Sinopsis
Interpretations of Rumi's poems in Farsi and English under Ganj e Hozour (Tresure of Presence)
Episodios
-
Ganje Hozour audio Program #572
09/09/2015برنامه صوتی شماره ۵۷۲ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازی ۱۳۹۴ تاریخ اجرا: ۷ سپتامبر ۲۰۱۵ ـ ۱۷ شهریور PDF ،تمامی اشعار این برنامه مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۵ ای نوش کرده نیش را، بیخویش کن باخویش راباخویش کن بیخویش را، چیزی بده درویش را تشریف(۱) ده عشاق را، پرنور کن آفاق رابر زهر زن تریاق(۲) را، چیزی بده درویش را با روی همچون ماه خود، با لطف مسکین خواه خودما را تو کن همراه خود، چیزی بده درویش را چون جلوه مه میکنی وز عشق آگه میکنیبا ما چه همره میکنی؟ چیزی بده درویش را درویش را چه بود نشان؟ جان و زبان درفشاننی دلق(۳) صدپاره کشان، چیزی بده درویش را هم آدم و آن دم توی، هم عیسی و مریم تویهم راز و هم محرم توی، چیزی بده درویش را تلخ از تو شیرین میشود، کفر از تو چون دین میشودخار از تو نسرین میشود، چیزی بده درویش را جان من و جانان من، کفر من و ایمان منسلطان سلطانان من، چیزی بده درویش را ای تن پرست بوالحزن، در تن مپیچ و جان مکنمنگر به تن، بنگر به من، چیزی بده درویش را امروز ای شمع آن کنم، بر نور تو جولان کنمبر عشق جان افشان کنم، چیزی بده درویش را امروز
-
Ganje Hozour audio Program #571
02/09/2015برنامه صوتی شماره ۵۷۱ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازی ۱۳۹۴ تاریخ اجرا: ۳۱ آگست ۲۰۱۵ ـ ۱۰ شهریور PDF ،تمامی اشعار این برنامه مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۳۰۵ آواز داد اختر بس روشنست امشب گفتم ستارگان را: « مه با منست امشب » بررو به بام بالا از بهر الصّلا(۱) را گل چیدنست امشب، می خوردنست امشب تا روز دلبر ما اندر برست چون دل دستش به مهر ما را در گردنست امشب تا روز زنگیان(۲) را با روم دار و گیرست تا روز چنگیان(۳) را تنتن(۴) تنست امشب تا روز ساغر می در گردش است و بخشش تا روز گل به خلوت با سوسنست امشب امشب شراب وصلت بر خاص و عام ریزم شادی آنک ماهت بر روزنست امشب داوودوار ما را آهن چو موم گردد کاهن رباست دلبر، دل آهنست امشب بگشای دست دل را تا پای عشق کوبد کان زار ترس دیده در مأمنست امشب بر روی چون زر من ای بخت بوسه میده کاین زر گازدیده در معدنست امشب آن کو به مکر و دانش میبست راه ما را پالان خر بر او نه کو کودنست امشب شمشیر آبدارش پوسیده است و چوبین وان نیزه درازش چون سوزنست امشب خرگاه عنکبوتست آن قلعه حصینش(۵) برگستوان(۶) و خودش چون روغنست امشب خاموش کن که طامع(۷) الکن(۸) بود همیشه با او چه بحث داری؟!
-
Ganje Hozour audio Program #570
26/08/2015برنامه صوتی شماره ۵۷۰ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازی ۱۳۹۴ تاریخ اجرا: ۲۴ آگست ۲۰۱۵ ـ ۳ شهریور PDF ،تمامی اشعار این برنامه مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۴چون نالد این مسکین که تا رحم آید آن دلدار را؟خون بارد این چشمان که تا بینم من آن گلزار راخورشید چون افروزدم تا هجر کمتر سوزدمدل حیلتی آموزدم کز سر بگیرم کار راای عقل کل ذوفنون(۱) تعلیم فرما یک فسون(۲)کز وی بخیزد در درون رحمی نگارین یار راچون نور آن شمع چگل(۳) میدرنیابد جان و دلکی داند آخر آب و گل دلخواه آن عیار(۴) را؟جبریل با لطف و رَشَد(۵) عِجْلِ سَمین* را چون چشد؟این دام و دانه کی کشد عنقای خوش منقار را؟!عنقا که ناید دام کس، در پیش آن عنقا مگسای عنکبوت عقل بس تا کی تنی این تار راکو آن مسیح خوش دمی؟ بیواسطه مریم یمیکز وی دل ترسا(۶) همی پاره کند زنار(۷) رادجال(۸) غم چون آتشی گسترد ز آتش مفرشی(۹)کو عیسی خنجرکشی دجال بدکردار را؟!تن را سلامتها ز تو، جان را قیامتها ز توعیسی علامتها ز تو وصل قیامت وار راساغر ز غم در سر فتد، چون سنگ در ساغر فتدآتش به خار اندر فتد، چون گل نباشد خار راماندم ز عذرا وا
-
Ganje Hozour audio Program #569
19/08/2015برنامه صوتی شماره ۵۶۹ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازی ۱۳۹۴ تاریخ اجرا: ۱۷ آگست ۲۰۱۵ ـ ۲۷ مرداد PDF ،تمامی اشعار این برنامه مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۰۲ سلیمانا بیار انگشتری را مطیع و بنده کن دیو و پری را برآر آواز رُدُّوْها عَلَیَّ * منور کن سرای شش دری را برآوردن ز مغرب آفتابی مسلم شد ضمیر آن سری را بدین سان مهتری یابد هر آن کس که بهر حق گذارد مهتری را بنه بر خوان جِفَانٍ كَالْجَوَابِی ** مکرم کن نیاز مشتری را به کاسی(۱) کاسه سر را طرب ده تو کن مخمور چشم عَبهَری(۲) را ز صورتهای غیبی پرده بردار کسادی ده نقوش آزری(۳) را ز چاه و آب چه رنجور گشتیم روان کن چشمههای کوثری را دلا در بزم شاهنشاه در رو پذیرا شو شراب احمری را زر و زن را به جان مپرست زیرا بر این دو دوخت یزدان کافری را جهاد نفس کن زیرا که اجری برای این دهد شه لشکری را دل سیمین بری کز عشق رویش ز حیرت گم کند زر هم زری را بدان دریادلی کز جوش و نوشش به دست آورد گوهر گوهری را که باقی غزل را تو بگویی به رشک آری تو سحر سامری را خمش کردم که پایم گل فرورفت تو بگشا پر نطق جعفری را مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۱۱۱۳ ای سلیمان مسجد ا
-
Ganje Hozour audio Program #568
12/08/2015برنامه صوتی شماره ۵۶۸ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازی ۱۳۹۴ تاریخ اجرا: ۱۰ آگست ۲۰۱۵ ـ ۲۰ مرداد PDF ،تمامی اشعار این برنامه مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۹۸آه از این زشتان که مه رو مینمایند از نقاباز درون سو کاه تاب و از برون سو ماهتابچنگ دجال(۱) از درون و رنگ ابدال(۲) از بروندام دزدان در ضمیر و رمز شاهان در خطابعاشق چادر مباش و خر مران در آب و گلتا نمانی ز آب و گل مانند خر اندر خَلاب(۳)چون به سگ نان افکنی سگ بو کند آنگه خوردسگ نهای، شیری چه باشد بهر نان چندین شتاب؟!در هر آن مردار بینی رنگکی، گویی که: « جان »جان کجا رنگ از کجا! جان را بجو، جان را بیابتو سؤال و حاجتی، دلبر جواب هر سؤالچون جواب آید، فنا گردد سؤال اندر جواباز خطابش هست گشتی چون شراب از سعی آبوز شرابش نیست گشتی همچو آب اندر شراباو ز نازش سر کشیده همچو آتش در فروغتو ز خجلت سر فکنده چون خطا پیش صوابگر خزان غارتی مر باغ را بیبرگ کردعدل سلطان بهار آمد برای فتح باببرگها چون نامهها بر وی نبشته خط سبزشرح آن خطها بجو از « عِنْدَهُ اُمُّ الکِتابْ » *مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۸۳۷خانه آب و گل کجا، خانه جا
-
Ganje Hozour audio Program #567
05/08/2015برنامه صوتی شماره ۵۶۷ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازی ۱۳۹۴ تاریخ اجرا: ۳ آگست ۲۰۱۵ ـ ۱۳ مرداد PDF ،تمامی اشعار این برنامه مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۹ ای از ورای پردهها تاب تو تابستان ما ما را چو تابستان ببر دل گرم تا بُستان ما ای چشم جان را توتیا آخر کجا رفتی؟ بیا! تا آب رحمت برزند از صحن آتشدان ما تا سبزه گردد شورها، تا روضه گردد گورها انگور گردد غورها، تا پخته گردد نان ما ای آفتاب جان و دل، ای آفتاب از تو خجل آخر ببین کاین آب و گل چون بست گرد جان ما؟ شد خارها گلزارها از عشق رویت بارها تا صد هزار اقرارها افکند در ایمان ما ای صورت عشق ابد، خوش رو نمودی در جسد تا ره بری سوی احد جان را ازین زندان ما در دود غم بگشا طرب، روزی نما از عین شب روزی غریب و بوالعجب، ای صبح نورافشان ما گوهر کنی خرمهره را، زَهره بدری زُهره را سلطان کنی بیبهره را، شاباش ای سلطان ما کو دیدهها درخورد تو؟ تا دررسد در گرد تو کو گوش هوش آورد تو؟ تا بشنود برهان ما چون دل شود احسان شمر در شکر آن شاخ شکر نعره برآرد چاشنی از بیخ هر دندان ما آمد ز جان بانگ دهل تا جزوها آید به کل ریحان به ریحان گل به گل از حبس خارستان
-
Ganje Hozour audio Program #566
29/07/2015برنامه صوتی شماره ۵۶۶ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازی ۱۳۹۴ تاریخ اجرا: ۲۷ جولای ۲۰۱۵ ـ ۶ مرداد PDF ،تمامی اشعار این برنامه مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۵۴۴ای که ز یک تابش تو کوه احد۱* پاره شودچه عجب ار مشت گلی عاشق و بیچاره شود؟!چونک به لطفش نگری سنگ حجر موم شودچونک به قهرش نگری موم تو خود خاره شودنوحه کنی، نوحه کنی، مرده دل زنده شودکار کنی، کار کنی، جان تو این کاره شودعزم سفر دارد جان، مینهیش بند گرانبر سِکُلَد بند تو را عاقبت آواره شودچونک سلیمان برود دیو شهنشاه شودچون برود صبر و خرد نفس تو امّاره شودعشق گرفتست جهان، رنگ نبینی تو از اولیک چو بر تن بزند زردی رخساره شودشه بچهای باید کو مشتری لعل بودنادرهای باید کو بهر تو غمخواره شودبشنو از قول خدا، هست زمین مهد شماگر نبود طفل چرا بسته گهواره شود۲*؟!چون بجهی از غضبش، دامن حلمش بکشیآتش سوزنده تو را لطف و کرم باره شودگردش این سایه من سُخره خورشید حق استنی چو منجم که دلش سُخره استاره شود۱* قرآن کریم، سوره اعراف (۷)، آیه ۱۴۳وَلَمَّا جَاءَ مُوسَىٰ لِمِيقَاتِنَا وَكَلَّمَهُ رَبُّهُ قَالَ رَبِّ أَرِنِي أَنْظُرْ إِلَيْكَ ۚقَالَ
-
Ganje Hozour audio Program #565
22/07/2015برنامه صوتي شماره ۵۶۵ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازی ۱۳۹۴ تاریخ اجرا: ۲۰ جولای ۲۰۱۵ ـ ۳۰ تیر PDF ،تمامی اشعار این برنامه مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۶۴تو دیدی هیچ عاشق را که سیری بود ازین سودا؟!تو دیدی هیچ ماهی را که او شد سیر ازین دریا؟!تو دیدی هیچ نقشی را که از نقاش بگریزد؟!تو دیدی هیچ وامق را که عذرا خواهد از عذرا؟!بود عاشق فراق اندر چو اسمی خالی از معنیولی معنی چو معشوقی فراغت دارد از اسماتویی دریا منم ماهی، چنان دارم که میخواهیبکن رحمت بکن شاهی که از تو ماندهام تنهاایا شاهنشه قاهر(۱) چه قحط رحمتست آخر؟!دمی که تو نهای حاضر گرفت آتش چنین بالااگر آتش تو را بیند چنان در گوشه بنشیندکز آتش هر که گل چیند دهد آتش گل رعناعذابست این جهان بیتو مبادا یک زمان بیتوبه جان تو که جان بیتو شکنجهست و بلا بر ماخیالت همچو سلطانی شد اندر دل خرامانیچنانک آید سلیمانی درون مسجد اقصیهزاران مشعله برشد همه مسجد منور شدبهشت و حوض کوثر شد پر از رضوان پر از حوراتعالی الله تعالی الله درون چرخ چندین مهپر از حورست این خرگه نهان از دیده اَعْمی(۲)زهی دلشاد مرغی کو مقامی یافت اندر عشقبه کوه قاف کی یابد مقا
-
Ganje Hozour audio Program #564
15/07/2015برنامه صوتی شماره ۵۶۴ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازی ۱۳۹۴ تاریخ اجرا: ۱۳ جولای ۲۰۱۵ ـ ۲۳ تیر PDF ،تمامی اشعار این برنامه مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۹۵۹روی او فتوی دهد کز کعبه بر بتخانه زنزلف او دعوی کند کاینک رسن بازی، رسنعقل گوید: « گوهرم، گوهر شکستن شرط نیست »عشق گوید: « سنگ ما بستان و بر گوهر بزن »سنگ ما گوهر شکست و حیف هم بر سنگ ماستحیف هم بر روح باشد گر شدش قربان بدناین نه بس دل را که دلبر دست در خونش کند؟!این نه بس بت را که باشد چون خلیلش بت شکن؟!هر که را جست او به رحمت وارهید از جست و جوهر که را گفت: « آن مایی » وارهید از ما و منآن لبی کانگشت خود لیسید روزی زان عسلوصف آن لب را چه گویم؟! کان نگنجد در دهنهر که صحرایی بود ایمن بود از زلزلههر که دریایی بود کی غم خورد از جامه کن؟!کی سلیمان را زیان شد گر شد او ماهی فروش؟!اهرمن گر ملک بستد اهرمن بد، اهرمنگر بشد انگشتری انگشت او انگشتریستپرده بود انگشتری کای چشم بد بر وی مزنچشم بد خود را خورد، خود ماه ما زان فارغستشمع کی بدنام شد گر نور او بستد لگنمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۴۹۸گهی از زلف خود داده به مؤمن نقش حَبْلِ اللهز پیچ جعد خود
-
Ganje Hozour audio Program #563
08/07/2015برنامه صوتی شماره ۵۶۳ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیتاریخ اجرا: ۶ جولای ۲۰۱۵ ـ ۱۶ تیر ۱۳۹۴PDF ،تمامی اشعار این برنامه مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۸۳۲شب شد و هنگام خلوتگاه شدقبله عشاق روی ماه شدمه پرستان! ماه خندیدن گرفتشب روان! خیزید وقت راه شدخواب آمد ما و منها لا شدندوقت آن بیخواب الاالله شدمغزها آمیخته با کاه تنتن بخفت و دانهها بیکاه شدهندوان خرگاه تن را روفتندتُرک(۱) خلوت دید و در خرگاه شدگفت و گوهای جهان را آب بردوقت گفتنهای شاهنشاه شدشمس تبریزی چو آمد در میاناهل معنی را سخن کوتاه شدمولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۱۲۸۷درآمدن سلیمان علیهالسلام هر روز در مسجد اقصی بعد از تمام شدن جهت عبادت و ارشاد عابدان و معتکفان و رستن عقاقیر در مسجدهر صباحی چون سلیمان آمدیخاضع اندر مسجد اَقْصی شدینوگیاهی رُسته دیدی اندروپس بگفتی: نام و نفع خود بگوتو چه دارویی؟ چیی؟ نامت چی است؟تو زیان کی و؟ نفعت بر کی است؟پس بگفتی هر گیاهی فعل و نامکه من آن را جانم و این را حمام(۲)من مرین را زهرم و او را شِکَرنام من اینست بر لوح از قدرپس طبیبان از سلیمان ز آن گیاعالم و دانا شدندی مقتدی(۳)تا کُتُبهای طبیبی ساختندجسم
-
Ganje Hozour audio Program #562
01/07/2015برنامه صوتی شماره ۵۶۲ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیتاریخ اجرا: ۲۹ جون ۲۰۱۵ ـ ۹ تیر ۱۳۹۴PDF ،تمامی اشعار این برنامه مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۳۱۳۹صنما خرگه توم، که بسازی و برکنیقلمیام به دست تو، که تراشی و بشکنیمنم آن شقه(۱) علم که گهم سرنگون کنیو گهی بر فراز کوه برآری و برزنیمنم آن ذره هوا، که درین نور روزنمسوی روزن از آن روم، که تو بالای روزنیهله ذره مگو مرا، دو جهان گیر خود مرادو جهان بیتو آفتاب، کجا یافت روشنی؟همگی پوستم هله، تو مرا مغز نغز(۲) گیرهمه خشکاند مغزها، چو نبخشی تو روغنیاگرم شاه و بی توم، چه دروغست ما و من!و گرم خاک و با توم، چه لطیفست آن منی!به تو نالم تو گوییم که: «تو را دور کردهامکه ببینم درین هوا که تو ذره چه میکنی؟»به یکی ذره آفتاب، کجا مشورت کندتو بکش هم تو زنده کن، بکن ای دوست کردنیتو چه می دادهای به دل، که چپ و راست میفتدو گهی نی چپ و نه راست و نه ترس و نه ایمنیمولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۳۹۳خفته از احوال دنیا روز و شبچون قلم در پنجه تقلیب(۳) ربآنکه او پنجه نبیند در رقمفعل پندارد به جنبش از قلممولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۳۰۱۶بازرهان
-
Ganje Hozour audio Program #561
24/06/2015برنامه صوتی شماره ۵۶۱ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیتاریخ اجرا: ۲۲ جون ۲۰۱۵ ـ ۲ تیر ۱۳۹۴PDF ،تمامی اشعار این برنامه مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۵۱ پیشتر آ پیشتر، ای بوالوفا از من و ما بگذر و زوتر بیا پیشتر آ، درگذر از ما و من پیشتر آ، تا نه تو باشی نه ما کبر و تکبر بگذار و بگیر در عوض کبر چنین کبریا گفت: «الست» و تو بگفتی: «بلی» شکر بلی چیست؟ کشیدن بلا سر بلی چیست که یعنی منم حلقه زن درگه فقر و فنا هم برو از جا و هم از جا مرو جا ز کجا؟! حضرت بیجا کجا؟! پاک شو از خویش و همه خاک شو تا که ز خاک تو بروید گیا ور چو گیا خشک شوی خوش بسوز تا که ز سوز تو فروزد ضیا(۱) ور شوی از سوز چو خاکستری باشد خاکستر تو کیمیا بنگر در غیب چه سان کیمیاست! کو ز کف خاک بسازد تو را از کف دریا بنگارد زمین دود سیه را بنگارد سما لقمه نان را مدد جان کند باد نفس را دهد این علمها پیش چنین کار و کیا جان بده فقر به جان داند جود و سخا جان پر از علت او را دهی جان بستانی خوش و بیمنتها بس کنم این گفتن و خامش کنم در خمشی به سخن جان فزا مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۴۲۹ ای ما و من آویخته، وی خون هر دو ریخته چیزی دگر انگیخته، نی آدمی و نی پ
-
Ganje Hozour audio Program #560
18/06/2015برنامه صوتی شماره ۵۶۰ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیتاریخ اجرا: ۱۵ جون ۲۰۱۵ ـ ۲۶ خرداد ۱۳۹۴PDF ،تمامی اشعار این برنامه مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۳۵۲یک جام ز صد هزار جان بهبرخیز و قماش ما گرو نهما از خود خویش توبه کردیمما هیچ نمیرویم از این دهیکرنگ کند شراب ما راتا هر دو یکی شود کِه و مِهدرویش ز خویشتن تهی شدپر ده تو شراب فقر، پر دهبرخیز و به زه کن آن کمان راماییم کمان و باده چون زهبرجای بماند عقل پرفعلاین است سزای پیر فربهما غم نخوریم، خود که دیدهست؟!تو بار کشی و او کند عِهْبگریز ز غم به سوی شه رووز خانه عاریت برون جهحافظ، دیوان غزلیات، غزل شمارهٔ ۱۷۸صوفیان واستدند از گرو می همه رختدلق ما بود که در خانه خمار بماندمولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۲۷۲۳مشورت کردن فرعون با وزیرش هامان در ایمان آوردن به موسی علیهالسلامگفت با هامان چون تنهایش بدیدجست هامان و گریبان را دریدبانگها زد گریهها کرد آن لَعینکوفت دستار و کُلَه را بر زمینکه چگونه گفت اندر روی شاهاین چنین گستاخ آن حرف تباهجمله عالم را مُسَخَّر کرده توکار را با بخت چون زر کرده تواز مَشارق وز مَغارب بیلِجاجسوی تو آرند سلطانان خراج(۱)پادشاهان لب هم
-
Ganje Hozour audio Program #559
10/06/2015برنامه صوتی شماره ۵۵۹ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیتاریخ اجرا: ۸ جون ۲۰۱۵ ـ ۱۹ خرداد ۱۳۹۴PDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۸۰۶هر کسی در عجبی و عجب من اینستکو نگنجد به میان چون به میان میآید؟مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۳۷۱ای پادشاه صادقان چون من منافق دیدهای؟با زندگانت زندهام با مردگانت مردهاممولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۸۱۹این دوی اوصاف دید اَحْوَلستورنه اول آخِر، آخِر اولستمولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۲۵۰۹هین ز من بپذیر یک چیز و بیارپس ز من بستان عوض آن را چهارگفت ای موسی کدامست آن یکیشرح کن با من از آن یک اندکیگفت آن یک که بگویی آشکارکه خدایی نیست غیر کردگارمولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۲۵۲۸گفت موسی کاوّلین آن چهارصحتی باشد تنت را پایدارمولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۲۵۳۰ثانیاً باشد تو را عمر درازکه اَجَل دارد ز عُمرت ِاحتراز (۱)مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۲۵۶۸بس کن ای موسی بگو وعدهٔ سومکه دل من ز اضطرابش گشت گمگفت موسی: آن سوم مُلک دوتودو جهانی خالص از خصم و عدوبیشتر زان مُلک کاکنون داشتیکان بُد اندر جنگ وین در آشتیآنکه در جنگت چنان مُلکی دهدبنگر اندر صلح خوانت چون نهدمولوی،
-
Ganje Hozour audio Program #558
03/06/2015برنامه صوتی شماره ۵۵۸ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیتاریخ اجرا: ۱ جون ۲۰۱۵ ـ ۱۲ خرداد ۱۳۹۴PDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۱۷۵۸در وصالت چرا بیاموزمدر فراقت چرا بیاموزم؟یا تو با درد من بیامیزییا من از تو دوا بیاموزممی گریزی ز من که نادانمیا بیامیزی یا بیاموزمپیش ازین ناز و خشم می کردمتا من از تو جدا بیاموزمچون خدا با توست در شب و روزبعد ازین از خدا بیاموزمدر فراقت سزای خود دیدمچون بدیدم سزا بیاموزمخاک پای تو را به دست آرمتا از او کیمیا بیاموزمآفتاب تو را شوم ذرهمعنی وَالضُّحی بیاموزمکهربای تو را شوم کاهیجذبه کهربا بیاموزماز دو عالم دو دیده بردوزماین من از مصطفی بیاموزمسِرّ مازاغ و ماطَغی را منجز ازو از کجا بیاموزمدر هوایش طواف سازم تاچون فلک در هوا بیاموزمبند هستی فروگشادم تاهمچو مه بیقبا بیاموزمهمچو ماهی زره ز خود سازمتا به بحر آشنا بیاموزمهمچو دل خون خورم که تا چون دلسیر بیدست و پا بیاموزمدر وفا نیست کس تمام استادپس وفا از وفا بیاموزمختمش این شد که خوش لقای منیاز تو خوش خوش لقا بیاموزممولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۳۷۴صد هزاران دام و دانه است ای خداما چو مرغان حریص بینوادم به دم ما بستهٔ د
-
Ganje Hozour audio Program #557
27/05/2015برنامه صوتی شماره ۵۵۷ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیتاریخ اجرا: ۲۵ می ۲۰۱۵ ـ ۵ خرداد ۱۳۹۴PDF ،تمامی اشعار این برنامه مولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۱۶۴۶ روز آنست که ما خویش بر آن یار زنیم نظری سیر بر آن روی چو گلنار زنیم مشتری وار سر زلف مه خود گیریم فتنه و غلغله اندر همه بازار زنیم اندرافتیم در آن گلشن چون باد صبا همه بر جیب گل و جعد سمن زار زنیم نفسی کوزه زنیم و نفسی کاسه خوریم تا سبووار همه بر خم خمار زنیم تا به کی نامه بخوانیم گه جام رسید نامه را یک نفسی در سر دستار زنیم چنگ اقبال ز فر رخ تو ساخته شد واجب آید که دو سه زخمه بر آن تار زنیم وقت شور آمد و هنگام نگه داشت نماند ما که مستیم چه دانیم، چه مقدار زنیم؟! خاک زر می شود اندر کف اخوان صفا خاک در دیده این عالم غدار (۱) زنیم می کشانند سوی میمنه (۲) ما را به طناب خیمه عشرت از این بار در اسرار زنیم شد جهان روشن و خوش از رخ آتشرویی خیز تا آتش در مکسبه (۳) و کار زنیم پاره پاره شود و زنده شود چون کُه طور گر ز برق دل خود بر کُه و کُهسار زنیم هله باقیش تو گو که به وجود چو توی سرد و حیف است که ما حلقه گفتار زنیم مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۳۴۵۸ گر ز نام و حرف خو
-
Ganj e Hozour audio Program #556
20/05/2015برنامه صوتی شماره ۵۵۶ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیتاریخ اجرا: ۱۸ می ۲۰۱۵ ـ ۲۹ اردیبهشت ۱۳۹۴PDF متن نوشته شده برنامه با فرمتPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۴۰۰چون نظر کردی همه اوصاف خوب اندر دلستوین همه اوصاف رسوا، معدنش آب و گلستاز هوا و شهوت ای جان آب و گل می صد شودمشکل این ترک هوا و کاشف هر مشکلستوین تعلل(۱) بهر ترکش دافع صد علتستچون بشد علت ز تو، پس نقل منزل منزلستلیک شرطی کن تو با خود تا که شرطش نشکنیور نه علت باقی و درمانت محو و زایلستچونک طبعت خو کند با شرط تندش بعد از آنصد هزاران حاصل جان از درونت حاصلستپس تو را آیینه گردد این دل آهن چنانکهر دمی رویی نماید روی آن کو کاهلستپس تو را مطرب شود در عیش و هم ساقی شودآن امانت چونک شد محمول جان را حاملستفارغ آیی بعد از آن از شغل و هم از فارغیشهره گردد از تو آن گنجی که آن بس خاملست(۲)گر چه حلواها خوری شیرین نگردد جان توذوق آن برقی بود تا در دهان آکلستاین طبیعت کور و کر گر نیست پس چون آزمودکاین حجاب و حائلست آن سوی آن چون مایلستلیک طبع از اصل رنج و غصهها بررستهستدر پی رنج و بلاها عاشق بیطایلست(۳)در تواضعهای طبعت سر نخوت(۴) را نگرو اندر آ
-
Ganj e Hozour audio Program #555
13/05/2015برنامه صوتی شماره ۵۵۵ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیتاریخ اجرا: ۱۱ می ۲۰۱۵ ـ ۲۲ اردیبهشت ۱۳۹۴PDF متن نوشته شده برنامه با فرمتPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۱۷۰۸ای گوش من گرفته، تویی چشم روشنمباغم چه می بری؟! چو تویی باغ و گلشنمعمری است کز عطای تو من طبل می خورمدر سایه لوای کرم طبل می زنممی مالم این دو چشم که خواب است یا خیالباور نمیکنم عجب ای دوست کاین منمآری منم ولیک برون رفته از منیچون ماه نو ز بدر تو باریک می تنمدر تاج خسروان به حقارت نظر کنمتا شوق روی توست مها، طوق گردنمبا ماهیان ز بحر تو من نُزْل (۱) می خورمبا خاکیان ز رشک تو چون آب و روغنمگر چه ز بحر صنعت من آب خوردنی استچون ماهیم، نبیند کس آب خوردنمگر ناخن جفا بخراشد رگ مرامن خوش صدا چو چنگ ز آسیب ناخنمخود پی ببردهای تو که رگ دار نیستمگر می جهد رگی، بنما تاش برکنمگفتی «چه کار داری؟» بر نیست کار نیستگر نیست نیستم ز چه شد نیست مسکنم؟!نفخ قیامتی تو و من شخص مردهامتو جان نوبهاری و من سرو و سوسنممن نیم کاره گفتم، باقیش تو بگوتو عقل عقل عقلی و من سخت کودنممن صورتی کشیدم جان بخشی آن توستتو جان جان جانی و من قالب تنممولوی، مثنو
-
Ganj e Hozour audio Program #554
06/05/2015برنامه صوتی شماره ۵۵۴ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیتاریخ اجرا: ۴ می ۲۰۱۵ ـ ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۴PDF متن نوشته شده برنامه با فرمتPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۷۰۳آن کس که ز جان خود نترسداز کشتن نیک و بد نترسدوان کس که بدید حسن یوسفاز حاسد و از حسد نترسدآن کس که هوای شاه دارداز لشکر بیعدد نترسدآخر حیوان ز ذوق صحبتاز جفته و از لگد نترسدآن کس که سعادت ازل دیداز عاقبت ابد نترسدچون کوه اُحُد دلی ببایدتا او ز جزِ اَحَد نترسدمرغی که ز دام نفس خود رستهر جای که برپرد نترسدهر جای که هست گنج گنجستکشته اَحَد از لَحَد نترسدهر جانوری کز اصل آبستگر غرقه شود عمد نترسدهر تن که سرشته بهشتستبر دوزخ برزند نترسدوان را که مدد از اندرونستزین عالم بیمدد نترسداز ابلهیست نی شجاعتگر جاهل از خرد نترسدخود سر نبدست آن خسی راکز عشق تو پا کشد نترسداین مایه لعنتست کابلهدلهای شهان خلد نترسدهم پرده خویش میدرد کوپرده من و تو درد نترسدپازهر چو نیستش چرا اوزهر دنیا خورد نترسد؟!در حضرت آن چنان رقیبیدر شاهد بنگرد نترسدزنهار، به سر برو بدان رهکانجا دلت از رصد نترسدصراف کمین درست و آن دزداز کیسه درم برد نترسدآن جا گرگان همه شبانند
-
Ganj e Hozour audio Program #553
29/04/2015برنامه صوتی شماره ۵۵۳ گنج حضور اجرا: پرویز شهبازی PDF متن نوشته شده برنامه با فرمت PDF ،تمامی اشعار این برنامه مولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۱۹۹۲ خوی با ما کن و با بیخبران خوی مکن دم هر ماده خری را چو خران بوی مکن اول و آخر تو عشق ازل خواهد بود چون زن فاحشه هر شب تو دگر شوی مکن دل بنه بر هوسی که دل از آن برنکنی شیرمردا، دل خود را سگ هر کوی مکن هم بدان سو که گه درد دوا می خواهی وقف کن دیده و دل، روی به هر سوی مکن همچو اشتر بِمَدو جانب هر خاربنی ترک این باغ و بهار و چمن و جوی مکن هان، که خاقان بنهاده است شهانه بزمی اندر این مزبله از بهر خدا طوی مکن میر چوگانی ما جانب میدان آمد پی اسپش دل و جان را هله جز گوی مکن روی را پاک بشو، عیب بر آیینه منه نقد خود را سَره کن، عیب ترازوی مکن جز بر آن که لبت داد لب خود مگشا جز سوی آنک تکت داد تکاپوی مکن روی و مویی که بتان راست دروغین می دان نامشان را تو قمرروی زره موی مکن بر کلوخی است رخ و چشم و لب عاریتی پیش بیچشم به جد شیوه ابروی مکن قامت عشق صلا زد که سماع ابدیست جز پی قامت او رقص و هیاهوی مکن دم مزن، ور بزنی زیر لب آهسته بزن دم حجاب است یکی تو کن و صد توی مکن مولوی، م