من آن نیم که بگویم حدیث نعمت او که مست و بیخودم از چاشنئ مِحنت او اگر چو چنگ بزارم از او، شکایت نیست که همچو چنگم من بر کنار رحمت او ز من نباشد اگر پرده‌ای بگردانم که هر رگم متعلّق بود به ضربت او اگر چه قند ندارم چو نی نوا دارم از آنک بر لب فضلش چشم ز شربت او کنون که نوبت خشمست لطف از این دستست چگونه باشد چون دررسم به نوبت او! اگر بدزدم من ز آفتاب، ننگی نیست چه ننگ باشد مر لعل را ز زینت او؟! وگر چو لعل ندزدم ز آفتاب، کمال گذر ز طینت خود چون کنم به طینت او؟! نه لولیان سیاه دو چشم دزد ویند؟! همی‌کشند نهان نور از بَصیرت او؟! ز آدمی چو بدزدی به کم قناعت کن که شُحّ نفس قرینست با جِبِلَّت او از او مدزد بجز گوهر زمانه بها اگر تو واقفی از لطف و از سریرت او که نیست قهر، خدا را بجز ز دزد خسیس که سوی کاله فانی بود عزیمت او دریغ شرح نگشت و ز شرح می‌ترسم که تیغ شرع برهنه‌ست در شریعت او گمان برد که مگر جرم او طمع بوده‌ست نه، بلک خس طمعی بود آن جریمت او مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۳۶۳۷ هم‌چو آن حُجرهٔ زلیخا پر صُوَ

  • Ganj e Hozour audio Program #538

    07/01/2015

    برنامه صوتی شماره ۵۳۸ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیتمامی اشعار این برنامه، PDFمولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۲۵۹۹ ای بر سر بازارت صد خرقه به زُنّاری وز روی تو در عالم هر روی به دیواری هر ذرّه ز خورشیدت گویای اَناالْحَقّی هر گوشه چو منصوری آویخته بر داری این طرفه که از یک خم هر یک ز میی مستند این طرفه که از یک گل در هر قدمی خاری هر شاخ همی‌گوید: «من مست شدم، دستی» هر عقل همی‌گوید: «من خیره شدم، باری» گل از سر مشتاقی، بدریده گریبانی عشق از سر بی‌خویشی، انداخته دستاری از عقل گروهی مست، بی‌عقل گروهی مست جز عاقل و لایَعْقِل، قومی دگرند، آری ماییم چو کوه طور، مست از قدح موسی بی‌زحمت فرعونی، بی‌غصّه اغیاری ماییم چو می جوشان، در خُمّ خراباتی گر چه سر خم بسته است از کهگل پنداری از جوشش می کهگل، شد بر سر خُم رقصان والله که از این خوشتر نبود به جهان کاری حافظ، غزلیات، غزل شمارهٔ ٣۴۲ چگونه طوف کنم در فضای عالم قدس چو در سراچه ترکیب تخته بند تنم مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۴۱۲۳ شرط تسلیم است نه کار دراز سود نبود در ضلالت تُرک‌تاز NEW TESTAMENT, Matthew 5:48 Be ye therefore (perfect) whole even as your Father who is in he

  • Ganj e Hozour audio Program #537

    24/12/2014

    برنامه صوتی شماره ۵۳۷ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF متن نوشته شده برنامه با فرمتPDF ،تمامی اشعار این برنامه مولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۳۰۶۰ نهان شدند معانی ز یار بی‌معنی کجا روم که نروید بپیش من دیوی کی دید خربزه زاری لطیف بی ‌سر خر که من بجستم عمری ندیده‌ام باری بگو به نفس مصوِّر: « مکن چنین صورت » از این سپس متراش اینچنین بت ای مانی اگر نقوش مصوَّر همه از این جنس اند مخواه دیده بینا، خنک تن اَعمی دو گونه رنج و عذابست جان مجنون را بلای صحبت لولی و فُرقت لیلی ورای پرده یکی دیو زشت سَر برکرد بگفتمش که: «تویی مرگ و جَسْک»، گفت: «آری» بگفتم او را:« صَدِّق که من ندیدستم ز تو غلیظتر اندر سپاه بویَحیی » بگفتمش که: دلم بارگاه لطف خداست چه کار دارد قهر خدا در این مَأوی؟ به روز حشر که عریان کنند زشتان را رَمند جمله زشتان ز زشتی دنیی در این بدم که به ناگاه او مُبَدَّل شد مثال صورت حوری به قدرت مولی رخی لطیف و منزَّه ز رنگ و گلگونه کفی ظریف و مبرا ز حیله حِنّی چنانک خار سیه را بهارگه بینی کند میان سمن زار گلرخی دعوی زهی بَدیع خدایی که کرد شب را روز ز دوزخی به درآورد جنت و طوبی کسی که دیده به صُنع لطیف او خو داد نترسد

  • Ganj e Hozour audio Program #536

    17/12/2014

    برنامه صوتی شماره ۵۳۶ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF متن نوشته شده برنامه با فرمتPDF ،تمامی اشعار این برنامه  مولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۱۷۸۸ تا کی گریزی از اجل در ارغوان و ارغَنون؟! نک کش کشانت می برند انّا الیهِ راجِعُون تا کی زنی بر خانه‌ها تو قفل با دندانه‌ها؟! تا چند چینی دانه‌ها؟ دام اجل کردت زبون شد اسب و زین نقره گین، بر مرکب چوبین نشین زین بر جنازه نه، ببین دستان این دنیای دون برکن قبا و پیرهن، تسلیم شو اندر کفن بیرون شو از باغ و چمن، ساکن شو اندر خاک و خون دزدیده چشمک می زدی، همراز خوبان می شدی دستک زنان می آمدی، کو یک نشان ز آن‌ها کنون؟! ای کرده بر پاکان زنخ امروز بستندت زنخ فرزند و اهل و خانه‌ات از خانه کردندت برون کو عشرت شب‌های تو؟ کو شکّرین لب‌های تو؟! کو آن نفس کز زیرکی بر ماه می خواندی فسون کو صرفه و استیزه‌ات، بر نان و بر نان ریزه‌ات؟! کو طوق و کو آویزه‌ات؟ ای در شکافی سرنگون کو آن فضولی‌های تو؟ کو آن ملولی‌های تو؟! کو آن نُغولی‌های تو در فعل و مکر؟ ای ذوفنون این باغ من، آن خان من، این آن من، آن آن من ای هر مَنَت هفتاد من، اکنون کَهی از تو فزون کو آن دم دولت زدن، بر این و آن سَبلت زدن؟

  • Ganj e Hozour audio Program #535

    10/12/2014

    برنامه صوتی شماره ۵۳۵ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF متن نوشته شده برنامه با فرمتPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۲۶۶۲دلا، رو رو، همان خون شو که بودیبدان صحرا و هامون شو که بودیدر این خاکستر هستی، چو غلطی؟!در آتشدان و کانون شو که بودیدر این «چون شد چگونه» چند مانی؟!بدان تصریف بی‌چون شو که بودینه گاوی که کشی بیگار گردونبر آن بالای گردون شو که بودیدر این کاهش چو بیماران دِقّیبه عمر روزافزون شو که بودیزبون طبّ افلاطون چه باشی؟!فلاطون فلاطون شو، که بودیاَیَمْ هوکی، اسیرانه چه باشی؟همان سلطان و بارون شو که بودیاگر رویین تنی، جسم آفت تُستهمان جان فریدون شو که بودیهمان اقبال و دولت بین که دیدیهمان بخت همایون شو که بودیرها کن نظم کردن درّها رابه دریا درّ مکنون شو که بودیمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۴۲۹آبی میان جو روان، آبی لب جو بسته یخآن تیزرو، این سست رو، هین تیز رو، تا نفسریمولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۴۶۲۰این مباحث تا بدین‌جا گفتنیستهرچه آید زین سپس بِنْهُفتنیستور بگویی، ور بکوشی صد هزارهست بیگار و نگردد آشکارتا به دریا سَیْرِ اسب و زین بُوَدبعد ازینَت مرکب چوبین بُوَدمرکب چوبین به خشکی اَبْت

  • Ganj e Hozour audio Program #534

    03/12/2014

    برنامه صوتی شماره ۵۳۴ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF متن نوشته شده برنامه با فرمتPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۱۱۵۳مَهِ تو یار ندارد جز او تو یار مگیررخش کنار ندارد ازو کنار مگیرجهان شکارگهی دان، ز هر طرف صیدیدرآ چو شیر، بجز شیر نر شکار مگیرهوای نفس مهارست و خلق چون شترانبه غیر آن شتر مست را مِهار مگیروجود جمله غبارست، تابش از مه ماستبه ماه پشت میار و ره غبار مگیربران ز پیش جهان را که مار گنج توَستتوَش به حسن، چو طاوس گیر و مار مگیرچو خلق بر کف دستت نهند، چون سیمابز عشق بر کف، سیماب شو قرار مگیربه حسّ دست بدان، ارچه چشم تو بستَستز گلشن ازلی گُل بچین و خار مگیربه بوی آن گل بگشاد دیده یعقوبنسیم یوسف ما را ز کُرته خوار مگیرکِیَست یوسفِ جان؟ شاه شمس تبریزیبه غیر حضرت او را تو اعتبار مگیرمولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ٣٠جمله معشوقست و عاشق پرده‌ایزنده معشوقست و عاشق مرده‌ایحافظ، دیوان غزليات ، غزل شمارهٔ ٢۶۶میان عاشق و معشوق هیچ حائل نیستتو خود حجاب خودی حافظ از میان برخیزمولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۴۰۹آن که اَرْزَد صید را، عشقست و بسلیک او کی گنجد اندر دام کس؟تو مگر آییّ و صید او شویدام بُگْ

  • Ganj e Hozour audio Program #533

    26/11/2014

    برنامه صوتی شماره ۵۳۳ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF متن نوشته شده برنامه با فرمتPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۲۶۲۶ای دل تو در این غارت و تاراج چه دیدی؟تا رخت گُشادی و دکان بازکشیدیچون جولَهه حرص در این خانه ویراناز آب دهان دام مگس گیر تنیدیاز لذت و از مستی این دانه دنیاپنداشت دل تو که از این دام رهیدیدر سیل کسی خانه کند از گل و از خاک؟!در دام کسی دانه خورد هیچ شنیدی؟!ای دل بِبُر از دام و برون جه تو به هنگامآن سوی که در روضه ارواح دویدیای روح، چو طاووس بیفشان تو پر عقلیا یاد نداری تو که بر عرش پریدی؟از عرش سوی فرش فتادی و قضا بوددادی تو پر خویش و دو سه دانه خریدیچون گرسَنه قحط در این لقمه فتادیگه لب بگَزیدی و گهی دست خَلیدیکو همت شاهانه؟ نه زان دایه دولتزان شیر، تَباشیر سعادت بِمَزیدی؟آن خوی ملوکانه که با شیر فرورفتوالله که نیامیزد با خون و پلیدیآن شاه گِل ما به کَف خویش سرشتستآن همت و بَخشِشْ ز کِف شاه چشیدیوالله که در آن زاویه کاوراد اَلَسْت استآموخت تو را شاه تو شِیخی و مُریدیآموخت تو را که دل و دلدار یکی اندگه قفل شود، گاه کند رسم کلیدیگه پند و گهی بند و گهی زهر و گهی قندگه تازه و

página 26 de 51